مقاله تبیین برهان معرفت نفس؛ بر مبنای حدیث «من عرف نفسه فقد عرف ربه»


دنلود مقاله و پروژه و پایان نامه دانشجوئی

مقاله تبیین برهان معرفت نفس؛ بر مبنای حدیث «من عرف نفسه فقد عرف ربه» مربوطه  به صورت فایل ورد  word و قابل ویرایش می باشد و دارای ۴۳  صفحه است . بلافاصله بعد از پرداخت و خرید لینک دانلود مقاله تبیین برهان معرفت نفس؛ بر مبنای حدیث «من عرف نفسه فقد عرف ربه» نمایش داده می شود، علاوه بر آن لینک مقاله مربوطه به ایمیل شما نیز ارسال می گردد

فهرست مطالب

چکیده   ۱
مقدمه   ۲
۱٫ تبیین واژگان حدیث   ۴
۱ـ۱٫ معرفت   ۴
۲ـ۱٫ نفس   ۵
۳ـ۱٫ رب   ۵
۲٫ تقریرهای گوناگون از روایت و برهان معرفت نفس   ۵
۱ـ۲٫ تقریر امتناع   ۶
وجه نخست: امتناع به معنای دشواری معرفت   ۷
وجه دوم: امتناع معرفت تفصیلی   ۷
وجه سوم: امتناع نسبی   ۷
وجه چهارم: امتناع معرفت نظری   ۸
نقد و بررسی   ۹
۲ـ۲٫ تقریر امکان   ۹
تبیین نخست: معرفت تجربی ساختمان بدن انسان   ۱۰
تبیین دوم: معرفت فلسفی نفس انسان و شئون آن   ۱۱
وجه نخست: معرفت معلول بودن نفس   ۱۲
۱٫ معرفت حدوث نفس   ۱۲
۲٫ معرفت امکان ماهوی نفس   ۱۲
۳٫ معرفت فقر وجودی نفس   ۱۳
وجه دوم: معرفت تجرد نفس   ۱۴
وجه سوم: معرفت حرکت نفس   ۱۴
وجه چهارم: معرفت فاعلیت نفس   ۱۵
تبیین سوم: شناخت عرفانی انسان   ۱۷
وجه اول: آفرینش انسان بر صورت و مثال الهی   ۱۸
وجه دوم: انسان، ظهور حق   ۱۹
وجه سوم: عین ثابت و حقیقت انسان   ۱۹
وجه چهارم: انسان، مربوب اسمی الهی   ۲۰
وجه پنجم: نقص انسان و کمال الهی   ۲۱
تبیین چهارم: معرفت وحیانی نفس   ۲۲
وجه نخست: انسان، خلیفة خدا   ۲۲
وجه دوم: انسان، دارای فطرتی الهی   ۲۳
جمع‌بندی و نتیجه‌گیری   ۲۶
پی‌نوشت‌ها:   ۲۷
منابع   ۳۴

منابع

الهی قمشه ای، محی الدین مهدی، ده مقاله در حکمت عملی یا اخلاق مرتضوی(ضمیمه حکمت الهی عام و خاص)، بی‌جا، اسلامی، بی‌تا.

ابن طاووس، علی‌بن موسی و ابراهیم‌بن علی کفعمی، محاسبة النفس، قم، موسسة قائم آل محمد(عج)، ۱۴۱۳ق.

ابن‌ابی الحدید، عبدالحمید بن هبةالله، شرح نهج‌البلاغه، قم، مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، ۱۴۰۴ق

ابن‌ابی جمهور، محمدبن زین‌الدین، عوالی اللآلی العزیزیة فی الأحادیث الدینیة، قم، دار سید الشهداء للنشر، ۱۴۰۵ق .

ابن‌التیمیه، احمد بن عبدالحلیم، مجموع الفتاوی، بی‌جا، مکتبة ابن‌تیمیه، بی‌تا.

ابن‌ترکه، صائن‌الدین، تمهید القواعد، تصحیح سیدجلال‌الدین آشتیانى، تهران، انجمن اسلامى حکمت و فلسفه ایران، ۱۳۶۰٫

ـــــ ، شرح فصوص الحکم، قم، بیدار، ۱۳۷۸٫

ابن‌شهر ‌آشوب مازندرانى، محمد‌بن على، متشابه القرآن، قم، بیدار، ۱۴۱۰ق.

ابن‌عربی، محیى‌الدین،‌ فصوص الحکم، تهران، دانشگاه الزهرا، ۱۳۷۰٫

ـــــ ، الفتوحات المکیة، بیروت، دارصادر، بی‌تا.

ـــــ ، رسالة حقیقة الحقائق(ضمن ده رساله)، تهران، مولى، ۱۳۶۷٫

ابن‌عطیه الاندلسی، ابومحمد، المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۳ق.

اخوان الصفا، بصره، رسائل اخوان الصفا و خلان الوفاء، بیروت، الدار الاسلامیة،۱۴۱۲ق.

اسفراینی، ابوالمظفر، التبصیر فی الدین، مصر، مطبعة الخانجی، ۱۳۷۴ق.

امام صادق(ع) [منسوب]، مصباح الشریعة، بیروت، اعلمى، ۱۴۰۰ق .

امام سجاد(ع)، صحیفة سجادیه، ترجمه مهدی الهی قمشه‌ای، بی‌جا، اسلامی، ۱۳۸۷٫

آشتیانی، میرزا مهدی، تعلیقه بر شرح منظومه حکمت، تهران، دانشگاه تهران، ۱۳۶۷٫

آمدی، عبدالواحد بن محمد، غرر الحکم و درر الکلم، قم، دار الکتاب الإسلامی،۱۴۱۰ق.

ـــــ ، تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، تحقیق مصطفى درایتى، قم، دفتر تبلیغات، اسلامی حوزه علمیه قم، ۱۳۶۶٫

آملی، سیدحیدر، اسرار الشریعه، قم، المعهد الثقافی نورعلی‌نور، ۱۳۸۲٫

ـــــ ، جامع الاسرار و منبع الانوار، تهران، علمی و فرهنگی، ۱۳۸۶٫

البحرانی، کمال‌الدین میثم‌بن علی‌بن میثم، شرح علی مائة کلمة لامیرالمومنین(ع)، قم، منشورات جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة، بی‌تا.

برنجکار، رضا، مبادی خداشناسی در فلسفه یونان و ادیان الاهی، تهران، نبأ، ۱۳۷۵٫

بقاعی، برهان‌الدین، مصرع التصوف، مکه، دارالنشر عباس‌احمد‌الباز، ۱۴۰۰ق.

بهایی، محمدبن حسین، الاربعون حدیثا، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، ۱۴۱۵ق.

البیاضی، زین‌الدین علی‌بن‌یونس، الباب المفتوح الی ما قیل فی النفس و الروح، تحقیق محمد عطایی نظری، قم، مکتبة علامه المجلسی، ۱۴۳۱ق.

تجلیل، ابوطالب، پایه‌های علمی و منطقی عقاید اسلامی، قم، نشر تسنیم، ۱۳۸۰.

تفتازانی، مسعودبن عمر، شرح العقائد النسفیه، تصحیح محمد عدنان درویش، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.

تنکابنی، سیدمحمدمهدی، «شرح حدیث من عرف نفسه فقد عرف ربّه»، مصحح مهدی مهریزی، میراث حدیث شیعه، دفتر اول، فروردین ۱۳۷۷، ص۱۴۱-۱۷۲٫

ثعالبى، عبدالرحمن بن محمد، جواهر الحسان فى تفسیر القرآن، بیروت، داراحیاء التراث العربى، ۱۴۱۸ق.

جامى، ملاعبدالرحمن، نقد النصوص فى شرح نقش النصوص، تصحیح ویلیام چیتیک، تهران، انجمن فلسفه ایران، ۱۳۹۸ق.

جندى، مؤیدالدین، شرح فصوص الحکم، مشهد، دانشگاه مشهد، بی‌تا.

جوادی آملی، عبدالله، تفسیر انسان به انسان، قم، نشر اسراء، ۱۳۸۶.

حافظ برسى، رجب‌بن محمد، مشارق أنوار الیقین فی أسرار أمیرالمؤمنین(ع)، بیروت، أعلمی، ۱۴۲۲ق.

حر عاملی، محمد‌بن حسن، الجواهر السنیة فی الأحادیث القدسیة، تهران، دهقان،۱۳۸۰٫

حسن‌زاده آملی، حسن، معرفت نفس، تهران، علمی و فرهنگی، ۱۳۶۱٫

ـــــ ، شرح العیون فى شرح العیون، قم، دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم، ۱۳۷۹٫

ـــــ ، کلمه علیا در توقیفیت اسماء، قم، دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم، ۱۳۷۱٫

ـــــ ، ممدّ الهمم فى شرح فصوص الحکم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، ۱۳۷۸٫

ـــــ ، هزار و یک کلمه، قم، دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم، ۱۳۷۹٫

حلّی، حسن‌بن یوسف، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، قم، نشر اسلامی، ۱۴۰۷ ق.

حوت، محمدبن‌درویش، اسنی المطالب فی احادیث المختلفة المراتب، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق.

خمینی، روح‌الله، تعلیقات علی شرح فصوص الحکم و مصباح الانس، تهران، مؤسسه پاسدار اسلام، ۱۴۱۰ ق.

ـــــ ، شرح چهل حدیث، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى(ره)، ۱۳۷۲٫

خوارزمى، حسین، شرح فصوص الحکم، قم، دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم، ۱۳۷۹٫

خوارزمی، موفق‌بن احمد، المناقب، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، ۱۴۱۴ق.

دهدار شیرازی، محمدبن محمود، رسائل دهدار، به کوشش محمدحسین اکبر سادی، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۷۵٫

ذهبی، شمس‌الدین، تاریخ الاسلام، بیروت، دارالکتب العربی، ۱۴۰۷ق.

رازی، فخرالدین محمدبن‌عمر، التفسیر الکبیر(مفاتیح الغیب)، بیروت، دارالکتب العلمیه، بی‌تا.

راغب اصفهانی، حسین‌‌بن‌ محمد، الذریعه الی مکارم الشریعه، اصفهان، دانشگاه اصفهان، ۱۳۷۵٫

سبزواری، حاج ملاهادی، تعلیقه بر اسفار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۰ق.

ـــــ ، مجموع رسائل، تهران، انجمن حکمت و فلسفه، ۱۳۶۰.

سیدمرتضی علم‌الهدى، على‌بن حسین، امالی المرتضى، قاهره، دار الفکر العربی، ۱۹۹۸ م.

سیوطی، جلال‌الدین ‌عبدالرحمن، الحاوی للفتاوی، بیروت، المکتبة ‌العصریة، ۱۴۱۶ق.

شبّر، سیدعبدالله، مصابیح الانوار فی حل مشکلات الاخبار، بیروت، موسسة النور للمطبوعات، ۱۴۰۷ق.

شعیری، محمدبن محمد، جامع‌الاخبار، نجف، مطبعة حیدریة، بى‌تا.

شهرستانی، هبة‌الله، الملل و النحل، بیروت، دارالمعرفه، ۱۴۲۱ق.

شیرزاد، امیر، خداشناسی در آینه خودشناسی، کرمانشاه، دانشگاه رازی کرمانشاه، ۱۳۸۶٫

شیروانی، علی، سرشت انسان پژوهشی در خداشناسی فطری، قم، معاونت امور اساتید و دروس معارف اسلامی، ۱۳۷۶٫

صدرالدین شیرازی، محمدبن ابراهیم (ملاصدرا)، اسرار ‌الآیات، تهران، انجمن حکمت و فلسفه، ۱۳۶۰٫

ـــــ ، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعه، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۰ق.

ـــــ ، الشواهد الربوبیه، مشهد، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۶۰.

ـــــ ، المبدأ و المعاد، تهران، انجمن حکمت و فلسفه ایران، ۱۳۵۴٫

صلواتی، عبدالله، «تبیین حکمی و عرفانی حدیث شریف «من عرف نفسه فقد عرف ربه» نزد حضرت امام خمینی(ره)، صدر‌المتالهین و ابن‌عربی»، آینه پژوهش، ش۷۹، فروردین و اردیبهشت۱۳۸۲، ص۶۰-۷۱٫

طباطبائی، سیدمحمدحسین، المیزان فى تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامى، ۱۴۱۷ق.

ـــــ ، نهایة الحکمة، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۲۴ق.

طریحی، فخرالدین بن محمد، مجمع البحرین، تهران، مرتضوى، ۱۳۷۵٫

طوسی، محمدبن‌حسن، الاقتصاد فیما یتعلق بالاعتقاد، بیروت، دارالاضواء، ۱۴۰۶ق.

عبدالوهاب، شرح کلمات امیرالمؤمنین علی‌بن‌ابی‌طالب، قم، جامعه مدرسین، ۱۳۹۰ق.

عجلونی، اسماعیل‌بن‌ محمد، کشف الخفا و مزیل الالباس عما اشتهر من الاحادیث علی السنة الناس، بیروت، مؤسسة الرسالة، ۱۴۰۵ق.

فتال نیشابورى، محمدبن احمد، روضة الواعظین و بصیرة المتعظین، قم، رضى، ۱۳۷۵٫

فیض کاشانی، محسن، علم الیقین فی اصول الدین، قم، بیدار، بی‌تا.

قاضی سعید قمی، محمدسعید بن محمد مفید، شرح توحید الصدوق، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۴۱۵ق.

قرطبی، ابوعبدالله محمدبن‌احمد، الجامع لاحکام القرآن (تفسیر القرطبی)، بیروت، دار‌احیاء التراث العربی، بی‌تا.

قونوى، صدرالدین، فکوک، تصحیح محمد خواجوى، تهران، مولى، ۱۳۷۱٫

قیصرى، محمدداود، شرح فصوص الحکم، تهران، علمى و فرهنگى، ۱۳۷۵٫

کاشانی عبدالرزاق، لطائف الاعلام فى اشارات اهل الالهام، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۷۹٫

لاهیجی، عبدالرزاق، گوهر مراد، قم، مؤسسه تحقیقاتی امام صادق(ع)، ۱۳۸۳.

لیثى واسطى، على‌بن محمد، عیون الحکم و المواعظ، قم، دار الحدیث، ۱۳۷۶٫

مازندرانی، محمد صالح‌بن احمد، شرح اصول کافی، تهران، المکتبة الإسلامیة، ۱۳۸۲ق .

مجلسی، محمدباقر، توحید مفضل، تهران، کتابخانه صدرا، بی‌تا.

ـــــ ، مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، تهران، دار الکتب الإسلامیة، ۱۴۰۴ق.

ـــــ ، بحار الانوار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق.

مدنی، سیدعلی‌خان، ریاض السالکین فی شرح صحیفة سیدالسجادین، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، ۱۴۰۹ق.

مصباح، محمدتقی، خداشناسی در قرآن، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، ۱۳۸۶٫

ـــــ ، انسان‌شناسی در قرآن، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، ۱۳۸۸٫

ـــــ ، آموزش فلسفه، تهران، چاپ و نشر بین‌الملل، ۱۳۸۳٫

مطهری، مرتضی، توحید، تهران، صدرا، ۱۳۷۵.

مناوی، زین‌الدین عبدالرئوف، التیسیر بشرح الجامع الصغیر، ریاض، مکتبة الامام الشافعی، ۱۴۰۸ق.

موسوی‌ جزائری، سیدنعمةالله، نور البراهین، قم، مؤسسة ‌النشر الاسلامی، ۱۴۳۰ق.

نوری، میرزاحسین، مستدرک الوسائل، قم، موسسة آل‌البیت(ع) لاحیاء التراث، ۱۴۰۸ق.

وطواط، رشید، مطلوب کل طالب، قم، منشورات جماعة المدرسین، ۱۳۸۲ق.

همدانی اسدآبادی، عبدالجبار احمد بن خلیل(قاضی عبدالجبار)، شرح اصول خمسه، قاهره، مکتبة وهبة، ۱۴۱۶ق.

چکیده

 

حدیث شریف «مَنْ عَرَفَ نفسَه فقد عَرَفَ ربَّه» از جمله احادیث مشهوری است که در زبان اندیشمندان مسلمان، اعم از حکما، عرفا، مفسران و اهل حدیث، رایج و تبیین آن همواره موردنظر بوده است. این بزرگان در تبیین تلازم معرفتی نفس و حق، برآن‌اند تا وجه ملازم را دریابند، و بیان کنند که اساساً چرا معرفت نفس، ما را به معرفت حق می‌کشاند، و چگونه معرفت نفس، مستلزم معرفت حق است. در این راستا، از حدیث مزبور، دو قرائت اصلی امتناعی و امکانی ارائه شده است و در قرائت امکانی با روش‌های تجربی، فلسفی، عرفانی و دینی (قرآنی) به نحوة ملازمة معرفت نفس و معرفت رب پرداخته‌اند. ما در این مقاله با روش اسنادی ـ تحلیلی این حدیث و تبیین‌های آن را بررسی و نیز برهان معرفت نفس را بر مبنای این حدیث تبیین می‌کنیم.

 

کلیدواژه‌ها: معرفت نفس، معرفت رب، برهان معرفت نفس، علیت نفس، صورت الهی، فطرت.

 مقدمه

 

در طول تاریخ اندیشه، همة متفکران بر شناخت نفس تأکید فراوان ورزیده و در سیرة علمی و عملی خویش، به معرفت نفس توجهی ویژه کرده‌اند. اهمیت معرفت نفس، اغلب هنگام بحث دربارة شناخت خداوند کانون توجه اندیشمندان قرار می‌گرفت و به انحای گوناگون می‌گفتند «هر که خویش را بشناسد، خدای خویش را خواهد شناخت» و این گفته، مفاد حدیث شریف «من عرف نفسه، فقد عرف ربه» است.

 

منقولات دربارة این حدیث به لحاظ سندی، متنی و معنایی با یکدیگر اختلاف دارند. این حدیث به این شکل به‌صورت مرسل در برخی منابع۱ از نبی مکرم اسلام (ص) نقل شده و در برخی دیگر از منابع۲ به امیرالمؤمنین علی(ع) نسبت داده شده است. از سوی دیگر افرادی همچون ابن‌تیمیه،۳ سمعانی، نووی۴ و سیوطی۵ به موضوعه بودن آن، تصریح کرده‌اند.

 

نقل‌های دیگر این روایت نیز به صورت «اعرفکم بنفسه اعرفکم بربه»،۶ «اعلمکم بنفسه اعلمکم بربه»،۷ «اعرفکم بربه اعرفکم بنفسه»۸ از پیامبر، و به صورت «اعرف نفسک تعرف ربّک»۹ از امام علی(ع) آمده است. در بعضی اخبار نیز آمده است که از پیامبر پرسیدند: کیف الطریق الی معرفة الحق؟ پس پاسخ فرمود: «معرفة النفس»،۱۰ و نیز حکایت شده که برخی همسران پیامبر از ایشان پرسیدند: متی یعرف الانسان ربه؟ پس پاسخ گفتند: «اذا عرف نفسه.»۱۱

 

در روایات بسیار دیگری نیز معرفت نفس افضل المعرفة، افضل الحکمة، غایة المعرفة، انفع العقل، افضل العقل و فوز اکبر، به شمار آمده است، چنان‌که از نشناختن نفس به اعظم‌الجهل تعبیر شده است.۱۲ چنین تعبیراتی دربارة معرفت نفس، جایگاه ویژة این نوع معرفت را نشان می‌دهند؛ تا آنجا که می‌توان گفت دلالت افعل تفضیل در روایات مزبور در مرتبة نازلی، برتری و تفاضل را نشان می‌دهد و در مرتبه‌ای فراتر، نشان‌دهندة تعین و انحصار معرفت خداوند در آن است.

 

پشتوانة قرآنی این روایات نیز، آیات شریفه ای است که می‌توان آنها را بر چند دسته دانست:

آیاتی که بر حراست نفس و تأثیر آن بر هدایت، دلالت دارند؛ همانند «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ» (مائده: ۱۰۵)؛

آیاتی که بر معرفت حق از طریق معرفت نفس، اشاره دارند؛ همانند: ‌«سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنفُسِهِمْ حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ» (فصلت:۵۳)؛ «وَفِی الْأَرْضِ آیَاتٌ لِّلْمُوقِنِینَ وَفِی أَنفُسِکُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ» (ذاریات: ۲۰-۲۱)؛

آیاتی که بر نیافتن خود بر اثر نیافتن حق دلات دارند؛ همانند: «وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُوْلَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ» (حشر: ۱۹).۱۳

 

بنابراین اگرچه این احادیث، به‌رغم اشتهار و کثرت نقل در فریقین، فاقد سند متصل‌اند، مضمون آنها صحیح است و ضعف سند مخل صحت محتوا نیست؛ چراکه معنای آنها می‌تواند با آیات قرآن تأیید شود. مجموعة این آیات و روایات موجب شده‌اند که فلاسفه، متکلمان، عرفا و حتی مفسران و محدثان، به معرفت نفس عنایتی ویژه داشته باشند و در مقام تفسیر و تبیین حدیث یادشده، به بررسی نحوة تلازم معرفت نفس با معرفت رب بپردازند. شرح‌های بسیاری بر این روایت، در ضمن مجموعه‌های شرح حدیث همانند بحارالانوار و مرآةالعقول بیان شده است. همچنین در تک‌نگاری‌هایی دربارة این حدیث، وجود پرشماری برای بیان این تلازم برشمرده شده است.۱۴ بعضی از این تقریرها، راهی حصولی، مفهومی و ذهنی را پیش‌روی روندة راه حق‌ می‌گذارند و برخی راهی میانی، و برخی دیگر نیز حضوری و شهودی بودن این دلیل را پیشنهاد می‌دهند که هر کدام درخور اهمیت است؛ اما آنچه در این شرح‌ها و تقریر‌ها مشاهده می‌شود، عدم دسته‌بندی منسجم و منطقی وجوه تلازم است؛ به گونه‌ای که اغلب به بیان شرح حدیث بدون اشاره به نوع تبیین و تقریر مطرح‌شده بسنده شده است و به نتیجة مترتب بر آن و نیز به رابطة این حدیث و برهان مبتنی بر آن با دیگر براهین خداشناسی پرداخته نشده است.

 

بنابراین در این مقاله ما به دنبال تقریر‌های گوناگون برهان معرفت نفس بر مبنای این حدیث و وجوه تلازم یادشده برای آن هستیم و در مرتبة بعد، رابطة این برهان را با دیگر براهین خداشناسی می‌کاویم. برای این منظور، نخست تقریرهای گوناگون این روایت را براساس چینش منطقی مقدمات برهان، به دو تقریر امتناع و امکان تقسیم می‌کنیم و در ادامه به تبیین هریک از این تقریرها می‌پردازیم و در تقریر امکانی، با استفاده از روش‌های تجربی، فلسفی، عرفانی و دینی (قرآنی)، مهم‌ترین وجوه تلازم معرفت نفس و معرفت رب را برخواهیم شمرد، و در صورت لزوم، به تحلیل و نقد تقریرها و وجوه مزبور می‌پردازیم. سرانجام با جمع‌بندی وجوه ‌مطرح‌شده، به رابطة برهان معرفت نفس با دیگر براهینِ اثبات وجود خدا نیز اشاره‌ای می‌کنیم. پیش از همه بایسته است اشاره‌ای مختصر به مفاهیم به‌کاررفته در این روایت داشته باشیم.

 

1. تبیین واژگان حدیث

۱ـ۱٫ معرفت

 

معرفت بر دو قسم حضوری و حصولی است. معرفت حضوری، که در آن معلوم به وجود خود نزد عالم حاضر است،۱۵ تابع مرتبة وجودی عارف است. هر قدر مرتبة وجودی او کامل‌تر باشد، معرفت وی نیز قوی تر خواهد بود و از آن به معرفت شهودی نیز تعبیر می شود. در معرفت حصولی معلوم به وجود خود نزد عالم حاضر نیست و عالم از طریق صور و مفاهیم ذهنی از آن آگاهی می یابد.

از سوی دیگر براساس روش کسب معرفت، معارف به چهار دستة تجربی، فلسفی، عرفانی و قرآنی (دینی یا نقلی) تقسیم شده‌اند. بنابراین مسئلة دیگری که در تبیین این حدیث باید کانون بررسی قرار گیرد، این است که براساس کدام روشِ شناخت نفس، فرد می‌تواند به شناخت رب نایل شود؛ به عبارت‌دیگر آیا شناخت انسان از جهت ارگانیزم پیچیدة جسمش نردبان شناخت خداست؟ یا به منزلة موجودی ممکن‌الوجود و معلول؟ و یا از آن روی که مثال پروردگار خویش است و این ویژگی تنها در اوست؟ یا از جهت اینکه فطرت او بر توحید سرشته شده است و هر کس بر این ویژگی خویش بنگرد خدا را هم می‌بیند، و یا از آن روی که خلیفةالله است و شناخت خلیفه، نردبان شناخت مستخلف‌عنه است؟

مسئلة سومی که در بحث معرفت و دربارة برهان معرفت نفس و این روایت باید بررسی شود، مسئلة اجمال و تفصیل در علم است؛ یعنی آیا شناخت پروردگار که در پرتو شناخت نفس حاصل می‌شود، شناختی اجمالی است یا تفصیلی؟ به‌عبارت‌دیگر آیا شناخت ذات نفس، موجب شناخت ذات پروردگار و شناخت اوصاف نفس، مستلزم شناخت اوصاف رب و شناخت افعال، مستلزم شناخت افعال رب و… است؟ یا تنها از شناخت ذات و ویژگی‌های آدمی، وجود رب به گونة اجمالی اثبات می‌شود، نه به‌تفصیل؟

معرفت آدمی به نفس و نیز پروردگار، می‌تواند بر حسب هریک از روش‌های مزبور باشد که بر اساس هریک از این معانی، تقریری متفاوت ارائه خواهد شد.

۲ـ۱٫ نفس

 

از دیدگاه هستی‌شناسی مراد از نفس در روایت من عرف نفسه چیست؟ «نفس» حقیقتی است که هر کس در مقام اشاره به آن از واژة «من» استفاده می کند. این حقیقت که هر کس به‌وضوح آن را در خود می یابد و خود را عین آن می داند، همان نفس است؛ اما در اینکه حقیقت این امر چیست، میان اندیشمندان اختلاف است. برخی اندیشمندان آن را به معنای نفس مجرد در مقابل بدن می‌دانند، و برخی دیگر همان بدن و جسم مادی‌ای که زیست‌شناسان می‌گویند به شمارش می‌آورند. البته برخی دیگر نیز معتقدند که نفس در این حدیث به معنای «خود»، یعنی انسان مرکب از نفس و بدن است. تفسیر حدیث معرفت نفس، در مواردی مبتنی بر این تعریف‌هاست. از سوی دیگر برخی دیگر از اندیشمندان معانی دیگری را از نفس، همانند انسان کامل، خلیفةالله و فطرت در این حدیث مدنظر قرار داده‌اند و بر اساس آن، تبیین‌هایی متفاوت ارائه کرده‌اند.

 

3ـ۱٫ رب

 

گرچه رب یکی از اسمای الهی است که ناظر به صفت ربوبیت است، از آنجا که در غالب موارد، چه در احادیث و چه در بیانات متدینان، به معنای ذات باری‌تعالی و معادل الله به‌کار رفته، در این حدیث نیز به همین معنای شایع است و ناظر به اسم یا صفتی ویژه از خداوند نیست.

 

2. تقریرهای گوناگون از روایت و برهان معرفت نفس

 

این حدیث شریف در برهان معرفت نفس، نقش مقدمة نخست را دارد؛ اما ازآنجاکه در روایت، مقدمة دوم بیان نشده، لذا تقریر منطقی این برهان را به سه صورت می‌توان ارائه کرد:

اگر در مقدمة دوم گفته شود: هر انسانی خود را می‌شناسد (اثبات مقدم)، نتیجه این خواهد شد که هر انسانی خدا را می‌شناسد؛

اگر مقدمه دوم نفی تالی باشد و گفته شود: هیچ‌گاه انسان خدا را نمی‌شناسد، نتیجه می‌شود که هیچ‌گاه انسان خود را نمی‌شناسد؛

 

اینکه تلازم بین معرفت نفس و معرفت رب (در مقدمة نخست) را از نوع تلازم اکید (و به‌اصطلاح منطق نمادی دوشرطی) بدانیم؛ آن‌گاه انکار معرفت نفس نیز موجب انکار معرفت رب خواهد بود.

 

بنابراین در مجموع می توان دو دستة کلی از تفاسیر برای این حدیث شریف ارائه کرد: نخست، تفسیری که بر «محال بودن معرفت نفس و در نتیجه امتناع معرفت رب» یا «امتناع معرفت رب و در نتیجه محال بودن معرفت نفس» تکیه می کند؛ و دوم، تفسیری که بنابر «امکان معرفت نفس»، به تبیین نسبت آن با «معرفت رب» می‌پردازد.

 

1ـ۲٫ تقریر امتناع

 

به نظر برخی از دانشمندان در این حدیث نوعی «تعلیق به محال» وجود دارد؛ به‌گونه‌ای که تلازم معرفتی نفس و حق را نفی می‌کند.۱۶ اساس این رهیافت مبتنی بر آن است که همان‌گونه که معرفت نفس ناممکن است، معرفت رب نیز محال است؛ بنابراین نه نفس شناخت‌پذیر است نه رب. عده‌ای این سخن خدای تعالی را در آیة «وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَمَا أُوتِیتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِیلاً» (اسراء: ۸۵) مؤید این مطلب دانسته‌اند.۱۷

 

البته برخی۱۸ نیز به شق دیگر تقریر امتناع توجه داشته‌اند و امتناع معرفت رب را دلیلی بر امتناع معرفت نفس دانسته‌اند، و برای تأیید این نظر به روایاتی از قبیل «ما عرفناک حقّ معرفتک، وما عبدناک حقّ عبادتک»۱۹، «العجز عن معرفتک کمال معرفتک»، «وعجزت العقول عن بلوغ معرفتک»،۲۰ و «وعجزت الأوهام عن إدراک کنه جمالک»۲۱ استناد کرده‌اند.

 

در تبیین این تقریر، چهار وجه بیان شده است که در ادامه آنها را بیان می‌کنیم و سرانجام به بررسی این تقریر و تبیین‌های مطرح‌شده می‌پردازیم.

 

وجه نخست: امتناع به معنای دشواری معرفت

 

برخی عدم شناخت نفس و به‌تبع آن، امتناع شناخت حق را به معنای دشوار دانستن معرفت نفس، و امتناع معرفت را مرادف با دشوار بودن آن دانسته‌اند. این نوع تلقی از امتناع معرفت، به دلیل فضای حاکم بر حکمت متعالیه است؛ زیرا در فلسفة صدرایی، انسان دارای ثبات وجودی نیست، بلکه موجودی سیال است که دم‌به‌دم درجاتی از وجود را درمی‌نوردد و در هیچ مرتبه و مقامی از هستی، ایستا نیست و در هویت خویش، مقام معلومی ندارد و درجة معینی از هستی را به خود اختصاص نمی‌دهد. او دارای مقامات و درجات پرشمار و فراوانی است و در سیر تکاملی خویش حد یقف ندارد؛ لذا ادراک حقیقت و فهم هویت چنین موجودی، بس دشوار خواهد بود.۲۲

 

وجه دوم: امتناع معرفت تفصیلی

 

ما می‌توانیم فی‌الجمله نفس را شناخته، از این ناحیه، حق را به‌اجمال بشناسیم؛ اما معرفت تفصیلی به کنه نفس متعذّر است و به تبع آن امکان دسترس به معرفت تفصیلی حق، ممتنع است.۲۳

 

وجه سوم: امتناع نسبی

 

25,000 ریال – خرید

تمام مقالات و پایان نامه و پروژه ها به صورت فایل دنلودی می باشند و شما به محض پرداخت آنلاین مبلغ همان لحظه قادر به دریافت فایل خواهید بود. این عملیات کاملاً خودکار بوده و توسط سیستم انجام می پذیرد.

 جهت پرداخت مبلغ شما به درگاه پرداخت یکی از بانک ها منتقل خواهید شد، برای پرداخت آنلاین از درگاه بانک این بانک ها، حتماً نیاز نیست که شما شماره کارت همان بانک را داشته باشید و بلکه شما میتوانید از طریق همه کارت های عضو شبکه بانکی، مبلغ  را پرداخت نمایید. 

 

 

مطالب پیشنهادی: برای ثبت نظر خود کلیک کنید ...

براي قرار دادن بنر خود در اين مکان کليک کنيد
به راهنمایی نیاز دارید؟ کلیک کنید


جستجو پیشرفته مقالات و پروژه

سبد خرید

  • سبد خریدتان خالی است.

دسته ها

آخرین بروز رسانی

    شنبه, ۲۰ آذر , ۱۳۹۵

اولین پایگاه اینترنتی اشتراک و فروش فایلهای دیجیتال ایران
wpdesign Group طراحی و پشتیبانی سایت توسط دیجیتال ایران digitaliran.ir صورت گرفته است
تمامی حقوق برایdjkalaa.irمحفوظ می باشد.