تحقیق مقایسه مشکلات روانشناختی والدین کودکان ناتوان هوشی و والدین کودکان عادی


دنلود مقاله و پروژه و پایان نامه دانشجوئی

تحقیق مقایسه مشکلات روانشناختی والدین کودکان ناتوان هوشی و والدین کودکان عادی مربوطه  به صورت فایل ورد  word و قابل ویرایش می باشد و دارای ۱۵۰  صفحه است . بلافاصله بعد از پرداخت و خرید لینک دانلود تحقیق مقایسه مشکلات روانشناختی والدین کودکان ناتوان هوشی و والدین کودکان عادی نمایش داده می شود، علاوه بر آن لینک مقاله مربوطه به ایمیل شما نیز ارسال می گردد

 فهرست

چکیده :. ۱

مقایسه مشکلات روانشناختی والدین کودکان ناتوان هوشی و والدین کودکان عادی شهر اراک    ۱

مقدمه. ۲

فصل اول.. ۴

کلیات… ۴

بیان مسئله. ۵

سوالات پژوهش…. ۶

اهمیت پژوهش…. ۷

اهداف تحقیق:. ۸

متغیرهای پژوهش…. ۹

فرضیه های پژوهش…. ۹

تعریف واژه ها و اصطلاحات… ۱۰

تعریف متغیرهای پژوهش:. ۱۰

مشکلات روان شناختی:. ۱۰

عقب ماندگی ذهنی… ۱۰

دانش آموزان ناتوان ذهنی آموزش پذیر :. ۱۰

دانش آموزان عادی :. ۱۱

فصل دوم.. ۱۲

پیشینه تحقیق.. ۱۲

تاریخچه ناتوانی هوشی:. ۱۳

تعریف ناتوانی هوشی… ۱۴

طبقه بندی کودکان ناتوان هوشی:. ۱۶

طبقه بندی بر اساس شدت ناتوانی هوشی… ۱۶

ناتوانی هوشی  خفیف… ۱۶

ناتوانی هوشی متوسط… ۱۶

ناتوانی هوشی شدید.. ۱۷

طبقه بندی برای هدفهای آموزشی :. ۱۷

کودکان ناتوان هوشی  آموزش پذیر :. ۱۹

کودکان ناتوان هوشی تربیت پذیر:. ۱۹

کودکان ناتوان هوشی حمایت پذیر. ۲۱

علل ناتوانی هوشی… ۲۱

خانواده. ۲۳

خصوصیات  خانواده. ۲۳

ترکیب خانواده. ۲۳

خانواده تک والد و خانواده طبیعی… ۲۴

سن والدین.. ۲۵

ترتیب تولد کودکان.. ۲۵

واکنش های والدین نسبت به کودک ناتوان هوشی :. ۲۶

۱٫واکنش اضطرابی :. ۲۸

۲٫تمایل به طرد کودک :. ۲۹

۳٫احساس گناه والدین :. ۲۹

۴٫افسردگی :. ۳۲

۵٫خشم :. ۳۲

۶٫مشکلات زناشویی :. ۳۳

مراحلی که والدین کودکان ناتوان هوشی در سازگاری طی می کنند.. ۳۵

۱٫   مرحله آگاهی از خطر :. ۳۵

۲٫  مرحله مقاومت ۳۷

مکانیزمهای دفاعی والدین با کودک ناتوان هوشی… ۳۹

فشار روانی بر روی والدین کودکان ناتوان هوشی… ۴۳

تاثیر کودک ناتوان هوشی  بر خانواده. ۴۳

تاثیر کودک ناتوان هوشی بر تعاملات خانوادگی… ۴۴

تاثیرکودک ناتوان هوشی بر رابطه بین پدر و مادر. ۴۴

تاثیر کودک ناتوان هوشی  بر پدر :. ۴۶

تاثیر کودک ناتوان هوشی  بر مادر:. ۴۷

موقعیت اقتصادی – اجتماعی والدین با کودکان ناتوان هوشی… ۴۷

تاثیر میزان تحصیلات والدین در سازگاری با کودک ناتوان هوشی… ۴۸

تاثیر مذهب در خانواده دارای کودک ناتوان هوشی… ۴۸

«تحقیقات انجام شده در خصوص والدین کودکان ناتوان هوشی». ۵۰

تحقیقات انجام گرفته بر روی مادران کودک ناتوان هوشی :. ۵۴

تحقیقات انجام شده در خصوص پدران با کودک ناتوان هوشی :. ۵۹

تحقیقات انجام گرفته در ارتباط با مقایسه بین پدر و مادر دارای فرزند ناتوان هوشی:. ۶۰

تحقیقات انجام شده در مورد تاثیر کودک ناتوان هوشی بر زندگی زناشویی والدین :. ۶۷

تحقیقات انجام شده در رابطه با سازگاری والدین با کودک ناتوان هوشی :. ۶۸

تحقیات انجام شده در خصوص جنسیت کودکان ناتوان هوشی و تاثیر آن بر والدین.. ۷۰

تحقیقات انجام شده در خصوص سن کودکان ناتوان هوشی و تاثیر آن بر روی والدین.. ۷۱

فصل سوم.. ۷۳

روش تحقیق.. ۷۳

روش تحقیق:. ۷۴

جامعه آماری:. ۷۴

نمونه :. ۷۴

روش نمونه گیری:. ۷۵

روش جمع آوری اطلاعات :. ۷۵

ابزار پژوهش…. ۷۶

ابعاد این آزمون شامل:. ۷۷

اعتبار آزمون:. ۸۰

پایایی آزمون :. ۸۱

پایایی آزمون در ایران.. ۸۲

اعتبار آزمون۹۰  ScL  در ایران.. ۸۲

روشهای تحلیل آماری داده های پژوهش :. ۸۲

فصل چهارم.. ۸۳

تحلیل داده ها. ۸۳

مقدمه. ۸۴

بخش اول ) تجزیه و تحلیل توصیفی… ۸۵

الف ) توصیف ویژگی های نمونه مورد بررسی… ۸۵

ب) توصیف مقایسه ای نمرات والدین کودکان عادی و ناتوان هوشی… ۹۱

ج) توصیف مقایسه ای نمرات پدر و مادر  کودک ناتوان هوشی… ۱۰۰

توصیف نمرات شکایت جسمانی پدر و مادر کودکان ناتوان هوشی… ۱۰۰

توصیف نمرات وسواس اجباری پدر و مادر کودکان ناتوان هوشی… ۱۰۱

توصیف نمرات حساسیت در روابط متقابل پدر و مادر کودکان ناتوان هوشی… ۱۰۲

بخش دوم ) تجزیه و تحلیل استنباطی… ۱۰۹

بررسی فرضیه های پژوهشی :. ۱۰۹

بررسی فرضیه اول.. ۱۰۹

فصل پنجم.. ۱۱۷

نتیجه گیری… ۱۱۷

بررسی نتایج.. ۱۱۸

الف :بررسی نتایج مربوط به فرضیه اول در عوامل نه گانه  پرسشنامهSCl 90.. 118

1.شکایات جسمانی… ۱۱۸

۲٫حالات وسواسی – اضطراری… ۱۱۹

۳٫حساسیت در روابط متقابل.. ۱۱۹

۴٫افسردگی… ۱۱۹

۵٫اضطراب… ۱۲۰

۶٫پرخاشگری… ۱۲۱

۷٫ترس مرضی… ۱۲۲

۸٫افکار پارانوئیدی… ۱۲۲

۹٫ روان پریشی… ۱۲۲

ب: بررسی نتایج مربوط به فرضیه دوم درعوامل نه گانه پرسشنامه  SCL90.. 122

1: شکایات جسمانی… ۱۲۲

۲٫ حالات وسواسی –  اضطراری… ۱۲۳

۳٫حساسیت در روابط متقابل.. ۱۲۳

۴٫افسردگی… ۱۲۴

۵٫اضطراب… ۱۲۴

۶٫ خصومت(پرخاشگری). ۱۲۴

۷٫ترس مرضی… ۱۲۵

۸٫ حالات پارانوئیدی… ۱۲۵

۹٫ روان پریشی… ۱۲۵

محدودیت های پژوهش…. ۱۲۶

پیشنهادات… ۱۲۷

الف:نظری… ۱۲۷

ب) کاربردی… ۱۲۷

سوالات پرسشنامه  SCL90.. 129

پاسخنامه  پرسشنامه SCL90.. 135

منابع فارسی… ۱۳۶

منابع فارسی

– افروز غلامعلی (۱۳۸۵) «مقدمه ای بر روانشناسی و آموزش وپرورش کودکان استثنایی »چاپ  بیست وچهارم

 – افروز غلامعلی (۱۳۸۰)«کودکان عقب مانده ذهنی »چاپ دوازدهم انتشارات دانشگاه تهران

– البرزی ، شهلا،بشاش لعیا(۱۳۷۵) «تاثیر کودک عقب مانده ذهنی برخانواده» فصلنامه پژوهشهای روان شناختی، دروه ها ،شماره ۱و۲

– بانی ،حسین( ۱۳۸۰)«ویژگیهای عاطفی مادران کودکان ناتوان هوشی با مادران کودکان عادی »پایان نامه کارشناسی ارشد،دانشگاه آزاد اسلامی ،واحد تهران مرکز

– بنی جمالی ،شکوه السادات ،احدی، حسن(۱۳۸۳)«بهداشت روانی در کودک عقب مانده ذهنی» چاپ پنجم نشرنی

– بنیامین سادوک، برجینیا سادوک(۱۳۸۲)« خلاصه روانپزشکی علوم رفتاری» ،ترجمه پورافکاری،انتشارات شهرآب – آینه سازان

– بهادرخان ، جواد(۱۳۷۲) هنجاریابی ،آزمون ۹۰SCL پایان نامه کارشناسی ارشد انستیتو روان پزشک تهران

– ترغیبی ،شهربانو( ۱۳۷۵)«بررسی مسائل و مشکلات آموزشی ،خانوادگی واجتماعی کودکان عقب مانده ذهنی، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه علامه طباطبایی

–  دانیل بی هالاحال و جیزام کافمن ( ۱۳۸۵)»کودکان استثنایی »چاپ سوم ،ترجمه فرهاد ماهر انتشارات رشد

– داورمنش،عباسی (۱۳۷۸)«آموزش وتوان بخشی کودکان معلول ذهنی»

– دلاور- علی (۱۳۸۱) .«روشهای آماری در روان شناسی وعلوم رفتاری »تهران ،انتشارات دانشگاه پیام نور

– رابینسون ،نانسی ام ،رابینسون ،هالبرت (۱۳۷۷)«کودک عقب مانده ذهنی » چاپ پنجم، ترجمه فرهاد ماهر انتشارات آستان قدس رضوی

– روت لاکامون ، دیوید کوتلر ،( ۱۳۸۰ )کودک عقب مانده ذهنی ، چاپ اول ، ترجمه فرهاد ماهر ، انتشارات رشد .

– رضاپور،محمد(۱۳۷۰)«هنجیاریابی آزمون ۹۰SCL بر روی دانشجویان  دانشگاه شهیدچمران  اهواز»پایان نامه کارشناسی ارشد،دانشگاه شهید چمران اهواز

– ساموئل، کرک ،چی ارویل جانسون (۱۳۸۰).آموزش وپرورش کودکان عقب مانده ذهنی ترجمه مهدی زاده،مجید، چاپ پنجم ، انتشارات آستان قدس

-سعیدی ،ابوالفضل(  ۱۳۶۷ )«آموزش وتوان بخشی کودکان دچار نقص شنوایی چاپ  اول ،نشر قرن

-سیف نراقی ، مریم ونادری ،عزت الله ( ۱۳۸۵) روانشناسی کودکان عقب مانده ذهنی چاپ سوم انتشارات فرهنگ وارشاداسلامی

– علیزاده ،حمید(۱۳۸۱)«تاثیر کودک عقب مانده ذهنی بر خانواده» . فصلنامه تعلیم وتربیت استثنایی شماره ۱۴

– قائمی ،علی(۱۳۸۴) «نظام حیات خانواده در اسلام» انجمن اولیاء ومربیان جمهوری اسلامی ایران  چاپ نهم .

– مسجدی فلاح خشت، مهناز (۱۳۸۲)«هنجاریابی آزمون ۹۰SCL برروی  دانش آموزان شهررودبار»،پایان نامه کارشناسی ارشد،دانشگاه آزاداسلامی ،واحدتهران مرکز

– ملک پور ،مختار(۱۳۷۶)،«بهداشت خانواده کودکان عقب مانده ذهنی» چاپ پنجم ،انتشارات دفتر مرکزی جهاددانشگاهی

– میلانی فر،بهروز (۱۳۸۴) «روان شناسی کودکان ونوجوانان استثنایی» چاپ شانزدهم نشرقوس

-میرزایی ،رقیه (۱۳۵۹)»هنجاریابی آزمون ۹۰SCL ،پایان نامه کارشناسی ارشد«،دانشگاه علوم پزشکی ایران – تهران

-نلسون ، ریتا ویکس ، ایزرائیل .آلن ،سی (۱۳۷۸)«اختلالهای رفتار کودکان» چاپ ششم  ترجمه محمد تقی منشی طوسی انتشارات آستان قدس رضوی

– هومن، حیدر علی (۱۳۸۳) «شناخت روش علمی در علوم رفتاری» چاپ پنجم ، تهران نشرپارسا

تاریخچه ناتوانی هوشی:

با مطالعه متون عقب ماندگی شاهد تحول بزرگی در خصوص توجه و مراقبت از عقب ماندگان ذهنی هستیم در جوامع مختلف چگونگی برخورد و نگرش انسانها نسبت به مسئله کودکان که دچار اشکالات مشخص شده ذهنی و جسمی هستند ، بستگی به شرایط و آگاهیهای اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی ، مذهبی و اخلاقی مردم آن جامعه دارد اما بطور کلی از نقطه نظر تاریخی ، بشر از سه مرحله فکری متفاوت نسبت به کودکان گذشته است.در مرحله اول این قبیل کودکان یا به طرق مختلف از بین برده می شدند یا از اجتماع طرد می گشتند.در مرحله دوم به این گروه با دید ترحم و حمایت نگریستند.و در مرحله سوم یعنی در سالهای اخیر، پذیرفتن کودکان عقب مانده در جامعه در کنار دیگر کودکان و استفاده از تواناییهای آنان تا  آنجا که امکان پذیر باشد مطرح گردیده است (سیف نراقی ،۱۳۸۴).

از مجموع مدارک بدست آمده چنین استنباط می شود تا قرن هیجدهم این افراد مورد توجه و لطف نبوده و پزشکان از پذیرفتن و درمان آنان خودداری می کردند.

در اواسط دهه ۱۸۰۰ میلادی بسیاری از کودکان عقب مانده ذهنی را به مراکز آموزشی شبانه روزی می سپردند زیرا معتقد بودند که این کودکان در صورتی که آموزشهای فشرده کافی دریافت کنند می توانند به میان خانواده باز گردند و در جامعه عملکرد بالاتری از خود نشان دهند.طرح اولیه آموزش این کودکان بطوری که بتوانند بر ناتوانی های خود فائق آیند تحقق نیافت.به تدریج این مراکز شبانه روزی بزرگتر شدند و نهایتاً از آموزشهای فشرده به مراقبت و نگهداری گرایش پیدا کردند.این مراکز اقامتی کودکان عقب مانده در اواسط سالهای ۱۹۵۵ بیشترین کاربرد را داشتند.تا اینکه عموم مردم از شرایط غیر بهداشتی و پر از ازدحام در برخی موارد شرایط توام با سو رفتار این مراکز آگاهی یافتند و همین امر آغاز گر طلوع موسسه زدایی بود.از اواخر ۱۹۶۵ به بعد تاکنون معدودی از کودکان ناتوان ذهنی به مراکز نگهداری سپرده شده اند و مفهوم «شامل سازی» در محیطهای مدرسه و عادی سازی در موقعیتهای زندگی در میان گروهها و اکثریت شهروندان اهمیت زیادی یافته است.از زمان تصویب قانون عمومی ۱۴۲-۹۴ (قانون آموزش کودکان معلول) در سال ۱۹۷۵ نظام مدارس عمومی ملزم شدند خدمات آموزشی مناسب را برای کلیه کودکان دچار ناتوانی فراهم کنند.قانون افراد دچار ناتوانی که در سال۱۹۹۰ تصویب شد قانون فوق را اصلاح نمود و آن را گسترش داد.در حال حاضر تدارک آموزش عمومی برای کلیه کودکان و از جمله کودکان دچارآت

 ناتوانی طبق قانون اجباری است و این آموزش باید با کمترین محیط محدود کننده فراهم شود (کاپلان و سادوک ، ترجمه پورافکاری ، ۱۳۸۲)

علاوه بر نظام آموزشی ، سازمانهای زیادی برای دفاع از حقوق افراد عقب مانده ذهنی به وجود آمده است.از جمله آنها شورای کودکان استثنایی (CEC  ) و انجمن ملی شهروندان عقب مانده (NARC) شهرت دارند.NARC به عنوان سازمان نافذ اصلی والدین کودکان عقب مانده ذهنی عمل می کند و در تصویب قانون عمومی ۱۴۲-۹۴ موثر بوده است.

برجسته ترین سازمان مدافع این حوزه انجمن آمریکایی عقب ماندگی ذهنی (AAMR) است که بیشترین نفوذ را در آگاه سازی عمومی در مورد عقب ماندگی ذهنی و نیز حمایت از تحقیقات و قانون گذاری در رابطه با عقب ماندگی ذهنی داشته است (پور افکاری ، ۱۳۸۲).

تعریف ناتوانی هوشی

تاکنون صد ها تعریف مختلف از عقب ماندگی ذهنی توسط دست اندکاران و متخصصان مختلف ارائه گردیده.باید اذعان نمود که تعریف دقیق و روشن عقب ماندگی ذهنی چندان ساده نمی باشد زیرا که عقب ماندگی ذهنی با یک شرایط یکسان و به یک میزان و با علل مشابه و آثار همانند در همه افراد عقب مانده ذهنی مشاهده نمی شود.عقب ماندگی ذهنی یک پدیده تک بعدی و یا بسیط نمی باشد بلکه یک شرایط مرکب و پیچیده ذهنی است.به همین جهت بسیاری از متخصصین ، امور تربیتی ، روانشناسی ، روانپزشکی و پزشکی سعی دارند که بر اساس تمامی دانسته ها و یافته های خود تعریف خاصی از دیدگاه تخصصی خود پیرامون عقب ماندگی ذهنی ارائه دهند (افروز ۱۳۸۰).

یکی از مضمونهای اصلی تعاریف قدیمی مربوط به ناکامی و شکست افراد عقب مانده ذهنی در سازگاری با محیط پیرامونشان بوده است.

تردگلد[۱] ۱۹۳۷ نقص ذهنی را چنین تعریف می کند ” در حالتی از رشد و تحول ذهنی ناقص از نوع و حدّی که فرد قادر نیست خود را با محیط بهنجار همنوعان به گونه ای سازش دهد که بی نیاز از سرپرستی ، کنترل یا حمایت خارجی به زندگی خود ادامه دهد”.(ماهر، ۱۳۷۷).

ادگاردال[۲] ۱۹۴۱ عقب ماندگی ذهنی را به عنوان ” بی کفایتی اجتماعی [۳]ناشی از زیر هنجاری ذهنی که به لحاظ تکوینی تثبیت شده که به پختگی رسیده [۴]دارای خاستگاه سرشتی [۵]است و ضرورتاً علاج ناپذیر می باشد” تعریف می کند (ماهر، ۱۳۷۷ )

پیاژه روانشناس سوئیسی تعریف هوش و عقب ماندگی را اینطور بیان می کند : ” هوش نتیجه تاثیر دائمی و متقابل فرد با محیط است و اگر این رابطه متقابل بصورت متعادلی صورت گیرد موجب توانایی سازگاری با محیط و پیشرفت هوش می شود.کودک در مراحل مختلف رشد تصاویر مختلفی دارد که از تصاویر ساده شروع می شود و به تصاویر پیچیده تر می رسد.گذشتن از این مراحل بستگی به تجارت زندگی او دارد” از همین جا پیاژه عقب مانده را افرادی از جامعه می داند که در مراحل پایین رشد هوشی متوقف می شوند و در آنها کشش های نهاد قوی و زیاد است (میلانی فر،۱۳۸۴).

در این رابطه تعریفی که از جامعیت خوبی برخوردار بوده است و مورد قبول اکثر مجامع علمی و متخصصین فن می باشد تعریفی است که از طرف انجمن عقب مانده های ذهنی  امریکا(AAMR)[6] در قالب نظری و عملی ارائه گردیده است:

” عقب ماندگی ذهنی به این سطح ازعملکرد هوشی اطلاق می شود که به طور معنی داریا قابل ملاحظه ای کمتر از حد متوسط عمل کرده و با نقایصی در رفتار سازشی توام بوده و در دوران رشد پدیدار شده است”.عملکردهوشی پائین تر از متوسط وبه میزان زیاد ، نمره ای  است که از یک تست هوشی استاندارد شده بدست می آید مقدارش از نمره  ۹۷تا ۹۸ درصد افراد همسن کمتر می باشد .منظور  از« نقایص موجود در رفتار  سازشی » ناتوانی در انجام استانداردهای مربوط به استقلال و مسئولیتهای اجتماعی است که از سن وگروه اجتماعی فرد انتظار می رود منظور از« دوره  رشد»زمانی است که از تولد تا ۱۸سالگی ادامه دارد(کرک ، گالاگر ، ترجمه جوادیان، ۱۳۸۰)  .

طبقه بندی کودکان ناتوان هوشی:

طبقه بندی بر اساس شدت ناتوانی هوشی

ناتوانی هوشی  خفیف

 (IQ بین ۵۵-۵۰ تا ۷۰) تقریباً ۸۵ درصد موارد عقب ماندگی ذهنی را تشکیل می دهند بطور کلی عقب ماندگی ذهنی خفیف تا بعد از کلاس اول یا دوم که نیازهای تحصیلی افزایش می یابد شناسایی نمی شوند این افراد تا اواخر نوجوانی اغلب تا کلاس ششم پیش می روند.علل خاص عقب ماندگی ذهنی در این گروه اغلب شناسایی نمی شود.بسیاری از بزرگسالان دچار عقب ماندگی ذهنی خفیف با حمایت مناسب می توانند زندگی مستقلی داشته باشند و خانواده خود را اداره کند (پورافکاری ، ۱۳۸۲).

ناتوانی هوشی متوسط

IQ 40-35 تا ۵۵-۵۰) حدود ۱۰ درصد موارد عقب ماندگی ذهنی را تشکیل میدهد.اکثر کودکان دچار عقب ماندگی ذهنی متوسط زبان را می آموزند و می توانند در اوایل کودکی به میزان کافی ارتباط برقرار کنند.این افراد از لحاظ تحصیلی دچار مشکل می شوند و اغلب نمی توانند پیش از کلاس دوم تا سوم پیش روند.در دوران نوجوانی مشکلات اجتماع پذیری اغلب سبب انزوای این افراد می شود و حمایت فراوان اجتماعی و حرفه ای مفید خواهد بود.این افراد در دوران بزرگسالی ممکن است تحت نظارت مناسب به کارهای کم و بیش ماهرانه بپردازند (پورافکاری ، ۱۳۸۲).

ناتوانی هوشی شدید

 (IQ 25-20 تا ۴۰-۳۵) حدود ۱ تا ۲ درصد موارد عقب ماندگی ذهنی را تشکیل
می دهند.در اکثر افراد دچار عقب ماندگی ذهنی عمیق علت عقب ماندگی قابل شناسایی است.به کودکان دچار این نوع عقب ماندگی می توان برخی مهارتهای مراقبت از خود را آموزش داد و این کودکان تحت آموزشهای مناسب ممکن است بیاموزند که نیازهای خود را بیان کنند (پورافکاری ، ۱۳۸۲).

طبقه بندی برای هدفهای آموزشی :

مدارس دولتی ، سازمانهای رفاهی و بطور کلی جامعه ، مسئول تهیه تدارکاتی برای کودکان ناتوان هوشی هستند.تهیه تدارکات برای کودکان نیاز به نوعی برنامه ریزی دارد، نیاز به اقدامات اداری و همچنین فنون آموزش دارد. به این علت لازم است کودکان را نه تنها از نظر پزشکی و روانشناسی و اجتماعی بلکه از نظر آموزشی نیز طبقه بندی کرد (کرک ، جانسون ، ترجمه مهدی زاده  ،۱۳۸۰).

طبق راهنمای آماری و تشخیص بیماریهای روانی (۱۹۹۴، DSMIV) : در این راهنما
ناتوانی های هوشی به صورت زیر طبقه بندی شده است :

۱-  ناتوانی هوشی خفیف (IQ 55-50 تا ۷۰) تقریباً معادل ناتوانی ذهنی آموزش پذیر در طبقه بندی متخصصان آموزش و پرورش است.

۲-    ناتوانی هوشی  متوسط (IQ 40-35 تا ۵۵-۵۰)، تقریباً معادل ناتوانی هوشی  تربیت پذیر در طبقه بندی متخصصان آموزش و پرورش است.

۳-  ناتوانی هوشی  شدید (IQ 25-20 تا ۴۰-۳۵) حدود ۳ تا ۴ درصد ناتوانیهای هوشی  را تشکیل می دهد و تقریباً معادل ناتوان هوشی  حمایت پذیر در طبقه متخصصان آموزش و پرورش است.

۴-  ناتوانی هوشی   عمیق (IQ زیر ۲۰-۲۵) حدود ۱ تا ۲ درصد ناتوانیهای هوشی  را تشکیل می دهد و تقریباً معادل ناتوان هوشی  حمایت پذیر در طبقه بندی متخصصان آموزش و پرورش است.

۵-  ناتوانی هوشی با شدت نا مشخص ، هنگامی مطرح است که با آزمونهای میزان شده هوشی نمی توان هوش فرد را تعیین کرد (سیف نراقی، ۱۳۸۴).

کودکان ناتوان هوشی  آموزش پذیر [۷]:

بدلیل این که شناسایی و تشخیص کودکان ناتوان ذهنی آموزش پذیر در سنین پایین به ویژه قبل از دبستان و دوره های اول دبستان بسیار مشکل می باشد تعداد قابل توجهی از آنان در مدارس معمولی ثبت نام می کنند.البته به تدریج همزمان با پیچیدگی نسبی دروس و بویژه در اواخر کلاس اول و از کلاس دوم به بعد ناتوانی ذهنی این قبیل دانش آموزان بیشتر آشکار گشته و شناسایی و تشخیص آنان آسانتر می شود.دانش آموزان ناتوان ذهنی آموزش پذیر نمی توانند بهره لازم و کافی را از برنامه های آموزشی کلاس های معمولی ببرند.این کودکان در هر حال آموزش پذیر بوده و قادر به فراگیری اطلاعات عمومی و درسهای رسمی کلاس از قبیل خواندن و حساب کردن و مهارتهای مناسب شغلی بوده و می توانند در اداره زندگی خود از تحصیل خویش بهره مند شوند (افروز، ۸۰).

کودکان ناتوان هوشی تربیت پذیر[۸]:

این کودکان و نوجوانان می توانند انجام امور ساده و آسان را فراگیرند و قادرند خود را از خطرات عادی حفظ نموده و از عهده کارهای شخصی خود برآیند.

قوه تعمیم و تمیز آنها محدود است- امور و کارهای ساده را به آهستگی و یا تاخیر می آموزند ولی برای یادگیری مسائل پیچیده استعداد کافی وتمرکز فکری لازم را ندارند.از لحاظ عاطفی وضع متغیری دارند.خیلی زود تحت تاثیر قرار می گیرند و در برابر مخالفت دیگران عصبانیت و حملات تهاجمی از خود نشان می دهند (میلانی فر، ۱۳۸۴).

در حد بالا این گروه افرادی هستند که بهره هوشی آنها به سطح کودکان آموزش پذیر
می رسد.بنابر این از توانایی بیشتری برای یادگیری برخوردار هستند و می توان با اصولی که در آموزش آنها لازم و ضروری به نظر می رسد به آنها در جهت یادگیری کمک کرد (مک کوبین وپاترسون[۹] ،۱۹۸۳).


کودکان ناتوان هوشی حمایت پذیر[۱۰]

به علت ناتوانی شدید ذهنی و بدنی قادر به یادگیری و تربیت پذیر در حد معلولیت نبود. و توانایی انطباق با محیط و سازگاری اجتماعی را ندارند.ازلحاظ اقتصادی کارایی لازم را نداشته و نیاز به کمک مستمر در انجام کارهای شخصی دارند (میلانی فر، ۱۳۸۴).

کودکان حمایت پذیر به کمک بسیار نیازمندند وحتی خیلی از آنها توانایی خود یاری ندارند.این کودکان اغلب در موسسه های ویژه نگهداری می شوند زیرا نگهداری آنها در خانه برای دیگر افراد خانواده مشکلاتی را ایجاد می کند ممکن است بر روی سایر افراد خانواده و کارکرد آن اثر بگذارد (نلسون و ایزرائیل ، مترجم منشی طوسی، ۱۳۷۸).[۱۱]

علل ناتوانی هوشی

علت ایجاد ناتوانی ذهنی بطور کامل مشخص و معین نیست.گروهی از محققین عنوان
می کنند که تنها در حدود  ۶ تا ۱۵ درصد موارد نمی توان علت عقب ماندگی را مشخص کرد.مک میلان [۱۲](۱۹۸۲) خاطر نشان کرده است که مجموعه عوامل علی برای عقب ماندگی خفیف از مجموعه عوامل سطوح شدید عقب ماندگی معینی معتدل ، شدید و عمیق متفاوت است (ماهر ، ۱۳۸۵).

اشترون[۱۳] (۱۹۷۳) متذکر شده است که حدود نیمی از عقب ماندگی های ذهنی علل نامعلوم داشته و در حدود ۳۷% از عقب ماندگی ها به عوامل ژنتیک و ۲۰% به عوامل محیطی بستگی دارد (میلانی فر ،۱۳۸۵).

به طور کلی علل عقب ماندگی را سه دسته علل : ۱) قبل از تولد  ۲) هنگام تولد  ۳) پس از تولد تقسیم بندی می کنند که مختصراً در زیر مطرح خواهند شد (افروز ،۱۳۸۰،ماهر ،۱۳۸۵).

۱-  از جمله عوامل قبل از تولد عوامل ژنتیکی ، اختلالات شیمیایی ، آسیب مغزی ، عامل همخونی سیفلیس ارثی الکلیسم ، سرخجه ،بیماریهای عفونی مادر ، مسمومیتها ، سو تغذیه و اختلالات غدد داخلی مشکلات عاطفی روانی مادر را نام برد.

۲-  از عوامل مربوط به هنگام تولد ، زایمان سخت و پیچیده ، بیهوشی طولانی ، خونریزی شدید داخل ، پیچیدگی بندناف بدور گردن کودک ، استفاده نامناسب از وسایل جراحی مانند فروپسس و قاشقک را نام برد.

۳-  عوامل بعد از تولد که ابتلا کودک به انواع مزمن مسمومیتها ، ضربه وارده به مغز کودک ، اختلالات غدد داخلی کودک ، کمبود غذا ،سو تغذیه ، خستگی های جسمی و روانی و عوامل فرهنگی و تربیتی از جمله این عوامل است.


خانواده[۱۴]

در محدودترین معنی این اصطلاح بر واحد خویشاوندی بنیادی اطلاق می شود.در شکل هسته ای خانواده مرکب است از پدر و مادر و فرزندان در کاربرد سیستم ممکن است خانواده گسترده را هم در بر بگیرد که شامل پدر بزرگ ، مادر بزرگ ، خاله ، دایی ، عمو و فرزند خوانده نیز می گردد که همه آنها به عنوان یک واحد اجتماعی شناخته شده عمل می کنند (پور افکاری ،۱۳۸۲) یا خانواده به مفهوم محدود آن عبارت است از یک واحد اجتماعی ناشی از ازدواج یک زن و یک مرد که فرزندان پدید آمده از آنها ، آن را تکمیل می کنند (قائمی،۱۳۸۴).

خصوصیات  خانواده

خصوصیات خانواده توصیفی از اطلاعات اساسی مربوط به خانواده  فراهم می کندخصوصیات  خانواده می تواند  تفاوت  بین خانواده ها و همچنین  هویت منحصربه فرد هر خانواده را مشخص  کند خصوصیات خانواده شامل  خصوصیات  استثنایی بودن (نوع ناتوانی ذهنی ،شدت ناتوانی)،خصوصیات خانواده (مثل  اندازه  زمینه فرهنگی، وضع  اجتماعی  اقتصادی و محل  جغرافیایی ، وضع  سلامت وبهداشت را عنوان می کند). ( هانت ومارشال ۱۹۹۴) بیان می کنند که خصوصیات  خانواده به واکنش های خانواده واستثنایی بودن کودک شکل می دهد به همان صورت که خود استثنایی بودن کودک نیز چنین  عملی را انجام می دهد.

ترکیب خانواده

     ترکیب خانواده به حضور  والدین  وخانواده اطلاق می شودکه این امر می تو.اند شامل حضوریک یا هر دوی والدین ،ناوالدین ،اعضاء یک  گسترده مانند پدر بزرگ ومادر بزرگ،عمه وخاله و دوستان خانوادگی باشد یکی از خصوصیات مربوط به ترکیب خانواده ،اندازه خانواده است ،که معمولا به تعداد کودکان درخانواده اطلاق می شود.  از تحقیقات مختلف که برروی خانواده انجام شده می تواندنتیجه گرفت که خانواده تک فرزند رفتارها و واکنش های متفاوت از خانواده های چند فرزندداشته باشدودر خانوا ده هایی که خواهران وبرادران  دیگری حضور دارند باید نیازهای فرد یا کودک در کنار نیازهای خواهر یا برادرناتوانشان در نظر گرفته  شود(هانت و مارشال۱۹۹۴).

خانواده تک والد و خانواده طبیعی

     یکی از مسائل قابل مطرح  این است که آیا در میزان  فشار روانی خانواده های طبیعی (یعنی خانواده ای که هم پدر ومادر دارد)و خانواده هایی که یکی از والدین  درآن حضوردارند. تفاوت معنی داری وجود داردیا خیر؟ در تحقیقات گوناگون ،نشان داده شده است که تک والدین ،فشار روانی بیشتری  را نسبت به دو والدین تجربه می کنند.  در تحقیق  سالیسبوری (۱۹۸۷)در مقایسه والدین کودکان عادی با والدین کودکان عقب مانده ذهنی انجام داد، این نتیجه به دست آمده که والدین کودکان ناتوان ذهنی فشار روانی  بیشتری را تجربه می کردند  وتک والدین  هم در گروه والدین کودکان عادی وهم والدین کودکان عقب مانده ذهنی، فشار روانی بیشتری را تجربه می کردند. بوسفورد (۱۹۹۴)، معتقد است که تک والد بودن چندین عارضه می تواند  به دنبال داشته باشد که افزایش یافتن مشکلات مالی (مک کابین ۱۹۸۹)و افزایش  مسایل مربوط به  خانواده (کوستن ۱۹۷۳) از جمله این مواردی هستند که از سوی دیگر این والدین مجبورند فشارهای  روانی ناشی از مراقبت از کودک ناتوان را نیز حمل کنند(ویلگر،هک و اینتوکلیانا،[۱۵]۱۹۸۴)والد ین تنها اغلب از حمایت کمتری برخوردارند که این نیز ممکن است به افزایش فشارپرفشارترین مادران ،تنها بودند، ولی مادرانی که با همسرشان زندگی می کردند واز طریف همسر حمایت عاطفی برای انها  فراهم
نمی شدنسبت به مادرانی که تنها بودن فشار روانی بیشتری  تجربه می کردند،اما مادران که یک رابطه نزدیک وحمایت کننده با والدینشان داشتند کمترین میزان فشار روانی را تجربه می کردند.

     مک کابین (۱۹۸۹)،در یک پژوهش به مقایسه والدین که تنها زندگی می کردندو والدین که باهمسرشان زندگی می کردند ودارای یک کودک مبتلا به عقب ماندگی ذهنی بودندپرداخت وبه این نتیجه رسید که والدین که تنها زندگی می کردند با تقاضاها وتغییراست ناشی از داشتن یک کودک ناتوان راحت تر سازگاری می کردند.

سن والدین

    به نظر می رسد که والدین بالاخص مادر و تجربه او از مادری، یکی از عوامل باشد که در احساسات و واکنش های والدین تاثیر داشته باشد( هانت و مارشال، ۱۹۹۴) ، دارلینگ (۱۹۷۶) معتقد است است که سن والدین ، در پذیرش کودک ناتوان دخالت دارد والدین جوانتر در برابر این فشار تواناتر به نظر می رسد. ( باورشی، ۱۹۹۹). در تحقیقی که ویلتون (۱۹۹۱) بر روی مادران ۴۲ کودک عادی جهت تشخیص درجه اختلاف فشار روانی تجربه شده توسط مادران جوان و مسن انجام داده اند، به این نتیجه رسیدند که سن والدین، به عنوان یک عامل با کیفیت رفتار والدین ارتباط دارد. راگوزین و همکاران( ۱۹۸۲) معتقدند که در ارتباط با کیفیت رفتار والدین مادران مسن  تر رشد ذهنی و شناختی کودکانشان ، بیشتر دخالت دارند تا مادران جوانتر. در تحقیق دیگری بر روی زنان که بین ۱۶ تا ۳۸ سالگی بچه دار شدن بالاتر بود مادران از مادر بودن خود احساس رضایت بیشتری میکردند. در این پژوهش مشخص شد که مادران مسن تر، عواطف مثبت تری نشان می دادند و با کودک رابطه پر احساس تری داشتند (بانی۱۳۸۰) در  بررسی ویلتون (۱۹۹۳)مشخص شدکه اولا والدین کودکان ناتوان، فشار روانی بیشتری نسبت به والدین کودکان عادی تجربه می کردند وثانیاحضور یک  کودک ناتوان در خانواده افزایش به فشار روانی  به ویژه برای مادران مسن می شود.

ترتیب تولد کودکان

      با تولد اولین کودک سطح  تازه ای از تشکیل خانواده ایجادمی شود. به طور کلی عناصر روانی والدین، در جریان تولد اولین  کودک محقق وارضاء ویاخاموش می شوند. از این رو،چنانچه تولد بعدی با عقب ماندگی یاسایرمعلولیتها همراه باشد، ضربه روحی آن کمتر خواهدبود. ولی وقتی فرزندی بعد از به دنیا آمدن دچار ناتوانی و معلولیت  می گردد، خانواده را دچار نگرانی نموده وبرآن می داردکه تادر زاد و ولدهای بعدی با احتیاط بیشتری عمل نمایندو همین امر میزان اضطراب را درآنان افزایش داده وگاه موجب توقف یا ایجاد فاصله های بعید، در  فرزندآوری های بعدی انان می گردد.(داورمنش ۱۳۷۸)کرام متعقد است که چنانجه اولین تولد با عقب ماندگی همراه باشد نارضایتی  و مشکلات خانوادگی به مراتب بیشتر خواهدبود . (ماهر، مترجم ،۱۳۸۵)

واکنش های والدین نسبت به کودک ناتوان هوشی :

     تولد یک کودک عقب مانده ذهنی می تواند برای خانواده واقعه ای ناگوار باشد (هاگامن[۱۶] به نقل از منشی طوسی ،۱۳۷۸).

    برخی مسائل مربوط به واکنش ها و سازگاری در برابر کودک عقب مانده ذهنی را مورد بحث قرار داده است.بی تردید در ابتدای واکنش ها به انتقاداتی معطوف می شود که از کودک به دنیا آمده انتظار می رفته است.اکثر والدین انتظار دارند که کودکان جذاب ، تیزهوش ، تندرست ،شاد و دوست داشته باشند.والدین کودکان عقب مانده ذهنی نه تنها برای انتظارات بر باد رفته خود افسوس می خورند بلکه اغلب با فشارهای روانی و اقتصادی بسیار نیز روبرو هستند.

     وجود کودک عقب مانده ذهنی می تواند مسائل گوناگون را برای والدین به همراه داشته باشد.ایجاد و تشدید اختلافات خانوادگی ،عمق بار سنگین اقتصادی ، تحمل صحبتهای دیگران در رابطه با کودک و بسیاری از مسائل دیگر می تواند از تظاهرات خانواده هایی باشد که کودک عقب مانده ذهنی دارند.والدین کودکان عقب مانده ذهنی در شرایط دشواری قرار دارند زیرا از لحاظ اجتماعی ممکن است به خاطر فرزندشان احساس شرم کنند و این احساس شرم ممکن است به طور آشکار یا پنهانی موجب طرد کودک شود.بسیاری از خانواده ها به شدت روش زندگی خود را تغییر می دهند.زیرا وجود کودک دارای عقب ماندگی ذهنی خانواده را درگیر کرده و فعالیت اجتماعی شان را تقریباً محدود می سازد (بیکمان [۱۷] ،۱۹۹۱).

    تاخیر در راه افتادن ، تاخیر درحرف زدن ، عدم استقرار و سکون ، عدم توانایی کودک درانجام امور،زنگهای خطری هستند که وجود کودک غیر طبیعی را اعلام می دارند.خانواده در آغاز مسئله را جدی تلقی نمی کنند.ولی بعد از مدتی که اختلال کودک بارزتر می شود خانواده دیگر قدرت توجیه را از دست می دهد.کندی رشد ذهنی کودکش را حس می کند.نگران می شود و به هرحال بنا به توجیه دیگران یا به میل خود به متخصص مراجعه می کنند (داور منش، ۱۳۷۸).

   معلولیت کودک ،کندی رشد و امکانات سرپرستی ویژه ای که برای مراقبت جسمی و آموزشی کودک لازم است بعلاوه سرخوردگیها و رویاهای برباد رفته همگی بر والدین فشارهایی وارد می کند که موجب برهم خوردن نظم و آرامش و تعادل خانواده می شود.تنش هایی که بخاطر مراقبت از کودک بوجود می آید ، اشکال در ایجاد ارتباط با کودک بعلت عدم توجه از جمله مشکلات دیگر هستند که بر والدین تاثیر می گذارد.

    دالتون و اپشتاین [۱۸] بیان می کنند که والدین ممکن است همزمان در مورد ناامیدی خود غمگین بوده ، درمورد مسئولیت و احساسات و تضاد خود احساس گناه  و درمورد آینده کودک نیز نگران باشند.والدین ممکن است خود را در زمینه بهبود وضعیت کودک ناکام ببیند.

گرابلر [۱۹]می گوید : هنگامی که امید والدین برای بهتر شدن وضع کودک به نتیجه نمی رسد خشمگین می گردند و این خشم به نوبه خود ایجاد احساس ناامیدی و گناه می کند.

    واکنش همه والدین در مقابل معلولیت ذهنی فرزندشان یکی نیست.ولی بطور کلی می توان پذیرفت که اکثریت قریب به اتفاق والدین اینگونه کودکان در مقابل معلولیت ذهنی فرزندشان به نحوی واکنشی نامطلوب از خود بروز می دهند که نوع  و میزان این واکنش و عکس العملها با توجه به جنبه های شخصی آنها و زمان بروز واکنش با یکدیگر متفاوت می باشد (ملک پور، ۱۳۷۶).

بسیاری از والدین اینگونه فرزندان خود را تا حد امکان از برخورد با دیگران منع نموده تا آنجا که بتوانند آن را در محیطی دور ازسایرین نگه می دارند.تاکید در جداسازی کودک معلول از اقوام ، همسایگان ونزدیکان کم کم موجب انزوا گرایی کل خانواده می گردد که این خود لطمات جبران ناپذیری برای خانواه به همراه دارد.زیرا انسان موجودی اجتماعی است و برای جبران نیازهای عاطفی و اجتماعی خود احتیاج به برخورد متقابل به همنوعان خود دارد.پدر و مادر از داشتن چنین کودکی به شدت رنج می برند ، گاهی خود را سرزنش می کنند و با نهایت ملاطفت حداکثر کوشش خود را به پای کودک می ریزند و زمانی نیز دیگران را مقصر قلمداد میکنند (سعیدی ،۱۳۶۷).

واکنش های والدین به تشخیص اینکه کودک آنها عقب مانده است تا حد زیادی یک امر فردی است برخی والدین دریک زمان ممکن است چند نوع  واکنش نشان بدهند و برخی دیگر اصولاً واکنش خاصی نشان ندهند.نوع و شدت پاسخها به طور تنوعی گسترده است.اما یک دسته از واکنش به طور مشترک در میان اکثریت والدین با کودک عقب مانده ذهنی دیده می شود که عبارتند از:

۱٫واکنش اضطرابی :

     والدینی که به سبب داشتن فرزند دچار نقص در ماتم از دست دادن یک رویا بسر می برند.احساسات تعمیم یافته اضطراب را نشان می دهند.اضطراب به خاطر این سوال که چگونه باید بین مسئولیت تامین رفاه یک انسان دیگر و حق فرد برای داشتن یک زندگی مستقل تعادل برقرار کرد ارتباط دارد.ایجاد این تعادل به یک سازگاری شخصی و درونی نیازمند است (کرنیک [۲۰]و همکاران، ۱۹۸۵).

    از آن جا که کودک عقب مانده ذهنی احتیاج به اتکا زیاد و حمایت مستمر والدین دارد چنین افرادی با داشتن کودک عقب مانده ذهنی دچار تضاد و درگیریهای بسیار می گردند.واکنش های عاطفی پیچیده واکنش های ناسازگارانه شدید از جانب والدین آشکار می گردد.این گونه والدین همواره این ترس را دارند که کودک عقب مانده ذهنی همیشه با آنها خواهد بود.

اگر چنین ترس عمیق و دائمی باشد در والدین ایجاد اضطراب می کند (داورمنش، ۱۳۷۸).

    گروهی از والدین که بسیار مضطرب و نگران هستند در برابر اولین اعلام خطری که به آنها
می شود دچار نگرانی شده و به متخصصین مختلف مراجعه می کنند تا هرچه سریعتر درمان کودک را آغاز کنند.این دسته از والدین نیز مشکلات خاص خود را دارند.معمولاً مایل نیستند که کودکشان همراه با سایر کودکان عقب مانده ذهنی در مدارس مخصوص اینگونه کودکان تحصیل کنند و گاه برنامه هایی را به کودک خود تحمیل می کنند که بیشتر از توانایی های او است و موجبات خستگی شدید او را فراهم می کنند(رابینسون ، رابینسون ، ترجمه  ماهر، ۱۳۷۸).

۲٫تمایل به طرد کودک :

    ناسازگاری عاطفی والدین بر روی رفتار آنها با کودک عقب مانده ذهنی تاثیر میگذارد.در بیشترین موارد این رفتار به شکل طرد کودک ، آشکار می شود.فرید [۲۱](به نقل از راتن و اسمیت [۲۲]۱۹۹۱) معتقد است که اینگونه والدین تصور می کنند که با تحت فشار گذاشتن کودک درخانه و سخت گیری نسبت به کودک به او کمک کنند.در حالی که چنین محیط ناآرام و سختی کودک را به جانب بسیاری از اختلالات سوق می دهد.

     معمولاً چنین والدینی توجه زیاد به رشد چنین کودکی از خود نشان میدهند.اما این توجه اساساً انعکاسی از ترس و وحشت و اختلالات خود والدین می باشد زیرا که پدر و مادر معمولاً به طور ناخودآگاه کودک را طرد می کنند و چون از چگونگی احساس خود نسبت به کودک بی اطلاع
می باشند بنابراین دچار تضاد میگردند.

۳٫احساس گناه والدین :

      اغلب اتفاق می افتد که والدین کودکان عقب مانده ذهنی به اشکال مختلف خود را مسئول یا مقصر وضعیت کودک بدانند و آن را ناشی از عملی تلقی کنند که قبلاً انجام داده اند.ممکن است والدین به صورت یکی از سه شکل کلی ذیل احساس گناه خود را آشکار کنند.اولین شکل مشتمل بر والدینی است که در سابقه زندگی شان سندی مبنی برآن که در واقع آنان نقص فرزندشان را موجب شده اند وجود دارد.چنین سوابقی استفاده ازداروهایی درطول بارداری ، دارا بودن اختلالات ژنتیکی نهفته در خانواده ، دچار شدن به بیماری قابل پیشگیری یا درگیر رخداد مشابه که والدین معتقدند
می توانسته اند از آنها پیشگیری کنند.دومین طریق که والدین کودکان با عقب ماندگی ذهنی توسط آن احساس گناه را آشکار می سازند کمتر منطقی به نظر می رسد

    این روش  در اعتقاد والدین به این که نقص کودکان تنبیه عادلانه  و عقوبت اعمالی خاص و ناپسند است که آنان در گذشته مرتکب شده اند انعکاس می یابد نیازی نیست که بین ماهیت گناه گذشته و ماهیت نقص ارتباط وجود داشته باشد.سومین تظاهر احساس گناه برداشتی است که والدین نسبت به پیش آمدن چیزهای خوب و به زندگی دارند.آنان اساساً اظهار می دارند چیزهای خوب برای افراد خوش اقبال و چیزهای بد برای افراد بد اقبال اتفاق می افتد.چنین اعتقادی کلی صرفاً به این سبب که نقص وجود دارد پدر و مادر را در احساس گناه باقی می گذارد (ویلکلکس [۲۳]،۱۹۷۹).

بکمان [۲۴](۱۹۹۳) اظهار می دارد که احساس گناه و تقصیر در والدین بر اثر تولد فرزند معلول ذهنی بوجود می آید.این نوع تهدیدی بر علیه خود والدین است که موجب می گردد والدین نتوانند از زندگی خود لذت ببرند.والدینی که چنین تفکری را دارند برای آنها بی نهایت مشکل است تا کودک را بپذیرند.این گونه والدین عقب ماندگی ذهنی فرزند خود را انکار می کنند و تمایل به دریافت کمک از دیگران برای بهبود وضعیت کودک را ندارند.

    احساس گناه شکل خاصی از اضطراب است که از عوامل خود برتر بسیار قوی سرچشمه
می گیرد.این احساس معمولاً در مقابل برخی اعمال گذشته فرد بروز می کند.شخصی که به طور دائم احساس گناه می کند دارای یک درک شخصی ضعیف از موقعیت می باشد که خود را در مسیری بسیار ناخوشایند می بیند.وقتی احساس گناه بسیار قوی باشد فرد احساس ناامنی و عدم حمایت
می کند و به همین سبب میزان احساس رضایت شخصی این افراد بسیار پایین می آید.هرقدر احساس گناه والدین بیشتر باشد تمایل آنها به متهم یا مقصر دانستن خودشان برای وضعیت کودک بیشتر می شود (نیکسون و سینگر [۲۵]به نقل از بلاچر[۲۶] و دیگران ،۱۹۸۰) اظهار می دارند که تعداد زیادی از والدین کودکان عقب مانده ذهنی خود شرمی و تقصیر افراطی را تجربه می کنند.والدین این گونه کودکان نسبت به فرزند عقب مانده خود احساس گناه و مسئولیت می کنند حتی زمانی که کودک آنها به طور روشن دارای نقیصه نیست.

     برکوینز [۲۷](۱۹۶۰) ابراز می دارد که مادران افسرده ای که دارای فرزند عقب مانده ذهنی هستند به طور معنی داری نسبت به مادران با کودک عادی احساس گناه و تقصیر بیشتری می کردند و همچنین در پژوهش او نشان داده شد که همانند جمعیت عادی احساس گناه و خود شرمی والدین با کودک عقب مانده ذهنی با افسردگی ، ناامیدی ، بی یاوری و خود پنداره پایین ارتباط دارد و نیز اعتقاد بر این است که احساس گناه که بوسیله والدین کودکان عقب مانده تجربه می شود به وابستگی والدین به کودکان خود کارآمد بودن والدین ، سیستم های سلامت خانواده ، ارتباط سالم بین والدین ارتباط دارد (مایرسون [۲۸]به نقل از بیلی [۲۹]و دیگران ،۱۹۹۲).

     زاک (۱۹۷۹) عنوان می کند این که والدین با کودک عقب مانده ذهنی بین دو احساس عشق و نفرت از کودک قرار می گیرند حقیقت دارد.تضاد میان این دو احساس موجب بوجود آمدن واکنش احساس گناه و تقصیر می گردد و چون والدین نمی توانند به وجود این تقصیر اعتراف کنند بنابراین احساس تقصیر به شکل واکنش طرد ، حمایت بیش از حد ، تحت فشار گذاشتن کودک انعکاس پیدا می کند.

     والدین کودکان عقب مانده ذهنی ممکن است احساس گناه کنند ، والدین ممکن است به دلیل آن که حس می کنند نسبت به کودک خود خشم و خشونتی نشان داده اند این احساس گناه برایشان پیش می آید و این که انگیزه های غیر ارادی برای طرد کودک و احتمال نابود کردن او در خود احساس می کنند (ولفنزبرگر[۳۰] به نقل از ملک پور ،۱۳۷۶).

    بعضی از والدین به کودکان به عنوان یک عامل تنبیه کننده که از جانب خدا برای کیفر گناهی که در گذشته مرتکب شده اند می نگرند احساس گناه به خصوص هنگامی واقعی است که والدین انگیزه از بین بردن کودک خود را داشته باشند .

۴٫افسردگی :

افسردگی بعنوان خشم جهت یافته به سوی درون تعریف شده است.والدین با کودک عقب مانده ذهنی می توانند توان خود را در محدوده بین دو نقطه نهایی در نظر گیرند.دو نقطه ای که از پیش گیری آن چه برای فرزندشان رخ داده ناتوان بوده اند و به علت حالت بی فایدگی ، ناتوانی خود نسبت به خودشان ، خشمگین هستند.با این که آنان به اندازه کافی توان پیشگیری آن چه رخ داده را داشته اند و بنابراین چون قبل از آن که خیلی دیر بشود به عمل نپرداخته اند نسبت به خود خشمگین هستند (هانت[۳۱] و دیگران به نقل از سعیدی ،۱۳۶۷).

فلوید و فیلیپ (۱۹۹۰) عنوان کردند که تعامل اعضای خانواده اثر مستقیم در روابط آنها دارد بطوریکه هم فرزندان و هم والدین در رفتار یکدیگر اثر می گذارند.برای کودکان با عقب ماندگی ذهنی و خانواده هایشان نیز چنین اثراتی بررسی شده است و نتیجه تحقیقات در این زمینه نشان
می دهد که این والدین احتمالاً بیشتر از والدین با کودکان عادی تجربه استرس افراطی ، روابط اجتماعی محدودتر و افسردگی بیشتری را تجربه می کنند.رشد شناختی و سازگاری اجتماعی کودکان با عقب ماندگی ذهنی بستگی به این دارد که آنها از نظر هیجانی و عاطفی ثبات داشته باشند و این امر بستگی به ارتباط مناسب بین اعضای خانواده و بخصوص پدر و مادر ، تعامل اجتماعی والدین و نبودن تعارض در بین آنها دارد (مینک و مایرز [۳۲]به نقل از جردن ، ۱۹۷۲).

۵٫خشم :

گاه دشواری و نگهداری از کودک عقب مانده ذهنی موجب ایجاد بحران هایی می شود این مسئله بخصوص در مورد پدر و مادرانی مصداق پیدا می کنند که بیشتر از حد معمول تحریک پذیر هستند،زیادتر از اندازه فعالیت کرده و یا در شرایطی بسر می برند که کنترل رفتارهای آنها به سادگی ممکن نیست.در این موارد نتیجه آن می شود که کودک عقب مانده به عنوان وسیله تخلیه عاطفی پدر و مادر مورد استفاده قرار می گیرد و والدین ناراحتیهای خود را با فریاد کشیدن بر سر کودک مرتفع می سازند (میلانی فر ،۱۳۸۴).

هر شخصی مفهومی از عدالت را دارد که وی را قادر می سازد بدون اضطراب و ترس در جامعه به زندگی خود ادامه دهد یک رویداد غیر قابل پیش بینی مانند داشتن فرزندی دچار نقص.امنیت فرد را تهدید می کند هرگاه حساسیت های فرد درباره نظم از هم گسیخته شود ناکامی حاصل خواهد شد.ناکامی ، پریشانی ، پرخاشگری ، عصبانیت و آزردگی هم کلماتی هستند که در هر زمان به موازات خشم و غضب توسط والدین یا کودک عقب مانده ذهنی عنوان می شود.دیر زمانی است که روان شناسان نشان داده اند ناکامی حاصل خواهد شد.ناکامی ، پریشانی ، پرخاشگری ، عصبانیت و آزردگی هم کلماتی هستند که در هر زمان به موازات خشم و غضب توسط والدین با کودک عقب مانده ذهنی عنوان می شود.دیرزمانی است که روان شناسان نشان داده اند ناکامی به احساسات پرخاشگرانه منتهی می گردد.پدر و مادر که ازطریق تولد کودکی با عقب ماندگی ذهنی ناکام شده در بسیاری از زمینه ها احساس خشم می کنند (سعیدی ،۱۳۶۷).

۶٫مشکلات زناشویی :

این نوع مشکلات معمولاً به علت اضطراب و تشویش پدر و مادر بروز می کند.هر یک از والدین یکدیگر را برای وضعیت کودک مقصر می دانند و این عمل احتمالاً آگاهانه و یا ناآگاهانه صورت
می گیرد.در بعضی از خانواده ها ممکن است ارتباط زناشویی حتی قبل از وجود کودک عقب مانده ذهنی دچار شکنندگی شود ولی وقتی کودک عقب مانده ذهنی بدنیا می آید ارتباط بین والدین بدتر می شود.فاربر[۳۳] به نقل از ملک پور (۱۳۷۶) عنوان می کند که به نظر می رسد سازگاری با کودک عقب مانده ذهنی نیاز به ارتباط قوی بین والدین در ابتدا باشد.

راس [۳۴](۱۹۷۴) نیز عنوان می کند که هرچه اختلافات زناشویی بین والدین کمتر باشد والدین درباره راه آینده کودک عقب مانده ذهنی خود مانند آموزش ، تصمیم بهتری می توانند بگیرند (ملک پور ،۱۳۷۶).

باید پذیرفت که معمولاً افراد عقب مانده ذهنی خصوصاً در سنین خردسالی احتیاج به توجه و مراقبت بیشتر دارند و مادر به طور طبیعی این مسئولیت را می پذیرد.ولی همین امر موجب می گردد که پدر خانواده احساس می کند همسرش دیگر توجهی به او ندارد و در نتیجه پدر خانواده احساس انزجار و دشمنی به همسر و کودک عقب مانده خود می کند (بلاک [۳۵]،۱۹۷۶).

نوع احساسی که والدین نسبت به کودک دارند می تواند به خودشان برگردد.علاوه بر این محدودیتهای اجتماعی که والدین در زندگی پیدا می کنند می توانند منجر به احساس خصومت و همچنین اضطراب بیشتر در آینده گردد.این احساس ممکن است بر روی بسیارافراد خانواده اثر بگذارد که در نتیجه اشکلالات زناشویی بیشتر را بدنبال می آورد که احتمالاً منجر به درهم شکستن خانواده می گردد (داورمنش ،۱۳۷۸).

فاربر عنوان می کند که حضور کودک عقب مانده ذهنی در خانواده مانع از ادامه زندگی طبیعی خانواده می شود.زندگی مشترک را می توان از آغاز ازدواج و ادامه آن طی مراحل متوالی مشخصی در نظر گرفت که تحت تاثیر جوان ترین کودک خانواده قرار می گیرد.زیرا این جوان ترین کودک است که تا حدی رفتار والدین را محدود می سازد.کودک عقب مانده که در واقع به رغم جایگاه سنی او در بین کودکان جوانتر عضو خانواده است هیچگاه بیش از دوره ماقبل نوجوانی افراد عادی رشد نکند (ملک پور،۱۳۷۶).

 


مراحلی که والدین کودکان ناتوان هوشی در سازگاری طی می کنند.

120,000 ریال – خرید
 

تمام مقالات و پایان نامه و پروژه ها به صورت فایل دنلودی می باشند و شما به محض پرداخت آنلاین مبلغ همان لحظه قادر به دریافت فایل خواهید بود. این عملیات کاملاً خودکار بوده و توسط سیستم انجام می پذیرد.

 جهت پرداخت مبلغ شما به درگاه پرداخت یکی از بانک ها منتقل خواهید شد، برای پرداخت آنلاین از درگاه بانک این بانک ها، حتماً نیاز نیست که شما شماره کارت همان بانک را داشته باشید و بلکه شما میتوانید از طریق همه کارت های عضو شبکه بانکی، مبلغ  را پرداخت نمایید. 

 

 

مطالب پیشنهادی:
  • تحقیق تأثیر فرزند ناتوان هوشی بر کارکردهای مختلف خانواده
  • پایان نامه مقایسه افسردگی مادران کودکان با ناتوان هوشی و مادران کودکان معلول جسمی-حرکتی
  • تحقیق مقایسه استرس و شیوه های مقابله با استرس مادران کودکان عقب مانده ذهنی خفیف و مادران کودکان بهنجار سنین ابتدائی
  • مقاله بررسی مشکلات روانی در والدین با کودک عقب مانده ذهنی
  • برچسب ها : , , , , , , , , , , ,
    برای ثبت نظر خود کلیک کنید ...

    براي قرار دادن بنر خود در اين مکان کليک کنيد
    به راهنمایی نیاز دارید؟ کلیک کنید
    

    جستجو پیشرفته مقالات و پروژه

    سبد خرید

    • سبد خریدتان خالی است.

    دسته ها

    آخرین بروز رسانی

      پنجشنبه, ۱۸ آذر , ۱۳۹۵
    
    اولین پایگاه اینترنتی اشتراک و فروش فایلهای دیجیتال ایران
    wpdesign Group طراحی و پشتیبانی سایت توسط دیجیتال ایران digitaliran.ir صورت گرفته است
    تمامی حقوق برایdjkalaa.irمحفوظ می باشد.