مقاله رابطه علم با رشد و کمال و پیشرفت انسان


دنلود مقاله و پروژه و پایان نامه دانشجوئی

۱- رابطه علم با رشد و کمال و پیشرفت انسان چیست؟

«همه ما می دانیم که راه رسیدن به رشد و کمال دنیوی و اخروی قرار دادن قرآن به عنوان یک الگواست . همانطور که در ابتدا اشاره شد این کتاب آسمانی به علم سفارش بسیار کرده است ؛ پس مامسلمانان که خود را تابع قرآن می دانیم باید به علم توجه کنیم . ما اطلاع داریم که قرن بیست و یکم قرن تکنولوژی و فناوری است و می دانیم که کشوری که از نظر علمی ضعیف باشد از همه نظر دردنیا طرد خواهد شد . ما به عنوان کشوری که دینمان اسلام است باید در دنیا طرفدار داشته باشیم تابتوانیم دین اسلام را ترویج دهیم و به مردم دنیا بیاموزیم که هیچ دینی برتر از اسلام نیست اگر ما ازنظر علمی ضعیف باشیم آیا در دنیا نمی گویند که اگر اسلام خوب است چرا شما پیشرفته نیستید؟ پسما مسلمانان متوجه باشیم که حتی ارزش دینمان در دنیا و مردم غربی به پیشرفت علمی ما بستگیدارد . عقیده ی من این است که علم با رشد و کمال و پیشرفت رابطه ی کاملا برابر دارد چون مامسلمانیم و اسلام هم به علم سفارش بسیار کرده است.»

٢-آیا بدون علم می توان به مراتب انسانی دست پیدا کرد ؟

«علم یک ابزاریست که با آن می توان اندیشید و صحبت کرد و پاسخ دریافت کرد آیا اینطور نیست که کسی که عالم تر است می تواند بهتر بیاندیشد و برای کارهای خود استدلال کافی داشته باشد؟ پس کسی که به علم بیشتری دست پیدا می کند با شخصی که از علم چیزی نمی داند باید تفاوت هایی داشته باشد او که در زمینه های علمی به بشر خدمت می کند می تواند راه درست یعنی تقوا و پرهیزگاری را برای زندگی انتخاب کند چنین شخصی به علت فن بیانی که دارد می تواند افراد زیادی را به دین مبین اسلام بکشاند و به آن ها راه درست زندگی را بیاموزد همانند امام پنجم ما که به باقرالعلوم شهرت داشتند و شاگردان زیادی را پرورش دادند . چنین شخصی که پای در جای پای انبیا نهد هر چند مانند آنها نیست اما کارش شبیه به آنهاست ؛ مطمئناً ‌ازمراتب بالایی در آخرت در نزد پروردگار دو عالم برخوردار خواهد بود پس می توان نتیجه گرفت که شخصی بدون علم نمی تواند در اندازه ی شخصی با آنهمه دانایی باشد به طور مثال من که هفده سال سن دارم آیا میتوانم همانند آیت ا… خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی ایران به مراتب دنیوی و اخروی فکر کنم ؟ خیر،‌چون که آن حضرت از علم بیشتری در همه  زمینه ها برخوردار می باشند و برای تمامی کارهای خود استدلال منطق پسند دارند بنابراین علم با رسیدن به مراتب انسانی رابطه مستقیم دارد . البته این مورد در رابطه با کسانی صدق می کند که دین مبین اسلام را بشناسد و به آن ایمان داشته باشد. نه مثل این غربی ها که ادعای عالم بودن می کنند ولی فقط می توانند به کشورهای ضعیف مانند فلسطین زور بگویند. »

elm_bankmaghale.ir_

٣- پیامبران از چه طریقی راه کمال را برای انسان ها قرار دادند؟

«پروردگار بی همتا برای هدایت انسان ها پیامبران بی شماری را تعیین کرده است . هر کدام از این  پیامبران برای یک قوم و منطقه در دنیا بودند به طوری که هر قومی رسم و رسوم خود را داشتند و با سطح فکر متفاوت ؛ پس باید پیامبران درهر قوم در حد سطح فکر آن ها سخن می گفتند تا آن ها صحبت های پیامبران را بپذیرند . پس اگر بخواهیم راه و روش همه ی پیامبران را بنویسیم فکر کنم که چندین کتاب هم گنجایش آن را نداشته باشد اما من در اینجا به راه و روش هدایت انسان ها توسط خاتم الانبیا ، حضرت محمد (ص) اشاره می کنم.»

((رسول خدا (ص) به عنوان آخرین پیام رسان الهی ،‌به مدت بیست و سه سال مردم را به دین اسلام فراخواند و برای رستگاری آنان ونجاتشان از گمراهی تلاش و مجاهده کرد وبا استقامت و صبری بی مانند ، وظیفه ی سنگین رسالت را به پایان رساند. تعلیمات قرآن کریم و روش زندگی رسول خدا بیانگر آن است که برنامه ی هدایت الهی و رسالت ایشان شامل چهار قلمرو می شد.

۱- دریافت وحی و رساندن آن به مردم

رسول خدا آیات قرآن کریم را به طور کامل از فرشته ی وحی دریافت می کرد وبدون کم و کاست به مردم می رساند.

۲- تعلیم وتبیین تعالیم دین

پیامبر اکرم ، تنها رساننده ی وحی نبود بلکه وظیفه ی تفسیر و تبیین آیات قرآن کریم را نیز بر عهده داشت تا مردم بتوانند به تعاریف بلند این کتاب آسمانی دست یابند وجزئیات قوانین واحکام دین را بفهمند و شیوه ی عمل کردن به آن را بیاموزند.از این رو ، گفتار و رفتار پیامبر اولین ومعتبرترین مرجع علمی برای فهم عمیق آیات الهی است.

۳-ولایت و سرپرستی جامعه برای اجرای قوانین الهی

دیگر قلمرو رسالت پیامبراکرم ولایت بر جامعه و پیاده کردن قوانین اسلام و اجرای قوانین و احکام الهی در جامعه بود. به همین جهت ، به محض این که مردم مدینه اسلام را پذیرفتند و ایشان به مدینه هجرت کرد ،‌ به کمک مردم آن شهر و مهاجرانی که از مکه آمده بودند، حکومتی را که بر مبنای قوانین اسلام اداره می شد ،‌ پی ریزی نمود.

۴- ولایت معنوی

برترین وبالاترین رسالت پیامبر ولایت معنوی است. خداوند ،‌ خالق موجودات و ولی و سرپرست آنهاست . یعنی با قوانینی که بر عالم حاکم کرده است، جهان را اداره می کند و در آنها دخل وتصرف می نماید. البته چون خداوند حکیم است ، این اداره کردن در جهت رساندن مخلوقات به کمال خوبی هاست . علاوه بر این ولایت همگانی وعام ، خداوند یک ولایت اختصاصی نیز دارد. این ولایت برای کسانی است که به مراحل بالای ایمان می رسند و با میل و رغبت مطیع و فرمانبردار او می شوند، خود را یکسره به او می سپارند و اراده و خواست او را به اراده و خواست خود مقدم می دارند . به واسطه ی این ولایت ، پیامبر اکرم واسطه ی همه ی خیرات وبرکات مادی و معنوی به مخلوقات از جمله انسان هاست.

توصیه به علم در اسلام :

در این‏که در اسلام راجع به علم تأکید و توصیه شده و در کمتر موضوعی و شاید نسبت به هیچ موضوعی، این قدر توصیه و تأکید نشده، بحثی نیست.

گذشته از آیات قرآن کریم، مؤکدترین و صریح‏ترین توصیه‏های رسول خدا، درباره علم است. این جمله از مسلمات همه مسلمان‏هاست که رسول خدا فرمود: «تعلم و دانشجویی، بر هر مسلمانی فرض و واجب است» و اختصاص به طبقه‏ای و جنسی خاص ندارد. هر کس مسلمان است، باید دنبال علم برود.

همچنین پیامبر فرمود: «علم را پی‏جویی کنید؛ گرچه مستلزم این باشد که تا چین سفر کنید؛ یعنی علم، مکان معینی ندارد و در هر نقطه جهان که علم هست، بروید و اقتباس کنید و نیز فرمود: «سخن علمی و حکیمانه و متقن، گم‏شده مؤمن است؛ هر جا آن را بیابید، آن را مال خودش می‏داند و برمی‏دارد»؛ یعنی اهمیت نمی‏دهد که طرف کیست؛ مسلمان است یا کافر؛ همان‏طور که آدمی که مال خود را گم کرده، در دست هر کس ببیند، معطل نمی‏شود و برمی‏دارد، مؤمن نیز علم را مال خود می‏داند و در دست هر کس ببیند، آن را می‏گیرد.

کدام علم؟

منظور اسلام از علم، چه علمی است؟ ممکن است کسی بگوید مقصود از همه این تأکیدها و توصیه‏ها، علم خود دین است؛ یعنی همه به این منظور گفته شده که مردم به خود دین عالم شوند. اگر نظر اسلام از علم، علم دین باشد، در حقیقت، به خودش توصیه کرده و درباره علم به معنی اطلاع بر حقایق کائنات و شناختن امور عالم، چیزی نگفته و اشکال به حال اول باقی می‏ماند؛ زیرا هر مسلکی، هر اندازه هم ضدعلم باشد و با آگاهی و اطلاع و بالا رفتن سطح فکر و معلومات مردم مخالف باشد، با آشنایی با خودش مخالف نیست؛ بلکه خواهد گفت با من آشنا باشید و با غیر من آشنا نباشید. پس اگر منظور اسلام از علم، خصوص علم دینی باشد، باید گفت موافقت اسلام با علم، صفر است و نظر اسلام درباره علم، منفی است.

برای کسی که درست با اسلام و منطق اسلام آشنا باشد، جای این احتمال نیست که بگوید نظر اسلام درباره علم منحصرا علوم دینی است. این احتمال، فقط از ناحیه طرز عمل مسلمین در قرن‏های اخیر – که تدریجاً دایره معلومات را کوچک‏تر کردند و معلومات خود را محدود کردند – پیدا شده و الا آن‏جا که می‏فرماید حکمت گم‏شده مؤمن است، پس آن را به چنگ آورید، گرچه بخواهید از دست مشرکان بگیرید، معنی ندارد که خصوص علوم دینی مقصود باشد. مشرک را با علوم دین چکار؟ در جمله «اُطُلُبوا الْعِلْمَ وَلَوْ بِالصَیِن»، چین به عنوان دورترین نقطه و یا به اعتبار این‏که در آن ایام یکی از مراکز علم و صنعت جهان بود، یاد شده و قدر مسلم این است که چین نه در آن زمان و نه در زمان‏های دیگر، مرکز علوم دینی نبوده است.

گذشته از همه اینها، در متن سخنرانی رسول اکرم صلی‏اللّه علیه و آله، تقیید و تحدید و تفسیر شده که مقصود چه علمی است؛ اما نه تحت عنوان این‏که فلان علم باشد یا فلان علم؛ بلکه تحت عنوان علم نافع، علمی که دانستن آن، فایده برساند و ندانستن آن، ضرر برساند. هر علمی که متضمن فایده باشد، آن علم از نظر اسلام، خوب و مورد توصیه و تشویق است.

پس باید دید که اسلام، چه چیز را فایده و چه چیز را ضرر می‏داند. هر علمی که به منظوری از منظورهای فردی یا اجتماعی اسلام کمک کند و ندانستن آن سبب زمین خوردن آن منظور گردد، آن علم را اسلام توصیه می‏کند و هر علمی که در منظورهای اسلامی تأثیر ندارد، اسلام درباره آن علم، نظر خاصی ندارد، و هر علم که تأثیر سوء دارد، اسلام باآن مخالف است.

رابطه انسانیت انسان و حیوانیت او ، به عبارت دیگر رابطه زندگی فرهنگی و معنوی انسان را با زندگی مادی او دانستیم روشن شد انسانیت در انسان اصالت و استقلال دارد ، صرفا انعکاسی از زندگی حیوانی او نیست و هم معلوم شد که علم و ایمان دو رکن از ارکان اساسی انسانیت انسان است اکنون میخواهیم ببینیم این دو رکن و این دو وجهه انسانیت ، خود با یکدیگر چه رابطهای دارند یا میتوانند داشته باشند . متاسفانه در جهان مسیحیت ، به واسطه برخی قسمتهای تحریفی عهد عتیق ( تورات ) اندیشهای در اذهان رسوخ یافته است که هم برای علم گران تمام شده و هم برای ایمان آن اندیشه ، اندیشه تضاد علم و ایمان است ریشه اصلی این اندیشه همان است که در” عهد عتیق ” سفر پیدایش آمده است

در باب دوم آیه ۱۶ و ۱۷ سفر پیدایش درباره آدم و بهشت و شجره ممنوعه چنین آمده است : ” خداوند ، آدم را امر فرموده گفت : از همه درختان باغ بی ممانعت بخور ، اما از درخت معرفت نیک و بد زنهار نخوری زیرا روزی که از آن خوردی هر آینه خواهی مرد ” در آیات ۱ – ۸ از باب سوم میگوید : ” و مار از همه حیوانات صحرا که خدا ساخته بود هوشیارتر بود و به زن ( حوا ) گفت : آیا خدا حقیقتا گفته است که از همه درختان باغ نخورید زن به مار گفت از میوه درختان باغ میخوریم لکن از میوه درختی که در وسط باغ است خدا گفت از آن مخورید و آن را لمس نکنید مبادا بمیرید مار به زن گفت هر آینه نخواهید مرد بلکه خدا میداند در روزی که از آن بخورید چشمان شما باز شود و مانند خدا عارف نیک و بد خواهید بود و چون زن دید که آن درخت برای خوراک نیکو است و به نظر خوشنما و درختی دلپذیر و دانش افزا ، پس ، از میوهاش گرفته بخورد و به شوهر خود نیز داد و او خورد آنگاه چشمان هر دوی ایشان باز شد و فهمیدند که عریانند پس برگهای انجیر دوخته ، سترها برای خویشتن ساختند “

در آیه ۲۳ از همین باب میگوید : ” و خداوند خدا گفت همانا انسان مثل یکی از ما شده است که عارف نیک و بد گردیده اینک مبادا دست خود را دراز کند و از درخت حیات نیز گرفته بخورد و تا به ابد زنده ماند “

طبق این برداشت از انسان و خدا و آگاهی و عصیان ، امر خدا ( دین ) این است که انسان عارف نیک و بد نگردد و آگاه نشود ، شجره ممنوعه ، شجره آگاهی است ، انسان با عصیان و تمرد امر خدا ( با سرپیچی از تعلیمات شرایع و پیامبران ) به آگاهی و معرفت میرسد و به همین دلیل از بهشت خدا رانده میشود

بر اساس این برداشت ، همه وسوسهها ، وسوسه آگاهی است ، پس شیطان وسوسهگر ، همان عقل است

برای ما مسلمانان که از قرآن آموختهایم خداوند همه اسماء ( حقایق ) را به آدم آموخت و آنگاه فرشتگان را امر فرمود که آدم را سجده کنند و شیطان از آن جهت رانده درگاه شد که بر خلیفه الله آگاه به حقایق سجده نکرد ، و سنت به ما آموخته است که شجره ممنوعه ، طمع ، حرص و چیزی از این مقوله بود یعنی چیزی که به حیوانیت آدم مربوط میشد نه به انسانیت او ، و شیطان وسوسهگر همواره بر ضد عقل و مطابق هوای نفس حیوانی وسوسه میکند و آنچه در وجود انسان مظهر شیطان است ، نفس اماره است نه عقل آدمی ، آری برای ما که چنین آموختهایم ، آنچه در سفر پیدایش میبینیم سخت شگفت آور است

همین برداشت است که تاریخ تمدن اروپا را در هزار و پانصد سال اخیر به عصر ایمان و عصر علم تقسیم میکند ، و علم و ایمان را در مقابل یکدیگر قرار میدهد ، در صورتی که تاریخ تمدن اسلامی تقسیم میشود به عصر شکوفائی که عصر علم و ایمان است ، و عصر انحطاط که علم و ایمان تواما انحطاط یافتهاند ما مسلمانان باید خود را از این برداشت غلط که خسارتهای جبران ناپذیر بر علم و بر ایمان ، و بر انسانیت وارد کرد بر کنار بداریم و کورکورانه تضاد علم و ایمان را امری مسلم تلقی نکنیم

ما اکنون می خواهیم با یک بینش تحلیلی وارد این مساله بشویم و با دیدی عالمانه به بحث بپردازیم که آیا واقعا این دو وجهه و دو پایه انسانیت هر یک به دورهای و عصری تعلق دارد ؟ آیا انسان محکوم است که همیشه نیمه انسان بماند و در هر دورهای فقط نیمی از انسانیت را داشته باشد ؟ آیا همیشه محکوم به یکی از دو نوع بدبختی است : بدبختیهای ناشی از جهل و نادانی ، و بدبختیهای ناشی از بی ایمانی بعدا روشن خواهد شد که هر ایمانی ، خواهناخواه ، بر یک تفکر خاص و یک برداشت ویژه از جهان و هستی مبتنی است ، و بدون شک بسیاری از برداشتها و تفسیرها درباره جهان ، هر چند میتواند مبنای یک ایمان و دلبستگی واقع شود ، با اصول منطقی و علمی سازگار نیست و ناچار طرد شدنی است سخن در این نیست ، سخن در این است که آیا نوعی تفکر و برداشت از جهان و نوعی تفسیر از هستی وجود دارد که هم از ناحیه علم و فلسفه و منطق حمایت شود و هم بتواند زیربنائی استوار برای ایمانی سعادتبخش باشد ؟ اگر روشن شد که چنین برداشت و تفکر و جهان بینیئی وجود دارد پس انسان محکوم به یکی از دو بدبختی نیست

در رابطه علم و ایمان از دو ناحیه میتوان سخن گفت : یکی اینکه آیا تفسیر و برداشتی که ایمانزا و آرمانخیز باشد و در عین حال مورد تایید منطق باشد وجود دارد یا تمام تفکراتی که علم و فلسفه به ما میدهد همه بر ضد ایمانها و دلبستگیها و امیدها و خوشبینیها است ؟

این همان مسالهای است که بعدا تحت عنوان جهان بینی درباره آن گفتگو خواهیم کرد

ناحیه دیگر ، ناحیه تاثیرات علم از یک طرف ، و ایمان از طرف دیگر بر روی انسان است آیا علم به چیزی میخواند و ایمان به چیز دیگری ضد آن ؟ علم ، ما را به گونهای میخواهد بسازد و ایمان به گونهای مخالف آن ؟ علم ما را به سویی میبرد و ایمان به سویی دیگر ؟ یا علم و ایمان متمم و مکمل یکدیگرند ، علم نیمی از ما را میسازد و ایمان نیمی دیگر را هماهنگ با آن ؟ پس ببینیم علم به ما چه میدهد و ایمان چه ؟ علم به ما روشنائی و توانائی میبخشد و ایمان عشق و امید و گرمی ، علم ابزار میسازد و ایمان مقصد ، علم سرعت میدهد و ایمان جهت ، علم توانستن است و ایمان خوب خواستن ، علم مینمایاند که چه هست و ایمان الهام میبخشد که چه باید کرد ، علم انقلاب برون است و ایمان انقلاب درون ، علم جهان را جهان آدمی میکند و ایمان روان را روان آدمیت میسازد ، علم وجود انسان را به صورت افقی گسترش میدهد و ایمان به شکل عمودی بالا میبرد ، علم طبیعت ساز است و ایمان انسان ساز هم علم به انسان نیرو میدهد ، هم ایمان ، اما علم نیروی منفصل میدهد و ایمان نیروی متصل علم زیبائی است و ایمان هم زیبائی است علم زیبائی عقل است و ایمان زیبائی روح ، علم زیبائی اندیشه است و ایمان زیبائی احساس هم علم به انسان امنیت میبخشد و هم ایمان علم امنیت برونی میدهد و ایمان امنیت درونی علم در مقابل هجوم بیماریها ، سیلها ، زلزلهها ، طوفانها ، ایمنی میدهد ،

و ایمان در مقابل اضطرابها ، تنهائیها ، احساس بی پناهیها ، پوچ انگاریها علم جهان را با انسان سازگار میکند و ایمان انسان را با خودش

نیاز انسان به علم و ایمان تواما ، سخت توجه اندیشمندان را اعم از مذهبی و غیر مذهبی برانگیخته است

علامه محمد اقبال لاهوری میگوید : بشریت امروز به سه چیز نیازمند است : تعبیری روحانی از جهان ، آزادی روحانی فرد ، و اصولی اساسی و دارای تاثیر جهانی که تکامل اجتماع بشری را بر مبنای روحانی توجیه کند شک نیست که اروپای جدید ، دستگاههای اندیشهای و مثالی در این رشتهها تاسیس کرده است ، ولی تجربه نشان میدهد که حقیقتی که از راه عقل محض به دست آید ، نمیتواند آن حرارت اعتقاد زندهای را داشته باشد که تنها با الهام شخصی حاصل میشود به همین دلیل است که عقل محض چندان تاثیری در نوع بشر نکرده ، در صورتی که دین ، پیوسته مایه ارتقای افراد و تغییر شکل جوامع بشری بوده مثالیگری اروپا هرگز به صورت عامل زندهای در حیات آن نیامده و نتیجه آن من سرگردانی است که در میان دموکراسیهای ناسازگار با یکدیگر به جستجوی خود میپردازد که کار آنها منحصرا بهرهکشی از درویشان به سود توانگران است سخن مرا باور کنید که اروپای امروز بزرگترین مانع در راه پیشرفت اخلاق بشریت است از طرف دیگر مسلمانان مالک اندیشهها و کمال مطلوبهائی مطلق ، مبنی بر وحیی میباشند که چون از درونیترین ژرفای زندگی بیان میشود ، به ظاهری بودن آن رنگ باطنی میدهد برای فرد مسلمان شالوده روحانی زندگی ، امری اعتقادی است و برای دفاع از این اعتقاد به آسانی جان خود را فدا میکند

ویلدورانت نویسنده معروف ” تاریخ تمدن ” با اینکه غیر مذهبی است میگوید : اختلاف دنیای قدیم با دنیای ماشینی جدید فقط در وسائل است نه در مقاصد چه خواهید گفت اگر همه پیشرفتهای ما ، تنها اصلاح روشها و وسائل باشد نه بهبود غایات و مقاصد ؟

هم او میگوید : ثروت خستگی آور است ، عقل و حکمت نور ضعیف سردی است ، اما عشق است که با داداری خارج از حدود بیان ، دلها را گرم میکند

امروز غالبا دریافتهاند که سیانتیسم ( علم گرائی محض ) و تربیت علمی خالص ، از ساختن انسان تمام ناتوان است ، تربیت علمی خالص ، نیمه انسان میسازد نه انسان تمام محصول این تربیت ، ماده خام انسان است نه انسان ساخته شده انسان توانا و قدرتمند میسازد نه انسان با فضیلت انسان تک ساحتی میسازد نه انسان چند ساحتی امروز همه دریافتهاند که عصر علم محض به پایان رسیده است و یک خلاء آرمانی جامعهها را تهدید میکند برخی میخواهند این خلاء را با فلسفه محض پر کنند بعضی دست به دامن ادبیات و هنر و علوم انسانی شده اند در کشور ما نیز کم و بیش پیشنهاد فرهنگ انسانگرا و مخصوصا ادبیات عرفانی از قبیل ادبیات مولوی و سعدی و حافظ برای پرکردن این خلاء معنوی و آرمانی مطرح است ، غافل از اینکه این ادبیات روح و جاذبه خود را از مذهب گرفته است روح انسانگرائی این ادبیات همان روح مذهبی اسلامی است وگرنه چرا برخی ادبیات نوین امروزی با همه تظاهر به انسانگرائی اینهمه سرد و بی روح و بی جاذبه است ؟ !

 محتوای انسانی ادبیات عرفانی ما ناشی از نوعی تفکر درباره جهان و انسان است که همان تفکر اسلامی است اگر روح اسلامی را از این شاهکارهای ادبی بگیریم تفالهای و اندام مردهای بیش باقی نمی ماند

ویلدورانت از کسانی است که این خلاء را حس میکند و ادبیات و فلسفه و هنر را برای پرکردن آن پیشنهاد میکند

میگوید : ضرر و خسرانی که متوجه مدارس و دانشگاههای ما است ، بیشتر ، از نظریه تربیتی اسپنسر است که تربیت را سازگار کردن انسان با محیط خود تعریف کرده است این تعریف ، مرده و مکانیکی است و از فلسفه ” برتری مکانیک ” برخاسته است ، و هر ذهن و روح خلاق از آن متنفر است نتیجه این شده که مدارس ما از علوم نظری و مکانیکی پرشده است ، و از موضوعات ادبیات و تاریخ و فلسفه و هنر که به قول خودشان بی فائده است خالی مانده است تربیتی که فقط علمی باشد محصولش جز ابزار چیزی نیست ، شخص را از زیبائی بیگانه میسازد و او را از حکمت جدا میکند برای دنیا بهتر آن بود که اسپنسر کتابی نمی نوشت

عجبا با اینکه ویلدورانت اعتراف میکند که خلاء موجود در درجه اول یک ” خلاء آرمانی ” است ، خلاء است در ناحیه مقاصد و غایات و آرمانها ، خلاء است که به پوچیگرائی منتهی شده است ، با اینکه تصدیق میکند که این خلاء ، خلاء نوعی تفکر و نوعی ایمان به مقاصد و اهداف انسانی است ، با همه اینها میپندارد که با هر نوع معنویتی هر چند از حدود قوه تخیل تجاوز نکند چاره پذیر است ، میپندارد سرگرمی به تاریخ و هنر و زیبائی و شعر و موسیقی قادر است چنین خلاء را که از عمق فطرت آرمانخواه و کمال مطلوب جوی انسان ناشی میشود پرکند

جهت جستجو سریع موضوع مقاله ، پرسشنامه ، پاورپوینت و گزارش کارآموزی می توانید از قسمت بالا سمت راست جستجو پیشرفته اقدام نمایید.

همچنین جهت سفارش تایپ ، تبدیل فایل پی دی اف (Pdf) به ورد (Word) ، ساخت پاورپوینت ، ویرایش پایان نامه و مقاله با ما در تماس باشید.

مطالب پیشنهادی: برای ثبت نظر خود کلیک کنید ...

براي قرار دادن بنر خود در اين مکان کليک کنيد
به راهنمایی نیاز دارید؟ کلیک کنید


جستجو پیشرفته مقالات و پروژه

سبد خرید

  • سبد خریدتان خالی است.

دسته ها

آخرین بروز رسانی

    دوشنبه, ۲۹ آبان , ۱۳۹۶

اولین پایگاه اینترنتی اشتراک و فروش فایلهای دیجیتال ایران
wpdesign Group طراحی و پشتیبانی سایت توسط دیجیتال ایران digitaliran.ir صورت گرفته است
تمامی حقوق برایbankmaghale.irمحفوظ می باشد.