مقاله هنر و زیبایى در اندیشه آیت اللّه مصباح


دنلود مقاله و پروژه و پایان نامه دانشجوئی

مقاله هنر و زیبایى در اندیشه آیت اللّه مصباح مربوطه  به صورت فایل ورد  word و قابل ویرایش می باشد و دارای ۳۵  صفحه است . بلافاصله بعد از پرداخت و خرید لینک دانلود مقاله هنر و زیبایى در اندیشه آیت اللّه مصباح نمایش داده می شود، علاوه بر آن لینک مقاله مربوطه به ایمیل شما نیز ارسال می گردد

فهرست مطالب

چکیده   ۱
درآمد   ۲
معناى هنر   ۵
اصطلاح شناسى و کاربردهاى «هنر» در زبان فارسى   ۶
هنر زیبا   ۸
تعریف زیبایى و حقیقت آن   ۸
اقسام زیبایى و قواى مدرِک آنها   ۹
فرایند درک زیبایى   ۱۰
عینیت یا ذهنیت زیبایى   ۱۱
مدرِک زیبا   ۱۲
نسبت زیبایى با هنر   ۱۳
هنر، صورت و ماده   ۱۳
ساحت هاى زیبایى و هنر   ۱۴
نسبت زیبایى با کمال   ۱۴
زیبایى و نسبیت   ۱۵
هنر و ارزش   ۱۸
لذت کاذب و هنر انحرافى   ۲۰
کارکردهاى زیبایى و هنر   ۲۲
جمع بندى و نتیجه گیرى   ۲۴
پی‌نوشت‌ها:   ۲۶
منابع   ۳۱

منابع

ـ حافظ برسى، رجب بن محمد، مشارق أنوارالیقین فى أسرار أمیرالمؤمنین علیه السلام، تحقیق و تصحیح على عاشور، بیروت، اعلمى، ۱۴۲۲ق.

ـ حرّ عاملى، محمدبن حسن، وسائل الشیعة، تحقیق مؤسسة آل البیت علیهم السلام، قم، مؤسسة آل البیت علیهم السلام، ۱۴۰۹ق.

ـ دیویس، دنى، جاکوبز هفریچر و…، تاریخ هنر جنسون، ترجمه فرزان سجودى و دیگران، تهران، فرهنگ سراى میردشتى، ۱۳۸۸٫

ـ سبزوارى، ملّاهادى، شرح المنظومة، تصحیح و تعلیق حسن حسن زاده آملى، تحقیق و تقدیم مسعود طالبى، تهران، ناب، ۱۳۶۹ـ۱۳۷۹٫

ـ صدوق، محمدبن على، عیون اخبار الرضا علیه السلام، تصحیح مهدى لاجوردى، تهران، جهان، ۱۳۷۸ق.

ـ طباطبائى، سیدمحمدحسین، نهایة الحکمة، تصحیح و تحقیق غلامرضا فیاضى، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى، ۱۳۸۸٫

ـ طبرسى، فضل بن حسن، مکارم الأخلاق، قم، شریف رضى، ۱۴۱۲ق.

ـ کلینى، محمدبن یعقوب، الکافى، قم، دارالحدیث، ۱۴۲۹ق.

ـ مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، دار الاحیاء التراث العربى، ۱۴۰۳ق.

ـ مصباح، محمدتقى، بحثى کوتاه درباره جمال، در: پایگاه اطلاع رسانى حضرت آیت اللّه مصباح

ـ ـــــ ، تعلیقه على نهایه الحکمة، قم، سلمان فارسى، ۱۴۰۵ق.

ـ ـــــ ، زیبایى شناسى و نسبت هنر با دین (گفت وگوى منتشرنشده)، ۱۰/۱۲/۱۳۸۹٫

ـ ـــــ ، زیبایى، هنر و کمال (گفت وگوى منتشرنشده)، ۲۶/۱۱/۱۳۸۹٫

ـ ـــــ ، فلسفه هنر و زیبایى (گفت وگوى منتشرنشده)، ۱۶/۱۱/۱۳۸۹٫

ـ ملّاصدرا (صدرالدین محمدبن ابراهیم شیرازى)، شرح اصول الکافى، تصحیح محمد خواجوى، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى، ۱۳۸۳٫

ـ هاشمى خویى، میرزاحبیب اللّه، منهاج البراعة فى شرح نهج البلاغة و تکلمة منهاج البراعة، چ چهارم، تهران، مکتبة الاسلامیة، ۱۴۰۰ق.

چکیده

 

زیبایى، به منزله یکى از ریشه دارترین خواست هاى فطرى آدمى، و هنر، به منزله نمود عملى خواست زیبایى در ساحت حیات انسان، دو مقوله مهم در پژوهش هاى انسانى اند؛ چنان که امروزه فلسفه هنر و زیبایى شناسى با دین، اخلاق و اغلب دیگر دانش هاى حوزه علوم انسانى و جز آن پیوندى عمیق یافته است. همچنین فراگیرى دامنه تأثیر هنر در زندگى فردى و اجتماعى انسان در تمام دوران ها و به ویژه روزگار ما، ضرورت پژوهش هاى بنیادى و کاربردى در این زمینه را دوچندان مى کند.

 

در این مقاله، که به بررسى اندیشه هاى آیت اللّه مصباح در باب زیبایى و هنر اختصاص یافته، نخست به معناى هنر و هنرهاى زیبا پرداخته شده است، و سپس تعریف زیبایى و نسبت آن با هنر در کانون تأمل قرار گرفته است. بررسى جایگاه صورت و ماده (فرم و محتوا) در هنر، به ساحت هاى زیبایى راه برده است، و در گام بعد، واکاوى نسبیت در هنر، به طرح و کاوش درباره موضوع «هنر و ارزش» انجامیده است.

 

کلیدواژه ها: زیبایى، هنر، کمال، ارزش، فرم، محتوا، زیبایى شناسى، فلسفه هنر، محمدتقى مصباح.

 

 

 

درآمد

 

خداوند زیباست و زیبایى را دوست مى دارد،۱ و نیز دوست داشت اثر نعمتِ خود ـ تو بگو حُسن و زیبایى ـ را در بنده اش ببیند؛۲ پس نور محمد صلى الله علیه و آله، صافى ترین، بهترین و کامل ترین بنده اش را آفرید.۳ و این جوشش و حرکت حبى، به خاطر آن نور، ادامه یافت، و نور على۴ و فاطمه و دیگر شاخه هاى درخت زیبایى محمد صلى الله علیه و آله پدید آمد؛۵ و چون خداوندِ صمد، افزون بر علم و حکمت و قدرت مطلقش بر خلقِ هرآنچه بخواهد، فیاض و کریم و وهّاب و معطى نیز هست ـ پس دَهِش و عطایش بى دریغ و بى حساب و بى کم وکاست است ـ به هر چیز، به قدر طلب و پذیرندگى و صفاى باطنش «هستى» ـ تو بگو کمال و زیبایى بخشید،۶ و چنین بود که عالم پُر شد از آفریده هایى که هریک در مرتبه اى از کمال و جمال اند. پس عوالم جبروت و ملکوت و ناسوت،۷ یک به یک پدیدار شدند، و ملائک یا عقول۸ در جبروت، و جنیان و دیگر موجودات مثالى، در عالم ملکوت، و نیز اهل زمین در ناسوت سکنى گزیدند. پس بدین ترتیب، سلسله آفرینش امتداد یافت و بر این سبیل، آسمان ها و زمین ها و اهل آنها خلق شدند.

 

اما در این میان، خداوندِ سلطان و مالک، بر آن شد که در عالم، جانشینى براى خود برگزیند، و ویژگى جانشین این است که دوست داشتنى ترین، نزدیک ترین و شبیه ترین کس به صاحب مُلک باشد. پس موجودى را خواست، و ـ البته به فراخور و اقتضاى امکانى بودنش ـ از تمام صفات کمالى خویش به او بهره داد. این برگزیده، آمیزه اى از تمام مراتب هستى بود که خداوند در او از هر مرتبه هستى، گوهر و نشانى به ودیعت نهاده بود: از ناسوت، جسمش را؛ از ملکوت، خیالش را؛ از جبروت، عقلش را؛ و از لاهوت، روحش را. پس خداوند او را آفرید، و سپس براى این شاهکار بر خود آفرین گفت: «فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ.» (مؤمنون: ۱۴) از اینجاست که «آدم» را «عالم صغیر» خواندند؛ بسته و چکیده اى از تمام مراتب «عالم کبیر».

 

اما خداوند، انسان را در بهترین وجه و بر فطرت خویش آفرید: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ» (تین: ۴) ولیکن براى فعلیت یافتن این کمالات در او، ناگزیر وى را در پست ترین جاى عالم ـ زمین ـ که تنها جاى صیرورت و شدن بود، جاى داد: «ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِینَ» (تین: ۵)؛ تا با یادکرد و باور به آفریدگارى خداوند، و درنتیجه، دریافتن جایگاه خود در برابر او، و باز درنتیجه، با دریافتن ضعف و ناتوانى اش در راه رسیدن به کمال خویش، سر بر فرمان خداوند مهربان و خیراندیش خود گذارد و به مدد راهنماهاى درونى (عقل) و بیرونى اش (پیامبر) و با «عمل صالح» ـ یگانه راه فعلیت یافتن کمالات منتظَر وجودى اش ـ به مقامى که پروردگار کریمش برایش خواسته است برسد: «الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ طُوبَى لَهُمْ وَحُسْنُ مَآبٍ» (رعد: ۲۹)؛ و به این دلیل، انسان در زمین هبوط کرد، و تاریخ زمینى اش آغاز شد.

 

پس چنین شد که انسان، با «فطرت الهى» و «امکانات وجودى» بى شمارش، پاى بر زمین گذاشت و زندگى دنیایى اش را آغاز کرد.

 

آدمى، به معناى حقیقى آن، جانشین خدا در زمین بود: قوه اى شگرف داشت به نام عقل؛ و قوه اى شگفت به نام خیال و…، و با این امکانات خویش آسمان ها و زمین را ـ همان گونه که آفریدگارش وعده داده و خواسته بودـ۹ مسخر خویش ساخت.

 

آدمى، به معناى حقیقى آن، جانشین خدا بود: از سویى وجودى داشت با مراتبى، که هر مرتبه اش مرتبه اى از عالم را نمایندگى مى کرد، و از سوى دیگر، جانى داشت که در وحدتش، تمام این مراتب و قوا را جمع داشت: «النفس فى وحدته (وحدتها) کل القوى»؛۱۰ و این بود راز جانشینى کردن او براى خدا.

 

خداوندِ آدم «علّام» است، و انسان نیز افزون بر داشته هاى فطرى اش، مى تواند «عالِم» و صاحب دانش شود؛ خداوند «مرید» است، و آدمى نیز، در محدوده وجود امکانى اش «اراده» دارد؛ خداوند «قادر مطلق» است، و آدمى نیز در محدوده وجودى خویش «قدرت» و امکان تصرف دارد؛ خداوند «حکیم» و «مدبّر» است، و آدمى نیز بر پایه «علم» و آگاهى اش، و بر پایه سنجه هایى مى کوشد از امکانات در اختیارش براى رسیدن به بیشترین فایده متصوَرش، بهترین «کردار» را «اراده» کند و «قدرت» خویش را براى انجام آن به کار گیرد و امورش را «حکیمانه» «تدبیر» کند؛ و سرانجام خداى آدمى زیباست و «زیبایى» را دوست مى دارد، و انسان نیز همچون آفریننده و پروردگار خویش است، و این گرایش به زیبایى، آگاهانه یا ناخودآگاه، در تمام ساحت هاى زندگى اش جلوه کرده است. این نکته قدرى واکاوى مى طلبد.

 

صنع خداوند، زیباست ـ و البته کار حکیمِ زیباپسند جز این نمى تواند بودـ و بر این اساس، همه افعال او، از هرگونه که باشد، همواره با زیبایى همراه است. او اگر گیاهى را براى خوراک چرنده اى مى رویاند، آن را زیبا مى آفریند؛ و اگر آهو و خرگوشى را براى خوراک گرگ و روباهى مى آفریند، آن را زیبا مى آفریند؛ و این قانون در همه جاى جهان، براى اهل خرد، روشن و دیدنى است. «شبیه» همین حکم، البته با تفاوت هایى، درباره جانشین او آدم نیز درست است؛ به این معنا که او نیز به مقتضاى فطرت الهى خویش، اغلب «کوشیده» است زیبایى را به آفریده هاى خویش منضم سازد، یا تو بگو، صنایع (صنع هاى) خود را زیبا بیافریند. نظرى به نخستین یادگارهایى که پدران و مادرانمان از هزاران سال پیش، در جاى جاى زمین و زمان بر جاى گذاشته اند، این مدعا را از اثبات بى نیاز مى سازد.۱۱ انسان نیز «مى کوشیده» برساخته هایش، به فراخور ارزش و اهمیتشان، چشم نواز و دل انگیز باشند: ابزارهاى شکار، نقاشى هاى آیینى، اشکال جادویى، ظرف هاى غذا و جام هاى نوشیدنى ها و مجسمه ها و بت ها و بناهاى پرستش گاه ها و…؛ و این نیست، مگر براى همان «شباهت» او به آفریدگارش، و بهره مندى او از صفات پروردگارش. بر این اساس، انسان نیز هرچه مى آفریند، مى کوشد که زیبا بیافریند، و از همین جا مفهومى به نام «هنر» پدید مى آید؛ هنر به معناى «زیبایى برساخته ذهن و دست بشر».

 

پس قدمت و پیشینه هنر، به قدر پیشینه تاریخ بشر، درازدامن است. اما گذشته از اینکه هنر، در طول تاریخ بشر همواره قرین و هم نشین او بوده است، در تمام ساحت هاى مربوط به او و در عرض و عرصه ابعاد درونى و بیرونى، یا به بیانى دیگر، فردى و اجتماعى اش نیز سارى و جارى بوده است. بر این اساس، هرچه ذهن بشر، و به موازات آن، زندگى اجتماعى او رشد و گسترش یافته، و دانش هاى فنى و انسانى بیشترى شکل گرفته، هنر نیز پیچیده تر و درعین حال ظریف تر شده است. بر همین اساس، امروزه در کنار گسترش شگرف علوم گوناگون، و به تبع آن شکل گرفتن فلسفه هاى مضاف، شاهد فربه تر شدن فلسفه هنر، و شکل گیرى فلسفه«هاى» هنر، و نیز فلسفه هنر«ها» هستیم: فلسفه سینما، فلسفه موسیقى، فلسفه معمارى، فلسفه… .

 

اما پرسشى مهم: چرا صنعت انسان ـ شبیه ترینِ موجودات به خداوند، و جانشین او در زمین همانند صنع خداوند، یک سر و تمام عیار زیبا نیست؟ و چرا در برساخته هاى او زشتى و بى هنرى و تباهى نیز فراوان به چشم مى آید؟

 

پاسخ این پرسش نیز قدرى درنگ مى خواهد:

 

مجموعه باشکوه و بى منتهاى آفرینش (ماسوى اللّه) فعل و کردار خداوند است؛ و با قدرى تسامح مى توان گفت برابرنهاده آن درباره جانشین او، «تاریخ» است؛ تاریخ، به معناى برایند آفرینش هاى بشرى. اما این دو، از بسیارى جهات باهم درخور مقایسه نیستند؛ چراکه نظام آفرینش الهى بر پایه علم مطلق، و به دور از هوس و لغو، و بر اساس حکمت، تدبیر شده است: نظام احسن؛ لیکن تاریخ انسان، چنان که ملائک نیز در آغازْ بیمِ آن داشتند،۱۲ با فساد و خون ریزى و خطا و فرازها و فرودها و تباهى ها همراه بوده و هست. پس انسان موجودى است با امکاناتى فراوان، که اگر نیرو و «راهنما»یى او را مهار و راهنمایى نکند، بسیار نیز خطرناک و فسادانگیز خواهد بود و زود به بیراهه خواهد رفت. از همین جا نیز بود که خداوند، پیش از فرستادن آدم به زمین به او فرمود که در زمین چشم به راه «هدایت از جانب او» باشد.۱۳

 

بنابراین آدمى مى توانست جهانى یک سر کامل و بى نقص، همچون آفرینش خداوندگارش بیافریند، اگر اندیشه و کردارش را بر اساس هدایت خداوندى سامان مى داد؛ اگر به نداى پروردگارش (وحى) که از حنجره فرستاده اش (نبى) برمى خاست گوش مى سپرد؛ و اگر «دین» را قانون و قاعده زندگى فردى و اجتماعى خویش مى ساخت. اگر چنین مى شد، «هنرِ» او نیز، برخلاف بسیارى گونه هایى که در تاریخ برجاست، هنرى به غایت زیبا و کامل مى بود.

 

تأمل در آنچه گذشت، ضرورت فلسفه ورزى در باب هنر و بخصوص هنر دینى، باز بالاخص هنر اسلامى را، آشکار مى سازد، و مجموعه پیش روى، کاوشى است در زاویه اى از اندیشه هاى یکى از فیلسوفان برجسته مسلمان معاصر، آیت اللّه مصباح در باب زیبایى و هنر.۱۴

 

معناى هنر

 

نخستین گام براى پرداختن به هر مسئله و موضوعى، تأمل در باب مبادى تصورى آن است؛ چراکه کمترین فایده چنین تأملى، روشن شدن مفهوم و مدلول واژگان به کاررفته در بحث است. اگر چنین شود، مرز میان حقیقت و مَجاز روشن مى ماند، و از گزینش معنایى متفاوت از میان مشترکات لفظى، و درنتیجه، گرفتار آمدن در مغالطه پیشگیرى مى شود.

 

اصطلاح شناسى و کاربردهاى «هنر» در زبان فارسى

 

25,000 ریال – خرید

تمام مقالات و پایان نامه و پروژه ها به صورت فایل دنلودی می باشند و شما به محض پرداخت آنلاین مبلغ همان لحظه قادر به دریافت فایل خواهید بود. این عملیات کاملاً خودکار بوده و توسط سیستم انجام می پذیرد.

 جهت پرداخت مبلغ شما به درگاه پرداخت یکی از بانک ها منتقل خواهید شد، برای پرداخت آنلاین از درگاه بانک این بانک ها، حتماً نیاز نیست که شما شماره کارت همان بانک را داشته باشید و بلکه شما میتوانید از طریق همه کارت های عضو شبکه بانکی، مبلغ  را پرداخت نمایید. 

 

 

مطالب پیشنهادی: برای ثبت نظر خود کلیک کنید ...

براي قرار دادن بنر خود در اين مکان کليک کنيد
به راهنمایی نیاز دارید؟ کلیک کنید


جستجو پیشرفته مقالات و پروژه

سبد خرید

  • سبد خریدتان خالی است.

دسته ها

آخرین بروز رسانی

    شنبه, ۲ بهمن , ۱۳۹۵

اولین پایگاه اینترنتی اشتراک و فروش فایلهای دیجیتال ایران
wpdesign Group طراحی و پشتیبانی سایت توسط دیجیتال ایران digitaliran.ir صورت گرفته است
تمامی حقوق برایdjkalaa.irمحفوظ می باشد.