مقاله نگاهى به تاریخ فلسفه بر اساس دو جریان «کلى گرایى» و «کل گرایى»


دنلود مقاله و پروژه و پایان نامه دانشجوئی

مقاله نگاهى به تاریخ فلسفه بر اساس دو جریان «کلى گرایى» و «کل گرایى» مربوطه  به صورت فایل ورد  word و قابل ویرایش می باشد و دارای ۲۸  صفحه است . بلافاصله بعد از پرداخت و خرید لینک دانلود مقاله نگاهى به تاریخ فلسفه بر اساس دو جریان «کلى گرایى» و «کل گرایى» نمایش داده می شود، علاوه بر آن لینک مقاله مربوطه به ایمیل شما نیز ارسال می گردد

 فهرست مطالب

چکیده   ۱
مقدّمه   ۲
پژوهش پیشینى ـ پسینى در باب تاریخ فلسفه   ۳
منطق، خاستگاه ایده هاى اساسى   ۳
مبنا و اصل موضوعه سود بردن از معقولات ثانى منطقى براى فهم تاریخ فلسفه   ۴
کلى و کل در منطق   ۵
کلى گرایى و کل گرایى در تاریخ فلسفه   ۶
ماهیت فلسفه در قالب تمثیل: تمثیل آفتاب و تمثیل درخت   ۶
نحوه هستى فلسفه: مندرج در یک «عنوان»، منبسط در یک «نظام»   ۷
وحدت شمولى و وحدت اتصالى   ۹
ذات گرایى و غیرذات گرایى   ۱۰
کلى رئالیستى و کلى غیررئالیستى   ۱۲
گزینش «همه و هیچ» و امکانِ گزینش «بعض و نه بعض»   ۱۵
وحدت انگارى و کثرت انگارى در تاریخ فلسفه   ۱۵
بسط پذیرى طولى و بسط پذیرى عرضى   ۱۸
مطابقت یا سازگارى با واقع؟   ۱۸
الهیات کلى گرا و کل گرا   ۱۸
برخى از دیگر ویژگى هاى جریان کلى گرایى و کل گرایى   ۱۹
نتیجه گیرى   ۲۰
پی‌نوشت‌ها:   ۲۱
منابع   ۲۳

منابع

ـ ابراهیمى دینانى، غلامحسین، شعاع اندیشه و شهود در فلسفه سهروردى، تهران، حکمت، ۱۳۶۴٫

ـ ابن سینا، الشفا (الهیات)، تهران، ناصرخسرو، ۱۳۶۳٫

ـ ـــــ ، مدخل شفا، قاهره، المطبعة الامیریه، ۱۹۵۲م.

ـ احمدى، احمد، بن لایه هاى شناخت، تهران، سمت، ۱۳۸۸٫

ـ ارسطو، مابعدالطبیعه، ترجمه محمدحسن لطفى، تهران، طرح نو، ۱۳۸۵٫

ـ اسپینوزا، باروخ، اخلاق، ترجمه محسن جهانگیرى، تهران، مرکز نشر دانشگاهى، ۱۳۶۴٫

ـ استنیلند، هیلرى، کلى ها، ترجمه نجف دریابندرى، تهران، کارنامه، ۱۳۸۳٫

ـ افلاطون، دوره آثار، ج ۲ (جمهورى)، ترجمه محمدحسن لطفى، تهران، خوارزمى، ۱۳۸۰٫

ـ برت، ادوین آرتور، مبادى مابعدالطبیعى علوم نوین، ترجمه عبدالکریم سروش، تهران، علمى وفرهنگى، ۱۳۶۹٫

ـ پیاژه، ژان، ساختارگرایى، ترجمه رضا على اکبرپور، تهران، کتابخانه مجلس شوراى اسلامى، ۱۳۸۵٫

ـ حلّى، حسن بن یوسف، الجوهرالنضید، قم، بیدار، ۱۳۶۳٫

ـ خوانسارى، محمد، منطق صورى، تهران، آگاه، ۱۳۶۶٫

ـ دکارت، رنه، اصول فلسفه، ترجمه منوچهر صانعى دره بیدى، تهران، الهدى، ۱۳۷۶٫

ـ ـــــ ، تأملات در فلسفه اولى، ترجمه احمد احمدى، تهران، سمت، ۱۳۸۱٫

ـ دیوانى، امیر، قوانین طبیعت، قم، دانشگاه قم، ۱۳۸۲٫

ـ راسل، برتراند، اتمیسم منطقى، ترجمه جلال پیکانى، تهران، علم، ۱۳۸۸٫

ـ ـــــ ، تاریخ فلسفه غرب، ترجمه نجف دریابندرى، تهران، پرواز، ۱۳۶۵٫

ـ سهروردى، شهاب الدین، مجموعه مصنفات، ج ۱، ترجمه هانرى کربن، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى، ۱۳۷۲٫

ـ شهابى، محمود، رهبر خرد، تهران، خیام، ۱۳۶۴٫

ـ طباطبائى، سیدمحمدحسین، نهایه الحکمه، قم، مؤسسة النشرالاسلامى، ۱۳۶۲٫

ـ طوسى، خواجه نصیرالدین، اساس الاقتباس، تصحیح على مدرس رضوى، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۶۷٫

ـ غرویان، محسن، آموزش منطق، قم، دارالعلم، ۱۳۶۸٫

ـ فارابى، ابونصر، رسایل فلسفى، ترجمه سعید رحیمیان، تهران، علمى و فرهنگى، ۱۳۸۷٫

ـ کاپلستون، فردریک، تاریخ فلسفه، ج ۱، ترجمه جلال الدین مجتبوى، تهران، سروش، ۱۳۸۰٫

ـ ـــــ ، تاریخ فلسفه، ج ۷، ترجمه داریوش آشورى، تهران، سروش، ۱۳۶۷٫

ـ گرامى، محمدعلى، منطق مقارن، ترجمه عبداللّه بصیرى، قم، امید، بى تا.

ـ لایب نتیس، مونادولوژى و چند مقاله فلسفى دیگر، ترجمه عبدالکریم رشیدیان، تهران، انقلاب اسلامى، ۱۳۷۲٫

ـ مظفر، محمدرضا، منطق، ترجمه على شیروانى، قم، دارالعلم، ۱۳۷۲٫

ـ ملّاصدرا، الحکمة المتعالیة فى الاسفار العقلیة الاربعة، قم، مکتبة المصطفى، ۱۳۶۸٫

ـ نصر، سیدحسین، سه حکیم مسلمان، ترجمه احمد آرام، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۱٫

ـ وال، ژان، بحث در مابعدالطبیعه، ترجمه مهدوى و همکاران، تهران، خوارزمى، ۱۳۷۵٫

ـ ویتگنشتاین، لودویک، رساله منطقى ـ فلسفى، ترجمه میرشمس الدین ادیب سلطانى، تهران، امیرکبیر، ۱۳۷۱٫

ـ یاسپرس، کارل، اسپینوزا، ترجمه محمدحسن لطفى، تهران، طرح نو، ۱۳۷۵٫

چکیده

یکى از خاستگاه هاى مهم براى درک حقایق، منطق است. مقولات و ایده هاى مندرج در منطق، علاوه بر کارکرد صورى، بر اساس نقش هرمنوتیکى مى توانند مبنا و چارچوبى را براى درک هرچه بهتر حقایق فراهم آورند. در این نوشتار تلاش بر این است تا با تکیه بر دو ایده منطق کلاسیک، یعنى کلى و کل، به فهم تاریخ فلسفه نایل آییم. به بیان دیگر تاریخ فلسفه را بر اساس دو جریان کلى گرایى و کل گرایى کانون تأمل و تحقیق قرار مى دهیم. مدعاى این مقاله آن است که در عین پذیرش محدودیت هاى خاص چنین پژوهشى، مى توان تا حد مقبولى، به فهم ویژگى هاى تاریخ فلسفه براساس این دو جریان دست یافت. در این مقاله به تفاوت هاى دو جریان کلى گرایى و کل گرایى در باب موضوعاتى چون ماهیت فلسفه، تاریخ فلسفه، علم، الهیات و شناخت اشاره شده است.

کلیدواژه ها: کلى گرایى، کل گرایى، تاریخ فلسفه.

 

مقدّمه

پرسش از ماهیت تاریخ فلسفه و بررسى و تأمل در باب آن، خود پرسشى فلسفى، و تلاش براى پاسخ بدان نیز فعالیتى فلسفى است. در همین راستا یک راه ممکن براى بررسى تاریخ فلسفه و فهم آن، به کار بردن مقولات خاص و بنیادین در باب آن است. ارجاع جریان هاى فلسفى و تاریخ فلسفه به مقولات بنیادین، سبب فهم هرچه بهتر و جامع تر این سرمایه بزرگ بشرى مى شود. البته روشن است که چنین تلاشى، هرچند بر اشراف و فهم ما نسبت به تاریخ فلسفه مى افزاید، در واقع نمى تواند ادعاى اشتمال بر کل تاریخ فلسفه و ارائه تفسیر نهایى در باب آن را داشته باشد. در این نوشتار، نخست به شیوه کلى موردنظر براى مقوله بندى تاریخ فلسفه و سپس به ویژگى هاى دو جریان کلى گرایى و کل گرایى در تاریخ فلسفه اشاره مى شود.

 

پژوهش پیشینى ـ پسینى در باب تاریخ فلسفه

براى بررسى ماهیت تاریخ فلسفه مى توان از سه رویکرد پیشینى صرف (از طریق تحلیل مفهومى) و پسینى محض (از طریق بررسى تاریخى) و پیشنى ـ پسینى سود برد. هر سه طریق مى توانند براى اکتشاف مؤلفه ها و ویژگى هاى تاریخ فلسفه ثمربخش باشند. در اینجا نظر بر این است تا با استفاده از رویکرد پیشینى ـ پسینى، یعنى نگاه به تاریخ فلسفه در پرتو دو ایده اساسى، به ملاحظه و بررسى دو جریان مهم در آن بپردازیم. به بیان دیگر درصددیم تا ردپاى عینى دو ایده اساسى یعنى «کلى گرایى» و «کل گرایى» را در تاریخ فلسفه پیگیرى کنیم. این شیوه، از آن جهت که بر دخالت ایده ها در امر پژوهش استوار است، وجه پیشینى دارد و از آنجاکه بازتاب ایده ها را در تاریخ عینى فلسفه مى جوید و مى آزماید، پژوهشى پسینى به شمار مى آید. بنابراین در کل مى توان این نوع تحقیق را پیشنى ـ پسینى نامید.

منطق، خاستگاه ایده هاى اساسى

در این پژوهش، مقولات و مؤلفه هاى پیشینى، از منطق گرفته شده اند؛ چراکه منطق را مى توان یکى از خاستگاه هاى مهم ایده هاى اساسى و نیز زمینه بنیادین تفکر فلسفى در تفهیم یا تبیین حقایق دانست. براى نمونه مى توان به استفاده و الهام کانت از زمینه و فضاى منطق براى تدوین و تنظیم فلسفه خود اشاره داشت. برخى محققان این شیوه کانت را «آغازیدن از منطق براى وصول به معرفت» مى نامند.۱ همچنین راسل براى تبیین اشیا، اشیا را به مجعولات منطقى فرو مى کاهد. وى در عبارتى چنین مى نویسد:

آنچه که مى توانیم بشناسیم این است که سلسله معینى از نمودهاى به هم پیوسته وجود دارد و من این سلسله را به صورت یک میز بودن تعریف خواهم کرد. از این منظر، آن میز به یک مجعول منطقى فروکاسته مى شود؛ زیرا سلسله ها مجعولات منطقى هستند.۲

نیز مى توان توجه ویژه ویتگنشتاین متقدم را به منطق، در ارائه فلسفه خود، مثال آورد. ویتگنشتاین در تعریف جهان مى نویسد: «بوده ها در فضاى منطقى، عبارت اند از جهان.»۳ به بیان دیگر «جهان عبارت از واقعیت ها در فضاى منطقى است.»۴ راسل در توصیف فلسفه ویتگنشتاین و محوریت منطق در طراحى آن مى نویسد: «ساختن تئورى اى از منطق که در هیچ نکته اى آشکارا نادرست نیست، بدان معناست که کارى با دشوارى و اهمیتِ فراتر از عادى انجام شده است.»۵

مبنا و اصل موضوعه سود بردن از معقولات ثانى منطقى براى فهم تاریخ فلسفه

مبنا و اصل موضوعه این نوشتار این است که معقولات ثانى منطقى، غیر از نقش صورى مى توانند از کارکرد فهمانى (یا تفهمى) یا هرمنوتیکى نیز برخوردار باشند. بازى معقولات ثانى منطقى در نقش صورى، در قالب «رابطه و مفهوم» صورت مى گیرد؛ ولى در کارکردِ هرمنوتیکى، آنها در قالب «ایده» خودنمایى مى کنند.

بر این اساس در کارکرد هرمنوتیکى گویى معقولات ثانى منطقى، از سویى از ساحتى انتزاعى و تداعى هاى انتزاعى برخوردارند و از سوى دیگر داراى ساحتى انضمامى اند که مى توان ردپاى آن را در حقایقى عینى مانند تاریخ فلسفه جست وجو کرد و به نظاره نشست. به تعبیر دیگر این معقولات، همانند ایده هایى هستند که از انعکاس و نقش انتزاعى و انضمامى، هر دو برخوردارند.

اما نقطه عزیمت این نوشتار در بررسى تاریخ فلسفه، مربوط است به مبحثى در منطق کلاسیک که با عنوان «کلى و کل» مطرح شده است و به نظر مى رسد که مى توان تا اندازه قابل قبولى، تاریخ فلسفه را بر حسب این دو ایده فهمید و تفسیر کرد. به بیان دیگر مى توان جریان تاریخ فلسفه را بهره مند از این دو ایده دانست. در اینجا جهت آگاهى از خاستگاه این بحث، نخست به توصیف این دو مفهوم براساس منطق کلاسیک اشاره مى کنیم و آن گاه به آن دو همچون ایده هاى بنیادین دو جریان کلى گرایى و کل گرایى در تاریخ فلسفه مى نگریم و ویژگى هاى دو جریان مزبور را بیان مى کنیم.

 

کلى و کل در منطق

این مبحث در آثار منطقى متقدم مانند اساس الاقتباس خواجه نصیرالدین طوسى مطرح شده است؛۶ اما در دیگر آثار، مانند جوهر النضید علّامه حلّى به چشم نمى خورد.۷ در آثار معاصران، منطق مظفر عارى از این بحث است؛۸ ولى در رهبر خرد شهابى به تفصیل۹ و منطق صورى خوانسارى به اختصار۱۰ به این دو مفهوم و تفاوت آنها اشاره شده است. توصیف کلى و کل را بر اساس آثار منطقى، که به طریق مقایسه میان آن دو مطرح شده است، مى توان چنین بیان کرد:۱۱

۱٫ کل و جزء هم در امور خارجى و هم در امور ذهنى قابل طرح اند، اما کلى و جزئى تنها وصف مفاهیم ذهنى اند. براى مثال اتومبیل و نمک طعام دو مرکب و کل خارجى اند با اجزاى ویژه خود در خارج؛ و مفهوم انسان یک مرکب ذهنى است با اجزاى ذهنى خود مانند «حیوان» و «ناطق»؛

۲٫ کل و جزء قابل حمل و اطلاق بر یکدیگر نیستند، ولى کلى و جزئى بر یکدیگر حمل پذیرند. براى مثال نمى توان گفت «اتومبیل، فرمان است» یا «فرمان، اتومبیل است»، یا «آجر ساختمان است»؛ اما اگر گفته شود: «اتومبیل سوارى، اتومبیل است» یا «بعضى اتومبیل ها، سوارى اند» گزاره ها درست و معنادارند؛

۳٫ وجود کل بدون وجود جزء ممکن نیست، ولى مفهوم کلى بدون وجود جزئى امکان پذیر است. یک اتومبیل بدون اجزا محقق نتواند شد، ولى مفهوم «کوه طلا» کلى است و هیچ فرد جزئىِ خارجى اى ندارد؛

۴٫ تعریف کل، چیزى جز حاصل جمع اجزا نیست، اما کلى از حاصل جمع جزئیات به دست نمى آید. کلى مفهومى است که قابل صدق بر کثیرین باشد، نه مفهومى که مرکب از جزئیات است. کلى مجموعه اجزاء نیز نیست. یک اتومبیل حاصل گردآمدن اجزاست، ولى مفهوم انسان محصول گردآمدن على و احمد و حسین و… نیست؛

۵٫ وقتى کل را به اجزا تقسیم مى کنیم، دیگر کل در ضمن اجزا و همراه با آنها باقى نمى ماند، اما در تقسیم کلى به جزئیات، در ضمن و همراه هریک از جزئیات، کلى نیز باقى است؛

اتومبیل پس از تقسیم، همراه با دنده یا فرمان باقى نیست، چراکه اساسا اتومبیلى در میان نیست؛ ولى در تقسیم انسان به ایرانى و آسیایى و یا اتومبیل به سوارى و بارى یا نمک به ساییده و غیرساییده، مفاهیم انسان، اتومبیل و نمک به همراه اقسام جزئى و جزئیات خود حضور دارند؛ مانند انسان ایرانى و اتومبیل سوارى (به تعبیر دیگر کل جزو جزء خود نیست، ولى کلى جزو جزئى و فرد خود است)؛

۶٫ کل با از دست دادن اجزا از بین مى رود، ولى کلى با از دست دادن جزئیات از بین نمى رود؛

۷٫ افزایش یا کاهش اجزا در کل سبب افزایش یا نقصان و کاستى در کل مى شود، نه در کلى. افزایش یا کاهش جزئیات تأثیرى بر کلى ندارد؛

۸٫ اجزاى کل ممکن است محصور و محدود باشند، لیکن مصادیق و جزئیات کلى محصور و محدود نیستند؛

۹٫ کل در تعریفِ جزء واقع نیست؛ ولى کلى در تعریف یا حد جزئى واقع است؛

۱۰٫ نبود یک جزء از کل، کل را از کل بودن ساقط نمى کند؛ ولى مورد نقض داشتن یک کلى، کلى را از کلیت مى اندازد.

کلى گرایى و کل گرایى در تاریخ فلسفه

وقتى مى خواهیم ایده هاى کلى و کل را به منزله دو ایده در قلمرو تاریخ فلسفه بجوییم، باید آنها را در قالب دو گرایش یا جریان کلى گرایى و کل گرایى کانون توجه قرار دهیم. براین اساس مى توان جریان تاریخ فلسفه را بر اساس و در ذیل دو مؤلفه یا ایده «کلى گرایى» و «کل گرایى» تقسیم بندى کرد. در اینجا مى کوشیم تا به پاره اى از ویژگى هاى مهم هریک از این دو جریان اشاره کنیم.

ماهیت فلسفه در قالب تمثیل: تمثیل آفتاب و تمثیل درخت

20,000 ریال – خرید
 

تمام مقالات و پایان نامه و پروژه ها به صورت فایل دنلودی می باشند و شما به محض پرداخت آنلاین مبلغ همان لحظه قادر به دریافت فایل خواهید بود. این عملیات کاملاً خودکار بوده و توسط سیستم انجام می پذیرد.

 جهت پرداخت مبلغ شما به درگاه پرداخت یکی از بانک ها منتقل خواهید شد، برای پرداخت آنلاین از درگاه بانک این بانک ها، حتماً نیاز نیست که شما شماره کارت همان بانک را داشته باشید و بلکه شما میتوانید از طریق همه کارت های عضو شبکه بانکی، مبلغ  را پرداخت نمایید. 

 

 

مطالب پیشنهادی:
  • مقاله نوآورى در فلسفه و فلسفه نوآورى
  • مقاله سیرى در مسئله حدوث و قدم زمانى عالم در تاریخ فلسفه
  • برچسب ها : , , , , , , , ,
    برای ثبت نظر خود کلیک کنید ...

    براي قرار دادن بنر خود در اين مکان کليک کنيد
    به راهنمایی نیاز دارید؟ کلیک کنید
    

    جستجو پیشرفته مقالات و پروژه

    سبد خرید

    • سبد خریدتان خالی است.

    دسته ها

    آخرین بروز رسانی

      یکشنبه, ۳ بهمن , ۱۳۹۵
    
    اولین پایگاه اینترنتی اشتراک و فروش فایلهای دیجیتال ایران
    wpdesign Group طراحی و پشتیبانی سایت توسط دیجیتال ایران digitaliran.ir صورت گرفته است
    تمامی حقوق برایdjkalaa.irمحفوظ می باشد.