تحقیق شرح پنجاه غزل از صائب تبریزی ( ۳۰۹۰ – ۳۰۴۱ )


دنلود مقاله و پروژه و پایان نامه دانشجوئی

تحقیق شرح پنجاه غزل از صائب تبریزی ( ۳۰۹۰ – ۳۰۴۱ ) مربوطه  به صورت فایل ورد  word و قابل ویرایش می باشد و دارای ۲۴۵  صفحه است . بلافاصله بعد از پرداخت و خرید لینک دانلود تحقیق شرح پنجاه غزل از صائب تبریزی ( ۳۰۹۰ – ۳۰۴۱ ) نمایش داده می شود، علاوه بر آن لینک مقاله مربوطه به ایمیل شما نیز ارسال می گردد

 فهرست

مقدمه
فصل اول: کلیات
۱-۱٫ هدف
۱-۲٫ پیشینة تحقیق
۱-۳٫ روش کار تحقیق
فصل دوم: شرح غزل ها
غزل ۳۰۴۱: مـرا آن روز از آییـنة دل زنگ برخـیزد
غزل ۳۰۴۲: به عزم رقص چون سرو قبا پوش تو برخیزد
غزل ۳۰۴۳: نشد از دل غبار از شیشه و پیمانه برخیزد
غزل ۳۰۴۴: کجا تدبیر پیران کهنسال از جوان خیزد؟
غزل ۳۰۴۵: کجا بی باده زنگ از خاطر اندوهگین خیزد؟
غزل ۳۰۴۶: ز رخسار تو رنگ از گلشن ایجاد می خیزد
غزل ۳۰۴۷: مرا از دل ز قرب خطّ دلبر دود می خیزد
غزل ۳۰۴۸: زسوز دل مرا از چشم گریان دود می خیزد
غزل ۳۰۴۹: مرا اسباب عشرت از دل دیوانه می خیزد
غزل ۳۰۵۰: دل هرکس به تعظیم سخن از جـا نمـی خیزد
غزل ۳۰۵۱: ز دل زنگ ملال از باده احمر نمی خیزد
غزل ۳۰۵۲: غبار غم به می از جان غم پرور نمی خیزد
غزل ۳۰۵۳: که می نالد که آه از جان شیدا برنمی خیزد؟
غزل ۳۰۵۴: سیاهی از دل چون گلخن ما برنمی خیزد
غزل ۳۰۵۵: غبار من ز سیل نوبهاران برنمی خیزد
غزل ۳۰۵۶: به کشت خشمگینان آتش از ابر بلا ریزد
غزل ۳۰۵۷: ترا از ساده لوحی هر که گل در پیرهن ریزد
غزل ۳۰۵۸: گل اندامی که در پیراهن من خار می ریزد
غزل ۳۰۵۹: به مستی بی طلب بوس از دهان یار می ریزد
غزل ۳۰۶۰: مسلسل حرف از آن مژگان خوش تقریر می ریزد
غزل ۳۰۶۱: کجا خون مرا آن ساقی طنّاز می ریزد؟
غزل ۳۰۶۲:  غمی هردم به دل از سینة صد چاک می ریزد
غزل ۳۰۶۳: زیاد آن ستمگر از رخ من رنگ می ریزد
غزل ۳۰۶۴: اگر در دام او اشکی دل دیوانه می ریزد
غزل ۳۰۶۵: به دلهای فگار آن لعل روشن گوهر آویزد
غزل ۳۰۶۶: هلال عید از گردون زنگاری هویدا شد
غزل ۳۰۶۷: ز پیری حرص دنیا نفس طامع را دو بالا شد
غزل ۳۰۶۸: فروغ حسن یار از چهرة گلزار پیدا شد
غزل ۳۰۶۹: ز روی لاله رنگت آب رونق از چمنها شد
غزل ۳۰۷۰: اگر ناقص به روشن گوهری واصل تواند شد
غزل ۳۰۷۱: حجاب آسمان که مانع ما می تواند شد؟
غزل ۳۰۷۲: که ساکن در دل ویرانة ما می تواند شد؟
غزل ۳۰۷۳:  از اکسیر قناعت خاک شکّر می تواند شد
غزل ۳۰۷۴: که با قدّ دوتا از مرگ غافل می تواند شد؟
غزل ۳۰۷۵: چنین گر آتشین از باده آن رخسار خواهد شد
غزل ۳۰۷۶: به این عنوان اگر روی تو آتشناک خواهد شد
غزل ۳۰۷۷: گل از نشو و نما گر این چنین برجسته خواهد شد
غزل ۳۰۷۸: نصیب از نعمت بسیار دیگرگون نخواهد شد
غزل ۳۰۷۹: ز نور عارضش هر ذره ای خورشید منظر شد
غزل ۳۰۸۰: به دل باشد گران چشمی که بی اشک دمادم شد
غزل ۳۰۸۱: نگار نوخطی رام نگاه صید بندم شد
غزل ۳۰۸۲: رگ جانها به هم پیوسته شد زلف پریشان شد
غزل ۳۰۸۳: ز خط رویش چراغ دیدة شب زنده داران شد
غزل ۳۰۸۴: دل تاریک من روشن ز فیض صبحگاهی شد
غزل ۳۰۸۵: ز دل طرفی نبستی در جهان گل چه خواهی شد؟
غزل ۳۰۸۶: بهار نوجوانی رفت، کی دیوانه خواهی شد؟
غزل ۳۰۸۷: اگر از خال لب مهر دهان من نخواهی شد
غزل ۳۰۸۸: گریبان چاکی عشّاق از ذوق فنا باشد
غزل ۳۰۸۹: بهشت و دوزخ ما هجر و وصل آن پسر باشد
غزل ۳۰۹۰: غرور نوخطان افزون ز خوبان دگر باشد
فهرست اعلام
فهرست آیات و احادیث
فهرست منابع و مأخذ

فهرست منابع و مأخذ:

۱- انجو شیرازی، مـیرجمال الدیـن حسین بن فخرالدین حسـن، فرهنگ جهانگیری، ویراستة دکتر رحیم عفیفی، موسسة چاپ و انتشارات دانشگاه مشهد، چاپ، ۱۳۵۹٫

۲- انزابی، رضـا، گزیـدة مـرصـاد العبـاد نجـم رازی، انتشارات دانشگاه پیام نور، چاپ دوم، شهـریور ۱۳۷۳٫

۳- انصاری، قاسم، عرفان در ادب فارسی، دفتر تحقیقات و برنامه ریزی درسی (مراکز تربیت معلم)، ۱۳۶۸٫

۴- انوری، حسن، فرهنگ سخنوران، انتشارات سخن، تهران، ۱۳۸۲٫

۵- بروان ادوارد، تـاریخ ادبیات ایران، ترجم، رشیـد یاسمی، چاپخانة روشنایی، تهران، ۱۳۱۶٫

۶- بهار، محمد تقی، سبک شناسی، انتشارات امیرکبیر، چاپ چهارم، ۱۳۵۵٫

۷- بیهقی، ابوالفضل، تاریخ بیهقی، به کوشش دکتر خلیل خطیب رهبر، انتشارات مهتاب، چاپ هشتم، تهران، ۱۳۸۱٫

۸- پادشاه، محمد متخلص به شاد، آنندراج، کتاب فـروشی خیام، زیر نظر محمد دبیر سیاقی، تهران، ۱۳۳۵ ش.

۹- تیک چند، متخـلـص به بهـار، به تصـحیح دکـتر کـاظم دزفولیان، انتشارات طلایه، چاپ اول، تهران ۱۳۸۰٫

۱۰- ثـروتیان، بهـروز، بیان در شعر فارسی،انتشـارات برگ، چاپ اول، تهران، ۱۳۶۹٫

۱۱- حافظ، شمس الدین محمد، دیوان حافظ، به اهتمام محمد قزوینی، قاسم غنی، نگاران قلم، قم، ۱۳۸۲٫

۱۲- حدیدی، خلیل و عادل زاده، پروانه و پاشایی فخری، کامران، لوح تعلیم، انتشارات فروزش، چاپ دوم، تبریز، پاییز ۱۳۸۴٫

۱۳- حلبی، علی اصغر، گزیدة حدیقه الحدیقه، انـتشارات دانشگاه پیام نور، ۱۳۷۴٫

۱۴- خلف تبریزی، محمد حسین، برهان قاطع، به تصحیح دکتر محمد معین، کتابخانة زوار، تهران، ۱۳۳۰٫ ش.

۱۵- خـیامـپور، عبـدالـرسـول، دستـور زبـان فارسی، انتشارات ستوده چاپ یازدهم، تبریز، ۱۳۸۲٫

۱۶- دریا گـشت، محـمـد رسـول،صائب و سبک هندی، نشر قطره، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۱٫

۱۷- دشتی، علی ،نگاهی به صائب،انتشارات اساطیر، چاپ سوم، تهران ۱۳۶۲٫

۱۸- دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، موسسه انـتشارات و چاپ دانشگاه تهران، ۷۲٫

۱۹- دهـخدا، علـی اکـبر، لغت نامه، موسسه انتشارات امیرکبیر، تهران، ۶۳٫

۲۰- رامپـوری، محـمـدبن جـلال الدین، غیـاث اللغات، انتشارات امیرکبیر، تهران، ۶۳٫

۲۱- زرین کوب، عبدالحسین، با کاروان حلّه،سازمان چاپ  و انتشارات جاویدان، چاپ سوم، تهران، ۱۳۵۵٫

۲۲- زمانی، کریم، شرح جامع مثنوی معنوی، انتشارات اطلاعات، چاپ دوازدهم، تهران، ۱۳۸۴٫

۲۳- سبحانی، توفیق، تاریخ ادبیات، انتشارات پیـام نور، چاپ پنجم، شهریور ۱۳۷۳٫

۲۴-سجادی، سید محمد علی، صائب تبریزی وشاعران معروف سبـک هنـدی، انتشارات دانشگاه پیام نور، چاپ دوم، خرداد ۱۳۷۳٫

۲۵- سعدی، شیخ مصلح الدین، بوستان، به کوشش خلـیل خطیب رهبر، چاپ مروی، ۱۳۷۱٫

۲۶- سنـایی غـزنوی، دیوان، به اهتمام مـدرس رضوی، انتشارات کتابخانة سنایی، بیتا.

۲۷- شعار، جعفرو مؤتمن ، زین العابدین، گزیدة اشعار صائب، انتشارات جامی، تهران، ۱۳۸۳٫

۲۸- شفیعی کدکنی، محمدرضا، صـور خیـال در شعر فارسی، انتشارات آگاه، چاپ پنجم، تهران، ۱۳۷۲٫

۲۹- شمیسا، سیروس، انواع ادبی، انتشارات فردوس، چاپ دوم، تهران ۱۳۷۳٫

۳۰- شمیسا، سیروس، بدیع ،انتشارات دانشگاه پیام نور.

۳۱- شمیسا، سیروس، سبک شناسی، انتشارات دانشگاه پیام نور، چاپ اول، مهر ۱۳۷۲٫

۳۲- شمیسا، سیروس، سبک شناسی شعـر فـارسی، انتشارات فردوس، تهران، ۱۳۷۷٫

۳۳- شمیسا، سیروس، سیر غزل در شعر فارسی، انـتشـارات فردوس، چاپ سوم، ۱۳۷۰٫

۳۴-شمیسا،سیروس، فرهنگ تلمیحات،انتشارات فردوس، چاپ چهارم، تهران، ۱۳۷۳٫

۳۵- صفا، ذبیح الله، تاریخ ادبیات در ایران،

انتشارات  فردوس، چاپ چهارم، تهران، ۱۳۶۹٫

۳۶- صفا، ذبیح الله، گنـج سخن، انتشارات ققنوس، چاپ هفتم، تهران، ۱۳۶۳٫

۳۷- صفی پور، ع. منتهی الارب،انتشارات سنایی، بیتا تهران .

۳۸-عمید، حسن، فرهنگ عمید (متوسط) مؤسسه انتشارات امیرکبیر، تهران، ۱۳۶۳٫

۳۹- فروزانفر، بـدیـع الزمان،احادیث مثنوی، تهران، امیر کبیر، چاپ سوم، ۱۳۶۱٫

۴۰- فروزانفر بدیع الزمان،شرح مـثنوی شـریف، چاپ دانشگاه تهران، تهران، ۱۳۴۶٫

۴۱- قـرآن کریم، مترجم مهدی الهی قمشه ای، چاپ اول، انتشارات ارم، قم، ۱۳۸۴٫

۴۲- قهرمان، محمد، مجموعة رنگین گل، گزیدة اشعار صائب تبریزی، انتشارات سخن، تهران، ۱۳۷۷٫

۴۳- کاشانی، عزالدین محمود، مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه، با مقدمه و تصحیح و توضیح، عفت کرباسی و دکتر محمدرضا برزگر خالقی، انتشارات زوار، چاپ اول، تهران، ۱۳۸۲٫

۴۴-گلچین معانی،احمد، صائب در نظر بزرگان زمان خود، مجلة دانشکدة ادبیات، شمارة ۵، مشهـد، ۱۳۴۸

۴۵- گـلـچین معانی، احمد، فـرهنگ اشعار صائب، انتشارات امیرکبیر، چاپ سوم، تهران، ۱۳۸۱٫

۴۶- معدن کن، معصومه، بزم دیرینة عروس، مرکز نشر دانشگاهی، چاپ چهارم، تهران، ۱۳۸۲٫

۴۷- مولوی، جلال الدین، مثـوی مـعنـوی، تصحیحات و حواشی بدیع الزمان فروزانـفر، انتشارات دانـشگاه تهران، ۱۳۶۳٫

۴۸- مـولـوی، جـلال الـدین، مـثنوی مـعنوی، تصحیح رینولدالین نیکلسون، چاپخانة آینده،چاپ هفتم،آبان ۱۳۷۰٫

۴۹- نفیسی، علی اکبر (ناظم الاطباء)، فرهنگ نفیسی، کتاب فروشی خیام، تهران: ۱۳۷۱-۱۳۳۴

۵۰- هجویری،علی بن عثمان، کشف المحجوب،مقدمه تصحیح   و تعلیقات دکتر محمود عابدی، انتشارات سروش،چاپ دوم، تهران، ۱۳۸۴٫

۵۱- همایی، جلال الدین، فنون بلاغت و صناعـات ادبـی، موسسة نشر هما، چاپ هفتم، تهران، ۱۳۷۰٫

۵۲- یوسفی، غلامحسین، تصـویر شـاعرانة اشیاء در نـظر صائب، مجلة دانشکدة ادبیات، شمارة ۱۱، مشهد، ۱۳۵۴٫

غزل ۳۰۴۱

۱- مـرا آن روز از آییـنة دل زنگ برخــــــیزد                که از پیش نظر گردون مینا رنگ برخیزد
۲- چراغ بیکسان از عالم بالا شـود روشـــــن                  نظر بر ابر دارد لاله ای کز سنگ برخیزد
۳- امید رحم با چـندین گنه دارم ز  بیــــباکی                که از تیغش ز خون بیگناهان زنگ برخیزد
۴- به مژگان بیستون را آنچنان از پیش بـــردارم              که صد فریاد از فرهاد زرّین چنگ برخیزد
۵- رباینده است چندان خاک دامنگیر درویشی        که ابراهیم ادهم از سر اورنگ برخیزد
۶- محـرّک بر سر گفتـار مـی آرد ســخنور را        که ممکن نیست بی ناخن صدا از چنگ برخیزد
۷- به رنگ خود برآرد عشق با هرکس که آمیزد         ز آتش دود عود و خار و خس یکرنگ برخیزد
۸- بهار و باغ من نـظّارة مشـــکین خـطان باشد                به زنگار از دل آیینة من زنگ برخیزد
۹- در آن محفل که آن آیینه رو شکّر فشان گردد       سبک چون طوطی رم کرده از دل زنگ برخیزد

۱۰- به آسانی نمی آید به کف زلف سخن صائب    چو از دل سیر گردی نغمه سیر آهنگ برخیزد
وزن غزل: مفاعلین، مفاعیلن، مفاعیلن، مفاعیلن (بحر هزج مثمن سالم)

قافیه: رنگ، زنگ، سنگ، زنگ، ….

ردیف: برخیزد.

۱- مـرا آن روز از آییـنة دل زنگ برخـیزد                   که از پیش نظر گردون مینا رنگ برخیزد
زنگ: زنگار، کنایه از اندوه و غصه. (برهان قاطع).

برخاستن: مقابل نشستن، دور شدن، برطرف گشتن. (بهار عجم)

نظر: چشم، (آنندراج)؛ بصر. (اقرب الموارد).

گردون: فلک. (غیاث) آسمان.

مینا: آبگینه، شیشه. (ناظم الاطبا).

مینا رنگ: کنایه از آبی رنگ.

آیینه دل: اضافة تشبیهی.

زنگ، رنگ، جناس مضارع.

آیینه، زنگ: تناسب.

        معنی بیت: آن روز که من به تعلقات مادّی توجه وابستگی نداشه باشم، غم و غصه هم از دل آیینه مانند من از بین می رود .

۲- چراغ بیکسان از عالم بالا شـود روشن              نظر بر ابر دارد لاله ای کز سنگ برخیزد

بیکس :بی یار و یاور ؛ بیچاره، بینوا(ناظم الاطباء).

عالم بالا: ترکیب اضافی، آسمان (ناظم الاطبا).

چراغ، روشن: تناسب.

   معنی بیت: چراغ بیچارگان و بینوایان از عالم بالا روشن می شود. لاله ای که بر روی سنگ روییده بر لطف و رحمت ابر چشم دوخته و انتظار رحمت آن را دارد.

۳- امید رحم با چـندین گنه دارم ز  بیـباکی       که از تیغش ز خون بیگناهان زنگ برخیزد
رحم: مهربانی، عطوفت، شفقت، نرم دلی (ناظم الاطبا):

خدا را رحمی ای منعم که درویش سرکویت        دری دیگر نمی داند رهی دیگر نمی گیرد      

 (دیوان حافظ، چاپ قزوینی، ۱۴۹، ب ۱۳)

رحم خوب است اگر در دل کفّار باشد (امثال و حکم دهخدا، ج۲، ص ۸۲۵)

بیباک:صفت مرکب با یای نکره  ،بی ترس وبیم،دلاور متهوربی ترس باشد (از آنندراج).

مصراع دوم با که تاویلی صفت است.

تیغ: مبدّل تیز، چون آمیغ و ستیغ مبدّل آمیز و ستیز، و به مجاز بر مطلق چیز برنده اطلاق کنند چون کارد و خنجر و شمشیر و مانند آن (بهار عجم).

زنگ: سبزی و زنگار و چرکی باشد که بر روی آیینه و شمشیر و امثال آن نشیند و معرب آن زنج است (ناظم الاطبا).

تیغ، خون: تناسب.

تیغ، زنگ: تناسب.

   معنی بیت: من با داشتن گناهان سنگینی از معشوق متهور و بی ترسی که با کشتن عاشقان بیگناه و  ریختن خونشان زنگار تیغ وی از بین می رود،امید لطف و شفقت دارم .

۴- به مژگان بیستون را آنچنان از پیش بـردارم                   که صد فریاد از فرهاد زرّین چنگ برخیزد
مژگان: جمع مژه است که موی پلک چشم باشد یعنی مژه ها (برهان قاطع):

مژگان به هم نمی زند از آفتاب حشر                          آیینه ای که حسن تو در بر گرفته است.
                                                                                                                                                                                                  ( صائب ازآنندراج)

بیستون: کوهی در حدود ۴۰ کیلومتری کرمانشاه کنار جاده همدان (لغت نامه).

در داستان ها نام کوهی است مشهور که فرهاد به فرموده شیرین آن را کنده است (برهان قاطع):

مراد خسرو از شیرین کناری بود و آغوشی                 محبّت کار فرهاد است و کوه بیستون سفتن
                                                                                                                                                                                                      (سعدی)

مثل: بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد (امثال حکم دهخدا).

زرین چنگ :چنگی ساخته از زر.(آنندراج)، کنایه از ماهر.

لباس بیستون بر نقش شیرین تنگ خواهدشد       چنین کز دیدن فرهاد زرین چنگ می بالد.(فرهنگ اشعار صایب)

فریاد خاستن: مصدر مرکب ، فریاد برآوردن، ناله برخاستن، بلند شدن آواز و ضجه کسی(لغت نامه).

تلمیح به داستان کندن کوه بیستون توسط فرهاد در آرزوی رسیدن به شیرین

(فرهنگ تلمیحات، ص ۴۲۲)

بیستون، فرهاد: تناسب.

فریاد ، فرهاد :جناس مضارع.

   معنی بیت: با سیل مژگانم آن چنان کوه بیستون را از پیش رو برمی دارم که فرهاد  ماهر به فریاد و ضجّه درآید.

۵- رباینده است چندان خاک دامنگیر درویشی        که ابراهیم ادهم از سر اورنگ برخیزد
خاک دامنگیر:جایی که در آن جا مسافر بی جهتی و تقریبی بماند و پای رفتن ندانشته باشد، و کنایه از جا و مکان دلکش (بهار عجم):

با خرابیهای ظاهر دلنشین افتاده ام                         سیل نتواند گذشت از خاک دامنگیر من
                                                                                                                                         (فرهنگ اشعار صائب، ج ۱، ص ۳۱۸).

ابراهیم ادهم: نام یکی از اکابر زهّاد نیمة اول قرن دوم هجری است و به سال ۱۶۰- یا ۱۶۶ ه.ق در غزای بیزنطیه به شهادت رسیده است. گویند او شاهزاده بلخ بود (لغت نامه).

اورنگ: تخت پادشاهی (ناظم الاطباء).

خاک، درویش: تناسب.

ابراهیم ادهم، اورنگ: تناسب.

تلمیح به داستان ابراهیم ادهم و رها کردن سلطنتش به خاطر سخن آهویی که در شکارگاه به او گفت: آیا تو را برای این آفریده اند که آهو شکار کنی؟ (فرهنگ تلمیحات ص ۸۷).

      معنی بیت: جایگاه دلکش درویشی آنچنان دوست داشتنی و پرکشش است که حتی ابراهیم ادهم را نیز از تخت و تاج پادشاهی به زیر می کشد و به سوی خود جذب می نماید.

۶- محـرّک بر سر گفتـار مـی آرد سـخنور را         که ممکن نیست بی ناخن صدا از چنگ برخیزد
محرّک: برانگیزاننده و ترغیب کننده، به هیجان آورنده (ناظم الاطباء).

سخنور: صفت مرکب، شاعر، سخندان، گوینده، ناطق (لغت نامه).

چنگ: نام سازی است مشهور (برهان قاطع).

گفتار، سخنور: تناسب.

ناخن، چنگ، صدا: تناسب.

      معنی بیت: همانطور که بدون زخمه، صدا و آوایی از ساز بلند نمی شود، بدون وجود مشوّق و ترغیب کننده هم، سخن گوینده و متکلم به گفتار در نمی آید و سخن نمی گوید.

مفهوم بیت یادآور مصراع زیر از مولوی است:

«مستمع چون نیست خاموشی به است»

                         (مثنوی معنوی به نقل از لغت نامه)

۷- به رنگ خود برآرد عشق با هرکس که آمیزد         ز آتش دود عود و خار و خس یکرنگ برخیزد
عشق
: به حد افراط دوست داشتن (فرهنگ معین).

«عشق صفت منع باشد از محبوب خود، و بنده ممنوع است از حق، و حق – تعالی- ممنوع نیست. پس عشق بنده را بر وی جایز بود و از وی روا نباشد» (کشف المحجوب، ص ۴۵۴).

مَثَل: عشق و جنون همسایه دور به دورند.

                                                 (امثال و حکم دهخدا)

آمیزش: معاشرت، الفت، صحبت (لغت نامه).

عود: چوبی است سیاهرنگ که به جهت بخور سوزانند (برهان قاطع).

عود، خس: تضاد.

آتش، دود، تناسب.

      معنی بیت: عشق با هرکس که قرین گردد و هم صحبت او شود او را همشکل و همرنگ خود می سازد همان طور که اگر به چوب خوش بوی عود و خس و خاشاک آتش بزنی به واسطة سوختن دود یکسانی از آن دو بلند می شود (عشق تاثیر یگانه ای در افراد می گذارد).

۸- بهار و باغ من نـظّارة مشـکین خـطان باشـد         به زنگار از دل آیینة من زنگ برخیزد
نظّاره: تماشاگر، نظر و تماشا، نگاه (لغت نامه):

دو لشکر نظاره بر آن هر دوان                                                  که تا خود کرا رنج آید به جان

                                                                                                                                                (فردوسی، به نقل از لغت نامه)

مشکین خط: مشکین کلاله، مشکین کمند از اسماء معشوق است (بهار عجم).خط سیاهی که تازه در رخ معشوق دمیده باشد (ناظم الاطباء).

دل آیینه: استعارة مکنیه.

بهار، باغ، نظاره: تناسب.

      معنی بیت: بهار و باغ من و گردش و سیر من تماشای معشوقان مشکین خط است که تازه از چهرة آنها مورسته باشد. بوسیله زنگار است که اندوه و غصه از دل من برطرف می شود و دور می گردد.

۹- در آن محفل که آن آیینه رو شکّر فشان گردد       سبک چون طوطی رم کرده از دل زنگ برخیزد

محفل: مجلس، مجمع (ناظم الاطباء).

شکّرفشان: شکرافشان که شکر پاشد. کنایه از سخت شیرین (لغت نامه).

سبک: به مجاز سهل و آسان، راحت، آرام. سبک آمدن: با سرعت آمدن (لغت نامه).

رم کرده: گریخته، رم زده، رم دیده (آنندراج).

آیینه، طوطی: تناسب.

طوطی، شکر: تناسب.

      معنی بیت: در آن مجمع و مجلس که یارآیینه روی من، بسیار شیرین سخن می شود و سخنانی شیرین مثل شکر بر زبان جاری می سازد تمام اندوه و غم من مانند طوطی رم کرده به سرعت از من دور می شود (موقعی که یار به سخن می آید تمام غصه های خود را فراموش می کنم.)

۱۰– به آسانی نمی آید به کف زلف سخن صائب    چو از جان سیر گردی نغمه سیر آهنگ برخیزد نغمه: نوا (ناظم الاطباء).

سیر آهنگ: بلند آهنگ، در اینجا آهنگ به معنی آواز است (آنندراج):

هیچ ساز از دلنوازی نیست سیر آهنگتر                      چنگ را بگذار، قانون محبت ساز ده.
سیر شدن: کنایه از مستغنی شدن (برهان)؛ بی نیاز شدن (آنندراج).

کف: مجازاً دست.

زلف سخن: استعاره مکنیه.

      معنی بیت: صائب، عروس سخن را به راحتی نمی توان بدست آورد (باید برای به دست آوردن مضمون زیبا به خود رنج و زحمت داد) همچنان که وقتی از جان بی نیاز شوی نغمه و صدا بلند آهنگ می شود.

غزل ۳۰۴۲

۱- به عزم رقص چون سرو قبا پوش تو برخیزد ز غیرت خون گل یک نیزه از جوش تو برخیزد
۲- زخجلت باغبان بر خاک مالد روی گلهـا را غبار خط چو از رخسار گلپوش تو برخیزد
۳- به استقبال یوسف واکند آغوش پیراهــن  عبیری را که از صبح بنا گوش تو برخیزد
۴- غبار خط مناسب نیست آن رخسار نازک را   مگر گرد یتیمی از دُر گوش تو برخیزد
۵- گره گردد زبان غنچه گویــا در آن محفل  که مهرخامشی از چشمه نوش تو برخیزد
۶- تو آن سر و قبا پوشی ریاض آفرینـش را        که صبح از جا به انداز برو دوش تو برخیزد
۷- ز تمکین نکویی نامه سـربسته را مانـــد        خط سبزی که از لبهای خاموش تو برخیزد
۸- تو گل در خوابگاه افشانی و من خون خود ریــزم                   که از بهر چه این بی شرم از آغوش تو برخیزد
۹- کدامین شعله رخسارست در خاطر تو را صائب؟      که سقف آسمان وقت است از جوش تو برخیزد
وزن عزل: مفاعیلن، مفاعیلن، مفاعیلن، مفاعیلن (بحر هزج مثمن سالم)

قافیه: قباپوش، جوش، گلپوش، …

ردیف: تو برخیزد.

۱- به عزم رقص چون سرو قبا پوش تو برخیزد ز غیرت خون گل یک نیزه از جوش تو برخیزد
عزم: بالفتح، اراده، قصد، آهنگ (نفیس).

رقص: جنبیدن، برجستن (آنندراج).

قباپوش: پوشندة قبا (لغت نامه):

        نگاری چابکی شنگی کله دار                        ظریفی مهوشی ترکی قباپوش
                                                                                                                                  (دیوان حافظ، چ قزوینی، ۲۸۲، ب ۲)

نیزه: حربة معروف که به عربی آن را رمح و سنان گویند (انجمن آرا).

جوش: جوشش، غلیان، فوران (معین).

سر، قبا، گل: تناسب.

خون، نیزه: تناسب.

سرو: استعاره از یار

خون گل: استعاره مکنیه

      معنی بیت: وقتی آن قامت بلند قباپوش تو (یار) به قصد برجستن و رقصیدن بلند شود و برخیزد، خون گل از غلیان آتش رشک تو بالا می رود. (وقتی تو بر می خیزی و به حرکت در می آیی گل با دیدن زیبایی تو به رشک در می آید و ناراحت می شود).

۲- زخجلت باغبان بر خاک مالد روی گلها را   غبار خط چو از رخسار گلپوش تو برخیزد
خجلت: شرمندگی، شرمساری (ناظم الاطباء).

غبار خط: سیاهی موی نورسته (لوح تعلیم).

گلپوش: گل پوشیده، پوشیده شده از گل (لغت نامه):

زمین ز سایة ابر بهار گلپوش است                      ز جوش لاله و گل خون خاک درجوش است
(صائب، به نقل از آنندراج).

باغبان، گل: تناسب.

رخسار گلپوش: گلپوش وصف رخسار.

غبار خط: اضافه تشبیهی.

روی گل: استعاره مکنیه.

      معنی بیت: وقتی سیاهی موی نورسته از چهره زیبا و سرخ تو دور شود و برطرف گردد (و سرخی بیش از حد چهرة تو آشکار شود)، باغبان از شرمندگی و خجالت گلها را به خاک می افکند و آنها را خوار می سازد (چون سرخی و زیبایی گلها در برابر زیبایی چهرة تو رنگ و بویی ندارد).

۳- به استقبال یوسف واکند آغوش پیراهن                  عبیری را که از صبح بُنا گوش تو برخیزد
استقبال: پیش آمدن، پیشواز، پذیره (معین).

عبیر: نام خوشبویی که از صندل و گلاب و مشک سازند (آنندراج).

بناگوش: نرمه گوش، پس گوش (معین).

یوسف: فرزند یعقوب پیغمبر (ص) و مادر او راحیل است. در خردسالی چون پدرش بدو سخت محبت داشت دیگر برادران بدو حسد بردند و او را با خود به صحرا بردند و به چاهی افکندند. جماعتی از کاروانیان او را از چاه درآورده و در مصر فروختند و یوسف پس از مدتی که دچار مشقّات فراوان گردید و به زندان افتاد، به مقام فرمانروایی (عزیزی) کشور مصر نایل آمد(لغت نامه).

واکردن: گشادن (آنندراج).

یوسف، پیراهن، استقبال: تناسب.

آغوش پیراهن: استعاره مکنیه.

صبح بناگوش: اضافه تشبیهی.

      معنی بیت: آغوش پیراهن بوی خوشی را که از چهره زیبا و سفید تو بلند می شود برای پیشواز یوسف     می گشاید. یعنی عبیر بناگوش تو همان بوی یوسف را دارد.

۴- غبار خط مناسب نیست آن رخسار نازک را   مگر گرد یتیمی از در گوش تو برخیزد
غبار خط: ر.ک. همین غزل، ب ۲٫

گرد یتیمی: کنایه از آبداری و صفای مروارید (بهار عجم):

غبار غم به می از جان غم پرور بر نمی خیزد      به شستن از گهر گرد یتیمی بر نمی خیزد.
                                                                                                                                           (فرهنگ استعار صائب، ج ۲، ۲۷۳).

دُر: مروارید، جمع آن درر، درّة (آنندراج).

خط، رخسار: تناسب

رخسار گوش: تناسب.

رخسار نازک: نازک وصف رخسار.

دُر گوش: اضافه تشبیهی.

گوش: مجازاً چهره.

      معنی بیت: سیاهی موی، شایستة چهره لطیف و زیبای تو نیست (چهره تو نباید مو داشته باشد) مگر اینکه طراوت و آبداری و صفای مروارید گوش تو از بین برود.

۵- گره گردد زبان غنچه گویا در آن محفل                که مُهرخامشی از چشمة نوش تو برخیزد
گره گشتن: عقده ایجاد شدن (لغت نامه).

محفل: مجلس، مجمع (ناظم الاطباء).

چشمه نوش: کنایه از دهان معشوق (آنندراج).

زبان، گویا: تناسب.

گویا، خاموش: تضاد.

زبان غنچه: استعاره مکنیه.

مهر خاموشی: اضافة تشبیهی.

      معنی بیت: زبان غنچه در آن مجلس که مهر سکوت از دهان تو برداشته شود، عقده می گردد (در آن مجلس که تو شروع به سخن گفتن کنی غنچه با دیدن دهان زیبای تو از سخن گفتن باز می ماند).

۶- تو آن سر و قبا پوشی ریاض آفرینش را                 که صبح از جا به انداز بر و دوش تو برخیزد
قبا پوش: ر.ک. همین غزل، ب ۱٫

ریاض: باغ، بوستان (ناظم الاطباء).

بر: سینه، دوش، شانه (ناظم الاطباء).

تشبیه یار به سرو قبا پوش در مصراع اول.

ریاض آفرینش: اضافة تشبیهی. تشخیص در صبح

      معنی بیت: (ای محبوب) تو سرو قباپوش و بلند قامت باغ و بوستان خلقت هستی که صبح هم به اندازه قامت رعنای تو به پا خاسته و روشنایی می بخشد. (در عالم آفرینش از تو بلند قامت تر و رعناتر وجود ندارد و همه در برابر قامت تو سر تسلیم فرود می آورند.)

۷- ز تمکین نکویی نامه سـربسته را ماند                        خط سبزی که از لبهای خاموش تو برخیزد
تمکین: دست دادن، پابرجا کردن، وقار، مکانت (آنندراج، ناظم الاطباء):

به تمکینی ز جای خویش آن طنّاز می خیزد       که می لرزد عرق بر چهره اش اما نمی ریزد
                                                                                                                                      (فرهنگ اشعار صائب، ج اول، ص ۲۴۰)

نکویی: زیبایی، حسن (لغت نامه).

خط سبز: خطی که تازه از رخسار جوانان برآمده باشد (برهان قاطع).

بیت دارای تشبیه است، تشبیه مرکب. موی گرد لب خاموش به نامه سربسته همانند شده.

      معنی بیت: خط سبزی که برگرد لبهای خاموش تو   می روید از جهت مکانت حسن و زیبایی به نامه سر بسته همانند است. (موهای روییده بر اطراف لبهای تو همانند مهری است که برنامه لب تو زده باشند).

۸- تو گل در خوابگاه افشانی و من خون خود ریزم          که از بهر چه این بی شرم از آغوش تو برخیزد
خوابگاه: جای خواب، بستر و فراش (نفیسی).

افشاندن: ریختن، پاشیدن (آنندراج).

گل افشاندن: گلریزان کردن، پراکندن گل بسیار (لغت). به مجاز داد سخن دادن، حق مطلب را ادا کردن، سخنان نغز گفتن (لغت نامه).

خون ریختن: کنایه از کشتن.

بی شرم: بی حیا، بی آزرم (ناظم الاطبا)؛ بی چشم و رو، پررو، (لغت نامه).

گل افشانی، خونریزی: تضاد.

خوابگاه، آغوش: تناسب.

گل، افشاندن: تناسب.

معنی بیت: ای یار، تو در بستر و خوابگاه با دیگری مشغول صحبت کردن هستی و سخنان نغز و نیکومی گویی در حالیکه من از اینکه تو را با این شرم و بی آزرم هم آغوش می بینم خودم را می کشم (؟!)

۹- کدامین شعله رخسارست در خاطر تو راه صائب؟که سقف آسمان وقت است از جوش تو برخیزد شعله رخسار: شعله روی، تابنده رخسار، از اسماء محبوب است، مجازاً آنکه چهره ای چون آتش زبانه کننده دارد از زیبایی و تابناکی. (آنندراج):

گریبان می درم بیخود چو بینم شعله رخساری                    دو دستم در تن آتش پرستان است پنداری
                                                                                                                                                          (ملا قائم مشهدی (از آنندراج))

      معنی بیت: صائب، در یاد و خاطر تو یادونام کدام محبوب تابنده رخسار و زیبایی است که از غلیان و جوشش عشق تو نزدیک است که آسمان هم فرو ریزد (چنان دچار غلیان و ناراحتی شده ام که آه و فغانم به آسمان بلند شده است.)

غزل ۳۰۴۳

۱- نشد از دل غبار از شیشه و پیمانه برخیزد           مگر ابری زبحر گریة مستانه برخیزد
۲- کند معشوق را بی دست و پا بیتابی عاشق        بلرزد شمع برخود چون زجا پروانه برخیزد
۳- ندارد این چنین خاک مرادی عالم امکـان           نشیند گرد اگر بر تربتم دیوانه برخیزد
۴- به تنگ آمد معلّم آنچنان از شوخی طفلان      که هر ساعت به تقریبی ز مکتب خانه برخیزد
۵- که را داریم ما افتادگان جز گرد ویـرانی؟    که پیش پای سیل از جا سبکروحانه برخیزد
۶- اگر ابــر بهاران گــردد آه گــریه آلودم           به جای سبزه فریاد از دل هر دانه برخیزد
۷- من آن روز از جنون خود تسلّی می شوم صائب           که از جوش شرابم سقف این میخانه برخیزد
وزن غزل: مفاعیلن، مفاعیلن، مفاعیلن، مفاعیلن (بحر هزح مثمن سالم)

قافیه: پیمانه، مستانه، پروانه،…

ردیف: برخیزد.

۱- نشد از دل غبار از شیشه و پیمانه برخیزد                مگر ابری زبحر گریة مستانه برخیزد
غبار: هر چیز بسیار نرم و خاکرند، اندوه و دلگیری و ملالت و کدورت و تشویش و اضطراب (نفیسی).

پیمانه: چیزی که بدان چیزی را بپیمایند، این ترجمه کیل است و در اصطلاح شعرا اطلاق پیمانه بر پیاله شراب کنند و به معنی شراب مجاز است (بهار عجم).

مستانه: مانند مست، بطور مستان، مبیّن حرکات و سکنات است، از قبیل رفتار مستانه، گریه مستانه، جلوه مستانه (فرهنگ اشعار صائب):

       گریه مستانه من از خمار چشم تست        آه من از سرمة دنباله دار چشم تست.

(فرهنگ اشعار صائب، ج دوم، ص ۳۳۹)

شیشه، پیمانه، مستانه: تناسب.

ابر، بحر: تناسب.

بحر گریه: اضافه تشبیهی.

شیشه و پیمانه: مجازاً شراب.

      معنی بیت: ممکن نشد که از دل، اندوه بوسیله می و شراب برطرف شود مگر اینکه ابری از دریای گریة مستانه بلند شود.(اندوه به وسیله می و پیمانه برطرف نشد فقط با گریه و تضرع و زاری می توان آن را از دل پاک ساخت).

۲- کند معشوق را بی دست و پا بیتابی عاشق           بلرزد شمع برخود چون زجا پروانه برخیزد
بی دست و پا:  سراسیمه و از کار رفته و بدون قوّت و قدرت و آشفته و سرگردان (برهان قاطع، بهار عجم، آنندراج، لغت نامه):

مصوّر را کند بی دست و پا حسنی که شوخ افتد                   نشد نقشی درست از روی او آیینه بردارد.

(فرهنگ اشعار صائب، ج اول، ص ۱۷۴).

بیتابی: بی صبری، ناشکیبایی، ناتوانی و درماندگی (ناظم الاطباء).

معشوق، عاشق: تناسب.

شمع و پروانه: تناسب.

معشوق معادل شمع، عاشق معادل پروانه.

دست و پا: تناسب.

معشوق و عاشق: جناس اشتقاق.

      معنی بیت: بی صبری و ناشکیبایی عاشق، معشوق را آشفته و سراسیمه می کند همانطور که وقتی پروانه بی تابانه از پا برمی خیزد شمع دچار تپش و تزلزل می شود.

۳- ندارد این چنین خاک مرادی عالم امکان                   نشیند گرد اگر بر تربتم دیوانه برخیزد
عالم امکان: ترکیب اضافی؛ آنچه غیر از ذات خداست (لغت نامه).

مرادی: منسوب به مراد. موافق میل و خواهش، (ناظم الاطباء).

تربت: مجازاً قبر، گور.

خاک، گرد: تناسب.

      معنی بیت: عالم امکان و جهان ماسوی الله، همانند خاک قبر من، خاکی موافق میل و خواهش ندارد، زیرا اگر غبار هم بر روی تربت من بنشیند، خاک قبرم چنان وی را متاثّر می سازد که مانند شیدا و دیوانه از آنجا   برمی خیزد.

۴- به تنگ آمد معلّم آنچنان از شوخی طفلان       که هر ساعت به تقریبی ز مکتب خانه برخیزد
به تنگ آمدن: پریشان گردیدن، به ستوه آمدن، محزون شدن (ناطم الاطباء).

تقریب: به معنی وجه و علت و بالفظ دیدن استعمال نمایند (آنندراج).

شوخی: بازیگوشی، بی ادبی، فضولی (نفیسی).

معلم، طفل، مکتب خانه: تناسب.

       معنی بیت: معلم آنچنان از بازیگوشی و بی ادبی بچه ها به ستوه آمد که در هر لحظه بدلیلی و به جهتی از مکتب خانه بیرون می رود و آنجا را ترک می کند.

۵- که را داریم ما افتادگان جز گرد ویرانی؟       که پیش پای سیل از جا سبکروحانه برخیزد
افتاده: کنایه از عاجز و زبون  (بهار عجم).

سبکروخانه: منسوب به سبکروح، در کمال بی تعلقی (برهان قاطع):

درین بحر گران لنگر حبابی می شود واصل                      که از سر خرقة خود را سبکروحانه اندازد

(فرهنگ اشعار صائب، ج دوم، ص ۱۸)

گرد: بالفتح، غبار (بهار عجم)، مجازاً غم و اندوه:

دلیر بر صف افتادگان عشق متاز                                          که جای گرد ازین خاک مرد می خیزد.

(فرهنگ اشعار صائب، ج دوم، ص ۲۶۴)

ویرانی، سیل: تناسب.

پای سیل: استعاره مکنیه(تشخیص).

      معنی بیت: ما درماندگان وادی عشق، جز غبار ویرانی چیزی نداریم که آن هم در مقابل سیل حوادث با کمال بی تعلقی معدوم می شود و از بین می رود. (ما عاشقان غیر از دل ویرانه شده چیزی نداریم و آن هم در برابر سیل گرفتاریها و بلایا نیست و نابود می شود.)

۶- اگر ابر بهاران گردد آه گریه آلودم                           به جای سبزه فریاد از دل هر دانه برخیزد
بهاران: هنگام بهار، فصل بهار (معین).

گریه آلود: داغدار شده از گریه و اشک (ناظم الاطباء):

تماشای سبزه و گل گوارا باد بر بلبل                    که بوی گل نمی ارزد به روی گریه آلودش

(صائب، به نقل از آنندراج).

ابر، گریه، سبزه: تناسب.

آه، گریه، فریاد: تناسب

دل دانه: استعارة مکنیه (تشخیص).

      معنی بیت: اگر آه گریه آلودم تبدیل به ابر بهاران گردد از دل هر دانه‌ای به جای سبزه، ناله و فریاد برمی خیزد.

۷- من آن روز از جنون خود تسلی می شوم صائب              که از جوش شرابم سقف این میخانه برخیزد
جنون: شیدایی، شیفتگی، دیوانگی (آنندراج و لغت نامه).

تسلی: آرام شدن، خرسند و بی غم شدن (منتهی الارب).

جوش: جوشش، غلیان، فوران (معین).

میخانه، شراب، جوش، تناسب.

جنون، تسلی: تضاد.

      معنی بیت: صائب من آن روز از شیدایی و عاشقی خود خرسند می‌شوم که سقف میخانه از جوش شراب عشق من، از سقف برداشته شود.

غزل ۳۰۴۴

۱- کجا تدبیر پیران کهنسال از جـوان خیـزد؟                   نیاید از دم تیغ آنچه از پشت کمان خیزد
۲- به زور عجز، تمکین بـزرگـی بـرنمی آید                      به اندک ناله ای فریاد از کوه گران خیزد
۳- سرایت می کنـد در ظـالمـان آزار مظلومـان        که فریاد از دل سخت کمان پیش از نشان خیزد
۴- مشو در دور خط از فتنة رخسار او ایمـن        که گرد فتنه بیش از دامن آخر زمان خیزد
۵- پشیمانی ندارد خنده بر وضع جهان کردن    ندارد گریه در پی خنده ای کز زعفران خیزد
۶- فسان شمشیررا در خونفشانی تیز می سازد     نباشد چون دل سنگین، چه از تیغ زبان خیزد؟
۷- دل سنگین گرفتم آب شد از شرم عصیانم   به یک شبنم چه گرد از چهرة این بوستان خیزد؟
۸- گرانتر شد ز باد صبح خواب این گرانجانان       به سیلاب فنا از جا مگر این کاروان خیزد
۹- در آن گلشن که صائب غنچه منقار بگشاید    به جای ناله از آتش زبانان الامان خیزد
وزن غزل: مفاعیلن، مفاعیلن، مفاعیلن، مفاعیلن (بحر هرج مثمن سالم)

قافیه: جوان، کمان، گران ،… .

ردیف: برخیزد.

۱- کجا تدبیر پیران کهنسال از جوان خیزد؟            نیاید از دم تیغ آنچه از پشت کمان خیزد
تدبیر: اندیشه کردن در عاقبت کار (آنندراج)، تامّل و تفکّر و اندیشه (ناظم الاطباء).

دم تیغ و شمشیر: لب تیغ و شیمشیر، کنار برنده آنها (نفیسی).

کمان: مبدّل خمان، مرکب از «خم» و «ان» که کلمه نسبت است، کشیده و خمیده و سخت و ….. از تشبیهات اوست و به چاچ و افراسیاب و رستم و کیان مخصوص(بهار عجم):

       خدنگش از جگر خاره می گذرد                  اگرچه سست نماید کمان درویشی

(فرهنگ استعار صائب، ج دوم، ص ۲۴۱)

پیر، جوان: تضاد.

پیر معادل کمان        جوان معادل تیغ         پیران کهنسال: کهنسال وصف پیران.

معادله میان پیر کهنسال و پشت کمان، و نیز میان جوان و دم تیغ.

      معنی بیت: عاقبت اندیشی و تامّل پیران مجرّب هرگز از جوانان ساخته نیست همانطور که تیزی و برندگی شمشیر از کمان ساخته نیست (پیران هرچند فرتوت گشته و    پشت شان همچون کمان خمیده شده ولی دارای کوله باری از تجربه و تدبیر هستند. جوانان هرچند مثل شمشیر تند و تیزند ولی نیاز به راهنمایی پیران دارند.)

۲- به زور عجز، تمکین بزرگی برنمی آید                 به اندک ناله ای فریاد از کوه گران خیزد
عجز: ناتوانی، زبونی (معین).

تمکین: ر.ک.غزل ۳۰۴۳،ب ۷٫

گران: سنگین، بزرگ، عظیم (لغت نامه).

اندک: چیز کم (ناظم الاطباء).

عجز، تمکین: تضاد.

صنعت پارادوکس در زور عجز. معادله میانه عجز و ناله و نیز میان تمکین بزرگی و کوه گران.

      معنی بیت: آنچه از زور عجز ساخته است از تمکین بزرگی ساخته نیست. همچنانکه با کمترین ناله که از سینه عاجز بر می خیزد، کوه گران به ناله و فریاد  می آید.

۳- سرایت می کند در ظالمان آزار مظلومان          که فریاد از دل سخت کمان پیش از نشان خیزد
سرایت: تاثیر، اثر کردن چیزی در چیزی (غیاث اللغات).

آزار: رنجیدگی، غم و اندوه (لغت نامه).

نشان: نشانة تیر و تفنگ، هدف (برهان قاطع). در مثل داریم: ز صد تیر آید یکی در نشان.

ظالمان، مظلومان: تضاد.

دل کمان: اضافه استعاری (تشخیص). کمان معادل ظالم. نشان معادل مظلوم.

      معنی بیت: رنجیدگی و غم و اندوه ستمدیدگان بر ستمگران تاثیر می گذارد .(نفرین مظلومان موجب نابودی ظالمان می شود) همچنانکه قبل از اینکه تیر به هدف و نشانه بخورد از کمان سخت فریاد بلند می شود.

۴- مشو در دور خط از فتنة رخسار او ایمن               که گرد فتنه بیش از دامن آخر زمان خیزد
دور: بالفتح، گرد پیرامون چیزی (بهار عجم).

خط: سبزة نورسته که بر گرد رخسار پدید آید و ابتدا از پشت لب کند (بهار عجم):

      تا خط به دور ماه رخت هاله بسته است           از هاله مه به حلقه ماتم نشسته است.

(فرهنگ اشعار صائب، ج اول، ص ۴۲۱).

فتنه: به کسر اول و فتح ثالث، بلا و شر، هنگامه و فساد (بهار عجم).

آخر زمان: آخرالزّمان، قسمت واپسین دوران که به قیامت پیوندد (لغت نامه):

      از آن زمان که فتنة چشمت به من رسید           ایمن ز شرّ فتنة آخر زمان شدم
                                                                                             (حافظ، به نقل ازلغت نامه).

دور خط رخسار معادل دامن آخرالزمان.

  فتنه، آخر، زمان: تناسب.

خط، رخسار: تناسب.

تلمیح به فتنة آخر زمان.

      معنی بیت: از آشوب و هنگامة سبزة نورسته برگرد رخسار محبوب در امان مباش (که همان سبزه وی موجب آشوب و فتنه خواهد شد). همانطور که گفته اند در آخرالزمان هم فتنه و آشوب بیشتر از زمانهای پیشین بوجود می آید و ایجاد می شود.

۵- پشیمانی ندارد خنده بر وضع جهان کردن       ندارد گریه در پی خنده ای کز زعفران خیزد
تماشا کردن زعفران زار خندة بسیار آرد. (آنندراج).

وضع: نهاد، حالت (معین).

گریه، خنده: تضاد.

خنده و زعفران: تناسب.   معادله میان پشیمانی و گریه.

معادله میان خنده بر وضع جهان و خندة برخاسته از زعفران.

      معنی بیت: تمسخر و ریشخند کردن بر وضع و حال جهان پشیمانی بدنبال ندارد، همچنانکه خنده ای که از خوردن زعفران به وجود می آید، پس از آن گریه‌ای وجود نخواهد داشد. (ساختار جهان بصورتی است کسانی که بدان دلبسته می شوند، مورد خندة دیگران واقع می شوند. همانطور که خوردن زعفران هم موجب خندیدن بسیار انسان می شود، چون خنده آور است.)

خوردن زعفران، چون خندة مصنوعی در شخص ایجاد می کند گریه در پی ندارد. خنده طبیعی گریه ای در پی دارد نه گریه مصنوعی.

۶- فسان شمشیر را در خونفشانی تیز می سازد       نباشد چون دل سنگین، چه از تیغ زبان خیزد؟
فسان: مخفف افسان، سنگی باشد که کارد و شمشیر بدان تیز کنند (برهان قاطع):

       تیزی مژگان او گفتم شود از خواب کم     خواب سنگین شد فسان آن دشنة خونریز را

(فرهنگ اشعار صائب، جلد دوم، ص ۱۸۷).

خونفشانی: خونریزی (لغت نامه).

شمشیر، خونفشانی، تیغ: تناسب.

فسان، تیز: تناسب.

تیغ زبان: اضافه تشبیهی.

دل، زبان : تناسب.

دل سنگین: سنگین وصف دل.

معادله میان فسان و دل سنگین و نیز میان شمشیر و تیغ زبان.

      معنی بیت: سنگ فسان شمشیر را در خونریزی تند و تیز می کند. وقتی دل سخت و سنگین نباشد از دست شمشیر زبان کاری ساخته نمی شود.

۷- دل سنگین گرفتم آب شد از شرم عصیانم    به یک شبنم چه گرد از چهرة این بوستان خیزد؟
دل سخت: دل سنگین (مترادف سنگدل).

گرفتم: فرض کردم، آب شدن: کنایه از گداختن و منفعل شدن (بهار عجم).

دل سنگین: دل سخت.

شرم: خجالت و انفعال (ناظم الاطباء).

عصیان: نافرمانی، خلاف طاعت (منتهی الارب).

شبنم: بخار آب که سحرگاهان در بهار در هوای بی ابر بر روی نباتات نشیند (بهار عجم).

آب، شبنم: تناسب.

شبنم و بوستان: تناسب.

شبنم: استعاره از شرمندگی در مقابل عصیان.

گرد: کنایه از اندوه.

بوستان: استعاره از وجود شاعر.

      معنی بیت: فرض کردم که دل سخت و سنگی من در اثر شرمندگی و خجالت کشیدن از نافرمانی و عصیانم منفعل گشت و نرم شد، ولی آیا با یک شبنم می‌توان گرد و غبار نشسته بر یک باغ را از بین برد؟

(بر بوستان وجود من به قدری گرد عصیان نشسته که اگر دلم از خجلت گناه آب شود نمی تواند گرد عصیان از آن فرو نشاند.)

۸- گرانتر شد ز باد صبح خواب این گرانجانان          به سیلاب فنا از جا مگر این کاروان خیزد
گران: ثقیل و سنگین مقابل خفیف و سبک (فرهنگ اشعار صائب).

گرانجان: آنکه صحبت و معاشرت با او ناخوشایند باشد (فرهنگ نظام) کاهل سست، مقابل سبکروح (غیاث اللغات):

      از ملاقات گرانجانان در این وحشت سرا      سود ما این بس که ترک زندگی آسان شده است

(فرهنگ اشعار صائب، ج دوم، ص ۲۶۱).

فنا: خلاف بقا، نیستی، نابودی (لغت نامه).

      «فنا عبارت است از نهایت سیر الی اله، چه سیرالی اله وقتی منتهی شود که بادیه وجودرا به قدم صدق،به یکبارگی قطع کند … فنا دو نوع است: فنای ظاهرو فنای باطن، فنای ظاهر، فنای افعال است و این نتیجه تجلی افعال است… و اما فنای باطن، فنای صفات است» ؛ (مصباح الهدایه، کاشانی عزّ الدین محمود، ص ۲۹۶-۲۹۷).

صبح، کاروان، خواب: تناسب.

سیلاب فنا: اضافه تشبیهی.

      معنی بیت: با وزش نسیم سحرگاهی خواب این کاهلان و افراد پست سنگین شد مگر اینکه سیلاب نیستی و نابودی جاری شود و این کاروان را از جا برکند. (تنها مرگ می تواند اینها را از جا حرکت دهد).

۹- در آن گلشن که صائب غنچة منقار بگشاید           به جای ناله از آتش زبانان الامان خیزد
گلشن: باغ و بوستان (معین).

آتش زبان: آتش دم، کنایه از تیز طبع و تیز زبان و عاشق و پرشور و کسی که تقریر او درگیرد (برهان قاطع، آنندراج):

     شکوه ام آتش زبان گردیده است از خوی دوست       آه اگر آبی برین آتش نریزد روی دوست

(فرهنگ اشعار صائب، ج دوم، ۷)

الامان: (صوت) کلمه ای است که وقت نزول حوادث گویند و معنی آن امان خواستن و فریاد کردن بود (بهار عجم).

زینهار: به معنی زنهار است و به معنی امان (آنندراج).

گلشن، غنچه: تناسب.

غنچة منقار: اضافة تشبیهی

گلشن: استعاره از باغ شعر و شاعری.

      معنی بیت: وقتی صائب در باغ شعر خود دهان باز کند و همچون بلبل شروع به خواندن غزل کند، تیز زبانان سخن سرایی مجبور به زینهار و امان خواستن می شوند.

غزل ۳۰۴۵

120,000 ریال – خرید
 

تمام مقالات و پایان نامه و پروژه ها به صورت فایل دنلودی می باشند و شما به محض پرداخت آنلاین مبلغ همان لحظه قادر به دریافت فایل خواهید بود. این عملیات کاملاً خودکار بوده و توسط سیستم انجام می پذیرد.

 جهت پرداخت مبلغ شما به درگاه پرداخت یکی از بانک ها منتقل خواهید شد، برای پرداخت آنلاین از درگاه بانک این بانک ها، حتماً نیاز نیست که شما شماره کارت همان بانک را داشته باشید و بلکه شما میتوانید از طریق همه کارت های عضو شبکه بانکی، مبلغ  را پرداخت نمایید. 

 

 

مطالب پیشنهادی:
  • مقاله غزل
  • مقاله صائب تبریزی
  • مقاله غزل روایی و سایر انواع آن در اشعار قیصر امین پور و سید حسن حسینی
  • مقاله انواع ادبی
  • برچسب ها : , , , , , , , ,
    برای ثبت نظر خود کلیک کنید ...

    براي قرار دادن بنر خود در اين مکان کليک کنيد
    به راهنمایی نیاز دارید؟ کلیک کنید
    

    جستجو پیشرفته مقالات و پروژه

    سبد خرید

    • سبد خریدتان خالی است.

    دسته ها

    آخرین بروز رسانی

      دوشنبه, ۱۵ آذر , ۱۳۹۵
    
    اولین پایگاه اینترنتی اشتراک و فروش فایلهای دیجیتال ایران
    wpdesign Group طراحی و پشتیبانی سایت توسط دیجیتال ایران digitaliran.ir صورت گرفته است
    تمامی حقوق برایdjkalaa.irمحفوظ می باشد.