مقاله میراث اسلامی در چنگال عصریت: نقد رویکرد حسن حنفی در بازسازی میراث اسلامی


دنلود مقاله و پروژه و پایان نامه دانشجوئی

مقاله میراث اسلامی در چنگال عصریت: نقد رویکرد حسن حنفی در بازسازی میراث اسلامی مربوطه  به صورت فایل ورد  word و قابل ویرایش می باشد و دارای ۳۲  صفحه است . بلافاصله بعد از پرداخت و خرید لینک دانلود مقاله میراث اسلامی در چنگال عصریت: نقد رویکرد حسن حنفی در بازسازی میراث اسلامی نمایش داده می شود، علاوه بر آن لینک مقاله مربوطه به ایمیل شما نیز ارسال می گردد

فهرست مطالب

چکیده   ۱
مقدمه   ۲
أ)ماهیت میراث اسلامی   ۳
ویژگی‏های میراث‏   ۴
۱٫ میراث موضوعی ملی و بومی (التراث قضیة وطنیة)   ۴
۲٫ میراث ملازم تجدّد (التجدید و المعاصرة)   ۷
۳٫ میراث مادی و صوری   ۸
۴٫ میراث سلطه و میراث ستیز (میراث ‏السلطه و میراث ‏المعارضه)   ۸
۵٫ میراث یک بعدی (احادیة‏ التراث)   ۱۰
۶٫ میراث وارونه (التراث ‏المقلوبة)   ۱۱
۷٫ دو‏انگاری میراث (ازدواجیة ‏‏الفکر ‏الاسلامی)   ۱۲
ب) اهداف و ضرورت‏های بازسازی میراث در نگاه حنفی‏   ۱۳
ج) روش‏های تجدّد در میراث اسلامی از نظر حنفی‏   ۱۵
بازسازی زبانی‏   ۱۶
۱٫ نارسایی‏های زبان میراث‏   ۱۷
۲٫ ویژگی‏های زبان جدید   ۱۹
۳٫ بازسازی مفهومی (کشف عرصه‏های پنهان و جدید از میراث گذشته)‏   ۲۳
۴٫ تغییر محیط فرهنگی‏   ۲۴
نتیجه‌گیری   ۲۶
منابع   ۲۷

منابع

جوادى آملى، عبدالله، شریعت در آینه معرفت، قم، رجاء، ۱۳۷۲٫

ـــــ، منزلت عقل در هندسه معرفت دینى، قم، اسراء، ۱۳۸۶٫

حسن حنفى و دیگران، میراث فلسفى ما، گرد آورنده فاطمه گوارایى، تهران، یادآوران، ۱۳۸۰٫

حنفى، حسن، التراث و التجدید، ط.الرابعة، بیروت، المؤسّسة الجامعیة للدراسات و النشر و التوزیع، ۱۴۱۲ق.

________، الدین والثورة فى مصر، الدین والتحرر الثقافى، القاهرة، مکتبة مدبولى، بی‌تا.

________، من العقیدة الى الثورة، بیروت، دارالتنویر للطباعة و النشر، ۱۹۸۸م.

________، هموم الفکر و الوطن، القاهره، دارقباء للطباعة و النشر و التوزیع، ۱۹۹۸م.

چکیده

 

حسن حنفی، از روشن‌فکران معاصر مصری در چندین دهه از فعالیت تألیفی خود می‌کوشد تعریفی خاص از میراث اسلامی و ویژگی‌های آن ارائه دهد. او با هدف نوگرایی و تجدّد در میراث اسلامی، طرح‏ خویش را تحت عنوان «التجدید و التراث» در تألیفات گوناگون خود دنبال می‌کند. وی برای میراث اسلامی ویژگی‏هایی نظیر «اندوخته‌ای قومی و ملی، تعبیری فکری از پدیده‏های هر عصر، تدوینی نظری از ستیزهای فکری بین حاکم و محکوم، یک بعدی بودن، وارونگی موضوعات انسانی به الهی» را ذکر می‏کند که باید از الهیات به انسانیات تبدیل شود. به اعتقاد او اصول و مفاهیم تجدّد، در اسلام هم وجود دارد؛ اما در میراث اسلامی مغفول مانده یا تفسیر دیگری از آن شده است؛ ولی امروزه به تناسب شرایط عصری باید این معانی جدید را کشف کنیم. او زبان میراث را به کهنگی و نارسایی متهم می‌سازد و روش‏هایی را برای بازسازی میراث اسلامی بیان می‌کند که جملگی نیازمند نقد و بررسی است.

 

کلید واژه‌ها: میراث اسلامی، تجدّد، عصریت، بازسازی میراث، حسن حنفی.

 

مقدمه

 

اسلام از زمانی که تحوّلی بنیادین در اندیشه‌ها و انگیزه‌ها پدید آورد و با تفسیری جدید از هستی و زندگی، نظام‌های اجتماعی را تحت تأثیر خود قرار داد تا زمانی که منشأ خلق علوم و معارفی خاص شد یا دولت‌هایی با نام اسلام تشکیل گردید، مراحل تمدنی گوناگونی را شاهد بوده است. در این میان برخی متفکران و روشن‌فکران در صدد تبیین نسبت اسلام با عصریت برآمدند؛ به این معنا که تغییر شرایط عصری، چه تأثیری بر ساحت آموزه‌های اسلامی بر جای می‌گذارد؟ به‌ویژه در دنیای معاصر و سرعت تغییرات آن، نسبت اسلام و تجدّد از موضوعات پرچالشی است که تفسیرهای گوناگونی را به دنبال داشته است.

 

حسن حنفی، از روشن‌فکران معاصر مصری در تألیفات خود می‌کوشد با تعریفی خاص از میراث اسلامی و ویژگی‌های آن، قرائت خویش را با نام اسلام روشنگر یا چپ اسلامی عرضه کند. آشنایی با اندیشه او به‌خوبی نقاط اشتراک وی را با برخی روشن‌فکران معاصر ما نشان خواهد داد که چگونه در صدد تفسیرهای جدیدی از آموزه‌های اسلام با رویکرد تجدّد شده‌اند در این مقاله تلاش خواهد شد تا روش‌های بازسازی میراث اسلامی از نظر او که بیان‌گر نسبت اسلام و تجدد در منظر اوست، مورد نقد و بررسی قرار گیرد. این تحقیق از آن نظر مهم می‏نماید‏ که علاوه بر بازشناسی اندیشه حنفی به‌عنوان روشن‌فکر معاصر و شناخته‌شده دنیای عرب در حوزه اسلام و تجدد، در برخی مجامع علمی بین او و مکتب اعتزال نسبتی برقرار شده و از او به‌عنوان نومعتزلی یاد می‏شود. بررسی موضوع فوق چگونگی نسبت حنفی با مکتب اعتزال را نیز نشان خواهد. بنابراین مسئله اصلی در این مقاله، بررسی نسبت میراث اسلامی و عصریت و راه‏های عصری‏سازی میراث از نظر اوست که در ذیل آن به ماهیت و ویژگی‏های میراث اسلامی از نظر حنفی، ضرورت تجدد در میراث، و سرانجام روش‏های تجدد و عصری‏گرایی در میراث از نظر او پرداخته و نقد خواهد شد.

 

أ)ماهیت میراث اسلامی

 

بدون تردید میراث اسلامی به‌عنوان مجموعه‌ای از آموزه‌های کتاب و سنت و علوم و معارف برخاسته از آنها، بنیادی‏ترین حقایق و ارزش‌های الهی و انسانی را دربر داشته و پایه‏های هویتی مسلمانان را تشکیل می‏دهد. اصول و ارزش‌های ثابت آن، تابع اعتبارات زمانی و تاریخی نیست تا تفسیرهای عصری و روش‌شناسی رایج در دنیای جدید را پذیرا باشد. بااین‌وصف حسن حنفی رویکرد خاصی به میراث اسلامی دارد. او میراث اسلامی را مجموعه عناصری می‏داند که از گذشته و از درون تمدن و فرهنگ حاکم هر عصر به دست ما رسیده و دو خصوصیت دارد: از یک جهت به اقتضای موروث گذشتگان بوده و به گذشته تعلق دارد، و از سوی دیگر به مقتضای شرایط موجود جامعه و فرهنگ می‏باشد؛ بنابراین در نگاه او ما با دو پدیده با عنوان «میراث» و «تجدّد» روبه‌رو نیستیم؛ بلکه با نقطه آغازی به نام «میراث» مواجه‏ایم که باید آن را به مثابه «مسئولیتی فرهنگی و قومی» مطابق نیازهای عصر تفسیر و معنا کرد.۱

 

حنفی میراث را هم نقطه آغاز تجدّد می‏داند و هم ابزاری برای آن؛ زیرا بازسازی میراث اسلامی یا تراث گذشته از نظر او، به معنای تفسیر دوباره آن مطابق نیازهای عصری است؛ پس میراث، وسیله است و بازسازی، هدف؛ ازاین‌رو او برای میراث ارزش ذاتی مطلق قائل نیست؛ بلکه قیمت آن را به اندازه نقشی می‌داند که در تفسیر واقع (واقعیت معاصر) و تطوّر و پیشرفت آن ایفا می‌کند. او مطابق مبنای پدیدارشناختی خود، میراث را تعبیری از گذشته تلقی می‏کند که در متن شعور جامعه حضور دارد و نوگرایی یا تجدّد را تعبیری از حال حاضر تفسیر می‌کند که بر تغییر میراث به تناسب حاضر دلالت دارد. این دو دست‌به‌دستِ هم، علم جدیدی به نام «تجدّد و تراث» را بنیان می‏نهند که توصیف حاضر یا گذشته‏ای است که در زمان حاضر حضور دارد.

 

مطابق این رویکرد است که حنفی عدم انقطاع از گذشته را معنا می‏کند و در صدد پیوند تمدنی و استمرار آن از گذشته به حال به مقتضای تراث و تجدّد برمی‏آید. او همچنین تأکید دارد که با الگوی تراث و تجدّد می‏توانیم بُعد تاریخی وجدان معاصر خودمان را نشان دهیم و از دو آسیب در امان باشیم: یکی مشکل جمود و توقف، و دیگری مشکل تقلید و وادادگی.۲ در مباحث آینده روشن خواهد شد که آیا حنفی توانسته است از آسیب‏های فوق سالم بماند؟

ویژگی‏های میراث‏

 

حنفی برای بازشناسی ماهیت میراث اسلامی، ویژگی‏های خاصی را به شرح ذیل بیان می‏کند:

 

1. میراث موضوعی ملی و بومی (التراث قضیة وطنیة)

 

میراث به اعتقاد او، اندوخته‌ای قومی و ملی است که به‌عنوان سرمایه و مسئولیتی قومی و فرهنگی ذخیره شده است؛۳ بنابراین میراث، همواره ناظر به شرایط زمانی خود و متناسب با آن می‏باشد؛ بلکه جزئی از واقعی است که آن را تفسیر می‌کند. او واقع عینی را مرکب از دو جزء برمی‏شمارد: یکی ساختار زیربنایی که شامل وضعیت‏های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است، و دیگری مربوط به ساختار روبنایی آن و دربردارنده نظریه‏ها، اندیشه‏ها و میراث است. این دو جزء، در ساختار احساس جامعه به وحدت می‏رسند و رفتارهای آحاد مردم را جهت می‏دهند؛ بنابراین واقع اجتماعی از نظر او، همان گرایش‏های روحی، روانی و سلوک افراد است و میراث گذشته، بخشی از این واقعیت زنده می‏باشد.۴ از نظر حنفی میراث، همان سلوک اجتماعی و همگانی مردم است. همچنین میراث، فی نفسه وجود بالفعل از خود ندارد؛ بلکه تنها در ایجاد تغییر اجتماعی -اعم از اینکه مانع تغییر باشد یا عامل آن- یا آن‌گاه که ابزاری در دست سلطه جهت کنترل یا تغییر اجتماعی باشد، قابل درک است.۵

 

در نگاه او میراث، همواره تعبیری از روح عصری است که در آن پدید آمد و مجموعه تفاسیری است که یک نسل به اقتضای نیازهایش به دست آورده است.۶ میراث، تعبیری فکری از پدیده‏های هر عصر و تدوینی نظری از ستیزهای فکری آن می‏باشد؛ از این‌رو امری آسمانی نیست؛ بلکه تکوینی تاریخی و تطوّری اجتماعی دارد. برای مثال، از نظر حنفی همه مفاهیم و نظریه‏های گوناگون کلامی در باره ایمان و عمل، کفر و فسق، عصیان و نفاق و مسئله امامت، نظریه‏پردازی از وقایع سیاسی‏ای بوده‏اند که مردم در آن اختلاف نظر داشته‏اند.۷ به اعتقاد او نوسازی و تجدّد به انگیزه احترام و تقدیس نسبت به میراث انجام نمی‏گیرد؛ بلکه به دلیل نسبتی است که انسان متجدّد به زمین و ملیت خود دارد؛ ازاین‌رو تراث و تجدّد، هر دو مسئله‏ای ملی و جزئی از واقعیت حیات ما هستند.۸

 

میراث با توجه به ویژگی نخست، نمی‏تواند ارزش مطلق و فرازمانی داشته باشد؛ بلکه ارزش آن در گرو فایده‌مندی آن در زمان‏های مختلف، از جهت گره‏گشایی از مشکلات و تفسیر پدیده‏های معاصر و دنیای معاصر است.۹ او همچنین مطابق مبانی خود تصریح می‏کند که هیچ ملاک نظری برای تعیین صواب و خطا در میراث وجود ندارد و تنها بر اساس مقیاس عملی و فایده‏مندی می‏توان به تناسب یا عدم تناسب میراث با شرایط عصری مختلف حکم کرد؛ بلکه حتی نمی‏توان به بهانه عدم تناسب حکم، به‌خطا و نادرستی میراث حکم کرد؛ ازاین‌رو اندیشه ثبات اصول دین، از همان اندازه و امکان برخوردار است که اندیشه تغییر آن، و نیز ایده فایده‏مندی عقاید به همان مقدار از امکان بهره‌مند است که ایده نظری بودن آن. تنها نیازهای عصری است که تعیین‌کننده تناسب یا عدم تناسب احتمالات و ایده‏های مختلفی است که در میراث وجود دارد.۱۰ بدین ترتیب حنفی در ورطه نسبیت می‌غلتد و این پرسش را فرو می‌گذارد که چگونه در فضای نسبیت معرفتی، معیار عملی و فایده‌مندی ترجیح می یابد و آیا حکم به تناسب یا عدم تناسب میراث با شرایط عصری، خود نوعی داوری معرفتی نیست؟

 

نقدهای فراوانی بر سخنان فوق وارد است که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

حقیقت آن است که میراث ملى هر جامعه به تناسب همان جامعه، معنا و مصدق‌های خاصى را در دو بعد مادی و معنوی فرهنگ خواهد داشت. در جوامع اسلامى یکى از مهم‌ترین مواریث آن، میراث اسلامى است. برخلاف نظر حنفى، همه مصداق‌های میراث -از جمله میراث اسلامی- مشمول تعریف و ویژگى‏هایى که او براى میراث بیان کرده است، نمى‏شود. میراث اسلامى، مجموعه‏اى است از نصوص دینى -اعم از کتاب، سنت و روایات اهل بیت(ع)- ثابت و بدون تغییر و نیز آنچه که عالمان دینى در تفسیر کتاب و سنت انجام داده‏اند و در طول تاریخ بر دامنه و عمق آن افزوده و مجموعه بزرگى به نام علوم و میراث اسلامى را پدید آورده‌اند؛ بنابراین کتاب و سنت، مهم‌ترین ارکان میراث ماست. علوم اسلامی و نظریه‌پردازی اندیشمندان مسلمان در محوریت این ارکان نیز، دامنه میراث را گسترده ساخته؛ البته صحت و سقم آنها ملاک‌های ویژه‌ای دارد که در میراث ما موجود است.

 

اشکال مبنایی بر حنفى را این‌گونه می‌توان بیان کرد: میراث اسلامى، یک مجموعه تفسیرهای ملى و تمدنى ما از گذشته تاکنون به تناسب شرایط متغیر زمانى (و به تعبیر او به اقتضای روح عصرى) نیست تا «نیاز عصرى»، عنصر قوام‌بخش آن تلقى شود؛ آن‌گاه با استدلال بر تغییر و نسبیت نیازها بر تغییر و تفسیر مجدد میراث اسلامى تأکید کنیم. چنین سخنانى، مملوّ از مغالطه و آمیخته به سراب است.

اسلام که اساس میراث مسلمانان است، یک امر صامت خارجى نیست تا در ظرف معارف بشرى و با قلم اقتضائات عصرى به چهره لفظ و مفهوم درآید؛ بلکه خود داراى نظامى از معانى، مفاهیم و حتى الفاظ است که نقشى بنیادین در توزین معارف بشرى و بیان سعادت آنها ایفا مى‏کند. دین‌داراى، مجموعه‏اى از معانى و مفاهیم بلند و ثابتى است که در طول ۲۳ سال در قرآن کریم مدون شده است و معصومان: آن را در حدود دو قرن و نیم گسترش داده‏اند؛ بنابراین حقیقتى که قوام آن به زمان و عصر نیست، مجالى براى بازسازى یا نوسازى خود به اقتضای تغییر زمان باقى نمى‏گذارد.

 

راه تأمل در نصوص دینى و بازاندیشی آنها، همواره باز بوده؛ بلکه اسلام به آن سفارش کرده است. تدبّر در دین براى رسیدن به فهمى عمیق یا جدید، غیر از بازسازى میراث و معارف اسلامى است؛ زیرا در بازسازى، معارف دینى همچون تجربه‏اى اجتماعى، تاریخى یا فردى و به تناسب زمان، همانند دیگر تجربه‌های بشرى تلقى می‌شود و خود را در قالب تئورى‏هاى بشرى نمایان مى‏سازد؛ اما در تأمل و تدبّر یا تفسیر دین، معارف دینى فارغ از زمان و مکان به‌عنوان فهمى عمیق‏تر یا گسترده‏تر خود را نشان مى‏دهد که البته چارچوب‏هاى روشى و معرفتى خاص خود را دارد.۱۱

 

منطق معرفت‏شناختى و وحیانى، بر ثبات معرفت دینى و غیر زمانى بودن آن تأکید دارند. علاوه بر این -به‌عنوان نقدی بنایی- تجربه تاریخى اجتماعى مسلمانان و وجدان و شعور جمعى آنها، گواه خوبى بر این حقیقت است که مفاهیم و آموزه‏هاى دینى را از عصر نزول تاکنون، همواره داراى دلالت‏هاى مشترک و واحدى تلقى کرده‏اند و هیچ‌گاه میراث اسلامى را همانند فناوری و میراث مادى فرهنگ یا آداب‌ورسوم در معرض تغییر تاریخى ندانسته‏اند. تعبیر حنفى از میراث به‌عنوان «مسئولیت و اندوخته‏اى قومى و فرهنگى» تعبیرى سکولار از میراث مسلمانان است که با حقیقت آن هماهنگ نیست.

 

حنفى میراث اسلامى را تنها سرمایه‏اى ملى و قومى و بیانگر نوع تفسیر اندیشمندان از نصوص وحیانى به تناسب نیازها و مسائل عصرى دانسته و به جهت سیال بودن تحوّلات تاریخى، میراث را هم امرى سیال می‌داند؛ اما او درحقیقت با این بیان، واقع‌نمایى میراث را نفى کرده است. مطابق تعریف او، حق و باطل، و درست و غلط در میراث اسلامى معنا نخواهد داشت؛ازاین‌رو معیار را فایده‏مندى یک تفسیر از میراث مى‏داند و به تناسب یا عدم تناسب آن حکم می‏کند، نه صحت و سقم. این مدعا از جهات متعددى مخدوش است:

اولاً نظریه عدم واقع‏نمایى میراث و مبتنى بودن آن بر معیار فایده‏مندى، خود نظریه‏اى درباره میراث است و مطابق نظر حنفى، برخاسته از شرایط تاریخى خاص خود بوده و اعتبار آن به فایده‏مندى آن خواهد بود؛ ازاین‌رو ممکن است کسى بگوید این نظریه نه‌تنها فایده‏اى ندارد، بلکه آسیب‏هاى فراوانى به فرهنگ و هویت ما وارد مى‏کند؛ زیرا سبب گسست از هویت و تمدن گذشته، از بین رفتن وحدت دینى، بسط اختلاف و افزایش تشویش و نگرانى‏هاى روانى در جامعه مى‏شود.

 

ثانیاً مبناى فایده‏گرایى، از اساس مبناى غلطى است و برخلاف نظر حنفى، در معرفت‏شناسى بنیانی به نام حق و باطل، و صحیح و سقیم وجود دارد و همواره اندیشه‏هاى ما به دنبال حکایتگرى از واقعیتى، به درست و غلط متصف مى‏شوند. حنفى متأثر از مکتب پدیدارشناسى، علم حاکى را از واقعیت محکى تفکیک نمی‏کند؛ بلکه همه واقعیت را همان احساس، خود درونى و آگاهى او مى‏داند. معرفت‏شناسی غربی در پى به بن‏بست رسیدن تجربه‏گرایى و عقل‏گرایى در دنیاى غرب، به منطق عملى روى آورده و از آنجا که مادى‏گرایى و لذت‏طلبى بنیان تمدن غربى را شکل مى‏دهد، به منطق فایده‏گرایى توجه کرده است؛ درحالى‌که معرفت‏شناسى و فلسفه اسلامى با چنین بن‏بست‏هاى معرفتى روبه‌رو نیست.

 

ثالثاً با مراجعه به میراث اسلامى و صاحب‌نظرانى که در طول تاریخ اندیشه دینى آمده‏اند، هیچ نشانه‏اى از درستى رویکرد حنفى پیدا نخواهیم کرد. آنها واقعاً در صدد تفسیر دین و کشف مقاصد حقیقى آن بوده‏اند، نه اینکه با ملاک فایده‏گرایى به دنبال نظریه‏اى براى رفع نیازهاى عصرى خود باشند.

 

2. میراث ملازم تجدّد (التجدید و المعاصرة)

 

حنفی جریان‏های بازگشت به میراث گذشته را تنها فرار از وضعیت نامناسب حال و پناه بردن به ایده‏آل گذشته می‏داند که مطابق آن، خیزش‏های اسلامی، وضعیت معاصر را در پرتو گذشته قرائت می‏کنند. او همچنین رویکردهای غرب‏گرا را حرکتی جهشی به سوی آینده (غرب) ‏خوانده که از میراث به‌کلی منقطع شده‌اند. دراین‌بین او مدعی است که بازسازی و تجدّد، باید بر اساس میراث انجام گیرد؛ زیرا میراث در متن واقعیت اجتماعی ماست و بدون تغییر آن نمی‏توان به سوی تجدّد گام برداشت؛ ازاین‌رو تجدّد و تراث، ملازم یکدیگرند. تجدّد در میراث به معنای تغییر در رفتار و سلوک مردم، مطابق مقتضای واقعیت خارجی جامعه است.۱۲ درواقع حنفی رویکردهای تجدّدگرای غربی را بر حسب نظری و ماهوی نفی نمی‌کند؛ بلکه آنها را به دلیل ملاحظه نکردن شرایط موجود جهت رسیدن به وضعیت مطلوب (تجدّد) شتاب‌زده معرفی می‌کند و رسیدن به تجدّد را در گرو تغییر بنیادهای فکری روحی و احساسی مسلمانان به نفع آن تجدّد می‌داند.

 

3. میراث مادی و صوری

 

میراث از نظر حنفی، شامل دو سطح مادی و صوری است. سطح مادی آن، کتابخانه‏ها، موزه‏ها، مساجد و امثال آن را دربرمی‌گیرد؛ اما سطح صوری یا نظری آن که حقیقت میراث را تشکیل می‏دهد، همچون منبعی روحی و درونی، شعور و آگاهی عموم مردم را تأمین می‏کند؛ از این جهت میراث، صرفاً به گذشته تعلق ندارد؛ بلکه هدایت‌کننده سلوک عمومی در زندگی روزمره مردم است؛ ازاین‌رو ما هر روز با کندی، فارابی، ابن سینا و متصوفه تنفس می‏کنیم.۱۳ همچنین حنفی میراث را مرکب از میراث دینی و ملی، و مقدس و دنیوی دانسته که در ناخودآگاه تاریخی امت و حافظه جمعی آنها وجود دارد.۱۴

 

4. میراث سلطه و میراث ستیز (میراث ‏السلطه و میراث ‏المعارضه)

 

25,000 ریال – خرید

تمام مقالات و پایان نامه و پروژه ها به صورت فایل دنلودی می باشند و شما به محض پرداخت آنلاین مبلغ همان لحظه قادر به دریافت فایل خواهید بود. این عملیات کاملاً خودکار بوده و توسط سیستم انجام می پذیرد.

 جهت پرداخت مبلغ شما به درگاه پرداخت یکی از بانک ها منتقل خواهید شد، برای پرداخت آنلاین از درگاه بانک این بانک ها، حتماً نیاز نیست که شما شماره کارت همان بانک را داشته باشید و بلکه شما میتوانید از طریق همه کارت های عضو شبکه بانکی، مبلغ  را پرداخت نمایید. 

 

 

مطالب پیشنهادی:
برچسب ها : , , , , , , , , ,
برای ثبت نظر خود کلیک کنید ...

براي قرار دادن بنر خود در اين مکان کليک کنيد
به راهنمایی نیاز دارید؟ کلیک کنید


جستجو پیشرفته مقالات و پروژه

سبد خرید

  • سبد خریدتان خالی است.

دسته ها

آخرین بروز رسانی

    شنبه, ۲ بهمن , ۱۳۹۵

اولین پایگاه اینترنتی اشتراک و فروش فایلهای دیجیتال ایران
wpdesign Group طراحی و پشتیبانی سایت توسط دیجیتال ایران digitaliran.ir صورت گرفته است
تمامی حقوق برایdjkalaa.irمحفوظ می باشد.