مقاله نقش آموزه معاد در روش علوم انسانى دستورى


دنلود مقاله و پروژه و پایان نامه دانشجوئی

مقاله نقش آموزه معاد در روش علوم انسانى دستورى مربوطه  به صورت فایل ورد  word و قابل ویرایش می باشد و دارای ۳۳  صفحه است . بلافاصله بعد از پرداخت و خرید لینک دانلود مقاله نقش آموزه معاد در روش علوم انسانى دستورى نمایش داده می شود، علاوه بر آن لینک مقاله مربوطه به ایمیل شما نیز ارسال می گردد

فهرست مطالب

چکیده   ۱
مقدّمه   ۲
چیستى علوم انسانى   ۳
چیستى علوم انسانى دستورى   ۳
ویژگى هاى علوم انسانى دستورى   ۴
چیستى معاد   ۵
سنخیت بین روش در علوم انسانى دستورى و توصیفى   ۶
تجربه گرایى   ۶
اثبات گرایى   ۷
نقد اثبات گرایى   ۸
ابطال گرایى   ۹
نقد ابطال گرایى   ۱۰
تاریخ گرایى   ۱۱
نکاتى انتقادى در باب تاریخ گرایى   ۱۴
هرمنوتیک دیلتاى   ۱۵
نقد هرمنوتیک دیلتاى   ۱۷
رئالیسم انتقادى   ۱۸
اصول رئالیسم انتقادى   ۱۹
نقد رئالیسم انتقادى   ۲۰
گزینش روش شایسته براى علوم انسانى اسلامى   ۲۲
توجه به هدف   ۲۲
توجه به منابع معرفت   ۲۳
تعامل حس، عقل و وحى   ۲۴
نتیجه گیرى   ۲۶
منابع   ۲۷

منابع

ـ آرتوربرت، ادوین (۱۳۶۹)، مبادى مابعدالطبیعى علوم نوین، ترجمه عبدالکریم سروش، تهران، علمى و فرهنگى.

ـ آشبى، ر. و.، (۱۳۸۸)، «اصل تحقیق پذیرى»، در: علم شناسى فلسفى، ترجمه عبدالکریم سروش، تهران، صراط.

ـ آیر، الف. ج. (۱۳۵۶)، زبان، حقیقت و منطق، ترجمه منوچهر بزرگمهر، تهران، دانشگاه صنعتى شریف.

ـ ابن منظور، محمدبن مکرم (۱۳۰۰ق)، لسان العرب، بیروت، دارصار.

ـ بنتون، تد و یان کرایب (۱۳۸۴)، فلسفه علوم اجتماعى؛ بنیادهاى فلسفى تفکر اجتماعى، ترجمه شهناز مسمى پرست و محمود متحد، تهران، آگه.

ـ پارسانیا، حمید (۱۳۸۵)، «روش رئالیستى و حکمت صدرایى»، مقدمه کتاب آندرو سایر، روش در علوم اجتماعى؛ رویکردى رئالیستى، ترجمه عماد افروغ، تهران، پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى.

ـ پارسانیا، حمید (منتشرنشده الف)، روش شناسى انتقادى حکمت صدرایى.

ـ ـــــ (منتشرنشده ب)، علم دینى از منظر حکمت اسلامى.

ـ پالمر، ریچارد ا. (۱۳۸۴)، علم هرمنوتیک: نظریه تأویل در فلسفه هاى شلایر ماخر، دیلتاى، هایدگر، گادامر، ترجمه محمدسعید حنایى کاشانى، تهران، هرمس.

ـ پوپر، کارل ریموند (۱۳۶۳)، حدس ها و ابطال ها، ترجمه احمد آرام، تهران، شرکت سهامى انتشار.

ـ ـــــ (۱۳۷۰)، منطق اکتشاف علمى، ترجمه حسین کمالى، تهران، علمى و فرهنگى.

ـ پیروزمند، علیرضا (۱۳۷۶)، رابطه منطقى دین و علوم کاربردى، تهران، امیرکبیر.

ـ جوادى آملى، عبدالله (۱۳۸۶)، منزلت عقل در هندسه معرفت دینى، قم، اسراء.

ـ خرمشاهى، بهاءالدین (۱۳۶۱)، نظرى اجمالى و انتقادى به پوزیتیویسم منطقى، تهران، علمى و فرهنگى.

ـ دبیرخانه همایش مبانى فلسفى علوم انسانى (۱۳۸۹)، جستارهایى در فلسفه علوم انسانى از دیدگاه حضرت علّامه آیت اللّه مصباح، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى قدس سره.

ـ راغب اصفهانى، حسین بن محمد (۱۳۹۲ق)، المفردات فى غریب القرآن، تصحیح ندیم مرعشى، بیروت، دارالکتب العربى.

ـ سایر، آندرو (۱۳۸۸)، روش در علوم اجتماعى؛ رویکردى رئالیستى، ترجمه عماد افروغ، چ دوم، تهران، پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى.

ـ سروش، عبدالکریم (۱۳۸۸)، علم شناسى فلسفى، تهران، صراط.

ـ شاله، فلیسین (۱۳۴۷)، شناخت روش علوم یا فلسفه علمى، ترجمه یحیى مهدوى، تهران، دانشگاه تهران.

ـ صادقى، رضا، «نقدهاى پوپر و مشکلات ابطال پذیرى» (زمستان ۱۳۸۹)، معرفت فلسفى، ش ۳۰، ص ۱۲۵ـ۱۵۰٫

ـ صلیبا، جمیل (۱۳۶۶)، فرهنگ فلسفى، ترجمه منوچهر صانعى دره بیدى، تهران، حکمت.

ـ فرمهینى فراهانى، محسن (۱۳۷۸)، فرهنگ توصیفى علوم تربیتى، تهران، اسرار دانش.

ـ فروند، ژولین (۱۳۸۵)، نظریه هاى مربوط به علوم انسانى، ترجمه على محمد کاردان، تهران، نشر دانشگاهى.

ـ کلیر، آندرو، «واقع گرایى انتقادى» (تابستان ۱۳۸۲)، ترجمه یارعلى کردفیروزجایى، ذهن، ش ۱۴، ص ۱۴۱ـ۱۴۴٫

ـ گیلیس، دانالد (۱۳۸۱)، فلسفه علم در قرن بیستم، ترجمه حسن میاندارى، تهران، سمت.

ـ لاهیجى، عبدالرزاق (۱۳۸۲)، گوهر مراد، تهران، سازمان چاپ و نشر.

ـ مصباح، على (منتشرنشده)، جزوه درسى فلسفه علوم انسانى.

ـ مصباح، مجتبى (۱۳۸۷)، بنیاد اخلاق، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى قدس سره.

ـ مصباح، محمدتقى (۱۳۷۳)، آموزش فلسفه، تهران، سازمان تبلیغات اسلامى.

ـ ـــــ (۱۳۶۴)، تعلیقه على نهایة الحکمه، قم، در راه حق.

ـ ـــــ (۱۳۷۷)، حقوق و سیاست در قرآن، نگارش محمد شهرابى، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى قدس سره.

ـ ملّاصدرا (۱۳۷۶)، رساله سه اصل، تصحیح و مقدمه محمد خواجوى، تهران، مولى.

ـ نصرى، عبدالله (۱۳۸۱)، راز متن (هرمنوتیک، قرائت پذیرى متن و منطق فهم دین)، تهران، آفتاب توسعه.

ـ واعظى، احمد (۱۳۸۰)، درآمدى بر هرمنوتیک، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى.

– Craig, Edward (ed.) (1998), Routledge Encyclopedia of Philosophy, London, Routledge.

– Fay, Brian (1996), Cotemporary Philosophy of SocialScience: A Multicultural Approach.

چکیده

 

در این پژوهش، با پذیرش اثرگذارى آموزه هاى دینى بر علوم انسانى در سه حوزه هدف، روش و مسائل، علوم انسانى را به دو بخش توصیفى و دستورى تقسیم کرده و به بررسى نقش آموزه معاد در روش علوم انسانى دستورى پرداخته ایم. در همین راستا با نقد روش هاى موجود در مطالعه علوم انسانى از جمله اثبات گرایى، ابطال گرایى، تاریخ گرایى، هرمنوتیک دیلتاى و رئالیسم انتقادى و بیان ناسازگارى آنها با اعتقاد به جهان آخرت، روش متناسب با آموزه معاد را بررسى کرده و به این نتیجه رسیده ایم که در علوم انسانى دستورى، علاوه بر روش عقلانى، بهره گیرى از روش وحیانى نیز لازم است.

 

 

 

کلیدواژه ها: آموزه معاد، علوم انسانى دستورى، اثبات گرایى، ابطال گرایى، تاریخ گرایى، هرمنوتیک، رئالیسم انتقادى.

 

 

 

مقدّمه

 

از یک دیدگاه مى توان علوم انسانى را به علوم انسانى توصیفى و علوم انسانى دستورى تقسیم کرد. علوم انسانى توصیفى به بخشى از علومى چون روان شناسى، جامعه شناسى، اقتصاد و… گفته مى شوند که به تبیین و توصیف پدیده هاى انسانى مى پردازند. در مقابل، علوم انسانى دستورى به آن بخش از علوم انسانى گفته مى شود که مجموعه اى از گزاره هاى دستورى ـ باید و نبایدهاى ـ متناسب با مبانى ازپیش پذیرفته شده و نتایج به دست آمده از علوم انسانى توصیفى را جهت تحقق اهداف موردنظر ارائه مى دهند. این دسته از علوم انسانى گاهى با نام هاى نظام، سیستم و مکتب نیز شناخته مى شوند، و نظام هاى اخلاقى، حقوقى، اقتصادى، و سیاسى را مى توان مصادیقى از این مجموعه دانست.

 

یکى از ویژگى هاى مهم علوم انسانى دستورى، وابستگى شدید آنها به جهان بینى است؛ به گونه اى که دو جهان بینى متفاوت مى توانند دو نوع متفاوت از علوم انسانى دستورى را ارائه دهند. بنابراین ازآنجاکه اصول جهان بینى در نظام اندیشه اسلامى با نظام اندیشه سکولار کاملاً متفاوت است، علوم انسانى دستورى متأثر از آن اصول جهان بینى نیز متفاوت خواهند بود. این تفاوت میان علوم انسانى دستورى سکولار با علوم انسانى دستورى اسلامى در سه بُعد هدف، روش و مسائل بروز خواهد یافت.

 

ما در این مقاله با واکاوى مفاهیم علوم انسانى، علوم انسانى دستورى، و معاد، و نقد و بررسى روش هاى رایج در مطالعه علوم انسانى کوشیده ایم تا نقش آموزه معاد را در روش علوم انسانى تبیین کنیم.

 

 

 

چیستى علوم انسانى

 

در فرهنگ غرب که خاستگاه علوم انسانى مصطلح و رایج امروزى است، واژگان پرشمارى براى اشاره به علوم انسانى به کار گرفته مى شوند که از جمله آنها مى توان به علوم اخلاقى (شاله، ۱۳۴۷، ص ۱۷۴)، علوم فرهنگى، علوم روحى، علوم مربوط به انسان، علوم دستورى یا هنجارى، علوم توصیف افکار، و علوم اجتماعى اشاره کرد.

 

هریک از تعاریفى که توسط اندیشمندان علوم انسانى مطرح شده است، به ویژگى اى از ویژگى هاى علوم انسانى از دیدگاه ایشان اشاره دارد؛ اما به نظر مى رسد هیچ یک از آن تعاریف نتوانسته تصویرى جامع و مانع از علوم انسانى ارائه کند و زوایاى مختلف علوم انسانى را روشن سازد. به همین دلیل ما در اینجا تعریفى از علوم انسانى ارائه مى کنیم که تا حدى زوایاى مختلف علوم انسانى را نمایان مى کند. از نگاه ما، علوم انسانى علومى هستند که به مطالعه، تفسیر، و کشف قوانین کلى، و نیز ارزش هاى مربوط به، افعال و انفعالات انسانى (از آن جهت که انسانى اند)، و نهادهاى اجتماعى مى پردازند (مصباح، منتشرنشده، ص ۱۴).

 

در برخى علوم، از گزاره هایى بحث و گفت وگو مى شود که تنها از واقعیتى موجود حکایت مى کنند و به عبارت دیگر، حاکى از «هست»هایند؛ اما برخى دیگر، از گزاره هایى تشکیل مى شوند که از «باید» و «نباید» حکایت مى کنند و لزوم انجام کار یا ضرورت ترک عملى را به آگاهى ما مى رسانند. به علوم نوع اول «علوم توصیفى» و به علوم نوع دوم «علوم دستورى» مى گویند. بر این اساس، علوم انسانى به دو دسته علوم انسانى توصیفى و دستورى تقسیم مى شوند (مصباح،۱۳۷۷، ص ۱۷ـ۱۸).

 

چیستى علوم انسانى دستورى

 

علوم دستورى که با هنجارها، دستورها و توصیه ها سروکار دارند، مى کوشند با ارائه الگوى رفتارى مناسب، انسان را به سمت هدفى از پیش تعیین شده هدایت کنند. لذا در تعریف علوم دستورى گفته شده است:

 

علوم هنجارى یا علوم دستورى عبارت اند از هر رشته علمى اى که در پى یافتن و تعیین الگوهاى رفتارى و منش بهنجار و درست است. علم اخلاق، فلسفه اجتماعى، حقوق و حتى علم سیاست به آن جهت که به تجویز نظمى مى پردازد، علوم دستورى هستند (فرمهینى فراهانى، ۱۳۷۸، ص ۴۰۵).

 

بنابراین دستورى یا هنجارى صفاتى هستند براى نشان دادن هر آنچه در واقع قواعدى را براى رفتار تجویز مى کند و لذا برخى از رشته هاى علمى را از آن جهت که به مشاهده صرف بسنده نکرده، بلکه دربرگیرنده قضاوت هاى ارزشى نیز هستند، علوم دستورى مى گویند. (همان) برخى دیگر گفته اند «علوم دستورى علومى است که مرکب از احکام انشایى یا احکام ارزشى یا تابع نقادى است مثل منطق، اخلاق، زیبایى شناسى و… .» (صلیبا، ۱۳۶۶، ص ۴۸۰)

 

علوم دستورى در اصطلاح وونت، علوم معیارى نامیده مى شوند. به عقیده وونت، علوم معیارى علومى است که کار آن تعیین قواعد و نمونه هاى ضرور براى تحدید ارزش هاست؛ مثلاً در منطق، قانون استنتاج صحیح، در اخلاق، نمونه آرمانى و در زیبایى شناسى، ارزش آثار هنرى معیار اندازه گیرى است. این علوم در برابر علوم تفسیرى یا خبرى قرار دارند؛ علومى که بر مشاهده و شناخت اشیا، چنان که در طبیعت موجودند، استوارند. (همان، ص ۶۰۲) البته باید علومى را هم که به شناخت حقایق از راه استدلال عقلى محض یا شهود و… مى پردازند به مجموعه علوم غیردستورى (یا به تعبیر وونت، خبرى) افزود.

 

در مجموع مى توان گفت به علوم انسانى اى که از «هست»ها حکایت مى کنند، علوم انسانى توصیفى گفته مى شود و به علوم انسانى مشتمل بر گزاره هاى «باید»ى و «نباید»ى، علوم انسانى دستورى، تجویزى، هنجارى، معیارى و یا ارزشى اطلاق مى گردد. گاهى نیز از آن جهت که علوم انسانى دستورى با ارائه باید و نباید به تجویز نظم خاصى مى پردازند، به این علوم، نظام، سیستم و مکتب نیز گفته مى شود.

 

ویژگى هاى علوم انسانى دستورى

با توجه به تعریف علوم انسانى دستورى، این علوم داراى شرایطى هستند:

 

الف) علوم انسانى دستورى دربرگیرنده گزاره هاى مشتمل بر باید و نباید و یا کلمات دالّ بر ارزش اند. به تعبیر دیگر، در این نوع علوم، مفاهیم ارزشى مانند خوب و بد، و درست و نادرست، و یا مفاهیم لزومى مانند باید و نباید، و وظیفه، مفاهیم پایه اى را تشکیل مى دهند. به همین دلیل به این علوم «علوم ارزشى» نیز گفته مى شود؛

 

ب) موضوع علوم انسانى دستورى، افعال اختیارى انسان است؛ زیرا همان گونه که در جاى خود اثبات شده،امرونهى در جایى منطقى است که مأمور به انجام یا ترک کار، مختارباشد(همان،ص ۳۰).

 

ج) گزاره هاى دستورى، ناظر به رابطه میان فعل اختیارى انسان با هدفى مطلوب اند؛ در حالى که گزاره هاى توصیفى، ناظر به رابطه علّى میان پدیده ها با صرف نظر از هدف فاعل اند؛

 

د) به لحاظ منطقى، شکل گیرى گزاره هاى دستورى، مبتنى بر پذیرش رابطه علیت میان پدیده هاست؛ زیرا شخصى که رابطه علیت را نپذیرد، نمى تواند به خاطر منجر شدن یک کار به نتیجه مناسب، به آن کار دستور دهد و یا به دلیل منتهى شدن فعلى به نتیجه نامناسب، از آن نهى کند؛ زیرا نتیجه عدم پذیرش علیت این خواهد بود که انجام فعلى خاص لزوما به نتیجه دلخواه نخواهد انجامید. البته این ویژگى اختصاص به علوم دستورى ندارد؛ بلکه در علوم توصیفى نیز صادق است.

 

چیستى معاد

 

تاکنون مراد خود از علوم انسانى و علوم انسانى دستورى را تشریح کردیم. اینک مقصود از آموزه معاد را بیان خواهیم کرد تا در ادامه، به نقش آن در روش علوم انسانى دستورى بپردازیم.

 

معاد از واژه عود گرفته شده و در لغت به معناى رجوع و بازگشت است (ابن منظور، ۱۳۰۰ق، ذیل ماده) و مى توان آن را به منزله مصدر میمى، اسم زمان یا اسم مکان لحاظ کرد (راغب اصفهانى، ۱۳۹۲ق، ذیل ماده) که در این صورت به معناى زمان رجوع و مکان رجوع خواهد بود.

 

معاد در اصطلاح دینى بدین معناست که انسان ها پس از مرگ در جهان دیگرى زنده مى شوند و به نتایج اعمالى که در دنیا انجام داده اند مى رسند. (لاهیجى، ۱۳۸۲، ص ۵۹۵) بسیارى از متکلمان و فیلسوفان اسلامى در آثار خود به این معنا اشاره کرده اند.

 

سنخیت بین روش در علوم انسانى دستورى و توصیفى

 

گفته شد که علوم انسانى دستورى مشتمل بر بایدها و نبایدها هستند. این بایدها و نبایدها نیز از واقعیات و هست ها گرفته شده اند (مصباح، ۱۳۷۳، ج ۱، ص ۲۰۴ـ۲۰۵؛ مصباح، ۱۳۶۴، ص ۳۸۹ـ۳۹۱). بنابراین اگر ما علوم انسانى توصیفى را حاوى هست ها و نیست ها و علوم انسانى دستورى را مشتمل بر باید و نبایدها بدانیم، بحث روش شناسى علوم انسانى دستورى، مجزاى از روش شناسى علوم انسانى توصیفى نخواهد بود، و هر روشى را در علوم انسانى معتبر بدانیم، به تناسب موضوع، براى هر دو نوع توصیفى و دستورى معتبر است. در ادامه به بررسى مختصر اهم روش هایى مى پردازیم که تاکنون کانون توجه دانشمندان علوم انسانى قرار گرفته اند تا با توجه به نقاط ضعف و قوت آنها به تبیین روش شناسى علوم انسانى اسلامى و رابطه آن با معاد بپردازیم.

 

تجربه گرایى

 

دیدگاه تجربه گرایى، جریانى فلسفى است که در برابر جریان عقل گرایى مطرح شد. تجربه گرایان برخلاف عقل گرایان که براى شناخت حقیقت، تفکر عقلانى را در پیش گرفتند، تجربه حسى را به منزله تنها منبع شناخت پذیرفتند و بر اساس همین رویکرد، روش استقرا (یافتن جزئیات و استخراج قانون کلى از آنها) را در پیش گرفتند. فرانسیس بیکن (۱۵۶۱ـ۱۶۲۶)، توماس هابز (۱۵۸۸ـ۱۶۷۹)، جان لاک (۱۶۳۲ـ۱۷۰۴)، جرج بارکلى (۱۶۸۵ـ۱۷۵۳)، دیوید هیوم (۱۷۱۱ـ۱۷۷۶) و جان استوارت میل (۱۸۷۳ـ۱۸۰۶) از بنیان گذاران و طرف داران تجربه گرایى بوده اند.

 

در میان طرف داران تجربه گرایى، برخى معتقدند تجربه مى تواند صحت نظریات تجربى را به اثبات برساند؛ اما گروهى دیگر بر این باورند که تجربه تنها مى تواند بطلان نظریه ها را ثابت کند و توان اثبات آنها را ندارد. به همین دلیل به رویکرد اول، اثبات گرایى و به رویکرد دوم ابطال گرایى گفته مى شود.

 

اثبات گرایى

 

25,000 ریال – خرید

تمام مقالات و پایان نامه و پروژه ها به صورت فایل دنلودی می باشند و شما به محض پرداخت آنلاین مبلغ همان لحظه قادر به دریافت فایل خواهید بود. این عملیات کاملاً خودکار بوده و توسط سیستم انجام می پذیرد.

 جهت پرداخت مبلغ شما به درگاه پرداخت یکی از بانک ها منتقل خواهید شد، برای پرداخت آنلاین از درگاه بانک این بانک ها، حتماً نیاز نیست که شما شماره کارت همان بانک را داشته باشید و بلکه شما میتوانید از طریق همه کارت های عضو شبکه بانکی، مبلغ  را پرداخت نمایید. 

 

 

مطالب پیشنهادی: برای ثبت نظر خود کلیک کنید ...

براي قرار دادن بنر خود در اين مکان کليک کنيد
به راهنمایی نیاز دارید؟ کلیک کنید


جستجو پیشرفته مقالات و پروژه

سبد خرید

  • سبد خریدتان خالی است.

دسته ها

آخرین بروز رسانی

    دوشنبه, ۲۷ دی , ۱۳۹۵

اولین پایگاه اینترنتی اشتراک و فروش فایلهای دیجیتال ایران
wpdesign Group طراحی و پشتیبانی سایت توسط دیجیتال ایران digitaliran.ir صورت گرفته است
تمامی حقوق برایdjkalaa.irمحفوظ می باشد.