مقاله اخلاق و فرهنگ آفرینی


دنلود مقاله و پروژه و پایان نامه دانشجوئی

خلاصه

در این نوشته، دو مبحث فرهنگ و اخلاق و تعاملات بین آن دو به بحث در آمده است. ابتدا مفهومی از اخلاق فرهنگ ارائه گردیده، سپس   مبحث اخلاق به دینی و غیر دینی تقسیم شده است. به عنوان مثال نظام اخلاقی ارسطو ، اخلاق غیر دینی و نظام اخلاقی علامه طباطبایی، به عنوان اخلاقی دینی، به دلیل معطوف بودن به قدسیت ها، معرفی گردیده ، نقش اخلاق در عملکرد انسانی و ایجاد اصلاح درونی و روابط اجتماعی توضیح داده شده است.

عنصر دیگری که در ساختار این نوشتار است، رابطه ی اخلاق و ایمان است، به این گونه که ایمان، پشتوانه ی اخلاق معرفی شده است. هجوم فرهنگ بیگانه به ایمان و باورا و اخلاق مردمان و پذیرش این هجوم، آسیبی جدی بر پیکره ی اخلاق وارد می سازد، این هجوم و روش های مقابله و برخور با اخلاق چند گونه است، همچون:‌

روش های فلسفی ، سیاسی ، تحریفی ، منافقانه که باید با روش هایی بایسته به مقابله ی با آن برخاست.

در بخش (( چه باید کرد )) نویسنده به بیان شیوه های مقابله با تهاجمات فرهنگی غرب پرداخته و روش هایی همچون نهادینه کردن اخلاق اسلامی و برخی از روشهای دیگر ، برای چاره ی هجوم استعمار به بحث در آمده اند.

پیش از ورود به بحث، نگاهی گذرا به دو مقوله ی اخلاق و فرهنگ می افکنیم، فرهنگ، در یک تعریف جامعه، مجموعه ای از آموخته های بشری، فضیلت های انسانی ،دستاوردهای مادی و معنوی، مجموعه ی باورها، ارزش ها ، آداب و رسوم و مناسبات انسانی است.

اما اخلاق، که خود یکی از زیر مجموعه ها و مؤلفه های فرهنگ می باشد، از نظر لغت، جمع خلق و به معنای طبیعت انسان و تصویرگر صفات درونی ، اعم از ویژگی های پسندیده و ناپسند است و از نظر اصطلاحی ، طبق نظریه ای ارسطو ، که از قدیمی ترین و مشهورترین نظریات می باشد، عبارت است از :‌

ملکه ی انسانی که حد  وسط ( نسبت به ما ) را بر می گزیند، این کار به وسیله ی قوه ی عاقله صورت می گیرد و آن کس که دارای عقل عملی است، به وسیلهی آن قوه، راه اعتدال را بر میگزیند، حال گوئیم فضیلت میانه دو رذیلت است:‌افراط و تفریط.

نظریه (( اعتدال)) ارسطو، مبتنی است بر تزاحم قوای انسانی، چه، انسان مرکب از قوای مختلف می باشد، که همه در سعاد تو کمال او موثرند. انسان با اختیار خود می تواند یکی از این قوا را بر سایر قوا غالب کند. مساله ی فضیلت و رذیلت از همین جا پدید می آید، که در مقام انتخاب و مقدم نمودن نخواسته ی یک قوه بر قوه ی دیگر چه اندازه باید ترجیح داد و به آن اهتمام ورزید، ملاکش این است که به سایر قوا ضربه نزند و حد وسط بهره وریاز قوه ای این است که مزاحم با قوای دیگر نباشد.

نظریه ی ارسطو، تقریبا مورد توجه غالب فلاسفه ی اسلامی قرار گرفته و کم و بیش آن را پذیرفته اند و گاه اصلاح یا آراستگی هایی در آن انجام داده اند. مثلا فارابی( ضمن پذیرش همین تعریف به عقاید اسلامی نیز توجه نموده است)، ابوالحسن عامری نیشابوری ابن مسکویه رازی( بااین تفاوت که نفس را پس از مرگ باقی می داند، که نظر ارسطو در این باب معلوم نیست)، شیخ الرئیس ابوعلی سینا، امام محمد غزالی وخواجه نصیر الدین طوسی. از متاخرین نظر مرحوم حاج ملا مهدی نراقی چنین است:‌

خلق بارت است از: ‌ملکه برای نفس که مقتضی انجام کاره به آسانی و بدون نیاز به فکر و رویه است و (( ملکه)) حالت روحی دیرپاست و با این قید ((حال)) استثنا  می شود زیرا زود گذر است . سرچشمه خلق نیز یا سرشت انسان و یا اکتسابی و تمرینی است.

اخلاق دینی و غیر دینی

در یک تقسیم اساسی اخلاق، یا دینی است و یا غیر دینی. اخلاق غیر دینی ، به اختلاف سلیقه و افکار و زمان و مکان، مختلف است و به عبارت دیگر نسبی است. قدر جامع آن دنیایی بودن و یا توجه به هدف های دنیایی می باشد. مثلا نظر ارسطو به اخلاق غیر دینی است. وی توجه به سعادت و خوشبختی دنیایی نموده و نیکبختی پس از مرگ ، به ویژه سعادت اخروی، ر انادیه می گیرد و به همین جهت فلاسفه ی اسلامی ، با عنایت به عقاید اسلامی، نظریه اعتدال وی را اصلاح و تکمیل کرده اند. مرحوم علامه طباطبایی درتبیین این مسلک اخلاقی می گوید:

دراین مسلک پیراستگی اخلاق به وسیله ی هدف های شایسته ی دنیایی و دانش ها و عقاید پسندیده نزد مردم صورت       می گیرد. مثلا می گویند عفت و قناعت انسان و چشم پوشی از اموال دیگران ، سبب سربلندی و عظمت شخص نزد مردم     می شود. این همان روش معروف پیشینیان یونانی و جز آنهاست و مبتنی بر عقاید عامه ی اجتماعی د رمورد حسن و قبح،‌و پسند و نا پسند ی مردم است. اما اخلاق دینی که مذهب و دین الهام بخش گونه ای خاص از اخلاق و رفتار باشد، طبعا بسته به نوع جهان بینی و نظام اعتقادی است. به طوری که هر چ هنظام اعتقادی آن دین کامل تر و جامع تر باشد، آموزه ها و رهیافت ها ی اخلاقی آن نیز متعالی تر خواهد بود. به همین جهت اخلاق دینی  را به دو بخش اسلامی و غیر اسلامی تقسیم نموده اند. مسلک های دینی عام ( غیر اسلامی ) به تهذیب نفس به وسیله ی اهداف اخروی توجه نموده اند. این روش در سیره ی انبای سلف زیاد مورد استفاده قرار گرفته و قرآن نیز اشاراتی به آن دارد، و اما اخلاق اسلامی‌ ـ که ویژه قرآن کریم و بیانات معصومین است، به گونه ای عقاید، علوم، معارف و نکات تربیتی را کنار هم می چینی که به طور کلی موضوعی برای رذایل اخلاقی باقی نمانده و به تعبیر دیگری زمینه ی بروز صفات ناپسند و ناروا را می زداید و رفع می کند و انسان را در مقابل وسوسه های شیطانی از درون و القائات خناسان از بیرون، بیمه می کند تا به سوی کژی و انحراف گرایش پیدا ننماید. این روش اخلاقی مبتنی بر توحید خالص و کامل است، که فرد موحد همه ی عزت ها و قدرت ها را به دست خدا می داند و جایی برای ریا، ترس و امید از غیر خدا باقی نمانده و برای رسیدن به قرب حق، هر صفت ناپسند و رذیله ،‌ که فرد را از جوار حق و دسترسی به آن دور می کند، را از خود می زداید.

زین پس هر جا نام اخلاق در این نوشته بیاید، منظور مسلک اخیر، یعنی اخلاق اسلامی خواهد بود، و جز آن همراه با قیدی خواهد آمد.

akhlaghvfarhang_bankmaghale.ir_

نقش اخلاق در عملکرد انسان

جمله معروف ((‌ درخت از ریشه آب می خورد و انسان از اخلاقش ))‌ گویای جهت دهی اخلاق به رفتار و گفتار انسان در فرهنگ دینی ما است. علم و دانش و سایر ارزش ها از این مشرب سیر آب می شوند وفرهنگ و فضیلت و درخت شعور و آگاهی در سرزمین اخلاق ( فردی و جمعی ) می رویند. توسعه و تعمیق ابعا فرهنگ و هر گونه ابتکار و نقل  و انتقال علم، اگر بخواهد برای بشر سازنده و مفید باشد، نیاز به دل هایی پاک و جان هایی مهذب دارد. در میان مردمی که نفس آنان پیراسته نباشد و خردشان پاک و آکنده از فضایل نباشد،‌هیچ پرتو علمی نمی تابد، و اگر تابین نمی پاید. به خاطر نقش و تاثیر عمیق اخلاق در زندگی انسان است که دانایان بزرگ، همواره تعلیم اخلاق را در راس برنامه های خویش خای می داده اند. قرآن کریم می فرماید:‌ ((‌ و اتقوا الله و یعلمکم الله ))‌ (‌بقره/۲۸۲) . به دلیل اهمیت و نقش آفرینی اخلاق است که تقوا بر تعلیم مقدم شده و همواره در میان مسلمانان نفوس پاکی که حامل علم و دانش باشند، تربیت یافته اند.

نقش آفرینی اخلاق فاضله در دو جا نموده پیدا می کند.

الف) تعدیل غرایز و اصلاح درونی : قوا و غرایز متعدد نهفته در وجود انسان، هر یک بالقوه قابلیت رشد سیطره بر تمامی قوای دیگر و کشاندن فرد به سوی معینی را دارند. وجود انسان از اوان تمیز تا پایان عمر شاهد صف آرایی جنود عقلی و نفس است. انسان باحرکت دائمی میان این دو طیف یا به سوی حاکمیت و سیطره ی گرایش های متعالی بر خواسته های سطح پاین خود حرکت می کند، یا با نفی جوانب ارزش های متعالی، به طور مطلق در صدد پاسخ گویی به رایز و تمایلات حیوانی اش بر می آید. غرایز در سطح پایین ، که از رشد و جذابیت بیشتری، در وجود اکثر افراد، برخوردارند، به تدریج از حالت بالقوه به صورت بالفعل در می آیند و زبانه می کشند. این غرایز اگر مهار نگردند، عملا زمام اختیار انسان را از عقل ربوده و در کف نفس می گذارندنتیجه غلبه ی نفس، نادیده گرفتن ارزش های متعالی، یک سو نگری،‌افراط و تفریط و ذلیل شدن در مقابل شهوات و خواسته های حقیر است. برای جلوگیری از بروز  این حالت ، اخلاق اسلامی، قوای درونی را مهار ، هماهنگ و به سوی هدف غایی(‌سعادت) جهت دهی می کند. به عبارتی دیگر، نخستین کارکرد اخلاق اسلامی چیرگی خرد بر اراده  و کردار است. هدف از این سلطه و چیرگی،‌آن است که آثاری که از پرتو کردارهای مختلف درنفس رسوخ می  یابد با آثار علمی به بار آمده از سوی عقل نظری هماهنگ باشدو در نتیجه ی این هماهنگی، نفس به سوی علایق مادی کشیده نمی شود و از سعادت معنوی محروم نمی ماند.

ب) اصلاح روابط اجتماعی:‌ نتیجه ی مستقیم تعدیل قوای درونی وحکومت عقل بر نفس،‌در برخورد عملی با دیگران بروز می کند. و آن رعایت قوانین و مقررات و نظم و ملاحظه ی مصالح ومنافع عمومی است. بخصوص درکردارهای فوق طبیعی و ویژه ی انسان که دارای ارزش والای معنوی است مانند حق شناسی و وفا،‌ خدمت به همنوع ،‌پاسداشت حرمت و شخصیت اموال و حقوق دیگران. زیرا جامعه ای که اعضای آن پرهیزگار ، راستگو و امین بوده و از سنگلاخ های صعب العبور غرایز طی جهاد اکبر گذشته اند ، نظم پذیری و رعایت خط کشی های اجتماعی آسان تر می باشد و با پیوستگی روحی میان افراد از سرایت بیماری های اخلاقی، چه از درون و چه از بیرون بر خیزد،‌مبارزه می کنند. در واقع چنان که اخلاق ا ز درون رفتارها را هدایت می کند و عقل را بر نفس غلبه می دهد ، در ساحت بیرونی نیز برای برگزیدن بهترین راه و بهترین عمل و مبارزه با آفات اخلاقی روحی ، او را مسلح و مجهز می کند.

از این رهگذر است که به اطمینان می توان گفت مشخصه ی یک جامعه ی سالم و رشد یافته، داشتن نظام اخلاقی زنده و پویا است که انسان هایی آزاده، خلاق ،‌مبتکر و تلاش گر بار می آورد تا جامعه را در زمینه های مختلف اقتصادی،‌سیاسی و فرهنگی  از عقب ماندگی نجات می دهند. زیرا همه ی اصلاحات و قعالیت ها به وسیله ی اندیشه و تلاش انسان انجام می گیرد و ،‌ وقتی او صالح و سالم پرورش یافت و از اخلاق متعالی برخوردار بود، همه چیز به خوبی ساخته می شود.

رابطه ایمان و اخلاق:‌

این اخلاق کار آمد و نقش آفرین، هنگامی است که از دین و ایمان سرچشمه بگیرد و تفاوت ماهوی نظام اخلاقی اسلام با دیگر نظام ها در همین نقطه است. از آن زمان که در غرب ، دین به تدریج از عرصه های اجتماعی کنار گذاشته شد و حضور آن در صحنه ی فرهنگ و سیاست و مدیریت و سایر عرصه های جمعی تحمل نگردید و نهضت حس گرایی غالب شد، اخلاق سکولاریستی و منهای دین مورد توجه قرار گرفت. این گروه ،‌ بر مبنای دید گاه های اومانیستی و سکولاریستی، معتقد شدند که بایستی اخلاق عام و انسانی بنا کرد،‌زیرا اخلاق دینی با مبانی انسانی منافات دارد، چون اخلاق دینی ، مصلحت اندیشانه بوده و همواره در پی مصالح افراد دین دار و جامعه دینی ، است. در حالی که اساس و ساختار اخلاق بر ایثار و گذشت و تامین منافع همگانی است. اما از منظر اسلام ، اخلاق بدون باورهای دینی و ایمان به خدا معنی ندارد، زیرا سعادت و فلاح واقعی که هدف غایی اخلاق اسلامی است، مربوط بح حیات اخروی است و هر فعل و انفعال اختیاری، علاوه بر حیات این جهانی، باید در رابطه با آخرت نیز سنجیده شود، و از آنجا که این امر بدون آگاهی از زندگی ابدی اخروی ، امکان پذیر نیست،‌نقش وحی و ایمان به خدا در تعیین مصادیق افعال اخلاقی و سعادت بخش آشکار می شود. وحی است که می تواند تعیین کند چه چیزی در سرنوشت و سعادت ابدی انسان موثر است. از این رو برای ورود به ساحت اخلاق باید از گذرگاه ایمان گذشت. اخلاق میوه ی ایمان است و اتمام مکارم اخلاق، که توسط پیامبر اکرم وعده داده شده ، متفرع بر همین ایمان است. اگر اخلاق را از اصول ایمانی و اعتقادی جدا کنیم، صرف آداب بی روحی خواهی شد که چون از ریشه ی معنویش تغذیه نمی کند، خشک ونابود خواهد شد. این معنی از این آیه کریمه استفاده می شود که :‌

قل هل ننبئکم با لا خسرین اعمالا. الذین ضل سعیهم فی الحیوة الدنیا و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا. اولئک الذین کفروا بایات ربهم و لقائه فحبطت اعمالهم فلا نقیم لهم یوم القیمة‌ وزنا. ( کهف/۱۰۵ـ ۱۰۳)

(( بگو آیا شما را آگاه کنم که چه کسانی بیش از همه زیان کارند، آنان که کوشش آنها در زندگی دنیا تباه شده، در حالی که فکر می کردند کار نیکو می کنند. آنان کسانی هستند که به آیات الهی و ملاقات پروردگار کفر ورزیدند و بدین خاطر اعمالشان ناچیز و فاقد  ارزش شده و در روز قیامت برای آنان منزلت و ارزشی نخواهد بود. ))

از آیاتی از این دست می توان نتیجه گرفت که میان سعادت واقعی ،‌تلاش و عمل و تصور و فهم اخلاقی و ایمان دینی پیوند ناگسستنی برقرار است و هرگاه ایمان نباشد، باورها و فهم های اخلاقی، پنداری بیش نیستند و نمی توانند به نتایج ارزشی منتهی شوند، زیرا در این صورت نه پشتوانه ی استواری دارند و نه تکیه گاه منطقی.

گرچه برخی همانند ((‌کانت)) بر کفایت وجدان اخلاقی، به عنوان مبدا و سرچشمه ی قانون اخلاقی که در درون اسان قرار دارد،‌تاکید می کنند،‌اما این وجدان تنها زمینه ی مناسبی برای انجام کارهای اخلاقی است، نه پشتوانه ی اصیل و منطقی آن. علاوه بر این اخلاق اسلامی بر فطرت تاکید دارد،‌نه وجدان، و اساسا چیزی به نام وجدان در انسان وجود ندارد. با وجود فطرت ، بازه هم بدون ایمان ، انسان ره به جایی نیم برد. زیرا اخلاق نیازمند مبنای معرفتی است تا خود  را به بهترین نحو برای انسان توجیه کند و گرنه غلبه بر لذایذ و منافع مادی امری نا ممکن خواهد بود. اخلاق تنها در صورتی از دوام و بقای کافی برخوردار می گردد که انسان دارای پشتوانه ی قوی معرفتی مانند ایمان باشد. ریشه ی سست شدن اخلاق ، عدم ایمان قوی است،‌به تعبیر شهید مطهری:‌

اگر ایمان نباشد اخلاق مثل اسکناسی است که پشتوانه نداشته باشد.

مثلا به هنگام تعارض میان رعایت یک اصل اخلاقی با منفعت و شور شخصی، آنچه انسان را ملزم به رعایت اخلاق و ترک منیت و خود پرستی می کند، تنها، ایمان است و بس. از آنجا که ایمان درجات و مراتب مختلف دارد، اخلاق نیز مختلف خواهد بود. یعنی هر درجه از ایمان پشتوانه ای برای همان مقدار از اخلاق است. هر چه ایمان قوی تر و ریشه دار تر گردد،‌ پای بندی به اصول اخلاقی بهتر و بیشتر خواهد بود.

تعرض فرهنگ بیگانه به ایمان و اخلاق مردم

چنان که گفتیم (( ایمان)) جوهره ی اخلاق دینی است و ،‌ در عصر کنونی، بیشتر از هر چیز دیگر همین ایمان مورد غضب و هدف فرهنگ مادی گرای بیگانه واقع شده است. به خوبی مشهود است که بار فرهنگی منحط بیگانه بر روی دوش ایمان سنگینی  می کند.دشمن با تمام ساز و برگ خود در صدد ویران سازی خانه ایمان و انهدام ارکان اخلاق است. می کوشد تا امید را از دلها، ثبات را از قدم ها و عزم را از دل ها بگیرد. علاوه بر اصل ایمان و اعتقادات ، ارزش ها ی اخلاقی و انسانی نیز در حال اضمحلال و قربانی شدن هستند. بلکه باید گفت در جوامع انسانی تضادی عمیق و نبردی پردامنه تر از نبرد بی رحمانه ی استعمار و فرهنگ بیگانه با اصول اخلاق وجود ندارد. سود جویی، خود خواهی و دنیا گرایی، اوج خصلت های این فرهنگ است که بی رحمانه عدالت را در مقابل بتکده ی منفعت ، قربانی می کند و ارزش ها را با تیغ ظلمی می درد تا به رفاه برسد.

وقتی (( جری بنتام که نظرات اخلاقی او مبنای اخلاقی مکتب لیبرال سرمایه داری جدید را شکل داده است می گوید:‌(( ما فقط یک وظیفه داریم و آن جستجوی بالاترین لذت ممکن است. و مساله ی رفتار انسان فقط تعیین این است که چه چیزهایی بیشترین لذت را به انسان میبخشد.)) و یا ((‌ شومپیتر )) فایده گرای را چنین می ستاند: (( فایده گرایی فلسفه ی زندگی است و زندگی خوب یعنی داشتن پولی هر چه بیشتر و مصرف آن در جهات مطلوب)).و صدها نمونه ی دیگر از سخنان تئوریسین های غربی را در زمینه ی خود محوری و سود پرستی و خدای خود شدن انسان را می بینیم ، متوجه می شویم که فرهنگ بیگانه برای ایجاد زمینه ی مناسب نفوذ در افراد ، از همه ی روش ها و ابزارها استفاده کرده و تعادل روانی انسان ها را بر هم می زند و معیارهای اصولی و بنیادین جامعه را زیر سوال می برد. اساسا تولد فرهنگ سرمایه داری همزمان با نفی ارزش های والای انسانی و تعالیم مذهبی و تقدیس رذائل اخلاقی صورت گرفت و در واقع بهت خاطر تنزل دادن انسان ا زمقام والای خلیفه اللهی به مرتبه ی پایین حیوانیت و مادیت بود که هواهای انسانی محرک انسان و ثروت مادی ، هدف او معرفی شد و عقل نیز خدمت گزار شهوت و ابزار ثروت قرار گرفت. بنابراین فرهنگ غربی نه تنها از اخلاق و ارزش های متعالی جداست، بلکه اساسا ماهیت ضد اخلاقی و ضد ارزشی دارد. جالب است که بدانیم این فرهنگ از ماهیت ضد اخلاقی خود چگونه دفاع می کند:‌با تبلیغات وسیع به تحریف مبانی دینی می پردازد، مرز میان خوب و بد، انسانی و غیر انسانی، الاهی و شیطانی ، حق و باطل و ….. را بر می دارد تا آنجا که از نادرست،‌ درست و از غیر انسانی، انسانی و از ظلم، عدل و از ضد ارزشها،‌ارزش ها فهمیده می شود و با ایجاد سفسطه های بزرگ، مردم در سرگردانی و سردرگمی فرو می افتند.

شیوه های گوناگون برخورد استعمار با ارزشهای اخلاق

اخلاق راستین، همچون مکتب راستی،‌مغضوب و مطرود فرهنگ استعماری است. پیام اخلاق ، مانند ندای مذهب در گوش استعمار ناخوشایند است. شناخت شیوه های برخورد استعمار با ارزش های اخلاقی به ما کمک می کند تا از جوانه ها ی ایمان و اخلاق حفاظت نموده و از رفتن آنها به مسلخ فرهنگ بیگانه ممانعت نمائیم.

شیوه های برخورد استعمار با ارزشها ی اخلاقی متفاوت است و عمده ی آنها از این قرار است:‌

۱)      برخورد فلسفی:‌ طرح و ترویج تئوری ها و نظریاتی که مبانی و ریشه ی ارزش های اخلاقی را بسوزاند،

۲)      برخورد تحریف گرایانه :‌ تاویل و توجیه نادرست ارزش های اخلاقی،

۳)      برخورد منافقانه: تظاهر به رعایت اصول اخلاقی ( مانند حقوق بشر )

۴)      برخورد سیاسی:‌ برنامه ریزی و سیاست گذاری برای ارزش زدایی.

فرهنگ استعماری با استفاده از این شیوه ها در سه جهت تلاش می کند و تا حدود زیادی نیز موفق شده است.

۱)      تلاش برای نابودی ارزش های اخلاقی،

۲)      تلاش برای به خدمت گرافتن و ابراز ساختن اخلاق،

گویا سیاست مداران و متولیان فرهنگ غرب این سفارش ماکیاولی را برای استفاده ی ابزاری از دین و فضای اخلاقی،‌سرلوحه ی کار خود قرار داده اند:‌

گرچه شهریار  به داشتن تمام فضائل محتاج نیست،‌تظاهر به داشتن آنها برایش مفید است. مثلا خوب است که رحیم،‌مخلص،‌پاکیزه خو ، دین دار و صمیمی باشد …… اما باید دارای ذهنی چنان قابل انعطاف باشد که به هنگام ضرورت، به عکس رفتار کند.

۳)      تلاش برای محدود کردن قلمرو اخلاق.

ضمنا استفاده از این شیوه ،‌برای وصول به این اهداف، فقط در برابر اخلاق نیست. مقدسات دیگر مانند دین ، معابد و مساجد، روحانیت ، علم و هنر نیز سرنوشت مشابهی دارند، یا باید داشته دارند، یا باید نیست و نابود شوند یا به استخدام آنان در آیند و یا حد اقل در گوشه ای زندانی و محدود شوند.

الف ) برخورد فلسفی:‌

اخلاق و ارزش های انسانی از مبانی فکری خاصی برخوردارند که با تقویت آن مبانی، نیرومند و با تضعیف و ایجاد تردید در آن ، ارزشها ی اخلاقی پژمرده می گردند. برخورد فلسفی استعمار تلاشی است برای تخریب آن بنیان ها ، تضعیف این پشتوانه مساویاست با بی اعتبار کردن اخلاق.در این مقطع ، نمی گویند عدالت ،تقوا،‌ حیا و عفت را کنار بگذارید، بلکه مثلا وقتی           (( نیچه)) می گوید:‌(( خدا مرده است))  یا ((‌ لاپلاس)) آن قدر به علوم تجربی مغرورگردیده بود که می گفت:‌(( اساسا به فرض وجود خداوند هیچ حاجتی نداریم،چرا که طبیعت را قوانین مکانیک اداره می کند)) و یا (( جری بنتام که سلسله جنبان روح منفعت طلبی و لذت جویی است وافکار او در زنجیره ی تحولات فکری و فلسفی غرب، برجسته و نمایان می باشد، معتقد می شود که           (( سنجش و ارزش هر چیز و هر عمل بر اساس درجه ی سودمندی آ» است)) و حتی اعمال کلیسارا مبتنی بر نفع پرستی وریا کاری وسالوس میشمارد و یا هنگامی که (( تاتمس هابز)) فرد گرایی مطلق را تبیین نمود،که در شکل دادن به اندیشه ی غربی درباره ی انسان نقش عمده ای داشت، و علوم سیاسی، اقتصادی ، جامعه شناسی و روان شناسی از آن بهره ها بدند،‌هرکدام از این ها،‌و صدها نظریه ی دیگر شبیه موارد فوق، به ظاهرکار علمی و فلسفی بود،‌ اما هر یک گوشه ای و رکنی از ارکان ایمان و اخلاق را ویران کردند. استعمار گران بااستقبال از این نظریات و تفکرات،‌آ»ها را در همه جا پراکندند. از این جا بود که نظریاتی چون، مادیت، فردیت، پوچ گرایی،‌جبر گرایی، جنسیت فروید، علم گرایی، عقل گرایی، اومانیسم ،سکولاریسم، لیبرالیسم، کثرت گرایی و بی معنی دانستن گزاره های دینی و…..پدید آمد و ضربته های دردناکی بر مبنای اخلاق فرود آورد. اعتقاد به خدا،‌به عنوان مهم ترین پشتوانه ی اخلاق ، سست شد. اعمال و رفتار اخلاقی و تعهد نسبت به ارزش های انسانی ،کاری لغو و بیهوده و زیان بخش و احیانا خطر ناک و بدون اراده و فاقد ارزش معرفی گردید.

پیامدهای ضد اخلاقی این اندیشه ها ، که  چون طوفان بر سرزمین فطرت ورزیدند واز رویش و شکوفایی بذر اخلاق جلوگیری کردند، موجب شد از حمایت بی دریغ استکبار جهانی برخوردار شوند و به مدرن ترین ابزار تبلیغاتی مجهز گردند. این مکتب ها و بینش های الحادی با نفی خداو قیامت، کرامت انسان و بی عدالت ، تنزل دادن انسان تا حد یک ماشین ، عملا جایگاهی برای اخلاق باقی نگذاشتند، به گونه ای که اکنون فرهنگ غربیو غرب گرایان به ارزش هایی چون احسان،‌ایثار ، شهادت ، قناعت، ‌وفا حیا، و پاکدامنی و… پوزخند می زنند و بشریت را به سجود در برابر سه بت ( ثروت ، قدرت و شهوت) ترغیب میکنند، و سر انجام با نفی خدا و قیامت، ارزش های اخلاقی را از پدر ومادر یتیم میسازند و سپس به راحتی این کودکان یتیم را به بردگی می گیرند.

ب) برخورد سیاسی:

در این مرحله، برنامه ریزی و سیاست  گزاری های بیگانگان برای حذف و بیرون راندن فضائل اخلاقی از صحنه زندگی بسیار گسترده است. (( همسفر )) جاسوس انگلیسی، از کتاب راهنمای جاسوسان انگلیسی مطالبی را برای چگونگی نابودی ایمان و اخلاق مسلمانان ، نقل می کند، که در یک بند آن آمده است:‌

(( ترویج شرابخواری، قمار ، فساد، شهوت رانی، تشویق به مصرف گوشت خوک، که در اینگونه فعالیت ها باید اقلیت های یهودی ، نصاری، زرتشتی، صائبین با یکدیگر همکاری و معاضدت داشته باشند و در گسترش این مفاسد بکوشند. به اقرار یکی از کارگزاران استعمار، هنگامی که می خواستند فلسطین را از مسلمانان بگیرند، بیش از هر چیز بازار شراب رواج داشته است. وزیر مستعمرات انگلیس می گوید: (( ما اسپانیا را از کفار ((‌مسلمانان)) ‌با شراب و فساد پس گرفتیم،‌اینک باید سایر سرزمین هایمان را نیز،‌به پیایمردی این دو وسیله ی نیرومند باز پس بگیریم. بدنبال آن در کشورهای اسلامی استعمار شروع می شود و به شدت دنبال می گردد. برای مثال در ترکیه وضعیتی شدیدی پدید آوردند. و در الجزایر آن قدر شیوه های استعماری نفوذ می کند که مالک بن نبی نویسنده ی متعهد آن دیار می نویسد: ‌(( اگر بخواهیم محفلی برای قمار بازی باز کنیم به زودی می توانیم ،‌ولی باز کردن یک اتاق برای درس قرآن بسیار مشکل و نزدیک به محال است.))

البته مبارزه با ارزش های اخلاقی منحصر به جهان اسلام نیست، در این کینه ی ضد انسانی ، خود غرب هم از هم فرو           می پاشد.

ج) برخورد تحریفی:‌

استکبار و فرهنگ بیگانه در این شیوه ،‌قالب ها را حفظ، اما محتوا را تغییر می دهد. نام ها را عوض نموده و واقعیت هم چنان باقی است. مثلا هرزگ و ابتذال را به نام فرهنگ و هنر ، شهوت و برهنگی را به نام مقدس آزادی گسترش می دهد. غیرت را حسادت، احسان را سفاهت، نفاق را زرنگی و مقاومت در راه عقیده را تعصب می نامند. (( کواکبی)) در فصل استبداد و اخلاق، نقش استبداد را در تغییر فرهنگ واژه ها چنین توضیح می دهد:‌(( استبداد مردم را معتقد ساخت تا طالب حق را (( فاجر )) و تارک آن را مطیع، شکایت کننده ی متظلم را مفسد، و با هوش دقیق را (( ملحد)) و گمنام بیچاره را (( پرهیزگار امین))‌ دانستند….. نصیحت گزاری را ((‌فضولی))  غیرت را ((‌عداوت))‌ جوانمردی را ((‌سرکشی)) و حمیت را جنون و انسانیت را (‌( حماقت )) و رحمت را     (( بیماری )) نام نهادند.)) و باید افزود صلح طلبی را تسلیم استعمارگران شدن، و اصلاح طلبی را غربی شدن نامیدند و انقلابی را تروریست و حفظ اصول مقدس دینی ومذهبی را بنیاد گرایی و ارتجاع و کهنه پرست. در واقع همه این واژه های منفی، مرمیهای اسلحه تبلیغات و فرهنگ بیگانه است، که قلب هر فرد و جریانی را که در برابر استکبار بایستد، نشانه می رود.

د) برخورد منافقانه:‌

بیگانه گاه به لباس اخلاق می آید. از حقوق بشر دفاع می کندو موسسات و سازمان ها ی مختلف تشکیل می دهد. اما هدف ،‌حمایت از هر جریان و فردی است که در راستای اهداف آنان حرکت کند. منافقان مسجد هم که بسازند مسجد ضرار است و موسسات آموزشی و درمانی آنان لانه جاسوسی. سازمان ملل هم برای تقسیم دنیا و به گفته اقبال ، تقسیم قبور میان کفن دزدان:‌

برفتند تا روش رزم در این بزم کهن

دردمندان جهان طرح نو انداخته اند

من از این بیش ندانم که کفن دزدی چند

بهر تقسیم قبور انجمنی ساخته اند

خداوند گاری علم د رغرب و پافشاری صرف بر پیشرفت علمی نیز بعد دگیری ا زنفاق دنیای متمدن را آشکار می کند. رشد مادی وعلمی ، بدو ارج نهادن به دین و معنویت غرب را با بحران عجیبی روبرو کرده است. علم و دانش و تمدن را به خاک استعمار و شهوت آلوده می کند و به دیگران می دهد. به گفته شهید مطهری:‌

در کدام عصر ، علم و دانش مانند عصر ما قوت و قدرت و گسترش یافته ودر کدام عصر مانند این عصر ، علم آزادی خود را از کف داده و مقهور دیو شهوت واژه های خود خواهی و جاه طلبی و پول پرستی و استخدام و استثمار بوده است.

عجین شدن علم با چنین مقولاتی موجب شده :‌

تمدن غرب همچون اسب چوبی تروا ظاهری خوشایند و فریبنده و باطنی خوفناک و خانمان بر انداز،‌مهم ترین دشمنان شرف و شخصیت ملل عقب افتاده در بطن آن کمین کنند.

تعجب ندارد که آنان امثال (( هابز )) ‌و ((‌ ماکیاول )) ‌ها را خداوندان اندیشه سیاسی بنامند، در حالی که یکی انسان را گرگ انسان دانست هو دیگری همه چیز را به دست شهریاران سپرده است. مسلما از چنین خداوندانی و چنان علمی ، نباید انتظار داشت مقدسات دیگران را به بازیچه نگیرند و قطعا این گونه کسان با آن سابقه، اگر در کاخ سفید هم بنشینند،‌دیو سیاهی اند که فرمان ذبح ارزش ها را در مسلخ منافع اقتصادی و سیاسی خود صادر می کنند و با خوی نفاق ، ارزش ها را ((‌محو ))‌ یا ((‌مسخ)) ‌و یا محدود سازند.

((‌هنر ))‌ نیز  یکی دیگر از مقولات مهمی است که غرب ، با برخورد نفاق گونه، آن را با غراض پست مادی و استعماری و شهوانی آلوده کرده و به ملل دیگر عرضه می کند، در حالی که هنر: (( امانتی است که خداوند به انسان داد،‌….. هنر تجلی قدرت آفریدگاری در جبران قوانین و ادامه ی هستی است)) ‌اما :‌(‌( در جهان کنونی بدترین ماموریت ها و زشت ترین و دشمنانه ترین رسالت ها به دست هنر سپرده شده است)) . هنر در فرهنگ گذشته ی ما ، دارای عناوینی مانند شعر، داستان،‌تعزیه ، موسیقی و… بود . اما این ها غالبا حالت تفننی داشته و یا بیش از آنچه خود صاحب ارزش باشند، محتوایی که از طریق این عناوین انتقال می یافت ارزشمند بود.

مثلا شاعر ما بیش از آنکه در قید و بند قالب های شعری باشد، محتوایی را که با فرهنگ و مذهب ما سازگار باشد، در نظر می گرفت. امروزه در اثر هجوم مصادیق فرهنگ و هنر غربی،‌هم عناوین عدیده ای مانند رمان ،‌سینما ، تئاتر و .. بر آن افزوده شده ، که هر کدام به نحوی بخشی از زندگی روزمره جامعه ی ما را اشغال نموده اند،‌ و هم امروزه دیگر هنر از حالت تفنن خارج شده و یکی از ارکان اصلی زندگی اجتماعی شده است. تنها آمار میلیونی تماش گران تلویزیون در کشور،‌نمونه ای از این واقعیت است. از سوی دیگر پدیده های فرهنگی هنر برای هنر، که راه را برای ورود هر نوع فرهنگ مبتذل ،تحت عنوان هنر،‌گشوده است، زمینه را برای کنار گذاشتن تعهد و گسیختن زمام هنر از پایبتندی به ارزش های انسانی مساعد نموده است.

بسیاری شقوق مختلف فرهنگی مآبی از طریق هنر به همه جای عالم سرایت کرد، و ارزش های غربی را القا نمود. هنر بدون محتوا و ارزش هایی که در آن غوطه ور است، مفهومی ندارد. جوهره و محتوای هنر غربی، جوهره ای استعمارگرانه، تخدید کننده و تباه گراست. از آبشخور سرمایه داری و اومانیسم همواره نوشیده و ذات پاک و رشد دهنده ای ندارد، و حداقل با ارزش های فکری ما مبانیت دارد. قبل و بعد از پیروزی انقلاب مقولاتی چون ابتذال فرهنگی ، پوچی، برهنگی، تمسخر ارزش های سنتی، با هدف اصلی تخریب اخلاق دینی،‌بر هنر غربی سیطه داشته است.

با همین محتوای حقیر و پست است که از ابزار هنر برای انحراف افکار و اندیشه و تباهی اخلاق استفائده می شود. البته ناپاک بودن محتوای هنر غربی وبه تعبیر دیگر استفاده ی ابزاری و منافقان غرب از این مقوله ی مهم، دلیلی بر عدم استفاده ی ما از امکانات تکنولوژیکی و هنری نیست. آنچه بر ما است، تغییر و تبدیل محتواست. بیگانگان در عرضه ی خصلت های ضد اخلاقی از راه هنر و تمدن خود هیچ خستی به خرج نداده اند. در مقابل برای ترویج فرهنگ اسلامی نباید در استفاده از هنر، از هیچ همتی فروگزار کرد.

آنچه گفته شد ، مشتی از خروار شیوه ها و راهکارهای استعمار و فرهنگ بیگانه برای انحطاط اخلاقی ودینی جوامع بشری است.

چه باید کرد؟

با توجه به شیوه های مختلف و پیچیده ی فرهنگ بیگانه علیه ارزش ها و مبانی اخلاق،‌اکنون سوال این است که چه باید کرد؟

از استعمار و فرهنگ منحط آن انتظار رفتار اخلاقی و پایبندی به اصول انسانی نیست، چه شیوه ای برگزینیم که در این کوره ی برافروخته رفتار نمائیم و ذوب نشویم؟ در مقابله با آسیبی که از ناحیه ی فرهنگ بیگانه به ما می رسد، نظرات منختلفی ابراز شده  و حداقل سه نظر قابل ملاحظه است. گروهی راه افراط گزیده و معتقدند در برابر تمدن و فرهنگ غرب نباید حساسیت به خرج داد و باید به دیده مثبت به آن نگریست. زیرا تکنولوژی و صنعت غرب ، که ناچار به استفاده از آن هستیم،‌از اخلاق و فرهنگ آن جدا نیست و همه را یکجا باید بر دیده نهاد. یعنی تنها صنعت زدگی نیست، بلکه با نفوذ تدریجی فرهنگ بیگانه،‌حقیقت انسانی خود را فراموش نموده و یکسره در ظاهر و باطن تسلیم بیگانه شویم.

گروه دوم، به تفریط گراییده و با این استدلال که چون اصالت و هویت ما اسلامی استو نگرش غرب به عالم و آدم برخاسته ا زمادیت و ماده است، باآن تفاوت بنیادین دارد و لذا به هیچ روی نمی توان از فرهنگ غرب انتظار خدمت داشت و تا می توان باید از آن برحذر بود.

گروه سوم معتقد به راه میانه و وسط اند، یعنی گزینش نکات مثبت علمی و تکنیکی غرب، بدون تحت تاثیرالقائات غلط و منحرف کننده ی فرهنگی غرب واقع شدن، زیرا بین این دو تلازمی نیست. مبانی این دیدگاه عبارت است از اعتقاد به جامعیت اسلام، توجه به تفاوت ها ی دو جامعه اسلامی و غیر اسلامی،‌ تعهد به حفظ دین، خود باوری در برابر بیگانگان، و درک هدف های استعماری.

دراین دیدگاه ضمن قبول ((‌مظاهر تمدن)) نباید از هویت خود غافل بمانیم. اما باید توجه داشت که صنعت و فرهنگ غرب تقریبا اتحاد وجودی پیدا کرده اند و کاملا باید مراقب بود که در این گزینش پر فرهنگ منحط بیگانه ما را نگیرد.

برای این کار چاره ای جز تقویت مبانی دینی و تاکید بایسته و همواره بر تهذیب اخلاقی نیست.

اینک بحث ما بر بخش دوم یعنی اخلاق متمرکز است.

نهادینه کردن اخلاق اسلامی:‌

بدون تردید، مهم ترین مانع بر سر راه نفوذ فرهنگ منحط و مبتذل بیگانه (( نهادینه کردن اخلاق)) ، با پشتوانه ی ایمانی است.

نهادینه کردن اخلاق یعنی خود سازی و خویشتن پردازی دائم، به گونه ای که پایبندی اخلاقی و نگهداشت معیارهای ارزشی در

میان همگان ، در شرایط گوناگون حالت عادی و به صورت خودکار انجام گیرد. و بدون اینکه از بیرون تحمیلی صورت گیرد، دگردیسی

            اخلاقی و تکامل روحی موجب رفتارهای هماهنگ باارزش ها از درونباشد. ریشه دار کردن اخلاق، ونه صرفا ایجاد حالت های زود گذر، در شمار هدف های مهم پیامبر (ص) قرار دارد:‌ ( ( بعثت لاتم مکارم الاخلاق)) ، یعنی تمام رنج های رسول خدا ( ص) برای بر پایی نظام عادلانه اخلاقی نوین بود. و قرآن را برای تزکیه اخلاق و نفوس عرضه نمود: یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه          ( جمعه/۲) کتاب و حکمت ، یعنی دانش و بینش ، همراه با یکدیگر خصلت ها ی مثبت را ریشه دار،‌دیر پا و مانا می کنند و فرد مسلح به این دو در مقابل جلوه های فریبنده ی دنیا و فرهنگ مبتنی بر مادیت سر فرود نمی آورد.

با این امر، در مبارزه با فرهنگ منحرف کننده ی غرب و شناساندن آن به مخاطبان خود از هر قشر و جنس، کوتاه نخواهیم آمد و دیگر شاهد آن نخواهیم بود که گاه گاه ابرهای تیره ی فرهنگ غرب به آسمان شفاف جامعه اسلامی هجوم آورند. اخلاق نهادینه شده ، علاوه بر خاصیت پیشگیری از ابتلا به بیماره های اخلاقی،‌ به درمان سریع و تازه روان ها و روح های آفت زده می پردازد. کسانی که به فرهنگ غرب چسبیده اند از نوعی بیماری درونی و گناه آلودگی رنج می برند، از پیام حق، گریزان و در هراسند و با هر کس که به راه نیک و پاکی و تهذیب نفس دعوت کند، در می افتند. هر چه این بیماری کهنه تر شود،‌درمان آن سخنت تر و گاه نا ممکن می شود. مادام که بیمار روحی در غفلت و حیرت و شبهه ماندگار و الینه نشده باشد، از طریق یاد آوری اخلاقی می توان او را از غفلت در آورد و از فرو رفتگی بیشتر در گرداب مفاسد اخلاقی جلوگیری کرد. ویژگی اخلاق اسلامی تطهیر رفتار از رهگذر تطهیر افکار و انگیزه هاست.

اکنون اگر بخواهیم به حالت اسلامی در آییم، و ضمن برخورداری از توسعه ی سیاسی و اقتصادی،‌استقلال فرهنگی خود را حفظ کنیم، راهی جز توسعه و تقویت باورها و رشد ارزش های اخلاقی نداریم. شعارهای آزادی، توسعه اقتصادی و سیاسی و مردم سالاری، که جای پای خود را در فضای عمومی کشور باز کرده است، اگر در بستر اخلاق قرار نگیرد، فاجعه آمیز خواهد بود. زیرا آزادی را به بی بند و باری معنا خواهند کرد و توسعه را به فرصت و میدان مناسبی برای غارت اموال و تضییع حقوق مردم تبدیل خواهند نمود و منافع حزبی و جناحی جای ارزش های را خواهد گرفت. بنا براین برای جلوگیری از نفوذ ترفند های بیگانه و گرفتار نشدن به ظواهر این شعارهای فریبنده ، باید همه ی این شعاره و تلاش ها در بستر اخلاق بشکفد. زیرا اخلاق اسلامی دامن گستر است ، نه تنها تربیت فردی ، بلکه به گونه ای ریشه ای و نهادی باید وارد شریان های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی جامعه و نظام اسلامی شود تا ارزش ها د رهمه ی سطوح جلوه گر شوند. تنها با احیای ارزش های اصیل و سرما یه های با لقوه و بالفعل خودی است که می توان اثر سموم فرهنگ بیگانه را دفع کرد. همان ارزش هایی که زمانی زیر بنای تمدن درخشان اسلامی بودند و اکنون غبار غفلت از ناحیه ی ما بر آن نشسته است.

جهت جستجو سریع موضوع مقاله ، پرسشنامه ، پاورپوینت و گزارش کارآموزی می توانید از قسمت بالا سمت راست جستجو پیشرفته اقدام نمایید.

همچنین جهت سفارش تایپ ، تبدیل فایل پی دی اف (Pdf) به ورد (Word) ، ساخت پاورپوینت ، ویرایش پایان نامه و مقاله با ما در تماس باشید.

مطالب پیشنهادی:
  • مقاله فرهنگ و شخصیت
  • مقاله فرهنگ
  • مقاله اخلاق و عرفان اسلامى
  • تحقیق تاثیر فعالیت های فرهنگی مساجد بر روی جوانان
  • مقاله موسیقی در فرهنگ ایرانی
  • برچسب ها : , , , , , , ,
    برای ثبت نظر خود کلیک کنید ...

    براي قرار دادن بنر خود در اين مکان کليک کنيد
    به راهنمایی نیاز دارید؟ کلیک کنید
    

    جستجو پیشرفته مقالات و پروژه

    سبد خرید

    • سبد خریدتان خالی است.

    دسته ها

    آخرین بروز رسانی

      دوشنبه, ۲۹ آبان , ۱۳۹۶
    
    اولین پایگاه اینترنتی اشتراک و فروش فایلهای دیجیتال ایران
    wpdesign Group طراحی و پشتیبانی سایت توسط دیجیتال ایران digitaliran.ir صورت گرفته است
    تمامی حقوق برایbankmaghale.irمحفوظ می باشد.