مقاله هستى ‏شناسى معنا


دنلود مقاله و پروژه و پایان نامه دانشجوئی

مقاله هستى ‏شناسى معنا مربوطه  به صورت فایل ورد  word و قابل ویرایش می باشد و دارای ۳۱  صفحه است . بلافاصله بعد از پرداخت و خرید لینک دانلود مقاله هستى ‏شناسى معنا نمایش داده می شود، علاوه بر آن لینک مقاله مربوطه به ایمیل شما نیز ارسال می گردد

فهرست مطالب

چکیده   ۱
مقدّمه   ۲
نظریات گوناگون درباره چیستى معنا   ۳
۱٫ نظریه مصداقى یا مرجعى معنا (روایت اول)   ۳
۲٫ نظریه مصداقى معنا (روایت دوم)   ۵
۳٫ نظریه تصورى یا ایده‏اى معنا   ۵
۴٫ نظریه رفتارى معنا (تفسیر ساده)   ۷
۵٫ نظریه رفتارى معنا (تفسیر پیچیده)   ۸
۶٫ ویتگنشتاین متقدم و نظریه تصویرى معنا   ۱۱
ویتگنشتاین متأخر (نظریه کاربردى معنا)   ۱۳
۷٫ دیدگاه کنش گفتارى جان آستین درباره معنا   ۱۵
نظر علماى اصول   ۱۷
نظر برگزیده   ۲۰
نتیجه‏گیرى   ۲۴
منابع   ۲۵

منابع

ـ آخوند خراسانى، محمدکاظم‏بن حسین، کفایه‏الاصول، تهران، کتابفروشى اسلامیه، بى‏تا.

ـ آلستون، ویلیام، فلسفه زبان، ترجمه احمدرضا جلیلى و احمد ایرانمنش، تهران، دفتر پژوهش و نشر سهروردى، ۱۳۸۱٫

ـ العمارى، على محمدحسن، قضیة اللفظ و المعنى، قاهره، مکتب وهبه، ۱۴۲۰ق.

ـ چامسکى، نوآم، زبان و مسائل دانش، ترجمه على درزى، تهران، آگاه، ۱۳۷۷٫

ـ خوئى، سیدابوالقاسم، محاضرات فى اصول الفقه، قم، دارالهادى للمطبوعات، ۱۴۱۰ق.

ـ غروى، محمدحسین، بحوث فى الاصول، قم، جامعه مدرسین، ۱۳۷۶٫

ـ مگى، بریان، فلاسفه بزرگ، ترجمه عزت‏اللّه فولادوند، تهران، خوارزمى، ۱۳۷۲٫

ـ ـــــ ، مردان اندیشه، ترجمه عزت‏اللّه فولادوند، تهران، طرح نو، ۱۳۷۸٫

ـ موسوى خمینى، سیدروح‏اللّه، تهذیب‏الاصول، بیروت، دارالفکر، ۱۳۶۷٫

ـ نایینى، محمدحسین، اجود التقریرات، قم، مکتبة الفقیه، بى‏تا.

ـ نصرى، عبداللّه، فلسفه تحلیلى (تقریرات استاد دکتر مهدى حائرى)، تهران، مؤسسه فرهنگى دانش و اندیشه معاصر، ۱۳۷۹٫

ـ هادسون، ویلیام دانالد، ویتگنشتاین، ربط فلسفه او به باور دینى، ترجمه مصطفى ملکیان، تهران، گروس، ۱۳۷۸٫

ـ هارت ناک، یوستوس، ویتگنشتاین، ترجمه منوچهر بزرگمهر، تهران، خوارزمى، ۱۳۵۶٫

ـ هاسپرس، جان، فلسفه تحلیلى، ترجمه سهراب علوى‏نیا، تهران، مرکز ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۷۰٫

– Alston, William, “Meaning”, in: Paul Edwards ed., The Encyclopedia of Philosophy, London, Macmillan, 1967.

– Alston, William, Philosophy of Language, Prentice-Hall, 1964.

– Austin, John L., How to do Things with Works, Oxford, University Press, 1962.

– Bloomfield, Leonard, Language, London, George Allen and unwin LTD, 1935.

– Locke, John, Essays Concerning Human Understanding, Book III, Oxford University Press, 1990.

– Stiver, Dan R. The Philosophy of Religious Language, Sighn, Symbol and Story, Oxford, Blackwell Publishers, 1996.

– Wittgenstein, Ludwig, Philosophical Investigation, Oxford, Basil Blackwell, 1967.

چکیده

 

حقیقت معنا چیست؟ مقوله‏اى ذهنى است یا خارجى؟ و یا امرى متفاوت با آن دو؟ چه رابطه‏اى است میان معنا و کاربرد؟ اینها برخى از پرسش‏هاى کلیدى در باب هستى‏شناسى معنایند. شناخت حقیقت معنا، گامى بنیادین براى تحلیل انواع گزاره‏هاست. در تبیین ماهیت معنا، آراى متفاوتى میان فیلسوفان به ویژه فلاسفه زبان در غرب مطرح است. برخى معنا را همان مصداق، و برخى آن را رابطه میان لفظ و مصداق مى‏دانند. جمعى از جمله جان لاک، معنا را تصور یا نوعى ایده ذهنى برمى‏شمارند. کسانى نیز حقیقت معنا را در واکنش‏هاى رفتارى و خارجى افراد به کلمات جست‏وجو مى‏کنند. ویتگنشتاین در مرحله اولیه زیست فلسفى خود بر «نظریه تصویرى معنا» تکیه داشت؛ اما بعدها دیدگاه کاربردى یا ابزارى معنا را مطرح کرد. جان آستین نیز همچون ویتگنشتاین تکیه خود براى تحلیل معنا را بر کاربرد قرار داد. در میان اندیشمندان اسلامى، علماى اصول، اغلب در بحث از حقیقت وضع و رابطه آن با موضوعٌ‏له به این مسئله پرداخته‏اند.

 

در نوشتار پیش‏رو پس از تبیین و ارزیابى دیدگاه‏ها، نظر برگزیده را بیان مى‏کنیم. بر این اساس، معنا همان صورت ذهنى است، بدون لحاظ ذهنیت. به عبارت دیگر، معنا مساوى محکى یا معلوم بالذات است که در برابر مفهوم (حاکى) و مصداق (معلوم بالعرض) است.

 

 

 

کلیدواژه‏ها: هستى‏شناسى، معنا، نظر به مصداقى، ویتگنشتاین متقدم، کنش‏ گفتارى، جان آستین، علم اصول، وضع و موضوعٌ‏له.

 

 

 

مقدّمه

 

بحث درباره حقیقت معنا در میان اندیشمندان غربى، از گذشته کمابیش کانون توجه بوده است. این موضوع در قرن بیستم مباحث بیشترى را به خود اختصاص داده است؛ زیرا در این قرن، گونه‏اى چرخش زبان‏شناختى در فلسفه روى مى‏دهد. چرخش مزبور در نیمه نخست قرن بیستم در اندیشه‏هاى پوزیتیویسم منطقى و سپس مکتب تحلیل زبانى مشاهده مى‏شود. اندیشمندان اسلامى به گونه مستقل و مبسوط درباره معنا بحث نکرده‏اند؛ اما به گونه ضمنى به آن پرداخته‏اند. علماى اصول در باب حقیقت معنا، اغلب در بحث از حقیقت وضع و رابطه آن با موضوعٌ‏له از این موضوع سخن مى‏گویند؛ زیرا منظور آنها از موضوعٌ‏له، همان معناست. گوناگونى دیدگاه‏ها در باب حقیقت معنا در فلسفه غرب و جایگاه ویژه آن در علم اصول و در تحلیل گزاره‏هاى دینى و فلسفى اقتضا مى‏کند که با ارزیابى دیدگاه‏هاى گوناگون غربى و اسلامى، زوایاى بحث گشوده و در حد امکان نظریه‏اى عرضه شود.

 

در نوشتار پیش‏رو، نخست نظریات گوناگون فیلسوفان غربى در باب چیستى معنا را از نظر مى‏گذرانیم. در این بخش، رویکردهاى مصداقى یا مرجعى معنا در دو روایت خام و پخته، و دیدگاه تصورى و رفتارى معنا را بیان و بررسى مى‏کنیم. سپس دیدگاه ویتگنشتاین متقدّم و متأخر، و رویکرد کنش گفتارى جان آستین محور سخن قرار مى‏گیرد. در ادامه دیدگاه اصولیان را عرضه مى‏کنیم، و فرجام کلام، بیان نظریه برگزیده است.

 

 

 

نظریات گوناگون درباره چیستى معنا

 

در زمینه تعریف و ماهیت معنا چند اندیشه اصلى و بنیادین مطرح است که در ادامه بدان‏ها مى‏پردازیم.۱

۱٫ نظریه مصداقى یا مرجعى معنا (روایت اول)

 

اندیشه مصداقى یا مرجعى معنا۲ داراى دو روایت خام و پخته است. روایت نخست معنا را همان مصداق مى‏داند. بر پایه این روایت، معناى یک واژه یا عبارت، چیزى جز مصداق، محکى یا مابازاى خارجى آن۳ نیست. براى فهم معنا باید مرجع خارجى کهلفظ از آن حکایت دارد کشف شود. معناى واژه «میز»، میز خارجى است، که براى نمونه جسمى چوبى و داراى چهار پایه است. بر اساس این نظریه اگر سخنى مابازاى خارجى نداشته باشد، بى‏معناست. این دیدگاه ساده‏ترین اندیشه حاکم بر اذهان عموم مردم درباره معناست. به ظاهر این نظریه با تکیه و توجه به اسماى خاص (حسن، حسین، مسعود و…) و نمونه‏سازى آنها براى معنا حاصل شده است. ما در نام‏گذارى اسماى خاص، معمولاً با ذکر نام فرد به همان شخص خارجى اشاره مى‏کنیم. نام حسن را براى فردى خارجى وضع مى‏کنیم و این کلمه هیچ معنایى جز اشاره به حسن خارجى و حکایت از او ندارد. در نگاه آغازین، اندیشه مصداقى براى اسماى خاص صحیح و بى‏مشکل مى‏نماید. کسانى همین الگو را نه‏تنها درباره اسامى خاص به کار گرفته‏اند، آن را به سایر موارد نیز تعمیم داده‏اند و نظریه معنا را بر این اساس تبیین کرده‏اند.۴ به اعتقاد آلستون، این اندیشه در نگارش‏هاى عمومى در قلمرو معناشناسى۵ رواج دارد.

 

نقد: این نظریه از جهات متعددى خلاف ارتکاز عرفى است و با تنگناهایى روبه‏روست که به برجسته‏ترین آنها اشاره مى‏شود.

 

عدم تفکیک معنا و مصداق: در این نظریه، معنا و مصداق از یکدیگر تفکیک نمى‏شوند؛ در حالى که این دو از هم متمایزند. معناى هر چیز، غیر از مصداق خارجى آن است. شاهد مسئله اینکه دو عبارت ممکن است مابازایى واحد داشته، اما داراى معانى پرشمار باشند. اندیشه مصداقى به دلیل خلط معنا و مصداق، نمى‏تواند مترادفات را توجیه کند؛ زیرا مترادفات در عین تعدد معانى، داراى مصداق واحدند. این جملات را در نظر بگیرید: «حسن ۱۰ گردو دارد»؛ «حسن نصف بیست گردو دارد»؛ «حسن ۱+۹ گردو دارد.» اینها همگى از حقیقتى یگانه حکایت دارند؛ با اینکه ارتکازا معانى متعددى را برمى‏تابند. همچنین «نویسنده گلستان» و «نویسنده بوستان» هر دو به سعدى که مصداقى واحد است، اشاره مى‏کنند. عکس این حالت نیز ممکن است؛ یعنى جایى که معنا واحد، اما مصداق متعدد باشد؛ مانند ضمایر. واژه «من» معنایى واحد دارد؛ اما بر اشخاصى فراوان صادق است.

 

عدم امکان توجیه برخى نام‏ها: این نظریه از توجیه نام اشیاى ناموجود مانند اسبِ دوسر یا فردى که اکنون مرده و بدنش از بین رفته نیز عاجز است. واژگانى که در این موارد به کار مى‏روند، هم‏اکنون مصداق ندارند، اما معنا دارند؛ در حالى که اگر معنا همان مصداق باشد، باید این واژگان بى‏معنا باشند.

 

عدم امکان توجیه تصورات ذهنى: اگر معنا همان مصداق باشد، لازمه‏اش عدم امکان ارائه توجیهى معقول براى تصور ذهنى ما از اشیا در حین قطع ارتباط مستقیم آنها با حواس ماست. صاحبان این اندیشه با پرسشى جدى روبه‏رو مى‏شوند: با توجه به اینکه وقتى ارتباط حواس ما با چیزى قطع شد، به هر حال درکى ذهنى از آن شى‏ء براى ما باقى مى‏ماند، پس چگونه مى‏توان ارتباط این درک را با شى‏ء خارجى، تحلیل و صحت آن را تأیید کرد؟ آنان پاسخ این پرسش را در ابهام رها ساخته‏اند.

 

معقولات ثانیه منطقى و فلسفى و مفاهیم عدمى، مصداق ندارند و نقضى بر این دیدگاه تلقّى مى‏شوند.

 

عدم امکان توجیه معناى حروف: اگر معنا مساوى مصداق و تأکید بر مصداق مستقل باشد، حروف مانند «و»، «از» و «را» و… باید بى‏معنا باشند؛ چون بنا بر اندیشه مصداقى، معنا برابر است با مصداق. لذا اگر واژه‏اى مصداق نداشته باشد، بى‏معنا خواهد بود. از سویى مى‏دانیم که حروف، مصداقى مستقل ندارند؛ زیرا آنها از امر عینى و مابازاى خارجى مستقلى حکایت نمى‏کنند؛ در نتیجه باید بى‏معنا باشند؛ در حالى که مى‏دانیم آنها معنایى ولو در ضمن جمله و در ارتباط میان واژگان دارند. بنابراین نظریه مصداقى معنا از تبیین معانى حروف و ادوات عاجز است. این اشکالات وارد و جدى را افراد متعددى از جمله فرگه و آلستون مطرح کرده‏اند.

 

2. نظریه مصداقى معنا (روایت دوم)

 

به دلیل تنگناهاى ویژه‏اى که روایت نخست نظریه مصداقى با آنها روبه‏رو بود، برخى متفکران درصدد ارائه تفسیرى دقیق‏تر برآمدند و گفتند که معناى یک عبارت، نه خود مصداق، بلکه رابطه بین لفظ و مصداق آن است.۶

 

نقد: این نظریه نیز به همه اشکالات یادشده مبتلاست؛ افزون بر آنکه این نظریه معنا را همان رابطه میان واژه و محکى مى‏داند، در حالى که معنا مساوى رابطه میان این دو نیست. معنا با مصداق ارتباط دارد و ناظر به مصداق و حاکى از آن است؛ اما معنا همان ارتباط نیست. همچنین ارتباط، جزئى از معنا نیز نیست. هرگاه بخواهید کلمه‏اى را معنا کنید، هیچ‏گاه رابطه را داخل معنا و جزئى از آن لحاظ نمى‏کنید. معناى قلم، رابطه این کلمه با محکى آن نیست. همچنین این نظریه حقیقت و ماهیت رابطه واژه با مصداق را روشن نکرده است و ابهام در مفهوم رابطه، کل این نظریه را مبهم مى‏سازد.

 

3. نظریه تصورى یا ایده‏اى معنا

 

قرائت کلاسیک نظریه تصورى یا ایده‏اى معنا۷ را مى‏توان در آثار جان لاک، فیلسوفانگلیسى سده هفدهم یافت. وى در کتاب خود، گفتارهایى در باب فهم انسانى، مى‏گوید: «کاربرد الفاظ باید نشانه‏هاى محسوس ایده‏ها باشد؛ و ایده‏هایى که کلمات حاکى از آنهاست، مدلول خاص و بى‏واسطه کلمات‏اند.»۸ ویلیام آلستون در تحلیل دیدگاه جان لاک به درستى معتقد است پیش‏فرضى که وراى این گفتار نهفته این است که زبان اساسا ابزار تبادل اندیشه است و اندیشه، حاصل توالى افکار درون ذهن انسان و به عبارت دیگر، بازنمودى طبیعى از حالات درونى است. بنابراین معنا حقیقتى است که درون انسان جاى دارد. این اندیشه‏هاى درونى به گونه مستقیم، تنها براى صاحبان آنها قابل دستیابى‏اند. انسان براى آگاه ساختن دیگران از افکار خود اصوات و واژگان مرسوم را به کار مى‏گیرد. ارتباط مکالمه‏اى با دیگران در صورتى موفق تلقّى مى‏شود که اظهارات گوینده، همان ایده‏اى را براى شنونده ایجاد کند که در گوینده به صدور این الفاظ مى‏انجامد. لذا حقیقت بنیادین درباره یک کلمه، ارتباط سامانمند آن با یک ایده ذهنى ویژه است.۹

 

چنان‏که آلستون نیز مى‏گوید، بر پایه این نظریه، ما براى آگاه ساختن دیگران از تصورات خویش و انتقال آنها به دیگران، به علایم محسوس و همگانى نیاز داریم که این نیاز با کلمات و علایم برطرف مى‏شود؛ اما تفاوتى میان کلمات و تصورات هست و آن اینکه تصورات، علایم طبیعى‏اند، در حالى که کلمات و علایم، قراردادى هستند و دلالت آنها را وضع و قرارداد معین مى‏سازد.

نقد: اشکالاتى بر این نظریه وارد شده است که در ادامه به برخى از آنها اشاره مى‏کنیم:

اگر در این نظریه بر ایده مستقل تأکید شود، حروف و قیود که معنایى مستقل ندارند، این نظریه را با دشوارى روبه‏رو مى‏کنند.

 

انتقال‏ناپذیرى معنا به دیگران: از آنجا که ایده و تصور ذهنى، امرى کاملاً شخصى و درونى براى هر فرد است، لازمه چنین تفسیرى از معنا این است که معنا، امرى ذهنى و شخصى و انتقال‏ناپذیر به دیگران باشد؛ در حالى که ارتکاز عقلا این است که معانى الفاظ ذاتى است که در آن وجود و عدم لحاظ نشده و امرى واحد است که قابلیت انتقال به دیگران را نیز دارد.

 

اشتراک لفظى همه کلمات: اگر معنا را ایده و تصورات شخصى و ذهنى بدانیم، در این صورت همه اِخبارها، اخبار از امور نفسانى خواهند بود و ارتباطى به عالم خارج نخواهند داشت؛ یعنى هر کس هر کلمه‏اى به کار برد، از امور نفسانى خود خبر مى‏دهد. در نتیجه همه واژگان، مشترک لفظى خواهند بود و به شمار افراد، معانى گوناگون خواهند داشت. این مطلب خلاف ارتکاز درونى ماست. ما ارتکازا درمى‏یابیم که الفاظ معانى محدودى دارند و تعدد تصورکنندگان، موجب کثرت معنا نمى‏شود. آن‏گاه که معنا امرى کاملاً شخصى شد و الفاظ، اشتراک لفظى یافتند، هرگونه مفاهمه و ارتباط کلامى با دیگران ناممکن مى‏شود؛ زیرا راهى براى اثبات اینکه آنچه دیگرى از یک کلمه مى‏فهمد و در درون وى مى‏گذرد، با آنچه من مى‏فهمم، وجود ندارد. لذا آگاهى از درون دیگران ناممکن مى‏شود.

 

 

 

۴٫ نظریه رفتارى معنا (تفسیر ساده)

 

نظریه رفتارى معنا۱۰ که ریشه در نظریات روان‏شناسى دارد، در تحلیل معنا به واکنشمخاطب یا شرایط تحریک‏کنندگى متکلم توجه مى‏کند. بر عکس نظریه ایده‏اى معنا که تحلیل معنا را در ذهن جست‏وجو مى‏کرد، این نظریه معنا را در واکنش‏هاى رفتارى و خارجى افراد به کلمات مى‏جوید. نظریه رفتارى معنا، دو تفسیر ساده و پیچیده دارد. صورت خام آن، نظریه زبان‏شناسانى است که در تحلیل معنا بر موضع رفتارگرایانه در روان‏شناسى اصرار مى‏ورزند و توجهى به تنگناهاى آن نکرده‏اند. از این زمره مى‏توان لئونارد بلومفیلد۱۱ را نام برد که گفته است «معناى یک صورت زبان‏شناختى، موقعیتىاست که در آن، گوینده عبارتى را اظهار مى‏دارد و پاسخى است که در شنونده پدید مى‏آورد.»۱۲ در نتیجه معناى یک عبارت، شرایط ویژه خارجى است که براى گوینده وشنونده حاصل مى‏شود. این شرایط عبارت‏اند از مجموعه شرایط بیان کلمه یا کلام و تأثیرات رفتارى آن بر مخاطب.

 

نقد: تحلیل ساده مزبور درباره معنا، با دو مشکل روشن روبه‏روست:

شرایط و موقعیت‏هاى بیان یک کلام، متعدد و بلکه گاه بى‏شمار است. در نتیجه، معانى یک کلام نیز باید بى‏شمار باشند؛ در حالى که چنین نیست؛ بلکه واژگان فراوانى یافت مى‏شوند که در شرایط گوناگونِ بیان، داراى معنایى واحدند؛ مانند نام‏هاى خاص افراد و اشیا.

برخى از واژگان با اینکه معنادارند، واکنش بالفعل و مشاهده‏پذیرى ندارند تا معیار معنا تلقّى شود.

شرایط و موقعیت‏هاى اظهار کلام، نه خود معنا و نه بخشى از معنا، بلکه شرایط حصول و تحقق معنایند. شاهد آن هم این است که اگر شرایط تحقق معنا عین معنا باشند، لازم مى‏آید که براى نمونه عبارت «آب را آوردم» و جمله «بلند شدم و به سوى آن ظرف مایع حرکت کردم و مایعِ آن را در این ظرف ریختم و بازگشتم» و جمله «حرکات مناسب آب آوردن را انجام دادم»، مساوى و عین هم باشند؛ در حالى که چنین نیست.

 

واکنش‏ها معمولاً در برابر جملات انجام مى‏شوند، نه در قبال مفردات. براى نمونه «میز» یا «آب» به تنهایى واکنش رفتارى ویژه‏اى را در شنونده برنمى‏انگیزند و در نتیجه باید بى‏معنا باشند؛ در حالى که چنین نیست. به عبارت دیگر نظریه رفتارى معنا از تفسیر معناى مفردات ناتوان است. اگر هم مخاطبان در برابر برخى مفردات از خود واکنش نشان مى‏دهند (براى نمونه با شنیدن «دزد» یا «خطر» فرار مى‏کنند) بدین دلیل است که از آن، برداشت جمله دارند (یعنى «دزد آمد» یا «خطر در پیش است».)

 

تنها برخى از جملات واکنش در پى دارند. واکنش‏هاى رفتارى در برابر جملات، اغلب بر پایه نقشى بروز مى‏کنند که محکى جمله مى‏تواند در ایجاد سود یا زیان براى فرد به دنبال داشته باشد. افراد معمولاً به جملاتى که به گونه‏اى با هیجانات و گرایش‏هاى درونى آنها ارتباط دارد، واکنش نشان مى‏دهند؛ اما اگر فرد صرفا در مقام یادگیرى باشد، اغلب با شنیدن جملات، واکنشى نشان نمى‏دهد. براى نمونه جمله «شیر آمد» اگر در داستانى بیان شود و خواننده تنها در مقام پندآموزى و شنیدن داستان باشد، اغلب واکنشى را برنمى‏انگیزد. حتى اگر بیان داستان براى کودکان دبستانى باشد نیز مطلب به همین‏گونه است؛ بلکه چه‏بسا آنان از شنیدن داستان‏هایى درباره شیر و پلنگ لذت ببرند و هیچ ترسى هم براى آنان ایجاد نشود. بر این اساس مى‏توان گفت که جملات فراوانى در کارند که محرک هیجانات انسانى نیستند. در این موارد به‏ندرت مى‏توان واکنشى را از پیش دید. قضایاى فلسفى مانند «هر معلولى علتى دارد»، گزاره‏هاى ریاضى و یا جملات خبرى‏اى که درباره بسیارى از امور مادى، مانند صندلى، دیوار و میز، که سر کلاس و در ضمن درس مطرح مى‏شوند، از این نمونه‏اند. اینها جملات خنثایند که حتى تأثیر شأنى نیز ندارند. معلم در کلاس درس خود صدها جمله بیان مى‏کند، در حالى که شاگردان در جاى خود ساکت نشسته‏اند و واکنش‏هاى رفتارى اندکى از خود بروز مى‏دهند.

 

در نتیجه نظریه رفتاى معنا از تفسیر معناى مفردات و همچنین بسیارى از جملات که در مقام یادگیرى به کار مى‏روند، ناتوان است.

 

5. نظریه رفتارى معنا (تفسیر پیچیده)

 

25,000 ریال – خرید

تمام مقالات و پایان نامه و پروژه ها به صورت فایل دنلودی می باشند و شما به محض پرداخت آنلاین مبلغ همان لحظه قادر به دریافت فایل خواهید بود. این عملیات کاملاً خودکار بوده و توسط سیستم انجام می پذیرد.

 جهت پرداخت مبلغ شما به درگاه پرداخت یکی از بانک ها منتقل خواهید شد، برای پرداخت آنلاین از درگاه بانک این بانک ها، حتماً نیاز نیست که شما شماره کارت همان بانک را داشته باشید و بلکه شما میتوانید از طریق همه کارت های عضو شبکه بانکی، مبلغ  را پرداخت نمایید. 

 

 

مطالب پیشنهادی:
  • پایان نامه شگرد و معنا
  • برچسب ها : , , , , , , , ,
    برای ثبت نظر خود کلیک کنید ...

    براي قرار دادن بنر خود در اين مکان کليک کنيد
    به راهنمایی نیاز دارید؟ کلیک کنید
    

    جستجو پیشرفته مقالات و پروژه

    سبد خرید

    • سبد خریدتان خالی است.

    دسته ها

    آخرین بروز رسانی

      سه شنبه, ۲۸ دی , ۱۳۹۵
    
    اولین پایگاه اینترنتی اشتراک و فروش فایلهای دیجیتال ایران
    wpdesign Group طراحی و پشتیبانی سایت توسط دیجیتال ایران digitaliran.ir صورت گرفته است
    تمامی حقوق برایdjkalaa.irمحفوظ می باشد.