تحقیق بررسی روابط بینامتنی قرآن در نامه های نهج البلاغه


دنلود مقاله و پروژه و پایان نامه دانشجوئی

تحقیق بررسی روابط بینامتنی قرآن در نامه های نهج البلاغه مربوطه  به صورت فایل ورد  word و قابل ویرایش می باشد و دارای ۱۱۸  صفحه است . بلافاصله بعد از پرداخت و خرید لینک دانلود تحقیق بررسی روابط بینامتنی قرآن در نامه های نهج البلاغه نمایش داده می شود، علاوه بر آن لینک مقاله مربوطه به ایمیل شما نیز ارسال می گردد

 فهرست

چکیده
فصل اول : کلیات
۱-۱-مقدمه   ۲
۱-۲-بیان مسأله   ۴
۱-۳-ضرورت انجام تحقیق   ۵
۱-۴-اهداف تحقیق   ۶
۱-۴-۱-اهداف علمی   ۶
۱-۴-۲-اهداف کاربردی   ۷
۱-۵-سؤالات و فرضیه های تحقیق   ۷
۱-۶-روش تحقیق   ۸
۱-۷-پیشینه تحقیق   ۸
۱-۸-محدودیت های احتمالی تحقیق   ۸
۱-۹-تعاریف واژه های اصلی   ۹
فصل دوم : مروری بر ادبیات تحقیق
۲-۱-عوامل مؤثر در پیدایش بینامتنیت   ۱۱
۲-۱-۱-مکتب نشانه شناسی و تأثیر آن در پیدایش بینامتنیت   ۱۲
۲-۱-۲-تأثیر فرمالیست ها در پیدایش بینامتنیت   ۱۳
۲-۱-۳-میخائیل باختین و منطق مکالمه   ۱۵
۲-۱-۴-دانش های تطبیقی  .۱۷
۲-۱-۵-ژولیا کربستوا و کشف اصطلاح بینامتنیت  ۱۸
۲-۲-مفهوم بینامتنیت  .۱۹
۲-۳-تقسیم بندی انواع بینامتنیت  .۲۲
۲-۴-نظریه بینامتنیت در غرب  .۲۵
۲-۵- نظریه تناص در ادبیات عرب  .۲۶
۲-۵-۱-نظریه تناص در ادبیات قدیم عرب  .۲۶
۲-۵-۲-نظریه تناص در ادبیات معاصر عرب  .۲۷
۲-۶-بینامتنی قرآنی  .۲۸
فصل سوم :بررسی روابط بینامتنی قرآن در نامه های نهج البلاغه
۳-۱-نهج البلاغه و ارزش های آن  .۳۰
۳-۲-بررسی روابط بینامتنی  .۳۲
۳-۲-۱-رابطه بینامتنی کامل متنی  .۳۲
۳-۲-۲-رابطه بینامتنی کامل تعدیلی  .۴۴
۳-۲-۳-رابطه بینامتنی مضمون  .۵۱
۳-۲-۴-رابطه بینامتنی عنوان  .۱۰۵
نتیجه  .۱۱۰
منابع  .۱۱۱

منابع

آلن ، گراهام ،( ۱۳۸۰ )، بینامتنیت ، ترجمه : پیام یزدانجو ، نشر مرکز ، تهران
ابن ابی الحدید،عزالدین ابو حامد (۱۳۳۷)،شرح نهج البلاغه (ابن ابی الحدید) ، کتابخانه عمومی آیت الله مرعشی نجفی ،قم
ابن منظور ،محمد بن مکرم ،(۱۴۱۷ )،لسان العرب، جلد اول ،دار صادر بیروت ،
احمدی ، بابک ، ۱۳۸۰) ، ساختار و تاویل متن ، نشر مرکز ، تهران
الاسکافی ، ابو جعفر ،( ۱۴۰۲ )المعیار  و الموازنه فی الفضایل الامام امیر المؤمنین ، مؤسسه فؤاد بعینو للتجید ، بیروت
انصاریان ، علی ،(۱۳۸۹ )،الدلیل علی موضوعات نهج البلاغه ، نهج البلاغه موضوعی ، انتشارات مفید ، تهران
بارت ،رولان ،(۱۳۸۳)،از اثر به متن ،ترجمه مراد فرهادپور ،نقد ادبی نو ؛سازمان چاپ و انتشارات وزارت و فرهنگ ارشاد اسلامی ،تهران
بحرانی ،ابن میثم ،(۱۳۷۵)،ترجمه و شرح نهج البلاغه (ابن میثم)، ترجمه قربانعلی محمدی مقدم ـعلی اصغر نوایی یحیی زاده ،بنیاد پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی ، مشهد
بشیریه ، حسین ،( ۱۳۷۹) ، نظریه های فرهنگی در قرن بیستم ، مؤسسه فرهنگی آینده پویان ، تهران
بنیس ، محمد ،(۱۹۷۹ )، ظاهره الشعر المعاصر فی المغرب ، دارالعوده ، بیروت
بهبودی ، محمد باقر ، (۱۳۶۲)، اصول دین در پرتو نهج البلاغه ، انتشارات وزارت و فر هنگ اسلامی ،تهران
پیرو بروئل و  همکاران ،( ۱۳۷۸) ، تاریخ ادبیات فرانسه ، ترجمه نسرین خطاط ، نشر سمت ، تهران
پین ، مایکل، (۱۳۸۰ ) ، لکان دریدا کریستوا ، ترجمه : پیام یزدانجو ، نشر مرکز ، تهران
تودرف ، تزوتان ،( ۱۳۷۹) ، بوطیقای ساختارگرا ، ترجمه محمد نبوی ، انتشارات آگاه ، تهران
جمعه ، حسین (۲۰۰۳)،المسبار فی النقد الادبی ، من منشورات اتحاد الکتاب العرب
الجندی ،مفید (۱۴۲۱)، التناص بین الاقتباس و التضمین والاشعور ،بیان الثقافه ، آفاق الادبیه
جهاد ، کاظم (بی تا)،ادونیس منتحلا ،دراسه فی الاستحواذ و ارتجالیه ،مکتبه مربولی
حسینی ،سید محمد،(۱۳۸۹)،قرائت عربی ۳،دانشگاه پیام نور ،چاپ اول ،تهران
حسینی ،محمد ـمحسن فردروـجواد محققی نیشابوری ـرضا یعقوبی(بی تا) امام علی فرهنگ عمومی و همبستگی اجتماعی ، انتشارات زهد
حسینی ،سید جعفر، (بی تا)آشنایی با نهج البلاغه امام علی (ع) و پاسخ به چند شبهه ،انتشارات دارالثقلین
حلبی ، احمد طعمه ، (۲۰۰۷)ا،شکال التناص الشعری شعر البیاتی نموذجاً ،العدد ۴۳
دشتی ،محمد (۱۳۸۰) ترجمه نهج البلاغه، انتشارات آستان قدس رضوی، مشهد
دهخدا ،علی اکبر،(۱۳۴۱)،لغت نامه دهخدا،زیر نظر دکتر معین ،جلد ۴۷،انتشارات و چاپ دانشگاه تهران ،دانشکه ادبیات و علوم انسانی،تهران
راستگو، محمد( ۱۳۸۵)،تجلی قرآن وحدیث در شعر فارسی، انتشارات سمت ،تهران
رمانی ،ابراهیم( ۱۹۸۸ )النص الغائب فی الشعر العربی الحدیث ،مجله الوحده شماره ۴۸
ساسانی ،فرهاد( ۱۳۸۱ )،عوامل مؤثر در تفسیر و فهم متن تفسیرگری پیوستاری ،دوره دکتری دانشگاه علامه طباطبایی، دانشکده ادبیات فارسی و زبان های خارجی
صبری ،خلیل الله، (۱۳۶۲ )،طبقات آبات، طبقه بندی آیات قرآن کریم بر اساس موضوع، در ۲۶ فصل با ترجمه آیات کریمه به فارسی، امیر کبیر، تهران
الطبرسی ،ابوالعلی الفضل ابن الحسن،(۱۳۸۰ )،ترجمه تفسر مجمع البیان، ترجمه آیات تحقیق و نگارش حجت الاسلام علی کرمی ،چاپ اول انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی،تهران
عباس زاده ،حمید،( ۱۳۸۹ )،اقتباس های قرآنی در نهج البلاغه، فصل نامه مطالعات تفسیری ،سال یکم شماره ۱ بهار
عزام، محمد،( ۲۰۰۱ )،النص الغائب ،من منشورات الاتحاد الکتاب العرب، دمشق
عرشی ،امتیاز علیخان،( ۱۳۶۳ )،استناد نهج البلاغه ،ترجمه سید مرتضی آیت الله زاده ی شیرازی ،انتشارات امیر کبیر ،تهران
فاخوری ،حنا،( ۱۹۹۱)،الموجز فی الادب العربی و تاریخه ،دار الجیل ،بیروت
قائمی، مرتضی، (۱۳۸۸)، سیری در زیبایی های نهج البلاغه، ذو القربی، قم
قرآن کریم
کریستوا، ژولیا،( ۱۳۸۱ )،بینامتنیت ،ترجمه پیام یزدانجو، نشر مرکز ،تهران
ماضی شکری عزیز( ۲۰۰۵ )،فی النظریه الادب المؤسسه العربیه الدراسات و النشر بیروت
محمودی، محمد باقر،( ۱۳۷۶ )، نهج السعاده فی المستدرک نهج البلاغه ،سازمان چاپ و انتشارات وزارت و فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران
مصطفوی ،جواد ،(۱۳۵۹)رابطه  نهج البلاغه با قرآن،ناشر بنیاد نهج البلاغه ،چاپ اول
مطهری ،مرتضی،( ۱۳۸۵ )،سیری در نهج البلاغه ،صدرا ،تهران
مفتاح، محمد،( ۱۹۹۵) ،تحلیل الخطاب الشعری استراتجیه  ،الدار البیضاء ،بیروت
موسی، خلیل ،(۲۰۰۰ )،قراءات فی الشعر العربی الحدیث و المعاصر، نشر الاتحاد الکتاب العرب
موسوی همدانی ،سید محمد باقر،(۱۳۷۴) ، ترجمه تفسیر المیزان ،دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ، قم
نامور مطلق ،بهمن، ( ۱۳۹۰) ،درآمدی بر بینامتنیت نظریه ها و کاربرد ها ،انتشارات سخن، تهران
نجم، مفید ،(۱۴۲۱) ،التناص بین الاقتباس و التضمین و الاشعور، بیان الثقافه، آفاق الادبیه
واحدی، ماشاءالله( ۱۳۸۸)، روابط بینامتنی قرآن با اشعار احمد مطر، رساله کارشناسی ارشد، استاد راهنما دکتر فرامرز میرزایی، دانشگاه بو علی سینا ،گروه زبان و ادبیات عرب
واینسهایمر ،جوئل، (۱۳۸۱) ،هرمنوتیک فلسفی و نظری ،ترجمه مسعود علیا، انتشارات ققنوس
وعد الله ،لیدیا،( ۲۰۰۵)، التناص المعرفی فی الشعر عز الدین مناصر، دارالمجد، لاوی للنشر و توزیع
الهویدی ،محمد (۱۴۳۲)، تفسیر المعین ،مطبع الروح المبین ،طبع الثالثه

۲-۱-عوامل مؤثر در پیدایش بینامتنیت

بینامتنیت دستاورد یک فرد نیست ، بلکه نتیجه جریان ها و تلاش های شخصیت های است که به صورت مستقیم و یا غیر مستقیم در شکل گیری آن نقش داشته اند . هر چند بدون آن ها هیچگاه بینامتنیت مطرح نمی شد . پیش از مطرح شدن این نظریه گرایش های نقدی چون علم نشانه شناسی و ساختارگرایی و فرمالیسم وپسا ساختارگرایی در ادبیات غرب در دهه پیش به وجود آمد، که منجر به پدید آمدن این نظریه شد این گرایش ها ، نقد قدیم را تحت تأثیر قرار داده و تحولات عظیمی را در ادبیات نقد به وجود آوردند و این تحولات باعث به وجود آمدن گرایش های جدید در علم نقد شد . در این بخش به مکتب ها و نظریه هایی که در شکل گیری بینامتنیت نقش داشته اند پرداخته شده است، از جمله این مکتب ها : فرمالیست ها ، نشانه شناسی ، دانش های تطبیقی و دیدگاه های میخائیل باختین وژولیا کریستوا  می باشد .

۲-۱-۱-مکتب نشانه شناسی و تأثیر آن در پیدایش بینامتنیت

از جمله جریان هایی که پیدایش بینامتنیت مؤثر واقع شد ، مکتب نشانه شناسی است که فردینان دو سوسور بنیانگذار آن بود ؛ وی از نخستین کسانی است که بر اهمیت نشانه شناسی تأکید کرد و شهرت او نتیجه یک کتاب است که با عنوان درس هایی درباره ی زبانشناسی همگانی پس از مرگش به سال ۱۹۱۶ منتشر شد . نشانه شناسی به نظر سوسور علم پژوهش نظام های دلالت معنایی است و زبان یکی از این نظام هاست . (احمدی ، ۱۳۸۰ ، ۱۲ ) .

سوسور زبان را  دو قسمت کرد ، یکی زبان به عنوان نشانه های مرتبطی که تابع مجموعه ای از قواعد است و دیگر ، سخن که همان رابطه و ارتباط کلامی میان افراد انسان یا کاربرد فردی زبان است . زبان به عنوان موضوع زبان شناسی به معنای مرسوم کلمه است که با قواعد صرف و نحو و دستور زبان سرکار دارد و ساختار زیر بنایی و اساسی سخن یا گفتار است . (بشیریه ، ۱۳۷۹ ، ۷۱ ).

تمایزی که سوسور میان زبان و گفتار یافت ، اهمیت زیادی در زبان شناسی یافته است ، سوسور میان مطلق زبان ، زبان و گفتار تمایز گذاشت ، مطلق زبان تمامی توان و نیروهای آدمی است برای ارائه ی معنا و همچون یک دستگاه و نظام نشانه ها و قاعده های ویژه است که فراسوی هر گونه گزینش شخصی وجود دارند. زبان ، نظام نشانه ها و قائده های ویژه است که زبان خاص (همچون زبان فارسی) را می سازد ، گفتار کاربرد شخصی زبان است ، شکل ظهور و فعیلت یافتن آن نظام در سخن گفتن و نگارش است . سوسور زبان را موضوع اصلی زبانشناسی می داند . به نظر سوسور هر نشانه ی زبانی استوار است به قرار داد . واژگان درخت ، arbre  ، tree سه نشانه ی زبانی در سه زبان متفاوت هستند که برای یک پدیدار با یک معنای خاص به کار می روند اینان سه لفظ متفاوتند ، اما از یک مفهوم یا مصداق خبر می دهند ، هر یک از این سه واژه یک دال است سازنده ی تصویر ذهنی که مدلول خوانده می شود سوسور در درس هایی درباره ی زبان شناسی همگانی همه جا از اصطلاح نظام به جای ساختار استفاده کرد ، اما پس از زبان شناس روسی نیکلای تروبتسکوی واژه ی ساختار را به کار برده سوسور به این دلیل از واژه ی نظام یاری می گرفت که معتقد بود ماهیت نظامدار زبان آن را از گفتار جدا می کند .(احمدی ، ۱۳۸۹ ،۱۶-۱۲).

بارت در عناصر نشانه شناسی یادآور شده است که تمایز گفتار وزبان پایه بنیانی هر گونه شناخت از نشانه ها و علم نشانه شناسی است ، به گمان او هر گونه نظام نشانه شناسیک را تنها می توان از راه قوانین ، قاعده ها و روش های علم زبان شناسی شناخت و هیچ نظام دلالت معنایی بدون زبانشناسی شناختی نیست . (همان ، ۱۳)

سوسور مسأله ی تمایز دو محور زبان یعنی هم نشینی و جانشینی را مطرح کرد ، این تمایز در نظریه ی ادبی مدرن در تحلیل ساختار شعر اهمیت زیادی دارد … ، او نشان داد که این دو شکل از مناسبات، تعیین کننده لفظ و معنای هر نشانه زبانی است و تمامی ساختارهای زبان را می توان با آن ها شناخت و توضیح داد . … ،تقسیم بندی دو دسته مناسبات همنشینی و جانشینی ، زبان را همچون دستگاهی نمایان می کند که از جانشین ها نظام یافته است ؛ و در این دستگاه نشانه ها هم از دیدگاه معنایی و هم از نظر لفظ ، گستره ی کار یکدیگر را محدود وهمدیگر را مشخص می کنند و این نظر سوسور که باید هر پدیدار را در مناسبتش با مجموعه ی پدیدارهایی که خود بخشی از آن هاست ، بررسی کرد . اساس روش ساختارگرایی است . (همان ، ۱۹ ) .

از آنجایی که زبان جزئی از فرهنگ است ، خود تعیین کننده معنا است ؛ پس معنا را می توان از قراردادهای فرهنگی دانست . بدین تر تیب ، در فرهنگ های متفاوت معناهای متفاوتی را می توان برداشت کرد ، پس می توان گفت : ” که بینامتنیت همانند خود نظریه ی ادبی و فرهنگی مدرن ، در زبان شناسی به ویژه در کار دوران ساز زبان شناس فردینان دو سوسور ریشه دارد “. (آلن ، ۱۳۸۰ ، ۱۵ )

برای مثال واژه ی tree که به معنای درخت است ، استفاده از این واژه به خاطر این نیست که لفظ tree همیشه برای اشیائی مانند درخت اشاره دارد بلکه به این خاطر است که در نظام زبانی لفظ tree تداعی کننده ی مفهوم درخت می باشد . (همان ، ۱۵ ).

۲-۱-۲-تأثیر فرمالیست ها در پیدایش بیتامتنیت

جنبش فرمالیسم روس یک جنبش آغازین در شکل گیری گرایش های مختلف نقدی در ادبیات مدرن بود، که نخستین نشانه های آن به سال ۱۹۱۴ آشکار شد . فرمالیسم روسی از مهمترین جریان ها در حوزه ی نظریه و نقد ادبی و هنری محسوب می شود و تاثیر گسترده و عمیقی بر روند مطالعات وپژوهش های قرن بیستم گذارده است ، که خود می تواند به عنوان یکی ازپیشا بینا متنیت های جدید مطرح شود .

 فرمالیست ها روش های متعارف پژوهش ادبی را کنار گذاشتند تا روش ویژه ی شناخت گوهر و منش اصلی اثر ادبی را بیابند ، یاکوبسن در این مورد نوشت :« تاریخ نگاران قدیمی ادبیات به آن مأمور های پلیس همانندند که برای دستگیری یک فرد ، همه کس را بازداشت و اموال همه را ضبط می کنند ، تا آنجا که دست آخر هر کس را که از خیابان می گذرد دستگیر می کنند . تاریخ نگاران ادبیات نیز همه چیز را به کار می گیرند : زمینه های اجتماعی ، روانشناسیک ، سیاست و فلسفه . آنان به جای این که از روش پژوهش ادبی سود جویند ، مجموعه ای از اصول خود ساخته را پیش می کشند ( احمدی ، ۱۳۸۰ ، ۴۳ ) .

تلاش فرمالیست ها بر این بود که چیزی غیر از متن را به کار نگیرند هر چند تا قبل از آن ها نقد ادبی بر این استوار بود که مؤلف در چه شرایط اجتماعی ، تاریخی ، سیاسی و فرهنگی ای یک اثر را خلق کرده و چه هدفی را دنبال کرده است . دستاورد فرمالیست ها درخشان بود . متن ادبی را در مرکز توجه خود قرار داده اند و پژوهش های علمی ، تاریخی ، زندگی نامه ای (بیوگرافیک) ، جامعه شناسیک ، روانشناسیک ( روانکاویک ) ، خلاصه هر چیز غیر ادبی را حاشیه ی کار . (همان ، ۴۴ ) .

با پیشرفت علم نقد ، مکتبی یا عنوان نقد نو شکل گرفت ،این مکتب در نقد ادبی که در نیمه نخست قرن بیستم پا گرفت ، همه چیز را در خود متن می جوید ، و به جای پرداختن به مؤلف اثر و شخصیت و زندگی او ، به خود متن فارغ از عوامل و عناصر بیرونی توجه می کند ، و آنچه در این مکتب پایه و اساس به شمار می رود خود متن است . ( واینسهایمر ، ۱۳۸۱ ، ۱۷۵ )

یکی از مهمترین مباحث در اهمیت مکالمه را باید در آثار فرمالیست های روسی جستجو کرد احمدی در کتاب ساختار و تاویل متن می نویسد “در وینوگرادف در تحلیل داستان همزاد داستایفسکی به اهمیت منطق مکالمه اشاره داشت . او با بررسی زبان شناسیک تقابل گفتار گولیادکین شخصیت اصلی داستان داستایفسکی با دیگر شخصیت ها ، نشان داد که در این داستان تقابل اصلی میان سخن تک گفتاری و منطق مکالمه است . یاکوبسنکی ، اندکی بعد ، این بحث را دنبال کرد ، او در مقاله ای با عنوان درباره ی مکالمه از برتری منطق مکالمه که همه جانبه و کامل است به سخن تک گفتاری که یک سو نگر است یاد کرد یاکوسبن هم درباره ی پیشینه ی سخن مکالمه گون در سده های میانه پژوهش کرد و بحث را به سده ی جدید نیز کشاند . ( احمدی ، ۱۳۸۰ ، ۹۸ ) .

یکی از موضوعاتی که فرمالیست های روسی را به بینا متنیت مرتبط می کند توجه آن ها به پاررودی است پارودی یکی از گونه های ادبیات و به ویژه ادبیات نمایشی است که از روابط بینا متنی بهره می برد و بر اساس چنین رابطه ای بنا شده است و یکی از مهمترین دستاورد های آنان در زمینه ی بینا متنیت ، استقلال متنی است . (نامور مطلق ،۱۳۹۰ ، ۴۳ ) .

با توجه به مباحث مطرح شده فرمالیست ها روش های معمول و قدیم در نقد را کنار گذاشتند و سبک های جدیدی در پژوهش ای ادبی خود به کار بردند ، یکی از اندیشگران بزرگ زبان شناسی به نام تودورف تاکید می کند که در شناخت آغازین اصطلاح بینا متنی که یک اصطلاح بیانی است به فرمالیسم روسی بر می گردد . ( عزام ،۲۰۰۱ ، ۲۱ )

ویکتور شکلوفسکی از مشهورترین نظریه پردازان فرمالیسم به شمار می رود که به پدیده ی بینا متنی اشاره کرده است . ( معمولا نخستین سند فرمالیسم روسی را رساله ی ویکتور شکلوفسکی یعنی “رستاخیز کلمات ویژه ” می دانند که به سال ۱۹۱۴ منتشر شد . دو رساله ی کوتاهی که او در سال های بعد نوشت یعنی “درباره ی نظریه های شعری (۱۹۱۶ ) و ” درباره ی شعر ” ( ۱۹۱۹) از دیدگاه روانشناسی اهمیت بیشتری دارند . مکتب فرمالیسم با پایه گذاری opoIA2 ( انجمن پژوهش زبان ادبی ) در سال ۱۹۱۶ در پترزبورک شکل گرفت ) . ( احمدی ، ۱۳۸۰ ، ۳۹)

یکی دیگر از نظریه پردازان مهم و مطرح جنبش فرمالیست ها یاکوبسن می باشد و او به مانند دیگر فرمالیست ها به دنبال کشف قواعدی برای علم زبان شناسی بود . (وی در فرایند شکل گیری نظریه های فرمالیست و تأسیس و گسترش مجمع زبان شناسی مسکو و پراگ نقش بارزی داشت و نظریه ی فرایند ارتباط زبانی و همچنین نظریه ی زبان شاعرانه را به دست داد . یاکوبسن از جمله پایه گذاران مجمع زبان شناسی مسکو بود و با انجمن پژوهش های زبان شاعرانه نیز همکاری داشت ) . ( بشیریه ، ۱۳۷۹ ، ۴۰ )

هدف فرمالیست ها رسیدن به علم ادبیات بود و مهمترین نکته از نظر آنان موضوع ادبیات یک متن ادبی است . یک متن را از این جهت مورد بررسی قرار می دهند که یک اثر ادبی است ، نه این که در علم ادبیات جای دارد و همچنان که یاکوبسن می نویسد : ( هدف علم ادبی ادبیات نیست بلکه آن چیزی است که یک اثر را اثر ادبی می کند ) . ( نامور مطلق ، ۱۳۹۰ ، ۴۴ )

تینیانوف در رساله (درباه تکامل ادبی )می نویسد :تنها زمانی تاریخ ادبی تبدیل به یک علم خواهد شد که موضوع آن ادبیت باشد . (احمدی ،۱۳۸۰ ، ۴۴).

بنابراین تا بررسی نظریه های فرمالیست ها می توان آن ها را از جمله جریان های پیشا بینا متنی دانست چرا که آن ها با این نگرش که هر متن ادبی ای در یک زمانی کارکرد خود را از دست می دهد و در زمان دیگر شرایط جدید می یابد ، به رابطه ی متون با یکدیگر اشاره کردند ، رابطه ای که می تواند به شکلی تازه به وجود آید و اثر جدید را خلق کند که ریشه در اثری دیگر داردو به اعتقاد آن ها هر اثر هنری بنیان و اساسی دارد که از ارتباطش با ساختار اصلی به دست می آید ، این خود نشان از وابستگی عناصر ادبی می باشد .

۲-۱-۳- میخائیل باختین و منطق مکالمه

میخائیل میخائیلویج باختین یکی از بزرگترین نظریه پردازان قرن بیستم می باشد ، زندگی او همراه با تحولات بزرگ روسیه از جمله انقلاب ۱۹۱۷ و سپس به قدرت رسیدن لنین و استالین همزمان بود و هم چنین جریان بزرگ ادبی و هنری چون مکتب فرمالیست های روسی نیز در همین دوره ظهور کرد؛ باختین با آن ها ارتباط نزدیکی داشت و از آن ها  تأثیر گرفت و هم چنین وی بر بسیاری از جریان های فرهنگی و هنری تأثیر گذار بوده است و یکی از این جریانات همین بینامتنیت است که هر چند باختین واژه های بینامتنیت را به کار نبرد ( اما مهمترین چهره ی پیشابینامتنی تلقی می شود زیرا نه تنها مباحثی مطرح کرد که زمینه ساز بینامتنیت شد بلکه با مطالعه ی آثار او بود که جولیا کریستوا واژه ی بینامتنیت را برای نخستین بار به کار برد باختین منطق مکالمه را پایه نهاد ، منطق مکالمه ساحت بینامتنی است. هر سخن (به عمد یا غیر عمد ، آگاه یا نا آگاه ) با سخن های پیشین که موضوع مشترکی با هم دارند ، با سخن های آینده ، که به یک معنا پیشگویی و واکنش به پیدایش آن هاست گفتگو می کند . آوای هر متن در همسرایی معنا می یابد . (احمدی، ۱۳۸۰ ، ۹۲ ) مکالمه ی باختین از رمان سر برآورد و به عبارت دیگر منشأ مکالمه ی باختین را رمان می دانند .

گراهام آلن می گوید با این حال ، بینامتنیت ، همچنین ریشه در آرای نظریه پردازانی دارد که ظاهراً بیش از سوسور دغدغه ی موجودیت زبان در موقعیت اجتماعی خاص دارند . آثار نظریه پرداز ادبی روس میخائیل باختین در این میان اهمیت اساسی دارد . (آلن ، ۱۳۸۰ ، ۷ ).

باختین به زبان ، همچون ابزار ارتباط ها و مناسبات اجتماعی توجه کرد و هم چنین تصاویر فرهنگ مردمی را به کار گرفت تا الگوی تازه ای از ارتباط بیافریند ، می توان گفت که وی به رویکرد اجتماعی و فرهنگ متن توجه داشته است به نظر او نمی تواند جدا از شرایط اجتماعی و فرهنگی ای باشد که در آن زندگی می کند .

گراهام آلن در کتاب بینامتنی نوشته است : ” البته یاد کردن از دیدگاه سوسور به عنوان خاستگاه ایده های مطرح در بینامتنیت خالی از چند و چون نیست ، این امکان نیز هست که از نظریه پرداز روسی ، میخائیل باختین، به عنوان بنیانگذار ، اگر نه اصطلاح بینامتنیت دست کم نگرش خاصی به زبان یاد کنیم که یاریگر دیگر نظریات ساخته و پرداخته در باب بینامتنیت بوده است . باختین رویکرد بسیار متفاوتی به زبان داشته و بسیار پیش از سوسور دغدغه ی زمینه های اجتماعی تبادل کلمات را دارد . ” ( همان ۱۹-۱۸ ).

احمدی در کتاب ساختار و تأویل متن اشاره کرده است : که منطق مکالمه ای که باختین از آن سخن به میان آورده موضوع کاملاً جدیدی نیست او می نویسد : “باختین مکالمه را اختراع نکرد ، پیش از او ، بسیاری این نکته را در مرکز توجه فلسفی خود قرار دارند ، اما باختین آن را بنیان سخن دانست و به این اعتبار کار او تازه است .” (احمدی ، ۱۳۸۰ ، ۹۸ ) .

با ختین متن را اساس و بنیان علوم انسانی می داند ، به اعتقاد وی آنجا که متنی نباشد موضوع پژوهش و اندیشه نیز وجود نخواهد داشت ، از پیچیده ترین مسائل در اندیشه ی باختین گذر از متن به سخن است . وی موضوع زبان شناسی را در خود متن جستجو می کند و آن را از زبان و اجزاء آن بر می گیرد اما سخن را موضوع فرا زبان شناسی می داند . مبنای هر سخن ارتباط با سخن دیگر است از این رو باختین مناسبت سخن را همچون منطق مکالمه گونه ای خاص از معنا شناسی دانست . در اندیشه ی باختین موضوع علوم انسانی ، انسان نیست ، بلکه انسان همچون تولید کننده ی متن است و متن با فرا گذاشتن از نظام زبان شناسی در پی ایجاد اهداف اجتماعی و اخلاقی خود می باشد . بنابراین یک متن را نمی توان صرفاً از طریق زبان شناسی درک کرد . باختین ضرورت یک علم فرا زبانی ، به تعبیر خود، را مسلم می گیرد ، علمی که بر اساس مکالمه گرایی زبان شرح و بسط یافته و ما را به فهم مناسبات بینامتنی قادر می سازد ، مناسباتی که در سده ی نوزدهم با عنوان ” ارزش اجتماعی ” یا ” پیام اخلاقی “ادبیات مشخص می شدند . (کریستوا ،۱۳۸۱ ، ۴۹ ) .

منشأ مکالمه ی باختین را رمان می دانند وی منطق مکالمه را در نثر ادبی به ویژه در رمان تعیین کننده ی ساختار و شیوه بیان می داند . باختین با خوانش هایی که بر رمان داستا یفسکی ، رمان نویس روسی داشت ، منطق مکالمه را کشف کرد .

داستا یفسکی به عنوان یک رمان نویس ، نویسنده ای است که شکل های جدیدی از نگرش ادبی را عرضه کرده است و رمان چند آوایی ، نوع جدیدی از رمان می باشد که توسط او به وجود آمد ، این رمان در مقابل رمان های تک آوایی قرار می گیرند در رمان چند آوایی شخصیت ها مکمل یکدیگر و با هم در ارتباط هستند .

بنابراین پیدایش رمان چند آوایی توسط داستایفسکی نیز می تواند از جمله پیشا بینامتنی باشد ، چرا که میخائیل باختین با بررسی رمان های چند آوایی او بود که اصطلاح مکالمه را مطرح کرد . علاوه بر رمان های داستایفسکی ، می توان از آثار رابله و سوئیفت نیز یاد کرد که باختین نمونه ای از این گونه رمان ها را در آن ها می جوید . (کریستوا ، ۱۳۸۱ ،۵۲).

از زمان نخستین چاپ پرسش های نظریه ادبی داستایفسکی ، خاصه با مقاله ی “در سخن رمان گونه” (۳۵-۱۹۳۴) باختین نثر ادبی و رمان را دارای منش “بینامتنی” دانست ، اما حکم داد که شعر فاقد این منش است . به نظر باختین شعر منش ویژه ای دارد ، و اگر در شعری مناسبتی با شعر دیگر بتوان یافت ، مناسبتی است یکسر عمدی . به بیان دیگر رابطه میان دو شعر شرطی ضروری نیست . (احمدی ،۱۳۸۰ ، ۱۱۳-۱۱۴).

۲-۱-۴-دانش های تطبیقی

یکی دیگر از حوزه های مرتبط با بینامتنیت که متأثر از هم بوده اند دانش های تطبیقی است که به تطبیق آثار مرتبط می شوند امروزه برخی از گروه های ادبیات تطبیقی از دستاورد های روش شناختی بینامتنیت استفاده می کنند که به عنوان یکی از رویکردهای مهم مطرح است.

اسطوره شناسی بارت دارای رویکرد نشانه شناسی است و با بینامتنیت پیوند می خورد و در واقع می توان گفت که اسطوره ماهیت بینا متنی دارد ؛ زیرا اسطوره به عنوان یک الگویی قابل تکرار تعریف می شود. اسطوره شناسی تطبیقی در ابعاد گسترده ی آن و اسطوره شناسی تطبیقی به ویژه در شکل گیری اندیشه ی ارتباط میان متن ها نقش مهمی داشته و به عنوان یکی از پیش متن های بینامتنیت قابل طرح است . ( نامور مطلق ، ۱۳۹۰ ، ۶۲ ) .

۲-۱-۵-ژولیا کریستوا وکشف اصطلاح بینامتنیت

ژولیا کریستوا اهل بلغارستان که راه نظریه پردازان ساختارگرا را پیموده است مفهوم مکالمه را گسترش داد و از حدی که باختین تعیین کرده بود فراتر رفت و آن را برای تمام متون ادبی به کار برد (واحدی ، ۱۳۸۸ ، ۲۹) وی در متون نثری منحصر نشد و نظریه ی او پیش بیانگر تحولی است که در عرصه ی شعر معاصر رخ داده است ، در این مورد بینامتنیت یکی از عناصر مهم واساسی چنین نظریه ای محسوب می گردد . وی به پیوند پنهان میان متون دست یافت و بر این اساس بینا متنیت به وجود آمد . گفتگو مندی و چند آوایی زمینه های نظری بینامتنیت را نزد کریستوا فراهم آورد . (نامور مطلق ، ۱۳۹۰ ، ۱۰۹ )

کریستوا در نخستین نوشته هایش سخت تحت تأثیر باختین بود ، هر چند کریستوا به شدت از باختین تأثیر پذیرفته اما نگرش کریستوایی دارای ویژگی هایی است که آن را از نظریات باختین جدا می کند و به آن هویتی مستقل می دهد وی آنجا که در نشانه شناسی ساختارگرا به تحقیق در مورد متن می پردازد از باختین جدا می شود زیرا قائل به  ساختار زبانی در متن است ولی باختین بر تأثیرات جهان بیرون به ویژه جامعه و تاریخ تأکید خاصی دارد . از دیدگاه کریستوا بینامتنیت توالی متن هاست و اساساً معنی جایگشت متن هاست . (همان ، ۱۳۳-۱۳۸ ) .

بینامتنیت کریستوایی پیش از آنکه کاربردی باشد نظری است این نظریه که خلق یک متن را براساس متن های دیگر میسر می دارند برای تبیین چگونگی خلق متن ادبی و غیر ادبی بسیار مهم و از اصالت و صلابت ویژه ای برخوردار است . (همان ، ۱۶۴ ).

کریستوا کلیه ی متون را متون مکالمه ای می داند و به نظر او هیچ متنی به صورت صرف و منحصر وجود ندارد و جدای از دیگر متون نیست . بلکه هر متنی اگر چه هم به دیگر متون اشاره ای نداشته باشد با متون دیگر در حال مکالمه اند و نمی توانند متون یک سویه باشند . (پین ، ۱۳۸۰ ، ۲۹۱ ) .

همان طور که قبلاً مطرح شد بینامتنیت پیش از کریستوا نیز وجود داشت و از جمله کسانی که به موضوع بینامتنیت پرداخته است ، میخائیل باختین بود ولی تا قبل از کریستوا کسی اصطلاح بینامتنیت را بکار نبرده است .

جولیا کریستوا بعد از بررسی های آثار باختین و نظرات بنیادی ای که سوسور در علم زبان شناسی ارائه کرد با هماهنگی هایی که بین نظریه های آن دو به وجود آمد و با تلفیق نظریات آن ها بینامتنی را به شکل واضح تری تبیین کرد این اصطلاح به عنوان یک اصطلاح ادبی و نقدی که در تحقیقات و پژوهش ها شایع شده در آخر دهه ی هفتاد (۱۹۷۰) به آمریکا منتقل شد و در سال ۱۹۷۶ مجله ی بوطیقا چند شماره مجله در مورد بینامتنی مطرح کرد و سال ۱۹۷۹ کنفرانس جهانی ، در مورد بینامتنیت در دانشگاه کلمبیا با نظارت میشل ریفا تر بر پا شد و کارش را در جمله ی الادب در سال ۱۹۸۱ در کلمبیا به چاپ رساند . (غرام ، ۲۰۰۱ ، ۲۷ )

بدین ترتیب مبدع این نظریه را کریستوا دانسته اند (اصطلاح بینامتنیت نخست بار در زبان فرانسوی و در آثار اولیه کریستوا در اواسط تا اواخر دهه ی شصت مطرح شد کریستوا در مقالاتی چون متن در بند واژه ، مکالمه ، رمان  ،آثار نظریه پرداز ادبی روس ، میخائیل باختین را به دنیای فرانسوی زبان معرفی می کند ، پس در بررسی بینامتنیت با وهله یی بسیار بحث بر انگیز از پیدایشی مفهومی مواجه ایم که مستقیماً به واژه ی مکالمه ، رمان ، کریستوا و مقالات به هم پیوسته یی که وی در طول این دوره منتشر کرده ، مربوط می شود . کریستوا نه تنها اصطلاح بنامتنیت را وضع کرده ، بلکه با این کار به معرفی چهر ه ای می پردازد که از آن پس به مهمترین نظریه پرداز ادبی سده بیستم بدل می شود . (آلن ، ۱۳۸۰ ، ۲۴ ) .

۲-۲- مفهوم بینامتنیت

نظریه ی بینامتنی یک نظریه ی نقدی است که نسبت به نظریه های نقدی دیگر جدید تر می باشد و زمانی که این نظریه رایج شد ، اصطلاحات بسیاری در پی آن به وجود آمد به همین دلیل نمی توان یک تعریف دقیق و مشخص از آن به دست آورد و همچنین نگرش ها و دیدگاه های نا قدان نسبت به این موضوع متفاوت است ؛ به دلیل این تفاوت در نوع نگرش ، تعاریف گوناگونی پیرامون آن ارائه گردیده است و هم چنین گستره ی این نظریه وسیع و نامحدود می باشد و گسترده بودن بیانگر این است که نمی توان آن را در حد تعریف خاص محدود کرد . شاید یکی از دلایل مشکل بودن تعریف این نظریه که بیش تر در ادبیات فارسی و عرب آشکار است تعدد ترجمه هاست در این قسمت به تعدادی از تعاریف نظریه پردازان و متفکران اشاره شده است .

بر پایه ی اصل بینامتنیت هیچ متنی بدون پیش متن نیست و متن ها همواره بر پایه متن های گذشته بنا می شوند ، هیچ متن ، جریان یا اندیشه ای اتفاقی و بدون گذشته خلق نمی شود ، بلکه همیشه از پیش چیزی یا چیز هایی وجود داشته است . (نامور مطلق ، ۱۳۹۰ ، ۲۷ )

با این مقدمه درباره ی اصل بینامتنیت به تعریف کریستوا به عنوان متفکر و پدید آورنده ی این نظریه اشاره می شود تعریف کریستوا از بینامتنیت :. هر متن همچون معرقی از نقل قول ها ساخته می شود ، هر متنی به منزله ی جذب و دگرگون سازی متنی دیگر است . (کریستوا ،۱۳۸۱ ، ۴۴ ) همچنین از نظر کریستوا بینامتنیت عامل اساسی و پویایی متن است ، یعنی متن ها با عنصر بینامتنیت پویا از یک فضای بسته خارج می شوند . (نامور مطلق ، ۱۳۹۰ ، ۱۳۵ ) .

و در جای دیگر بیان می دارد که ” یک متن جایگشتی از متون و بینامتنی در فضای یک متن مفروض است که در آن گفته های متعددی اخذ شده از دیگر متون ، با هم مصادف می شود و یکدیگر را خنثی می کند “.(گراهام، ۱۳۸۰ ، ۵۳ ) . کریستوا رابطه ی بینامتنی را برخورد و تعدیل متبادل بخش های گرفته شده از متون می داند . (جهاد-بی تا ،۳۱ )

باختین از بینامتنیت با عنوان مکالمه یاد می کند که مکالمه یا گفتگومندی رابطه ضروری هر پاره گفتار یا پاره گفتار های دیگر اطلاق می شود . از نظر باختین هر پاره گفتاری می تواند مجموعه ای از نشانه ها خواه یک گفته ، شعر ، ترانه ، نمایش و خواه یک فیلم ، اشاره کند . در واقع هر متنی محل تقاتع متون دیگر است . ( ساسانی ، ۱۳۸۴ ، ۴۴ ) .

ساموئل در کتاب بینامتنیت می نویسد : هر متنی ، گفته وارد یک گفتگو با دیگر متون می شود این نظری است که جولیا کریستوا ، با لذت شناختی و تجرد نظری از باختین به عاریت گرفته است . (نامور مطلق ، ۱۳۹۰ ، ۱۰۹ ).

رولان بارت بر این مسأله تأکید می کند می کند که معنای یک متن ادبی هیچ خاستگاهی نمی تواند داسته باشد ، زیرا سرشت بینامتنی آن حاکی از این است که متن ادبی همواره مرکب از مؤلفه های متنی از پیش موجود در بافتاری از نقل قول ها ست . (رولان بارت ، ۱۳۸۵ ، ۱۸۲ ) .

ریفاتر معنای گسترده ی بینامتنی را ارائه کرده است . هر گاه متنی از دیدگاه معنا شناسیک دنباله ی متنی دیگر باشد ، با نکته بینامتنی روبرویم . ریفاتر معتقد است در بینامتنی، ساز و کار ، ویژه ی خواندن متون ادبی است . تنها بینامتنی آفریننده ی دلالت معنایی است ، حال آنکه خواندن سطر به سطر متن ( بی دقتی به مفهوم بینامتنی ) در متون ادبی و غیر ادبی ، چیزی جز معنا نمی آفریند . ( احمدی ، ۱۳۸۰ ، ۳۲ ) .

پدیده بینامتنی که شرط اصلی وجود هر متن است ، تحت هر شکلی که باشد محدود به منبع اثر و تأثیر پذیری آن نیست بینامتن عرصه ی کلی قالب ناشناخته گمنام است ، که سرچشمه ی آن ها به ندرت تشخیص داده می شود و این عرصه شامل گفته های ناخود آگاه یا خود به خودی است که در داخل گیومه قرار ندارند . ( پیرو بروئل و همکاران ، ۱۳۷۸ ، ۳۷۴ ) .

محمد بنیس منتقد ادبی معاصر معتقد است که متن بسان پهنه ای است که متون دیگر در آن به هم می رسند این متون ضرورتا منحصر به متن شعری نیستند ، بلکه بر آیند متون مختلف از زمان های گوناگون هستند . ( بنیس ، ۱۹۷۹ ، ۲۵۱ ) .

ابراهیم رمانی نیز با محمد بنیس در این تعریف هم داستان است او بینامتنی را مجموعه ای از متون پنهان در متن حاضر می داند که به صورت پنهانی باعث ایجاد متن حاضر شده اند . (رمانی ، ۱۹۸۸،۴۸).

ژرار ژنت مفهوم نظریه بینامتنی را گسترش داد و نظریه خود را درباره بینامتنی در کتاب الواح بازنوشتی دنبال کرد او در آغاز این کتاب پنج دسته از مناسبات و عواملی که در پذیرش و دریافت معنای متون نقش دارد از هم جدا کرد . (احمدی ، ۱۳۹۰ ، ۳۲۰).

دسته ی نخست همان است که جولیا کریستوا بینامتنی خوانده است ، کاربرد آگاهانه متنی در متن دیگر خواه به گونه ای کامل یا چونان پاره هایی . به گمان ژنت نقل قول ها و باز گفت ها از متن دیگر ( که معمولا در گیومه قرار می گیرند )، سرقت ادبی ،اشارات کنایه آمیز ، نقل به معنا در این دسته جای دارد

دسته ی دوم از مناسبات تعالی دهنده ی متن مناسبتی است دیریابتر و نا روشن تر که ژنت آن را پیرامتنی نامید ، شکل ارائه ی متن ادبی در پیکر کتاب ها با ویژگی هایش (که به بررسی در در تاریخ تکامل این ویژگی ها ) نیازمند است .

دسته ی سوم از مناسبات تعالی دهنده ی متن را فرامتنی خوانده و این مناسباتی (معمولا تفسیری و تأویلی ) است که متنی را به متن دیگر وابسته می سازد ، خواه از آن همچون مرجع یاد کند یا چنین نکند .

دسته چهارم را فزون متن می خواند ، به معنای کلی جای گرفتن متن در کلیتی از متون دیگر .

دسته پنجم رابطه متنی متأخر (پیش متن )است ،به گونه ای « تکرار  پس متن است » .

روابط بینامتنی همواره در طول تاریخ وجود داشته است ، در واقع تاریخ به لطف همین روابط بینامتنی مفهوم پیدا می کند ، زیرا جامعه انسانی و رشد بشری مرهون انباشت تجربیات بینا نسلی از طریق روابط بینامتنی است .(نامور مطلق ، ۱۳۹۰ ، ۱۳) .

شکلوفسکی ، فرمالیست معروف روسی بینامتنیت را این چنین تعریف می کند «اثر هنری در ارتباط با آثار هنری دیگر و از رهگذر تداعی با آن آثار فهمیده می شود ، نه تنها اثر ، تقلیدی ، بلکه هر اثر دیگری در توازی و تقابل با یک الگو ، هر الگویی که می خواهد باشد ، آفریده می شود ». (تودرف ،۱۳۷۹ ، ۷۹ ) .

کریستوا رابطه بینامتنی را برخورد وتعدیل متبادل ، میان بخش های گرفته شده از متون می داند. (جهاد،بی تا ،۳۱)

لیچه نیز با اعتقاد بر اینکه تمامی متون دارای روابط بینامتنی هستند بیان می دارد : که متن یک ذات و ماده ی

واحد نیست ، بلکه گستره ای دامنه دار از روابط با متون دیگر است و مجموعه ای از اندیشه ها و ارجاعاتی بی شمار محسوب می گردد که به صورت خودآگاه و ناخود آگاه بروز می نماید . (ماضی ،۲۰۰۵ ، ۱۷۵).

دکتر محمد مفتاح و دکتر توفیق الزیدی نیز با بیان این که رابطه بینامتنی نوعی رابطه ی متون با یکدیگر و در کیفیت های گوناگون است ، به همان تعریف مد نظر لیچه اشاره دارند . (مفتاح ،۱۹۹۵ ، ۱۲۱).

عزام بینامتنیت را علاوه بر تناص المیتانصیه نامیده است که «یک ساختار متنی برگرفته از ساختار متنی قبلی خود را در بر دارد و با آن نوعی رابطه بر قرار می کند و آن متن جزئی از متن غائب به نظر می رسد که گاهی به طور مستقیم ، نشانه ای از شواهد آیات قرآنی و اشعار را پدیدار می کند و گاهی به طور ضمنی و غیر مستقیم ، چنین رابطه ای را در خود جای می دهد و آن نشانه ها بر اساس معلومات فرهنگی خوانندگان فرق می کند . (عزام ،۲۰۰۱ ، ۵۱) .

بنابراین با توجه به نظریات مختلف درباره تعریف بینامتنیت ، می توان آن را خلق و آفرینش متن ادبی از بطن متون دیگر دانست که این متن جدید می تواند خواننده را هم زمان با دیگر متن ها متصل کند.

۲-۳-تقسیم بندی انواع  بینامتنیت

مفهوم بینامتی گستره ی وسیعی را شامل می شود به همین دلیل تقسیم بندی های متعددی در این زمینه وجود دارد ، در این بخش به بعضی از تقسیم بندی های این نظریه اشاره خواهد شد .

جولیا کریستوا بینامتنی را به سه دسته اصلی « نفی کلی ، نفی متوازی ، نفی جزئی » تقسیم کرده است که این تقسیم بندی از نظر زیادت وقلت متون ، داخل در رابطه بینامتنی می باشد . منظور از نفی ، حالت کاربرد متن غائب و حضور آن در متن حاضر توسط شاعر می باشد . ( الجندی ،۱۴۲۴ ) .

۱-نفی کلی: که در آن شاعر یا نویسنده یک مقطعی از متن غائب را در متن خود می آورد در حالی که معنای متن متحول شده است . در واقع در نفی کلی مقدار زیادی از متن پنهان در متن حاضر بکار می رود ، و معمولا این تعامل به شکل آشکار صورت می گیرد چرا که خواننده با خواندن متن حاضر به خاطر کثرت وضوح و حضور بارز متن غائب در متن حاضر بدان پی می برد و حامل بالاترین شکل تعامل با متن غائب است و در بیش تر مواقع در این شکل کاربرد معنای متن غائب با متن حاضر متفاوت است .

۲-نفی متوازی : در این نوع از بینامتنی ، معنی مقطعی متن ، همان است ، ولی شاعر می تواند در معنی متن جدید خود بیفزاید بنابراین در این شکل از روابط بینامتنی ، معنای متن غائب در متن حاضر تغییر زیادی نمی کند بلکه نقش آن همان است که در متن غائب می باشد با توجه به مقتضای متن حاضر و معنی آن ، این به معنای تناقض معنای متن غائب با معنای متن حاضر نمی باشد ولی می تواند معنای بیش تری را شامل شود، در نهج البلاغه این نوع رابطه بینامتنی بیشتر مشاهده می شود.

۳-نفی جزئی : در این نوع از روابط بینامتنی مؤلف جزئی از متن غائب را در متن خود می آورد در واقع متن بر گرفته از متن غائب ، می تواند یک جمله و یا یک عبارت و یا یک کلمه و مانند آن باشد ؛ بنابراین در این نوع از روابط به شکل سطحی تری نسبت به دو مورد قبلی انجام می گیرد و این شکل از تعامل که به شکل جزئی صورت می گیرد می تواند از نظر معنای الفاظ و عبارات، مخالف یا موافق با متن غائب باشد .

حسین جمعه معتقد است که می توان بینامتنیت را به دو قسمت عمده تقسیم کرد . بینامتنیت مستقیم و بینامتنیت غیر مستقیم ، بینامتنیت مستقیم شامل : سرقت ، اقتباس ، تضمین ، اخذ و ..

بینامتنیت غیر مستقیم شامل ، حجاز و تلمیح و کنایه ، تلویح و رمز و … (جمعه ، ۲۰۰۳ ، ۱۵۸ ) .

حسین جمعه در جای دیگر از تناص داخلی به عنوان تناص ذاتی یاد می کند و می نویسد : ” تفاعل و تعامل متون به وسیله ی متون خود مؤلف از نظر زبان و اسلوب و نوع ادبی کامل می شود . حال ، چه آن متون قدیمی باشند و چه جدید . تناقص داخلی تداخل متون دیگران را در متن جدید الغاء شده  می داند . بنابراین شاعر در یک تجربه جدیدی وارد می شود ، که از متون موجود خود آغاز می شود و از یک تولید کننده به یک مصرف کننده ای تبدیل می شود که بخاطر سلطه ی کاملی که نسبت به متن خود دارد ، خیال انگیزی دیگری را به وجود می آورد که او را راضی می کند ” . ( همان ، ص ۱۵۸ ) .

شاعر در متن خود براساس ذخایر ذهنی و معلومات موجود در ذهن خود از سه شکل روابط بینامتنی یا تناص بهره می گیرد : (نجم ، ۱۴۲۱ ه ق ) .

۱-      تناص طبیعی : در این نوع تناص یک امر طبیعی که به شکل عادت در آمده و عرف شده است به کار می رود مانند به کار بردن اطلال و دمن در ابتدای شعر شاعران جاهلی . که این امر توسط شاعران طبیعی بوده است .

۲-   تناص داخلی : مؤلف از دیگر نوشته های خود استفاده می کند و آن ها را در بطن متن جدید خود می گنجاند .

۳-  تناص خارجی : این نوع تناص که نسبت به انواع دیگر آن گستردگی بیش تری دارد ، حاصل بر خورد یک متن با متون دیگری غیر از متن های اصلی خود مؤلف می باشد .

محمد بنیس پژوهشگر مغربی از اولین کسانی بوده که پژوهش وی در مورد شعر معاصر در مغرب و نظریه تناص از پژوهش های اولیه در مورد نظریه تناص  به شمار می رود ، وی سه شکل برای تناص تعیین کرده است که شامل موارد ذیل است . ( وعدالله ، ۲۰۰۵ ، ۳۷ ) .

۱-اجترار : در این نوع ، متن غائب نمونه ی راکدی است که فقط به عنوان یک شکل خارجی به حساب می آید . ( همان ، ۳۷ ) .

۲- امتصاص : شکل تعامل در این نوع بالاتر از اجترار می باشد و شاعر به اهمیت متن غائب و ضرورت بکارگیری آن در داخل متن حاضر اعتراف می کند . (عزام ، ۲۰۰۱ ، ۵۲ ) .

۳-حوار : بالاترین سطح تعامل با متن غائب است به طوری که متن غائب قابلیت تخریب و تجدید بنای کامل را در این نوع دارد . ( وعد الله ، ۲۰۰۵ ، ۳۷ ).

تناص براساس متن غائب که در متن حاضر به کار می رود انواع متعددی را شامل می شود اکثر تقسیم بندی نظریه تناص از لحاظ شکل کاربردی است که در متن به کار می رود .

محمد مفتاح تناص را به دو قسمت داخلی و خارجی تقسیم می کند و در این نوع بر اساس اخذ از آثار خود شاعر و نویسنده و یا آثار دیگران به متن نگریسته است .

حسام احمد فرج تناص را به قسم شکلی و مضمونی و عزه شبل محمد به مستقیم و غیر مستقیم تقسیم می کند گاهی تقسیم بندی ها براساس موضوع پیش متن ، می باشد و می توان روابط بینامتنی را به انواع ادبی ، اسطوره ای ، تاریخی، میانه ، دینی و … تقسیم کرد .

در تقسیم بندی دیگری آن را از جهت فنی و هنری تقسیم می کنند که چندین نوع می باشد اسلوبی، سبکی و لفظی و واژگانی جزئی و کامل متنی و کامل تعدیلی و معنایی و …

در این پایان نامه تناص به سه قسم تقسیم شده است : ۱-لفظ ،که خود به دو قسم کامل متنی و کامل تعدیلی تقسیم می شود ۲- معنا ۳ـ عنوان

۲-۴- نظریه بینامتنیت در غرب

بینامتنیت از جمله گرایش های جدید در علم نقد امرزی است که می توان عوامل آن را در گرایش های نقدی دانست که از دهه ی ابتدایی سده بیستم در غرب بخصوص در فرانسه به جود آمده است، در قرن بیستم جولیا کریستوا بانوی مهاجر بلغارستانی در فرانسه به پیوند پنهان میان متون دست یافت و بر این اساس بینامتنیت به وجود آمد و رویکردهای نوبنی فرا روی محققان و منتقدان قرار گرفت ، هر چند قبل از این پیش زمینه ها و پیش متن هایی برای این نظریه وجود داشت .

انتشار آثار کریستوا به ویژه معنا کاوی و انقلاب در زبان شاعرانه و رولان بارت واس زد و برخی از آثار دیگر نیز تحولات وسیعی را در این عرصه به وجود آورد ، بینامتنیت به دلایلی چند بسیار سریع در میان محققان رایج گردید و کاربرد بسیاری یافت . به دلیل اینکه جامعه ی علمی منتظر چنین نظریه ای برای پاسخ گویی به برخی پرسش های بی پاسخ بود دلیل دیگر شباهت نسبی و شاید فریبنده این نظریه با نظریه ی نقد سنتی (نقد منابع ) بود ، در صورتی که کریستوا و بارت بینامتنیت را در مقابل همین نظریه ارائه کرده بودند و بعد محققان جوان و برجسته ی دیگری با نگرش های تازه به این حوزه روی آوردند و این توجه و رویکرد به بینامتنیت در غرب همچنان تداوم دارد و گرایش های نوبنی نیز از آن برخاسته است ، گرایش هایی همچون ترامتنیت که ژرارژنت مطرح کرده  بخش گسترده ای از تحقیقات این حوزه را به خود اختصاص دارد گرچه کریستوا را به درستی بنیانگذار بینامتنیت می دانند . اما در واقع بینامتنیت دستاورد یک فرد نیست بلکه نتیجه جریان ها و کوشش هایی است که مستقیم یا غیر مستقیم در شکل گیری آن نقش داشته اند چنانکه بدون آن ها هیچگاه بینامتنیت مطرح نمی شد . (نامور مطلق ، ۱۳۹۰ ، ۳۱ ) .

از این شخصیت ها و جریان ها به عنوان پیشا بینامتنی یاد شده است باختین مهمترین شخصیت پیشابینامتنی است فرمالیسم روسی از مهمترین جریان ها در حوزه ی نظریه نقد ادبی و هنری محسوب می شود و تأثیر گسترده و عمیقی بر روند مطالعات و پژوهش های قرن بیستم گذارده است که خود می تواند به عنوان یکی از پیشابینامتنیت های جدید مطرح شود بدین ترتیب مطالعات بینامتنیت و گرایش های گوناگون آن امروزه مرزهای اروپا و آمریکا را در نور دیده است .

۲-۵- نظریه تناص در ادبیات عرب

با توجه به تأثیر پذیری ادبیات عرب از ادبیات غرب مشاهده می شود که ادبای عربی به ادبیات غرب توجه خاصی داشتند و با دنباله روی از آن ها در موضوعات مختلف به نظریه پردازی پرداختند ، یکی از این موضوعات تناص یا بینامتنی است که بیشتر ناقدان عرب آن را یک اصطلاح نو می دانند و بعضی دیگر آن را اصطلاحات قدیم بلاغی عرب می دانند در این بخش به بررسی نظریه بینامتنی در ادبیات قدیم و ادبیات معاصر عرب پرداخته شده است .

۲-۵-۱-نظریه ی تناص در ادبیات قدیم عرب

ادبای عرب با استقبال از پیدایش تناص به عنوان یک نظریه ی نقدی آن را نظریه ای دانستند که ریشه در ادبیات آن ها داشته است ، اصالت آن را در ادبیات قدیم و گذشته خود می دانستند به اعتقاد بعضی از ناقدان و ادبای عرب زبان نظریه تناص در زمان های قدیم در ادبیات عرب موجود بوده و با اسم های دیگری کاربرد داشته است فقط امروزه با عنوان و اصطلاح جدیدی در ادبیات رایج شده است و این به دلیل تأثیر پژوهش های زبان شناسی جدید غرب است که این اصطلاح را به عنوان یک اصطلاح جدید نقدی مطرح کرد .

به عقیده عبدالمک مرتاض یکی از ادبای عرب ، تناص “تبادل تأثیرات بین متون می باشد که اغلب به شکل غیر عمدی است و یا اگر به شکل عمدی باشد بر خصوصیتی غیر از خصوصیات سرقت ادبی استوار است” .(جمعه ، ۲۰۰۳، ۱۴۶).

از نظر ناقدان عرب پدیده بینامتنی از زمان آغاز اشعار جاهلی در اذهان شاعران خطور کرده است آن ها تناص را شامل همان اصطلاحاتی می دانند که در علم بلاغت وجود دارد . حسین جمعه می نویسد می توان گفت که بسیاری از اصطلاحات بینامتنیت در اصل و ریشه خودشان به بلاغت عربی بر می گردد اگرچه به طرف گرایش نقدی جدید میل کرده است . (جمعه، ۲۰۰۳، ۱۵۹ ).

عزام در مورد تناص به عنوان میراث ادبی عرب چنین می نویسد : در میراث نقدیمان ، اصطلاحات متعددی است که با اصطلاح تناص نزدیک است در زمینه بلاغی شبه تضمین و تلمیح و اشاره و اقتباس و … و در زمینه های نقدی مثل مناقصه و سرقت ادبی و معارضه و غیره می باشد ، که همه این ها کم و بیش به یک مفهوم تناص نزدیک هستند .(عزام ، ۲۰۰۱ ، ۴۰ ) .

عزام در کتاب خود تناص را برای صور بلاغی نیز بکار گرفته است ، از نظر او صور بلاغی که شامل تشبیه و استعاره و کنایه می باشد به این اعتبار که دارای دو معنی هستند در مقوله تناص جا می گیرند هنگامی که شاعر در مورد یک مرد می گوید که او دریا ، شیر یا خورشید است باید گفت شاعر در اینکه گفته است آن مرد دریا است او را در بخشش و سخاوت به دریا تشبیه کرده است و در این که گفته است شیر یا خورشید است به خاطر شجاعت و روشنایی یا پاکی او بوده است بنابراین در اینجا شاعر مستقیماً او را توصیف نکرده است بلکه به تشبیه که به نوعی مجاز است پرداخته و به توصیف غیر مستقیم در مورد او پناه برده است. همچنین وقتی شاعر شخصی را کثیر الرماد خطاب می کند به طور کنایه یه بخشنده بودن او اشاره کرده و هنگامی که او را طویل النجاد می نامد یا کنایه شجاعت او را بیان می کند . ولی شاعر به طور مستقیم به کریم بودن و شجاع بودن او اشاره نکرده است ، بلکه به اسبابی پناه برده که بر این معانی دلالت دارند . (همان ، ۳۹ ) . منتقدان ادبیات قدیم عرب از ضرورت اتصال و ارتباط شاعر با آثار قبل از خود آگاهی داشته اند و در این زمینه تلاش های قابل تقدیری به عمل آورده اند اما اشکالی که بر بیشتر آن ها وارد است این است که آن ها از این تأثیرپذیری چه به صورت خوب و چه بد آن بیشتر به عنوان سرقات نام برده اند ، اگرچه اصطلاح تناص در آثار و نوشته های بر جای مانده از قدمای عرب آشکارا به کار برده نشده است ولی در کتاب های قدیمی اشاره هایی به آن شده است .بدین ترتیب می توان نشانه های تناص را در نقد قدیم ادبیات عرب و در زمینه های بلاغی و نقد عربی دید .

۲-۵-۲- نظریه های تناص در ادبیات معاصر عرب

110,000 ریال – خرید
 

تمام مقالات و پایان نامه و پروژه ها به صورت فایل دنلودی می باشند و شما به محض پرداخت آنلاین مبلغ همان لحظه قادر به دریافت فایل خواهید بود. این عملیات کاملاً خودکار بوده و توسط سیستم انجام می پذیرد.

 جهت پرداخت مبلغ شما به درگاه پرداخت یکی از بانک ها منتقل خواهید شد، برای پرداخت آنلاین از درگاه بانک این بانک ها، حتماً نیاز نیست که شما شماره کارت همان بانک را داشته باشید و بلکه شما میتوانید از طریق همه کارت های عضو شبکه بانکی، مبلغ  را پرداخت نمایید. 

 

 

مطالب پیشنهادی:
  • تحقیق بینامتنی (تناص) قرآنی در خطبه های ۱ تا ۱۲۰ نهج البلاغه
  • تحقیق بررسی بینامتنی (تناص) قرآنی در خطبه های ۱۲۱ تا ۲۴۱ نهج البلاغه
  • برچسب ها : , , , , , , , , , , ,
    برای ثبت نظر خود کلیک کنید ...

    براي قرار دادن بنر خود در اين مکان کليک کنيد
    به راهنمایی نیاز دارید؟ کلیک کنید
    

    جستجو پیشرفته مقالات و پروژه

    سبد خرید

    • سبد خریدتان خالی است.

    دسته ها

    آخرین بروز رسانی

      سه شنبه, ۱۶ آذر , ۱۳۹۵
    
    اولین پایگاه اینترنتی اشتراک و فروش فایلهای دیجیتال ایران
    wpdesign Group طراحی و پشتیبانی سایت توسط دیجیتال ایران digitaliran.ir صورت گرفته است
    تمامی حقوق برایdjkalaa.irمحفوظ می باشد.