مقاله عدالت چیست و چه نقشی در پیشرفت کشور دارد؟


دنلود مقاله و پروژه و پایان نامه دانشجوئی

مقاله عدالت چیست و چه نقشی در پیشرفت کشور دارد؟ مربوطه  به صورت فایل ورد  word و قابل ویرایش می باشد و دارای ۱۷۵  صفحه است . بلافاصله بعد از پرداخت و خرید لینک دانلود مقاله عدالت چیست و چه نقشی در پیشرفت کشور دارد؟ نمایش داده می شود، علاوه بر آن لینک مقاله مربوطه به ایمیل شما نیز ارسال می گردد

 فهرست

 مقدمه. ۱

چکیده. ۲

عدالت چیست؟. ۷

حسن و قبح عقلی.. ۸

سرچشمه « ظلم » یکی از امور زیر است.. ۹

دعوت به عدل و داد. ۱۰

فلسفه آفات و شرور. ۱۰

قضاوت نسبی و معلومات محدود. ۱۱

حوادث ناخوشایند و هشدارها ۱۲

فلسفه حوادث ناخوشایند زندگی.. ۱۳

پرورش انسان در آغوش مشکلات.. ۱۳

مشکلات سبب بازگشت به سوی خدا ۱۴

مشکلات و فراز و نشیبها به زندگی روح می دهد. ۱۵

چرا جهان طبیعت اینقدر زیباست؟. ۱۵

یک دلیل روشن آن عدم یکنواختی است. ۱۵

مشکلات خود ساخته: ۱۶

مساله جبر و اختیار. ۱۷

سرچشمه اعتقاد به جبر. ۱۷

نکته اصلی اشتباه جبریها ۱۸

عوامل اجتماعی و سیاسی مکتب جبر. ۱۹

عوامل سیاسی.. ۱۹

عوامل روانی.. ۱۹

عوامل اجتماعی.. ۱۹

روشنترین دلیل برای آزادی اراده و اختیار. ۲۰

وجدان عمومی انسانها جبر را نفی می کند. ۲۰

تضاد منطق « جبر » با منطق « مذهب ». ۲۱

« امر بین الامرین » چیست؟. ۲۲

تفویض در برابر جبر. ۲۲

مکتب واسطه. ۲۲

قرآن و مساله جبر و اختیار. ۲۳

هدایت و ضلالت به دست خدا است . ۲۴

اقسام هدایت و ضلالت.. ۲۴

یک سئوال مهم. ۲۵

علم ازلی علت عصیان کردن! ۲۶

عدل خداوند  و مساله « خلود ». ۲۶

گروهی از طریق شفاعت-  گروهی از طریق عفو. ۲۸

نگاهی به معنای لغوی عدل. ۳۰

مفهوم اصطلاحی عدل. ۳۱

جایگاه عدل در بیان علوی.. ۳۲

مفهوم عدالت اجتماعی.. ۳۳

برابرى و مساوات‏.. ۳۳

قانون‏مندى‏.. ۳۴

فرق میان « عدالت »  و « مساوات  ». ۳۴

چرا از میان همه صفات عدل برگزیده شده است؟. ۳۴

گونه شناسی مفاهیم عدالت اجتماعی: ۳۶

مفهوم سلبی(منفی) یا ایجابی(اثباتی) عدالت: ۳۶

مفهوم عدالت می تواند محافظه کارانه یا اصلاح طلبانه باشد. ۳۶

مفهوم اقلی یا اکثری عدالت. ۳۶

مفهوم عدالت گاه سیاسی و گاه اجتماعی است. ۳۶

مبانی معرفت شناسی عدالت.. ۳۶

تعریف عدالت.. ۳۷

آیا عدالتخواهى فطرى است؟. ۳۸

نظر نیچه و ماکیاول. ۳۹

نظر برتراند راسل.. ۳۹

نقد این نظریه. ۴۰

نظر مارکسیسم. ۴۰

نظر اسلام. ۴۱

عدالت اجتماعِی در حکومت علوِی.. ۴۳

اوضاع سیاسى و اجتماعى و ادارى.. ۴۳

عدالت اجتماعی و حکومت اسلامی.. ۴۹

انقلاب آزادی استقلال. ۴۹

فریاد یا محمدا ۵۳

علِی و عدالت   ۵۶

علی ( ع ) ، عدالت و بیت المال  ۵۹

·سهم مساوى على علیه السّلام و بنده‌اش    ۵۹
·خاموش کردن چراغ بیت المال  ۶۰
·درد دل على علیه السّلام با مالک اشتر  ۶۰
·توبیخ خزانه‌دار بیت‌المال  ۶۱

على علیه السّلام و مرد یهودى   ۶۲

·على علیه السّلام و مرد سارق   ۶۲
·سفارش على علیه السّلام در مورد ابن ملجم  ۶۳
·آخرین سخن   ۶۳
·حضرت علِی (ع) و عدالت در تقسیم بیت المال  ۶۴
·نمونه‌هایى از عدالت آن حضرت در تقسیم بیت‌المال  ۶۶

امام علی ( علیه السلام ) و عدالت اجتماعی   ۶۹

حکومت و عدالت علِی.. ۷۳

ارزش و اعتبار عدالت از نظر نهج البلاغه. ۷۴

آِیا عدالت شرِیفتر و بالاتر است ِیا بخشندگِی؟. ۷۵

عدالت نباِید فداِی مصلحت بشود. ۷۷

اعتراف به حقوق مردم. ۷۸

منطق نهج البلاغه در باره عدالت.. ۸۰

حکمران امانتدار است نه مالک… ۸۱

ارزش عدالت از نظر امام علِی.. ۸۴

امام خمینی و دفاع از حقوق طبقات محروم جامعه. ۸۷

وصیت نامه امام خمینی.. ۸۷

مردان شجاع و زنان زینب گونه. ۹۰

پرهیز از شعارگرایی در دفاع از حقوق طبقات محروم جامعه  ۹۰

وجود کارگزاران برخاسته از طبقات محروم جامعه  ۹۱

توان ایجاد عدالت اجتماعی در سطح سیاست خارجی و روابط بین المللی   ۹۱

حفظ نظام جمهوری اسلامی در مقابل آسیب های داخلی و تهدیدات خارجی   ۹۲

پیام ویژه  ۹۳

عدالت اجتماعی رمز بقا انقلاب اسلامی   ۹۵

عدالت اجتماعی اصلی ترین ویژگی جمهوری اسلامی   ۹۵

عدالت اجتماعی خط تمایز بین اسلام ناب و اسلام آمریکایی   ۹۶

نجات مسلمین (سید جمال الدین). ۱۰۱

ایده نجات اسلام (مذهب). ۱۰۲

متدولوژی نجات اسلام برای مسلمین.. ۱۰۳

عزت و اقتدار مسلمین از طریق اجرای شریعت.. ۱۰۴

شعار نجات اسلام از شرآباد کردن دنیای مسلمین.. ۱۰۵

شعار نجات مسلمین و اسلام. ۱۰۷

جهانی سازی و عدالت.. ۱۰۸

احمدی نژاد، عدالت.. ۱۲۰

عدالت و جنجالهای سیاسی.. ۱۲۱

انر ژ ی هسته ای.. ۱۲۱

فرانسه و روسیه: ایران دست نگه دارد. ۱۲۳

روسیه: بحث تحریم انگیزه سیاسى دارد. ۱۲۳

توسعه عدالت در دولت احمدی نژاد. ۱۲۷

محرومیت دختران از آموزش… ۱۲۸

·چرا ما به بسیج ایدزی نیازمندیم که به صورت خاص بر روی کودکان متمرکز است؟. ۱۳۱

چگونه کودکان و افراد جوان تحت تاثیر اچ آی وی / ایدز قرار می‌گیرند؟. ۱۳۲

آموزش عدالت پیشرفت   ۱۳۳

هزینه های آموزش ، عدالت ، پیشرفت کشور. ۱۳۵

روشهای مختلف استفاده از بهداشت عمومی.. ۱۳۷

از طریق مراکز بهداشتی و درمانی و بیمارستانها : ۱۳۷

از طریق بیمه : ۱۳۷

از طریق طب خصوصی : ۱۳۷

عوامل تحقق عدالت.. ۱۴۲

موانع اجرای عدالت.. ۱۴۳

الف: تبعیض… ۱۴۴

ب: سودجویی.. ۱۴۵

ج: امتیاز طلبی.. ۱۴۶

د: ضعف نفس: ۱۴۷

گسترده عدالت در حکومت دینی.. ۱۴۸

سرآغاز بی عدالتی ها در تاریخ سیاسی اسلام. ۱۴۸

جلوه های عدالت در سیره علوی.. ۱۴۹

ستیز با عدالت گریزان.. ۱۵۰

عدالت علوی در سیاست و اقتصاد. ۱۵۱

برقراری عدالت جاودان   ۱۵۶

مساله عمر حضرت حجت   ۱۵۷

مشخصات دوره حضرت مهدى علیه السلام  ۱۵۹

عدالت و مهدویت در قرآن و احادیث نبوى   ۱۶۲

على علیه السلام و مهدویت   ۱۶۳

ماهیت قیام مهدى علیه السلام  ۱۶۴

مهدویت فلسفه بزرگ جهانى و عدالت   ۱۶۶

منــــابــع. ۱۶۸

منــــابــع

۱- قرآن مجید

۲- الغارات ، ص ۲۹ ، نشر دارالاضواء

۳-آزادی فرد و قدرت دولت ، ص ۷۸ ، تألیف دکتر محمود صناعی .

۴-امام علی ( ع ) ، صدای عدالت انسانیت ، تألیف هادی خسروشاهی ، انتشارات فراهانی .

۵-اصول کافی ، ج اول ، ص ۱۳۱

۶-بحارالانوار ،‌ج ۱۷ ، ص ۴۷ ، ج ۴۰ ، ص ۳۲۷

۷-ترجمه تفسیر المیزان ، ج ۲۴ ، علامه طباطبائی

۸-تاریخ ابن عساکر قسم امام علی ( ع ) ، ج ۳ ص ۳۳۸ ، سال ۱۳۵۸

۹-تاریخ طبری ج۲ ص ۵۷۸ ، چاپ دارالکتاب العلمیه بیروت

۱۰-تحقق عدالت اجتماعی ( چالشها ، چاله ها ، چاره ها ) ، تالیف سید محمدرضا علوی ، انتشارات آینه آثار

۱۱-توحید عدل عدالت اجتماعی ، تألیف محسن قرائتی ، انتشارات صبا

۱۲-جامعه توحیدی اسلام و عدالت اجتماعی ، تألیف علی محمد حیدری نراقی و مصطفی سباعی ، انتشارات حکمت

۱۳-راهنمای انسانیت ، ص ۴۴۹ ، تألیف مصطفی فرید تنکابنی ، تهران دفتر نشر فرهنگ اسلامی سال نشر ۱۳۷۴

۱۴-زنگ عدالت ، تألیف فاطمه توفیقی ، انتشارات بوستان کتاب قم

۱۵-سیری در نهج البلاغه ، استاد شهید مرتضی مطهری

۱۶-سفینه ، جلد ۲ ، ص ۶۵۹

۱۷-سیمای عدالت در قرآن و حدیث ، تألیف رمضان فؤادیان دامغانی ، لوح محفوظ

۱۸-شرح ابن ابی الحدید ، ج ۱ ص ۲۰۰

۱۹-شرح نهج البلاغه ، ج ۲ ص ۱۳

۲۰-طلوع عدالت ، تألیف سید محمد حکیمی ، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

۲۱-غررالحکم ، جلد ۱ ، فصل اول ص۱۲۰

۲۲-عدالت اجتماعی در اسلام ، تألیف سید قطب ، ترجمه سیدهادی خسروشاهی و محمدعلی گرامی

۲۳-عدل الهی ، تألیف مرتضی مطهری

۲۴-عدالت اجتماعی “بخش اقتصاد” تألیف اکبر هاشمی رفسنجانی ، نشر الامام المنتظر

۲۵-عدالت در اندیشه های سیاسی اسلام ، تألیف بهرام اخوان کاظمی ، نشر بوستان کتاب قلم

۲۶-عدالت اجتماعی در اسلام ، تألیف جمال الدین موسوی اصفهانی ، نشر دانش و اندیشه معاصر

۲۷-عدل از منظر نهج البلاغه ، تألیف اصغر ثنائی ، محل نشر قلم

۲۸-عدل الهی از دیدگاه امام خمینی ، محل نشر تهران ، ناشر مؤسسه نشر اثار امام خمینی .

۲۹-عدل در جهان بینی توحیدی ، تألیف محمد محمدی ری شهری ، محل نشر قم ، ناشر دفتر تبلیغات اسلامی

۳۰-عدل گستر جهان ، حضرت مهدی ( عج ) ، تألیف سید محمدعلی کاظمینی بروجردی ، ناشر حروفیه

۳۱-قرارداد اجتماعی ، ص ۳۷

۳۲-کتاب الحدیث ، دفتر فرهنگ و نشر اسلامی

۳۳-کشف الغمه ، جلد اول ، ص۱۷۶

۳۴-مجموعه آثار استاد شهید مرتضی مطهری ، جلد ۱۸ ، ص ۱۵۱

۳۵-مبانی نظری عدالت اجتماعی ، تألیف مدیریت بهره وری بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی ، انتشارات بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی

۳۶-نهج البلاغه

۳۷-نشان دادن وحدت در اجرای عدالت

عدالت چیست؟

عدالت دارای دو معنی متفاوت است:

۱- معنی وسیع این کلمه همانطور که گفتیم « قرار گرفتن هر چیز در جای خویش » است و به تعبیر دیگر موزون بودن و متعادل بودن.

این معنی از عدالت در تمام آفرینش در منظومه ها در درون اتم، در ساختمان وجود انسان، و همه گیاهان و جانداران حکمفرماست.

این همان است که در حدیث معروف پیامبر (ص) آمده که فرموده: بالعدل قامت السموات و الارض:
« به وسیله عدالت آسمانها و زمین بر پاست. »

فی المثل اگر قوای « جاذبه » و « دافعه » کره زمین، تعادل خود را از دست دهد، و یکی از این دو بر دیگری چیره شود یا زمین به سوی خورشید جذب می شود و آتش می گیرد و نابود م گردد و یا از مدار خود خارج شده و در فضای بیکران سرگردان و نابود می شود.

این معنی از عدالت همانست که شاعر در اشعار معروفش گفته است:

 

عدل چه بود؟ وضع اندر موضعش

ظلم چه بود؟ وضع در ناموضعش!

عدل چه بود؟ آب ده اشجار را

ظلم چه بود؟ آب دادن خار را!

 

بدیهی است اگر آب را به پای بوته گل  درخت میوه بریزند در جای خود مصرف شده، و این عین عدالت است و اگر به پای علفهای هرزه بی مصرف و خار بریزند در غیر مورد مصر ف شده، و این عین ظلم است.

۲- معنی دیگر عدالت « مراعات حقوق افراد » است، و نقطه مقابل آن « ظلم » یعنی حق دیگری را گرفتن و به خود اختصاص دادن یا حق کسی را گرفتن و به دیگری دادن یا تبعیض قائل شدن، به این ترتیب که به بعضی حقوقشان را بدهند و به بعضی ندهند.

روشن است معنی دوم « خاص » و معنی اول معنی « عام » است.

قابل توجه اینکه هر دو معنی « عدل » در مورد خداوند صادق است هر چند در این مباحث بیشتر معنی دوم منظور است.

معنی عدالت خداوند این است که نه حق کسی را از بین می برد، و نه حق کسی را به دیگری می دهد. و نه در میان افراد تبعیض قائل می شود او به تمام معنی عادل است و دلائل عدالت او را در بحث آینده خواهیم دانست.

« ظلم » خواه به گرفتن حق کسی باشد، یا دادن حق کسی به دیگری، و یا اجحاف و تبعیض در مورد ذات پاک خدا راه ندارد.

او هرگز نیکوکار را مجازات نمی کند، بدکار را تشویق نمی نماید، کسی را به گناه دیگری مواخذه
نمی کند و تر و خشک را هرگز با هم نمی سوزاند.

حتی اگر در یک جامعه بزرگ همه خطاکار باشند جز یک نفر، خدا حساب آن یک نفر را از دیگران جدا می کند و او را در مجازانت در کنار گناهکاران قرار نمی دهد.

و این که جمعیت « اشاعره » گفته اند اگر خدا همه پیامبران را به دوزخ بفرستد و همه بدکاران و جانیان را به بهشت، ظلم نیست، سخن گزاف و زشت و شرم آور و بی پایه ای است و عقل هرکس آلوده به خرافات و تعصب نباشد به زشتی این سخن گواهی می دهد.

·        فرق میان مساوات و عدالت

نکته مهم دیگری که اشاره به آن در این بحث لازم است این است که گاهی « عدالت » با « مساوات » اشتباه می شود و گمان می رود معنی عدالت آنست که رعایت مساوات شود، در حالی که چنین نیست.

در عدالت هرگز مساوات شرط نیست بلکه استحقاق و اولویت ها باید در نظر گرفته شود.

فی المثل عدالت در میان شاگردان یک کلاس این نیست که به همه آنها نمره مساوی دهند و عدالت در میان دو کارگر این نیست که هر دو مزد مساوی دریافت دارند، بلکه عدالت به این است که هر شاگردی به اندازه معلومات و لیاقتش، و هر کارگری به اندازه کار و فعالیتش « نمره » یا « مرد » دریافت دارد.

در عالم طبیعت نیز عدالت، به معنی وسیع همین است، اگر قلب یک بالن ( نهنگ عظیم دریایی ) که حدود یک تن وزن دارد! با قلب یک گنجشک که شاید یک گرم بیشتر نباشد مساوی بود عدالت نبود، و اگر ریشه یک درخت تنومند بسیار بلند با ریشه یک نهال بسیار کوچک مساوی باشد عدالت نیست و عین ظلم است.

عدالت آن است که هر موجودی به میزان حق و استعداد و لیاقت خود سهمی دریافت دارد.

حسن و قبح عقلی

قبلاً دانستن این مساله لازم به نظر می رسد که عقل ما « خوبی » و « بدی » اشیاء را تا حدود قابل توجهی درک می کند ( این همان چیزی است که دانشمندان از آن به عنوان حسن و قبح عقلی یاد می کنند ).

مثلاً می دانیم عدالت و احسان خوبست، و ظلم و بخل بد است، حتی قبل از اینکه دین و مذهب از این امور سخن گوید برای ما روشن بوده است. هرچند مسائل دیگری وجود دارد که علم ما برای درک آن کافی نیست و باید از رهنمود رهبران الهی و پیامبران استفاده کند.

بنابراین اگر گروهی از مسلمین به نام « اشاعره » منکر « حسن و قبح عقلی » شده اند، و راه شناخت خوبی و بدی را، حتی در مثل عدالت و ظلم و مانند آنها فقط شرع و مذهب دانسته اند اشتباه محض است.

چه اینکه اگر عقل ما قادر به درک خوبی و بدی نباشد از کجا بدانیم خداوند معجزه را در اختیار فرد دروغگویی نمی گذارد؟، اما هنگامی که می گوییم دروغ گفتن زشت و قبیح است و محال است از خداوند سر زند می دانیم که وعده های خداوند همه حق است و گفته های او همه صدق است، هرگز دروغگو را تقویت نمی کند و هرگز معجزه را در اختیار شخص کاذب قرار نمی دهد.

این جاست که می توان به آنجه در شرع و مذهب وارد شده اعتماد کرد. بنابراین نتیجه
می گیریم که اعتقاد به حسن و قبح عقلی اساس دین و مذهب است ( دقت کنید )

اکنون به دلایل عدالت خدا باز می گردیم؛ برای پی بردن به این حقیقت باید بدانیم:

 سرچشمه « ظلم » یکی از امور زیر است

۱- جهل- گاهی آدم ظالم به راستی نمی داند چه می کند، نمی داند حق کسی را پایمال می سازد و از کار خود بی خبر است.

۲- نیاز – گاه نیاز به چیزهایی که در دست دیگران است انسان را وسوسه می کند که دست به این عمل شیطانی بزند، در حالی که اگر بی نیاز بود در این گونه موارد دلیلی بر ظلم نداشت.

۳- عجز و ناتوانی – گاه انسان مایل نیست در ادای حق دیگری کوتاهی کند اما قدرت و توانایی این کار را نداردف و ناخواسته مرتکب « ظلم : می شود.

۴- خودخواهی و کینه توزی و انتقامجویی – گاه هیچ یک از عوامل فوق در کار نیست، اما « خودخواهی » سبب می شود که انسان به حقوق دیگران تجاوز کند، و یا « حس انتقامجویی » و « کینه توزی » او را وادار به ظلم و ستم می کند، و یا روح « انحصار طلبی » سبب تعدی به دیگران می شود …. و مانند اینها.

اما با توجه به اینکه هیچ یک از این صفات زشت و این نارساییها و کمبودها در وجود مقدس خداوند راه ندارد زیرا او به همه چیز عالم و از همه بی نیاز، و بر هر چیز قادر و نسبت به همگان مهربان است معنی ندارد مرتکب ظلمی شود.

او وجودی است بی انتها و کمال او نامحدود است از چنین وجودی جز خیر و عدالت، جز رافت و رحمت سرچشمه نمی گیرد.

و اگر بدکاران را کیفر می دهد در حقیقت نتیجه اعمال آنهاست، که به دست آنها می رسد همانند کسی که بر اثر استعمال مواد مخدر یا نوشیدن مشروبات الکلی به انواع بیماریهای کشنده مبتلا می گردد. قرآن مجید می گوید: هل تجزون الا ما کنتم تعملون « آیا جزای شما چیزی جز اعمال شما هست »؟! ( سوره نمل، آیه ۹۰ )

·        قرآن و عدالت پروردگار

قابل توجه این که در آیات قرآن مجید روی این مساله بسیار تاکید شده است، در یک جا می فرماید: ان الله لا یظلم الناس شیئاً و لکن الناس انفسهم یظلمون؛ خداوند به هیچ کس ستم نمی کند این مردم هستند که به خودشان ظلم و ستم روا می دارند. ( سوره یونس، آیه ۴۴)

در جای دیگر می فرماید: ان الله لا یظلم مثقال ذره … خداوند حتی به اندازه سنگینی ذره کوچکی ظلم و ستم بر هیچ کس روا نمی دارد. ( سوره نساء، آیه ۴۰)

و در مورد حساب و جزای رستاخیز می گوید: ونضع الموازین القسط لیوم القیامه فلا تظلم نفس شیئاً؛

  ما ترازوهای عدالت را در روز قیامت بر پا می کنیم و به هیچ کس کمترین ظلم و ستمی نخواهد شد. (سوره انبیاء، آیه ۴۷ )

باید توجه داشت منظور از « میزان » در اینجا وسیله سنجش نیک و بد است نه ترازوئی همچون ترازوهای این جهان )

دعوت به عدل و داد

گفتیم صفات انسان باید پرتوی از صفات خدا باشد و در جامعه انسانی صفات الهی پرتو افکن گردد، روی این اصل به همان مقدار که قرآن روی عدالت پروردگار تکیه کرده است به عدل و داد در جامعه انسانی و در فرد فرد انسانها اهمیت می دهد ، قرآن مجید کراراً ظلم را مایه تباهی و نابودی جامعه ها معرفی می کند و سرنوشت ظالمان را دردناکترین سرنوشت می شمرد.

قرآن ضمن بیان سرگذشت اقوام پیشین بارها این حقیقت را خاطر نشان کرده که ببینید بر اثر ظلم و فساد چگونه گرفتار عذاب الهی شدند و نابود گشتند، بترسید از این که شما هم بر اثر ظلم به چنین سرنوشتی گرفتار شوید.

قرآن با صراحت و به عنوان یک اصل اساسی می گوید: ان الله یأمر بالعدل و الاحسان و ایتاء ذی القربی وینهی عن الفحشاء و المنکر و البغی؛ خداوند به عدل و احسان درباره همه و بخشش نسبت به بستگان و خویشاوندان دستور می دهد و از کارهای زشت و منکر و ظلم نهی می کند. ( سوره نحل، آیه ۹۰ )

جالب توجه این که همانگونه که ظلم کردن کار زشت و قبیحی است پذیرش ظلم و زیر بار ستم رفتن نیز از نظر اسلام و قرآن غلط است، چنانکه در سوره بقره آیه ۲۷۹ می خوانیم: لا تظلمون و لا تظلمون؛ نه ظلم کنید و نه زیر با ظلم بروید.

اصولاً تسلیم در برابر بیدادگران موجب تشویق ظلم و توسعه ستم و اعانت ظالم است.

فلسفه آفات و شرور

از قدیم ترین ایام تا امروز گروهی از ناآگاهان بر عدالت خدا خرده گرفته اند، و مسائلی را مطرح نموده اند که به اعتقاد آنها با عدالت خدا سازگار نیست، و حتی گاه آنها را نه تنها دلیل بر نفی عدالت که دلیلی بر انکار وجود خدا پنداشته اند!

از جمله، وجود حوادث ناگوار مانند توفانها و زلزله ها و مصائب دیگر که همگانی است. و همچنین تفاوتهایی که در میان انسانها دیده می شود.

و نیز شرور و آفتهایی که دامن انسان یا نباتات و موجودات دیگر را می گیرد.

این بحث گاهی در ضمن بحثهای مربوط به خداشناسی در برابر مادیین مطرح می شود و گاه در بحث عدل پروردگار و ما آن را در این بحث مطرح می کنیم.

 برای اینکه بدانیم تا چه اندازه در تحلیل دقیق این پندارها نادرست است، باید بحث مشروحی در این زمینه داشته باشیم و امور زیر را دقیقاً بررسی کنیم.

قضاوت نسبی و معلومات محدود

معمولاً همه ما در قضاوتهای خود و تشخیص مصداقها روی رابطه ای که اشیاء با ما دارند تکیه می کنیم. مثلاً می گوییم فلان چیز دور یا نزدیک است یعنی نسبت به ما.

یا فلان کس قوی و یا ضعیف است یعنی با مقایسه به وضع روحی یا جسمی ما، او دارای چنین حالتی است. در مسائل مربوط به خیر و شر و آفت و بلا نیز داوری مردم غالباً همین گونه است.

مثلاً اگر بارانی در سطح منطقه ببارد، ما کار نداریم که تاثیر این باران در مجموع چگونه بوده است، ما تنها به محیط زندگی و خانه و مزرعه خودمان و یا حداکثر شهرمان نگاه می کنیم، اگر اثر مثبتی داشته می گوییم نعمت الهی بود و اگر منفی بود نام « بلا » بر آن می گذاریم.

هنگامی که ساختمان فرسوده را برای نوسازی ویران می کنند و ما به عنوان یک راهگذر تنها از گرد و غبار آن سهمی داریم می گوئیم چه حادثه شری است، هرچند در آینده در آنجا بیمارستانی ساخته شود که افراد دیگری از آن استفاده کنند، و هر چند در مثال باران در مجموع منطقه اثرات مثبتی پیدا شده باشد.

در قضاوت سطحی و عادی نیش مار را آفت و شر می شمریم، بی خبر از اینکه همین نیش و زهر یک وسیله موثر دفاعی برای این حیوان است و غافل از اینکه گاهی از همین زهر داروهای حیات بخش می سازند که جان هزاران انسان را نجات می دهد.

بنابراین اگر ما بخواهیم گرفتار اشتباه نشویم باید به معلومات محدود خود نگاه نکنیم، و در قضاوتها تنها روی روابط اشیا با خودمان ننگریم بلکه تمام جوانب را در نظر بگیریم و قضاوت همه جانبه کنیم.

اصولاً حوادث جهان مانند حلقه های زنجیر بهم پیوسته است؛ توفانی که امروز در شهر ما می وزد و باران سیل آسائی که فرو می ریزد یک حلقه از این سلسله طولانی است که با حوادث نقاط دیگر کاملاً بهم مربوط است، و همچنین با حوادثی که در « گذشته » روی داده یا در « آینده » روی می دهد ارتباط دارد.

نتیجه اینکه انگشت روی یک قسمت کوچک گذاردن و درباره آن قضاوت قطعی کردن از منطق و عقل دور است.

آنچه قابل انکار است آفرینش « شر مطلق » است اما اگر چیزی از جهاتی خیر و از یک جهت شر است و خیر آن غلبه دارد بی مانع است، یک عمل جراحی از جهاتی ناراحت کننده و از جهات بیشتری مفید است بنابراین خیر نسبی است.

باز برای توضیح بیشتر به مثال زلزله دقت می کنیم: درست است که در یک نقطه ویرانی هایی به بار می آورد اما ارتباط زنجیره ای آن را با مسائل دیگر در نظر بگیریم چه بسا قضاوت ما عوض شود.

آیا زلزله مربوط به حرارت و بخارات درون زمین است یا مربوط به جاذبه ماه که پوسته خشک و جامد زمین را به سوی خود می کشد و گاه می شکند، و یا مربوط به هر دو است؟ دانشمندان نظرات گوناگونی اظهار کرده اند.

ولی هر کدام از اینها باشد باید آثار دیگر آن را در نظر گرفت. یعنی باید بدانیم که حرارت درون زمین چه اثری در ایجاد منابع نفتی که مهمترین ماده انرژی زا در عصر ماست و همچنین تولید ذغال سنگ و مانند اینها می گذارد؟! بنابراین خیر نسبی است.

و نیز جزر و مد حاصل از جاذبه ماه در دریاها چقدر برای زنده نگاهداشتن آب دریاها، و موجودات آن و گاه آبیاری سواحل خشک در آنجا که آبهای شیرین به دریا می ریزد تاثیر دارد، آن نیز خیر نسبی است.

اینجاست که می فهمیم قضاوتهای نستبی و معلومات محدود ماست که این امور را به صورت نقاط تاریک در صحنه آفرینش جلوه گر ساخته است، و هر قدر در ارتباط و پیوند حوادث و پدیده ها بیشتر بیاندیشیم به اهمیت آن مطلب آشناتر می شویم.

قرآن مجید به ما می گوید:«بهره شما از علم و دانش اندک، است» و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا (سوره اسراء،آیه۸۵ )

و با این علم و دانش اندک نباید در قضاوت عجله کرد.

حوادث ناخوشایند و هشدارها

همه ما افرادی را دیده ایم که وقتی غرق نعمتی می شوند گرفتار « غرور و خودبینی » می گردند، و در این حالت بسیاری از مسائل مهم انسانی و وظائف خود را به دست فراموشی می سپارند.

و نیز همه ما دیده ایم که در هنگام آرام بودن اقیانوس زندگی و راحتی و آسایش کامل چگونه یک حالت « خواب زدگی و غلفت » به انسان دست می دهد که اگر این حالت ادامه یابد منجر به بدبختی انسان می گردد.

بدون شک قسمتی از حوادث ناخوشایند زندگی برای پایان دادن به آن حالت غرور، و از بین بردن این غلفت و خواب زدگی است.

حتماً شنیده اید که رانندگان با تجربه از راههای صاف و هموار که خالی از هرگونه پیچ و خم و فراز و نشیب و گردنه هاست شکایت دارند. و این جاده ها را خطرناک توصیف می کنند، چرا که یکنواختی این جاده ها سبب می شود راننده در یک حال خواب زدگی فرو رود، و درست در اینجاست که خطر به سراغ او می آید.

حتی دیده شده در بعضی از کشورها در اینگونه جاده ها فراز و نشیب ها و دست اندازهای مصنوعی ایجاد می کنند تا جلو اینگونه خطرات را بگیرند.

مسیر زندگانی انسان نیز عیناً به همین گونه است. اگر زندگی فراز و نشیب و دست اندازی نداشته باشد و اگر گهگاه حوادث نامطلوبی پیش نیاید، آن حالت غفلت و بیخبری از خدا و از سرنوشت و از وظائفی که انسان بر عهده دارد حتمی است.

هرگز نمی گوییم انسان باید با دست خود حوادث ناخوشایند بیافریند و به استقبال ناراحتی ها برود، چرا که همیشه این امور در زندگی انسان بوده و هست، بلکه می گوئیم باید توجه داشته باشد که فلسفه قسمتی از این حوادث این است که جلو غرور و غفلت را که دشمن سعادت اوست بگیرد، تکرار می کنیم این فلسفه قسمتی از این حوادث ناخوشایند است مه همه آ«ها، چرا که بخش های دیگری وجود دارد که به خواست خدا بعداً از آن سخن خواهیم گفت.

کتاب بزرگ آسمانی ما قرآن مجید در این زمینه چنین می گوید: فاخذناهم بالبأساء و الضراء لعلم یتضرعون؛ ما آنها را به حوادث سخت و دردناک و رنجها گرفتار ساختیم تا به درگاه خدا روی آورند. ( سوره انعام، آیه ۴۳ ).

فلسفه حوادث ناخوشایند زندگی

گفتیم گروهی از خرده گیران، مساله حوادث ناگوار و بروز آفتها و مشکلات، و ناکامیهایی را که در زندگی دامنگیر انسان می شود بهانه ای برای انکار عدالت پروردگار و گاهی انکار اصل وجود خدا گرفته اند! در بحث گذشته به تحلیل و بررسی قسمتی از این حو.ادث پرداختیم و دو فلسفه آن را بازگو کردیم:

اکنون به ادامه این بحث توجه کنید.

پرورش انسان در آغوش مشکلات

باز تکرار می کنیم ما نباید با دست خود برای خودمان مشکل و حادثه بیافرینیم، اما با این حال بسیار می شود که حوادث سخت و ناگوار اراده ما را قوی و قدرت ما را افزایش می دهد، درست همانند فولادی را که به کوره های داغ می برند و آبدیده و مقاوم می شود ما هم در کوره این حوادث آبدیده و پر مقاومت می شویم.

جنگ چیز بدی است ولی گاهی یک جنگ سخت و طولانی استعداد یک ملت را شکوفا می کند، پراکندگی را مبدل به وحدت و عقب ماندگیها ر به سرعت جبران می نماید.

یکی از تاریخ نویسان معروف غرب می گوید: « هر تمدن درخشانی در طول تاریخ در نقطه ای از جهان ظهور کرده به دنبال این بوده است که یک کشور مورد هجوم یک قدرت بزرگ خارجی قرار گرفته و نیروهای خفته آنها را بیدار و بسیج کرده است »!

البته واکنش همه افراد و همه جامعه ها در برابر حوادث تلخ زندگی یکسان نیست. گروهی گرفتار یأس و ضعف و بدبینی می شوند و نتیجه منفی می گیرند، اما افرادی که زمینه های مساعد دارند در برابر این حوادث تحریک و تهییج شده به حرکت در می آیند و می جوشند و می خروشند، و نقطه های ضعف خود را به سرعت اصلاح می کنند.

منتها چون در اینگونه موارد بسیاری از مردم قضاوت سطحی می کنند تنها تلخی ها و سختی ها را
می بینند و اما آثار مثبت و سازنده را نادیده می گیرند.

ادعا نمی کنیم همه حوادث تلخ زندگی در انسان چنین اثری دارد ولی حداقل قسمتی از آنها چنین است.

شما اگر زندگی نوابغ جهان را مطالعه کنید می بینید تقریباً همه آنها در میان مشکلات و ناراحتیها بزرگ شدند، کمتر می توان افراد ناز پرورده ای را پیدا کرد که در زندگی نبوغی از خود نشان داده باشند و به مقام والائی برسند، فرماندهان بزرگ نظامی آنها هستند که میدانهای نبرد سخت و طولانی دیده اند، مغزهای متفکر اقتصادی آنها هستند که در بازارهای بحران زده اقتصادی گرفتار شده اند.

سیاستمداران قوی و بزرگ آنها هستند که با مشکلات سخت سیاسی دست به گریبان بوده اند.

کوتاه سخن این که: مشکلات و رنجها انسان را در آغوش خود پرورش می دهد.

در قرآن مجید چنین می خوانیم: فعسی ان تکرهوا شیئاً و یجعل الله فیه حیرا کثیرا؛ ای بسا چیزی را ناخوشایند بشمرید اما خداوند در آن خیر فراوان قرار دهد ( سوره نساء، آیه ۱۹ ).

مشکلات سبب بازگشت به سوی خدا

در بحثهای گذشته خوانده ایم که جزء جزء وجود ما هدفی دارد، چشم برای هدفی است، گوش برای هدفی دیگر، قلب و مغز و اعصاب هرکدام برای هدفی آفریده شده اند، وقتی خطوط سر انگشتان ما هم فلسفه ای دارد.

بنابراین چگونه ممکن است کل وجود ما بی هدف و فاقد فلسفه باشد.

و نیز در بحثهای سابق خواندیم که این هدف چیزی جز تکامل یافتن انسان در تمام زمینه ها نخواهد بود.

مسلماً برای رسیدن به این تکامل احتیاج به برنامه های آموزشی و پرورشی عمیقی است که سراسر وجود انسان را فرا گیرد، و به همین جهت خداوند علاوه بر فطرت پاک توحیدی که به انسان داده، پیامبران بزرگی را با کتابهای آسمانی فرستاده تا رهبری این انسان را در این مسیر بر عهده گیرند.

ضمناً برای تکمیل این هدف باید گاه به گاه عکس العمل گناهان و خطاهای او را به او نشان دهد و بر اثر تخلف از فرمان خدا با ناراحتیهایی در زندگی روبرو شود تا به عواقب زشت و شوم اعمال خویش آشنا گردد و رو به سوی خدا آورد. و در اینجاست که قسمتی از بلاها و حوادث ناگوار در واقع رحمت و نعمت الهی است.

همانگونه که قرآن کریم خاطر نشان می کند: ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس لیذیقهم بعض الذی عملوا العلهم یرجعون؛ فساد در خشکی و دریا به خاطر اعمال مردم آشکار شد خدا
می خواهد نتیجه قسمتی از اعمال آنها را به آنها بچشاند شاید بیدار شوند و به سوی او بازگردند ( سوره روم، آیه ۴۱ ).

با توجه به آنچه در بالا گفتیم حوادث دردناک را مصداق « شر » دانستن و از آنها به « بلا » تعبیر کردن، و آن را بر خلاف عدالت الهی شمردن بسیار دور از منطق و دلیل و عقل است، چرا که هر قدر در این مساله باریکتر می شویم به فلسفه های بیشتری دست می یابیم.

از آنجا که مشکل آفات و شرور و حوادث ناگوار و ناخوشایند برای بسیاری از مطالعه کنندگان بحث های خداشناسی و توحیدی مشکل قابل ملاحظه ای است، باز هم ناچاریم بحث و تحلیل دیگری روی این مساله داشته باشیم و فلسفه هایی را که درباره شرور و آفات گفتیم ادامه دهیم.

مشکلات و فراز و نشیبها به زندگی روح می دهد

شاید درک این مساله برای بعضی مشگل باشد که مواهب و نعمتها اگر مستمر و یکنواخت باشند ارزش و اهمیت خود را از دست می دهند.

امروز ثابت شده که اگر جسمی را در وسط اطاقی بگذارند و از تمام اطراف نور قوی و یکسان به آن تابنده شود و خود جسم و اطاق نیز کاملاً صاف و مدور باشد هرگز آن جسم را نمی توان مشاهده کرد، زیرا همیشه سایه ها وقتی در کنار نور قرار می گیرد ابعاد جسم را مشخص می کند و آنرا از اطراف خود جدا
می سازد و ما می توانیم آن را ببینیم.

ارزش مواهب زندگی نیز بدون سایه های کم رنگ و پر رنگ مشکلات هرگز قابل مشاهده نیست. اگر در تمام عمر بیماری وجود نداشت لذت سلامتی هرگز احساس نمی شد، به دنبال یک شب تب داغ و سوزان و سردرد شدید و جانکاه است که صبحگاهان به هنگام قطع تب و درد چنان طعم سلامتی در ذائقه انسان شیرین می گردد که هر زمان به یاد آن شب بحرانی و رنج می افتد متوجه می شود چه گوهر پر ارزشی به نام سلامتی در اختیار دارد.

اصلاً زندگی یکنواخت – حتی مرفه ترین زندگی ها – خسته کننده و بی روح و مرگبار است، بسیار دیده شده که افرادی به خاطر یک زندگی مرفه و خالی از هرگونه ناراحتی و رنج آنچنان خسته شده اند که دست به خودکشی زده و یا دائماً از زندگی خود شکایت دارند.

شما هیچ معمار با ذوقی را پیدا نمی کنید که دیوارهای یک سالن بزرگ را مانند دیوار یک زندان صاف و یکنواخت کند، بلکه با فراز و نشیب و پیچ و خم ها باصطلاح به آن حالت می دهد.

چرا جهان طبیعت اینقدر زیباست؟

چرا منظره جنگلهایی که بر روی کوهپایه ها می روید و نهرها به صورت مارپیچ از لابلای درختان کوچک و بزرگش می گذرد آنقدر جالب و دل انگیز است؟!

یک دلیل روشن آن عدم یکنواختی است.

نظام « نور » و « ظلمت » و آمد و شد شب و روز که قرآن در آیات مختلفش روی آن تکیه کرده یک اثر مهمش پایان دادن به زندگی یکنواخت انسانهاست، چرا که اگر همواره خورشید در یک گوشه آسمان، یکنواخت به کره زمین می تابید، نه تغییر حالتی داشت و نه پرده طلائی شب جای آن را می گرفت، گذشته از اشکالات دیگر در مدت کوتاهی همه انسانها خسته می شدند.

روی این حساب باید قبول کرد که حداقل بخشی از مشکلات و حوادث ناگوار زندگی این فلسفه را دارد که به بقیه زندگی روح می دهد و آنرا شیرین و قابل تحمل می سازد، ارزش نعمتها را آشکار می کند، و به انسان امکان می دهد که از مواهبی که در دست دارد حداکثر بهره برداری را کند.

مشکلات خود ساخته:

نکته دیگری که در آخرین مرحله این بحث اشاره به آن را ضروری می دانیم این است که بسیاری از مردم در محاسبه علل و عوامل حوادث ناگوار و مصائب گاهی گرفتار اشتباه می شوند و ظلمهایی که به دست انسانهای ستمگر انجام شده است به حساب بی عدالتی دستگاه آفرینش می گذارند و بی نظمی کار بشر را به حساب بی نظمی سازمان خلقت.

مثلاً گاهی ایراد می کنند « چرا هرچه سنگ است برای پای لنگ است؟! » چرا زلزله ها در شهرها خسارت کمی ایجاد می کند اما در روستاها قربانیان زیادی می گیرد و گروه کثیری زیر آوار می مانند، ایین چه عدالتی است؟ اگر بنا هست بلائی قسمت شود چرا یکسان قسمت نمی شود؟

چرا باید همیشه لبه تیز حوادث دردناک متوجه مستضعفین باشد؟

چرا در بیماریهای عمومی و همه گیر بیشتر این گروه قربانی می شوند؟

غافل از اینکه هیچ کدام از اینها مربوط به دستگاه آفرینش و خلقت و عدالت خداوند نیست، اینها نتیجه ظلم و استعمار و استثمار انسانها نسبت به یکدیگر است.

اگر روستانشینان به خاطر ظلم شهرنشینان در محرومیت و فقر شدید باشند و بتوانند خانه هایی محکم و مقاوم مانند آنها بنا کنند، چرا زلزله این همه از آنها قربانی بگیرد و از دیگران بسیار کم؟

اما هنگامی که خانه های آنها از یک مشت گل یا سنگ و چوب که گاهی حتی در میان آنها کمترین گچ و سیمانی به کار نمی رود و به طور ساده روی هم چیده شده و با یک حرکت شدید باد یا تکان ضعیف زمین فرو می ریزد، نباید انتظار داشت وضع بهتر از آن باشد، اما این چه ربطی به کار خدا دارد؟

نباید مانند آن شاعر، خرده گیری کرده بگوییم « یکی را داده ای صد ناز و نعمت » در حالی که دیگری را بر خاک ذلت نشانده ای، یکی را کاخ نشین کرده ای و دیگری را کوخ نشین!

باید این انتقادها را متوجه وضع ناموزون و نظام غلط جامعه کرد. باید به پا خاست و به این بی عدالتی های اجتماعی پایان داد. با محرومیت و فقر مبارزه کرد، و حقوق مستضعفان را به آنها داد، تا چنین پدیده هایی پیدا نشود. اگر همه قشرها از تغذیه کافی و بهداشت و درمان لازم بهره مند باشند در برابر بیماریها همگی پر قدرت و پر مقاومت خواهند بود.

اما هنگامی که وضع غلط نظام اجتماعی یک جامعه و استثمار حاکم بر آن به یکی آنقدر امکانات
می دهد که حتی سگ و گربه خانگیش دارای پزشک و درمان و داروست اما دیگری ابتدایی ترین وسیله بهداشتی را برای پرورش نوزادش ندارد چنین صحنه های ناگوار فراوان به چشم می خورد.

بجای اینکه در این گونه موارد ایراد بر کار خدا بگیریم باید ایراد بر کار خود بگیریم.

باید به ظالم بگوییم ظلم مکن.

و باید به مظلوم بگوییم زیر بار ظلم مرو!

و باید کوشش کنیم که همه افراد یک جامعه از حداقل وسایل بهداشتی و درمانی و غذا و مسکن و فرهنگ و آموزش و پرورش بهره مند باشند.

خلاصه اینکه نباید ما گناه خود را به گردن نظام خلقت بیندازیم.

کی خداوند به ما چنین زندگی را تحمیل کرده؟ و کجا چنین نظامی را توصیه فرموده است؟

البته او ما را آزاد آفریده، چرا که آزادی رمز تکامل و ترقی ماست.

ولی این ماییم که از آزادی خود سوء استفاده می کنیم و ظلم و ستم بر دیگران روا می داریم و نتیجه این ظلم و ستم به صورت نابسامانیهای اجتماعی خودنمایی می کند.

اما متاسفانه این اشتباه دامن گیر گروه زیادی شده و حتی نمونه های آن در اشعار شعرای معروف دیده
می شود.

قرآن مجید در یک جمله کوتاه و پر معنی می فرماید: ان الله لا یظلم الناس شیئاً و لکن الناس انفسهم یظلمون ؛ خداوند کمترین ظلمی به کسی نمی کند ولی مردم بخویشتن ظلم و ستم روا می دارند ( سوره یونس، آیه ۴۴ ).

و به این ترتیب به پایان بحث فلسفه شرور و آفات می رسیم، هر چند سخن در این زمینه بسیار است، اما برای یک بحث کوتاه فشرده همین مقدار کافی به نظر می رسد.

مساله جبر و اختیار

از مسائلی که ارتباط نزدیک با مساله عدالت پروردگار دارد مساله « جبر و اختیار » است. زیرا به اعتقاد جبریون انسان در اعمال و رفتار و گفتار خود هیچگونه اختیاری از خود ندارد، و حرکات اعضای او درست همانند حرکات جبری مهره های یک ماشین است.

سپس این سوال پیش می آید که این عقیده با مساله عدل الهی چگونه سازگار است؟ و شاید به همین دلیل گروه اشاعره همان گروهی که قبلاً از آنها نام بردیم و حسن و قبح عقلی را انکار می کنند – جبر را پذیرفته و عدالت را انکار کرده اند چرا که با قبول جبر دیگر مساله « عدالت » مفهوم نخواهد داشت.

برای روشن شدن این بحث ناگزیریم که چند موضوع را مورد بررسی دقیق قرار دهیم.

سرچشمه اعتقاد به جبر

هرکس در درون وجودش احساس می کند که در تصمیم گرفتن آزاد است، فی المثل فلان کمک مادی را به فلان دوستش بکند یا نکند، و یا اینکه در حالی که تشنه است و آب جلو روی او گذارده اند می تواند بنوشد یا ننوشد، فلان کس در مورد او کار خلافی کرده می تواند او را ببخشد و عفو کند و یا نبخشد.

یا این که هرکس میان دستی که با اراده حرکت می کند فرق می گذارد.

با این حال که مساله آزادی اراده یک احساس عمومی انسان است چرا جمعی به دنبال مکتب جبر رفته اند؟!

البته دلائل مختلفی دارد که یک دلیل مهم آن را در اینجا یادآور می شویم و آن اینکه انسان می بیند محیط روی افراد اثر می گذارد، تربیت نیز عامل دیگری است، تلقینات و تبلیغات و فرهنگ اجتماعی نیز بدون شک در فکر و روح انسان موثر است گاه وضع اقتصادی نیز انگیزه حرکتهایی در انسان می شود، عامل وراثت را نیز نمی توان انکار کرد.

مجموعه این امور سبب می شود که گمان کند انسان از خود اختیاری ندارد، بلکه عوامل « درون ذاتی » و « برون ذاتی » دست به دست هم می دهند و ما را وادار می کنند که تصمیمهایی بگیریم و اگر این عوامل نبودند چه بسا این اعمال از ما سر نمی زد. اینها اموری است که می توان از آنها به جبر محیط، جبر شرایط اقتصادی، جبر تعلیم و تربیت و جبر وراثت تعبیر کرد، و از عوامل مهم توجه فلاسفه به مکتب جبر است.

نکته اصلی اشتباه جبریها

اما آنها که چنبن فکر می کنند از یک نکته اساسی غافلند و آن این که بحث در « انگیزه ها » و « علل ناقصه » نیست، بحث در علت تامه است. به تعبیر دیگر: هیچ کس نمی تواند سهم « محیط »  و « فرهنگ » و « عوامل اقتصادی » را در اندیشه و افعال انسان نفی کند، بحث در این است که با تمام این انگیزه ها باز تصمیم نهایی با خود ماست.

زیرا ما به روشنی احساس می کنیم که حتی در یک نظام غلط و طاغوتی مانند نظام شاهنشاهی گذشته که زمینه برای انحرافات فراوان بود، مجبور نبودیم منحرف شوی، در همان نظام و فرهنگ می توانستیم « رشوه » نخوریم، به « مراکز فساد » نرویم، بی بند و باری نداشته باشیم.

بنابراین حساب « زمینه ها » را از « علت تامه » باید جدا کرد. به همین دلیل بسیارند کسانی که در یک خانواده آسوده، یا فرهنگ منحط، پرورش یافته اند و یا از وراثت نامناسبی برخوردار بوده اند، در عین حال راه خود را از همه جدا کرده و حتی گاه دست قیان و انقلاب بر ضد همان محیط زده اند، اگر بنا بود همه انسانها فرزند محیط و فرهنگ و تبلیغات زمانشان باشند، نباید هیچ انقلاب اساسی در دنیا صورت بگیرد، باید همه با محیط خود بسازند و هیچکس محیط جدید و نوینی نسازد.

اینها همه نشان می دهد عواملی که در بالا ذکر شد، هیچکدام سرنوشت ساز نیست، تنها زمینه ساز است، سرنوشت اصلی را اراده و تصمیم خود انسان می سازد.

این درست به آن می ماند که ما در یک تابستان داغ و سوزان تصمیم می گیریم که به فرمان خدا روزه بگیریم، تمام ذرات وجود ما تمنای آب دارد، اما ما برای اطاعت فرمان حق همه اینها را نادیده می گیریم، در حالی که دیگری ممکن است به این تقاضا گوش دهد و روزه نگیرد.

نتیجه اینکه ماورای تمام انگیزه ها عامل سرنوشت سازی به عنوان اراده و تصمیم انسان وجود دارد.

عوامل اجتماعی و سیاسی مکتب جبر

حقیقت این است که مساله جبر و اختیار در طول تاریخ مورد سوء استفاده فراوان واقع شده است، یک سلسله عوامل جنبی در دامن زدن به عقیده جبر و نفی آزادی اراده انسان دائماً موثر بوده است، از جمله:

عوامل سیاسی

بسیاری از سیاستمداران جبار و خودکامه برای خاموش کردن شعله انقلاب مستضعفین، و ادامه حکومت نامشروع خود دائماً به این فکر دامن می زدند که ما از خودمان اختیاری نداریم، دست تقدیر و جبر تاریخ  سرنوشت ما را در دست دارد، اگر گروهی امیرند و گروهی اسیرند این حکم قضا و قدر یا جبر تاریخ است!

پیداست که این طرز تفکر تا چه حد می تواند توده ها را تخدیر کند، و به ادامه سیاستهای استعماری کمک نماید، در حالی که در عقل و شرع سرنوشت ما به دست ماست و قضا و قدر الهی بر طبق حرکت و خواست و اراده و ایمان و تلاش و کوشش ما تعیین شده است.

عوامل روانی

افراد تنبل و سست و بیحالی هستند که غالباً در زندگی گرفتار شکست می شوند، و هرگز میل ندارند به این حقیقت تلخ اعتراف کنند که تنبلی یا اشتباهات آنها باعث شکست آنها شده، لذا برای تبرئه خود دست به دامن مکتب جبر می زنند و گناه خود را به گردن سرنوشت اجباری می افکنند، تا از این راه آرامش کاذبی پیدا کنند، می گویند چه می توان کرد گلیم بخت ما را از روز اول سیاه بافتند، با آب زمزم و کوثر نمی توان آن را سفید کرد، ما یک پارچه استعداد و کوشش هستیم اما افسوس که بخت یار ما نیست!

عوامل اجتماعی

بعضی می خواهند آزاد باشند و به هوسرانیهای خود ادامه دهند و هر گونه گناهی که با تمایلات حیوانی آنها سازگار بود مرتکب شوند، و در عین حال خود را به نوعی قانع کنند که گناهکار نیستند و جامعه را نیز فریب دهند که آنها بی گناهند.

اینجاست که پناه به عقیده جبر می برند و هوسبازیهای خود را به این عنوان که ما در کارهایمان از خودمان اختیاری نداریم توجیه می کنند!

ولی به خوبی می دانیم که همه اینها دروغ است و حتی خود کسانی که این مسال را مطرح می کنند خود ایمان به بی اساس بودن این عذرهای واهی دارند، منتها لذات و منافع زودگذر آنها اجازه نمی دهد که حقیقت را آشکار بگویند.

لذا برای سالم سازی جامعه باید با طرز تفکر جبری، و اعتقاد به سرنوشت اجباری که ابزار دست استعمار و استثمار و وسیله توجیه دروغین شکستها، و عامل پیشرفت آلودگی در اجتماع است مبارزه کرد.

روشنترین دلیل برای آزادی اراده و اختیار

وجدان عمومی انسانها جبر را نفی می کند

گرچه فلاسفه و دانشمندان الهی پیرامون مساله آزادی اراده انسان بحثها و دلائل مختلفی دارند، اما برای اینکه راه را کوتاه و میان بر کنیم، به سراغ روشنترین دلیل طرفداران آزادی اراده می رویم و آن « وجدان عمومی انسانها » است.

توضیح این که: ما هر چیز را انکار کنیم، این واقعیت را نمی توانیم منکر شویم که در همه جامعه های انسانی اعم از خداپرست و مادی، شرق و غرب، قدیم و جدید، ثروتمند و فقیر، توسعه یافته و توسعه نایافته و دارای هرگونه فرهنگ، همه بدون استثنا در این مساله توافق دارند که باید « قانون » بر جوامع انسانی حکمفرما شود و افراد در مقابل قوانین « مسوولیت » دارند، و کسانی که از قانون تخلف کنند باید به نحوی « مجازات » گردند.

خلاصه: حاکمیت قانون مسئولیت افراد در برابر آن و مجازات متخلف از مسائلی است که مورد اتفاق همه عقلای جهان است و تنها اقوام وحشی بودند که این مساعل سه گانه را به رسمیت نمی شناختند.

این مساله که از آن به وجدان عمومی مردم جهان تعبیر می کنیم روشنترین دلیل بر آزادی اراده انسان و دارا بودن اختیار است.

چگونه می توان باور کردکهانساندر اراده و عملش مجبور باشد و هیچ گونه اختیاری از خود نداشته باشد ولی او را در برابر قوانین مسوول بدانیم و به هنگام تخلف در قانون به پای میز محاکمه بکشانیم و تحت بازپرسی قرار دهیم و بگوییم چرا چنین کردی؟ و چرا چنان نکردی؟ !

و بعد از ثبوت تخلف او را محکوم به زندان و آگاهی اعدام کنیم.

این درست به آن می ماند که ما سنکهائی را که از کوه ریزش می کنند و در وسط جاده ها مایه مرگ مسافرین می شوند به پای میز محاکمه بکشانیم.

درست است که ظاهرا یک انسان با یک قطعه سنگ تفاوت بسیار دارد اما اگر ما آزادی اراده انسان را نفی کنیم این فرق ظاهری هیچ تاثیری نخواهد داشت و هر دو معلول عوامل جبری خواهند بود، سنگ تحت تاثیر قانون جاذبه به وسط جاده ریزش می کند، و انسان جانی و قاتل و متخلف، تحت تاثیر عوامل جبری دیگر. مطابق اعتقاد جبریها میان این دو هیچ فرقی از نظر نتیجه وجود ندارد و هیچ کدام کاری به اراده خود انجام نداده اند، چرا یکی محاکمه شود و دیگری نشود؟!

ما بر سر دوراهی قرار داریم: یا باید وجدان عمومی همه مردم جهان را تخطئه کنیم و تمام قوانین و دادگاهها و مجازاتهای متخلفان را کاری عبث و بیهوده، بلکه ظالمانه بشمریم. و یا عقیده طرفداران جبر را انکار کنیم. مسلماً ترجیح با دوم است.

جالب اینکه حتی آنها که از نظر تفکر و عقیده فلسفی، دم از مکتب « جبر » می زنند و برای آن استدلال می کنند به هنگامی که وارد زندگی می شوند در عمل طرفدار اصل آزادی اراده اند!

زیرا اگر کسی به حقوق آنها تجاوز کند و یا اذیت و آزار به آنها برساند و او را در خور سرزنش و توبیخ می شمرند، و از او شکایت به دادگاه می کنند، و گاهی می خروشند و فریاد می کشند و تا متخلف را به کیفر قانونی نرسانند از پای نمی نشینند! خوب، اگر راستی انسان از خود اختیاری ندارد این سرزنش و شکایت و جوش و خروش و داد و فریاد برای چیست؟!

به هر حال، این وجدان عمومی عقلای جهانی دلیل زنده ای است بر این واقعیت که همه انسانها در اعماق جانشان آزادی اراده را پذیرفته اند، و همیشه نسبت به آن وفادار بوده اند و حتی یک روز بدون این اعتقاد نمی توانند زندگی کنند، و چرخهای برنامه های اجتماعی و فردی خود را بچرخانند. فیلسوف بزرگ اسلامی « خواجه نصیر طوسی » در بحث جبر و اختیار در یک عبارت کوتاه چنین ی گوید: و الضروره قاضیه باستناد افعالنا الینا؛ درک ضروری و وجدان ما داوری می کند که همه اعمال ما مستند به خود ماست.

تضاد منطق « جبر » با منطق « مذهب »

آنچه در بالا گفتیم پیرامون تضاد مکتب جبر با وجدان عمومی عقلای جهان بود، اعم از طرفداران مذهب و کسانی که اصلاً مذهبی نپذیرفته اند.

ولی از نظر تفکر مذهبی نیز دلیل قاطع دیگری بر ابطال مکتب جبر در دست داریم. زیرا هرگز اعتقادات مذهبی با عقیده جبر سازگار نیست. و برنامه های مذهبی نیز با قبول این مکتب همه مخدوش می شود، زیرا:

ما چطور می توانیم عدالت خداوند را که در بحثهای گذشته به وضوح ثابت کردیم با مکتب جبر تطبیق دهیم؟ چگونه ممکن است خداوند کسی را مجبور به انجام کار بدی کند، بعد او را مجازات نماید که چرا چنین کردی؟ این با هیچ منطقی سازگار نیست!

بنابراین با قبول مکتب جبر « ثواب » و « عقاب » و « بهشت » و « دوزخ » بی معنی و بی محتوا خواهد بود.

همچنین نامه اعمال، سوال، حساب الهی و مذمتی که در مورد بدکاران در آیات قرآن شده و ستایشی که از نیکوکاران به عمل آمده همه این مفاهیم از بین می رود.

زیرا مطابق این فرض نه نیکوکار اختیاری از خود داشته و نه بدکار.

از این گذشته ما در نخستین برخورد با مذهب، به مساله « تکلیف و مسوولیت » برخورد
می کنیم ولی آیا در موردی که هیچ کس از خود اختیاری ندارد تکلیف و مسوولیت معنی دارد؟!

آیا به کسی که دستش بی اختیار لرزان است می توان گفت: این کار را نکن، یا به کسی که در یک سراشیبی تند گرفتار شده و بی اختیار به پایین می دود می توانیم بگوییم بایست.

به همین دلیل امیر مومنان علی (ع) در روایت معروفی می فرماید مکتب جبر مکتب بت پرستان و حزب شیطان است: « تلک مقاله اخوان عبده الاوثان و خصماء الرحمان و حزب الشیطان؛ این گفتار برادران بت پرستان و دشمنان خدا و حزب شیطان است. »

« امر بین الامرین » چیست؟

 تفویض در برابر جبر

البته در برابر اعتقاد به جبر که در سوی « افراط » قرار گرفته مکتبی به نام مکتب « تفویض » است که در سمت « تفریط » است.

عقیده مندان به « تفویض » معتقدند که خداوند ما را آفریده و همه چیز را به دست خود به ما واگذارده و به کلی از اعمال و افعال ما بیگانه است و به این ترتیب ما در قلمرو اعمالمان از هر نظر مستقل و حکمران بلامنازع هستیم!

بدون شک این اعتقاد، با اصل توحید سازگار نیست، چرا که توحید به ما تعلیم داده که همه جهان ملک خداست، و چیزی از قلمرو حکومت او بیرون نیست، حتی اعمال ما در عین اختیار و آزادی اراده،از قلمرو و قدرت او نمی تواند بیرون باشد و گرنه شرک لازم می آید.

به عبارت روشنتر: ما نمی توانیم قائل به دو خدا باشیم یکی خدای بزرگ که عالم را آفریده و دیگری خدای کوچک یعنی انسان که در اعمال خودش مستقل و تام الاختیار است و حتی خداوند هم نمی تواند در محدوده اعمال او اثر بگذارد!

این شرک است، این دو گانه پرستی است و چندگانه پرستی است. مهم آن است که ما هم انسان را آزاد بدانیم و صاحب اختیار، و هم خدا را حاکم بر او و اعمال او بدانیم.

مکتب واسطه

نکته باریک همین جاست که تصور نکنیم میان این دو تضاد است. نکته باریک این است که ما هم « عدالت » خدا را کاملاً بپذیریم و برای بندگان « آزادی و مسوولین » قائل شویم، و هم « توحید » و حاکمیت او بر تمام جهان هستی و این همان چیزی است که از آن تعبیر به « امر بین الامرین » می شود ( یعنی مطالبی که در میان دو عقیده افراطی و نادرست قرار گرفته ).

از آنجا که بحث کمی پیچیدگی دارد اجازه دهید با یک مثال واضح آن را روشن سازیم.

فرض کنید شما با یک دستگاه قطار برقی مشغول مسافرت هستید و راننده قطار شمائید. یک سیم برق در سرتاسر مسیر قطار کشیده شده و حلقه مخصوص از بالای قطار روی این سیم می لغزد و حرکت می کند و لحظه به لحظه برق را از یک منبع قدرتمند به لکوموتیو قطار منتقل می کند، به طوری که اگر یک لحظه منبع مولد، برق به قطار نرساند فوراً در جای خود متوقف می شود.

بدون شک شما آزادید هر کجا می خواهید در مسیر راه توقف کنید، کم یا زیاد و با هر سرعتی بخواهید می توانید حرکت نمایید. ولی با تمام این آزادیها که دارید کسی که پشت دستگاه مولد برق نشسته هر لحظه می تواند شما را متوقف سازد چرا که تمام قدرت  و نیروی شما از همان برق است و کلید آن در دست اوست.

هنگامی که در این مثال دقت می کنیم می بینیم چنین شخصی در عین آزادی و اختیار و مسوولیت در قبضه قدرت دیگری قرار دارد و این دو با هم منافات ندارد.

مثال دیگر:

فرض کنید کسی بر اثر بیماری یا وقوع یک حادثه ناگوار، اعصاب دستش از کار افتاده و قدرت حرکت دادن دست را ندارد، اما اگر آن را با یک نیروی برق خفیف و ملایم ارتباط دهیم اعصاب او چنان گرم می شود که قادر به حرکت خواهد بود.

چنین شخصی هرگاه کاری انجام دهد مثلاً با همان دست و در همان حالت مرتکب جنایتی گردد، سیلی به صورت دیگری زند، کاردی در سینه بی گناهی فرو کند، مسلماً مسوول جنایت خویش است، چرا که هم قدرت داشته و هم اختیار و شخص « قادر مختار » در برابر اعمال خویش مسوول است.

ولی با این حال آن کسی که نیروی برق به دست او می دهد و توان و قدرت در او می آفریند بر او حاکمیت دارد و در عین آزادی و اختیار در قبضه قدرت اوست.

اکنون به اصل مطلب باز می گردیم:

خداوند به ما نیرو و توان داده، عقل و هوش و قدرت جسمانی بخشیده و این امکانات لحظه به لحظه از ناحیه خداوند به ما می رسد، و اگر یک لحظه کوتاه لطف او از ما قطع گردد و رابطه ما با او بریده شود معدوم خواهیم شد.

ما اگر می توانیم کاری انجام بدهیم با قدرتی است که او به ما داده و لحظه به لحظه ادامه می دهد، حتی آزادی و اختیار ما نیز از ناحیه اوست، یعنی او خواسته است که ما آزاد باشیم و با استفاده از این موهبت بزرگ الهی راه تکامل را بپوئیم.

بنابراین ما در عین اختیار و آزادی اراده در قبضه قدرت او هستیم و سر بر آستان او داریم و از قلمرو حاکمیت او بیرون نخواهیم بود، ما در عین توانائی و قدرت وابسته به او هستیم و بدون او هیچ خواهیم بود، و این است معنی « امر بین الامرین » زیرا نه موجودی را همسان خدا دانسته ایم تا شرک لازم آید، و نه بندگان را مجبور در اعمالشان می دانیم تا ظلم لازم آید. ( دقت کنید )

این درس را از مکتب اهل بیت (ع) آموخته ایم، هنگامی که می پرسیدند آیا میان جبر و تفویض راه دیگری وجود دارد می فرمودند آری، وسیعتر از فاصله میان زمین و آسمان..

قرآن و مساله جبر و اختیار

قرآن مجید در این مساله صراحت دارد و به وضوح آزادی اراده انسان را اثبات می کند و صدها آیه در قرآن در زمینه آزادی اراده انسان آمده است!

الف- تمام آیاتی که در آن امر و نهی و تکلیف و برنامه آمده است، همه دلیل بر اختیار و آزادی اراده انسان است چرا که اگر انسان مجبور بود امر و نهی، لغو و بیهوده بود.

ب- تمام آیاتی که سخن از ملایمت بدکاران و مدح و توصیف نیکوکاران می گوید دلیل بر اختیار است چرا که در صورت جبر هم آن ملامت و هم آن مدح و ستایش معنی ندارد.

ج- تمام آیاتی که سخن از سوال در روز قیامت و محاکمه در آن دادگاه، و سپس پاداش و کیفر و بهشت و دوزخ می گوید دلیل بر اختیار است، چون در فرض جبر تمام اینها نامفهوم و سئوال و محاکمه و مجازات بدکاران ظلم محض است.

د- تمام آیاتی که سخن از این می گوید که انسان در گرو اعمال خویش است مانند « کل نفس بما کسبت رهینه، هر انسانی در گروه اعمال خود می باشد » ( سوره مدثر، آیه ۳۷ ) و « کل امری بما کسب رهین؛ هر فردی در گرو اعمالی است که انجام داده » ( سوره طور، آیه ۲۱ ) و مانند اینها به روشنی اختیار انسان را ثابت می کند.

ه- آیاتی مانند « اناهد یناه السبیل اما شاکراً و اما کفوراً؛ ما راه را به انسان نشان دادیم خواه شکرگزاری کند یا کفران » ( سوره دهر، آیه ۳ ) نیز دلیل روشنی بر این مدعاست.

منتها تعبیراتی در قرآن وارد شده که دلیل بر مساله « امر بین الامرین » است و گاهی بعضی از ناآگاهان به اشتباه آن را دلیل بر جبر پنداشتند مانند « و ما تشاؤن الا ان یشاء الله؛ شما اراده ای نمی کنید مگر اینکه خدا اراده کند. » ( سوره دهر، آیه ۳۰ )

روشن است که این آیه و امثال آن نمی خواهد اختیار را از انسان سلب کند؛ بلکه می خواهد این حقیقت را ثابت کند که شما در عین اختیار در قبضه فرمان خدا هستید که توضیح آن در بالا داده شد.

 هدایت و ضلالت به دست خدا است .

 اقسام هدایت و ضلالت

مسافری آدرسی را در دست دارد، به شما می رسد و سئوال می کند، شما برای نشان دادن مقصد او دو راه در پیش دارید:

نخست: این که همراه او بروید و نیکوکاری را به مرحله کمال و تمام برسانید و تا مقصد او را همراهی کنید سپس خداحافظی کرده برگردید.

دوم: اینکه با اشاره دست، و دادن نشانه های مختلف او را به سوی مقصدش رهنمون شوید.

مسلماً در هر دو صورت شما او را « هدایت » به مقصود کرده اید، ولی میان این دو فرق است، دومی تنها « ارائه طریق » است، و اولی « ایصال به مطلوب » یعنی رساندن به مقصد. در قرآن مجید و در اخبار اسلامی هدایت به هر دو معنی آمده است. از سوی دیگر گاه هدایت تنها جنبه « تشریعی » دارد یعنی از طریق قوانین و دستورات صورت می گیرد و گاه جنبه « تکوینی » دارد یعنی از طریق دستگاههای آفرینش همانند هدایت نطفه به سوی یک انسان کامل و این هر دو معنی نیز در قرآن و اخبار آمده، با روشن شدن اقسام هدایت و ( طبعاً نقطه مقابل آنها، ضلالت ) به اصل مطلب باز می گردیم.

در آیات بسیاری می خوانیم که هدایت و ضلالت کار خداست؛ بدون شک « ارائه طریق » از سوی خدا صورت می گیرد، چرا که او پیامبران را فرستاده و کتب آسمانی نازل کرده تا راه را به انسانها نشان دهند.

اما « رسانیدن به مقصد » به صورت اجباری مسلماً با اصل آزادی اراده و اختیار سازگار نیست، ولی چون تمام نیروها را که برای رسیدن به مقصد لازم است خدا در اختیار ما می گذارد و اوست که توفیقش را شامل حال ما در این راه می گرداند این معنی از هدایت نیز به صورتی که گفته شد از سوی خدا است یعنی به صورت تهیه اسباب و مقدمات و گذاردن آنها در اختیار بشر.

یک سئوال مهم

اکنون سئوال مهم این جاست که در بسیاری از آیان قرآن می خوانیم: « خدا هرکس را بخواهد هدایت می کند و هرکس را بخواهد گمراه می سازد» مانند:

فیضل الله من یشاء و یهدی من یشاء و هو العزیز الحکیم؛ خداوند هرکس را بخواهد هدایت و هرکس را بخواهد گمراه می سازد، و او شکست ناپذیر و حکیم است. ( سوره ابراهیم، آیه ۴ ).

بعضی بدون در نظر گرفتن آیات دیگر قرآن، و تفسیری که آیات نسبت به یکدیگر دارند، فوراً با مشاهده چنین آیه ای زبان به اعتراض می گشایند و می گویند چگونه خداوند هرکس را بخواهد هدایت می کند و هرکسی را بخواهد گمراه می سازد؟ پس ما در این وسط چه گناهی داریم؟!

نکته مهم این است که همیشه آیات قرآن را باید در ارتباط با یکدیگر در نظر گرفت تا به مفهوم حقیقی آن آشنا شویم و ما در این جا چند نمونه از آیات دیگر هدایت و ضلالت را برای شما بازگو می کنیم تا در کنار آیه بالا بچینید و خودتان نتیجه گیری لازم را به عمل آورید:

در ( آیه ۲۷، سوره ابراهیم ) می خوانیم: « و یضل الله الظالمین؛ خداوند ستمگران را گمراه می سازد »

در آیه ۳۴، سوره غافر  می خوانیم: « کذلک یضل الله من هو مسرف مرتاب؛ اینچنین خداوند هر اسرافکار وسوسه گر را گمراه می سازد. »

و در ( آیه ۶۹، سوره عنکبوت ) می خوانیم: « و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا؛ کسانی که در راه ما جهاد کنند آنها را راههای روشن خویش رهبری و عدایت می کنیم ».

چنانکه ملاحظه می کنیم مشیت و اراده خدا بی حساب نیست، نه بی حساب توفیق هدایت به کسی می دهد و نه بی حساب توفیقش را از کسی سلب می کند.

آنها که در راه او جهاد کنند، به جنگ مشکلات بروند، با هوای نفس به مبارزه برخیزند، و در برابر دشمنان بیرونی مقاومت و سرسختی نشان دهند، خداوند وعده هدایت آنها را داده است و این عین عدالت است.

و اما آنها که « ظلم و ستم بنیاد کنند، و در طریق اسراف و شک و تردید و ایجاد وسوسه در دلها گام بگذارند، خدا توفیق هدایت را از آنها سلب می کند، قلبشان بر اثر این اعمال تاریک و ظلمانی می گردد، و توفیق رسیدن به سرمنزل سعادت نصیبشان نخواهد شد. و این است معنی گمراه ساختن پروردگار که نتیجه اعمال ما را در اختیار ما می گذارد و این نیز عین عدالت است. ( دقت کنید )

 علم ازلی علت عصیان کردن!

آخرین مطلبی که در بحث جبر و اختیار طرح آن را لازم می بینیم بهانه ای است که بعضی از جبریها به عنوان علم ازلی خداوند مطرح کرده اند.

آنها می گویند: « آیا خدا می دانسته است که فلان شخص در فلان ساعت مرتکب قتل نفس یا نوشیدن شراب می شود؟ اگر بگویید نمی دانسته، علم خدا را انکار کرده اید، و اگر بگویید می دانسته باید حتماً آن را انجام دهد و گرنه علم خداوند خلاف از آب در می آید.

پس برای حفظ علم خداوند هم که باشد گنهکاران مجبورند گناهانشان را انجام دهند، و مطیعان نیز باید اطاعتشان را !

اما آنها که این بهانه را برای پرده پوشی بر خطاها و گناهان خود جور کرده اند در حقیقت از یک نکته غافلند که ما می گوییم خدا از ازل می دانسته ما به میل و اراده و اختیار خود اطاعت یا گناه می کنیم، یعنی اختیار و اراده ما نیز در علم خدا بوده است. پس ما اگر مجبور شویم علم خدا جهل می شود. ( دقت کنید )

اجازه دهید این مطلب را با یکی از دو سئوال کاملاً مجسم کنیم: فرض کنید استادی یا معلمی می داند فلان شاگرد تنبل در آخر سال رفوزه می شود و این آگاهی او صد در صد قطعی است و بر اساس تجربیات سالیان دراز عمر اوست.

آیا فردا که آن شاگرد رفوزه شده می تواند یقه استاد را بگیرد که پیش بینی و اطلاع تو مرا مجبور کرده رفوزه شوم؟!

دست بالاتر را می گیریم، فرض کنید شخص معصوم و بی خطایی باشد و از وقوع حادثه جنایت باری در فلان روز با خبر گردد و روی جهاتی مصلحت ببنید در این امر دخالت کند، آیا علم این معصوم سلب مسوولیت از مجرم می کند، و او را در کار خود مجبور می گرداند؟!

باز فرض کنید دستگاههای نوظهوری اختراع شود که بتواند حوادث آینده را چند ساعت قبل از وقوع آن دقیقاً پیش بینی کند و بگوید فلان شخص با میل و اختیار خود فلان کار را در فلان ساعت انجام خواهد داد آیا اینها سبب اجبار کسی می شود؟! خلاصه این که علم خداوند هرگز کسی را بر کاری مجبور نمی کند.

عدل خداوند  و مساله « خلود »

می دانیم قرآن صریحاً درباره گروهی از کفار و گنهکاران سخن از مجازات جاویدان و به تعبیر دیگر « خلود » به میان آورده است. در ( آیه ۶۸، سوره توبه ) می خوانیم: « وعد الله المنافقین و المنافقات و الکفار نار جهنم خالدین فیها؛ خداوند به مردان و زنان منافق و کفار وعده آتش سوزان جهنم داده، جاودانه در آن خواهند ماند. »

همانگونه که در ذیل همین آیه به مردان و زنان با ایمان وعده باغهای بهشت را به طور جاودانه داده است: وعد الله المومنین و المؤمنات جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها؛ خداوند به مردان و زنان با ایمان باغهایی از بهشت را وعده داده که نهرها از زیر درختانش جاری است، جاودانه در آن خواهند ماند »

در اینجا سوالی پیش می آید و آن این که چگونه می توان قبول کرد که انسانی در تمام عمر خود که حداکثر هشتاد یا صد سال بیشتر نیست کار بدی کرده ولی میلیونها سال و بیشتر کیفر آن را ببیند.

البته این مطلب در مورد پاداش هرچه بیشتر باشد نشانه رحمت و فضل بیشتر است، اما در مورد اعمال بد، چگونه عذاب جاودانه در برابر گناهان محدود قرار می گیرد؟ و چگونه می توان آن را با توجه به اصل عدالت خداوند توجیه کرد؟

آیا نباید یک نوع تعادل در میان گناه و مجازات برقرار باشد.

پاسخ: برای رسیدن به راه حل نهایی این بحث باید به چند نکته دقیقاً توجه داشت.

الف- مجازاتها و کیفرهای رستاخیز چندان شباهت به مجازاتها و کیفرهای این جهان ندارد که مثلاً شخصی مرتکب تجاوز و سرقت شده و او را مدتی به زندان می افکنند، بلکه مجازاتهای قیامت بیشتر به صورت آثار اعمال و خاصیت کارهای انسان است.

به تعبیر روشن تر دردها و رنجهایی که گنهکاران در جهان دیگر می کشند اثر و نتیجه خود آنهاست که دامانشان را فرا می گیرد.

قرآن مجید در اینجا تعبیر روشنی دارد، می گوید: فالیوم لا تظلم نفس شیئاً و لا تجزون الا ما کنتم تعملون؛ امروز ( روز رستاخیز ) به هیچ کس ستم نمی شود و جز اعمال خود شما جزائی برای شما نیست
( سوره یس، آیه ۵۴ ).

با یک مثال ساده می توانیم این حقیقت را مجسم کنیم:

شخصی به سراغ مواد مخدر یا مشروبات الکلی می رود و هر چه به او می گویند این مواد زهرآگین معده تو را خراب و قلب تو را بیمار و اعصاب تو را در هم می کوبد، او گوش نمی دهد، چند هفته یا چندماهی غرق لذت خیالی این مواد کشنده می شود و تدریجاً گرفتار زخم معده، ناراحتی قلب و بیماری اعصاب می شود، و سپس دهها سال تا پایان عمرش از این بیماریها رنج می برد و شب و روز ناله می کند. آیا در این جا می توان ایراد کرد که چرا این فرد که چند هفته یا چند ماه بیشتر گناه نکرده، دهها سال شکنجه می بیند؟!

فوراً در پاسخ گفته می شود این نتیجه و اثر عمل خود اوست!

حتی اگر او دارای عمر نوح و بیشتر باشد و دهها هزار سال عمر کند و دائماً او را در درد و رنج ببینیم، می گوییم: این چیزی است که خودش آگاهانه به جان خود خریده است.

مجازاتهای روز قیامت « بیشتر » از این قبیل است، و بنابراین ایرادی در مساله عدالت باقی نمی ماند.

ب- این اشتباه است که بعضی گمان می کنند مقدار زمانی مجازات باید به اندازه زمان گناه باشد، زیرا رابطه میان گناه و مجازات رابطه زمانی نیست، بلکه بستگی به نتیجه و کیفیت گناه دارد.

مثلاً ممکن است کسی در یک لحظه آدم بی گناهی را به قتل برساند و مطابق بعضی از قوانین دنیای امروز او را محکوم به زندان ابد کنند، در این جا می بینیم زمان گناه تنها یک لحظه زودگذر بوده، در حالی که مدت مجازات دهها سال است، و هیچ کس این امر را ظالمانه نمی شمرد، چرا که در این جا مسئله دقیقه و ساعت و ماه و سال، مطرح نیست، کیفیت گناه و نتیجه آن مطرح است.

ج- « خلود » در دوزخ و مجازات ابدی و جاودان تنها از آن کسانی است که تمام روزنه های نجات را به روی خود بسته اند، و از روی علم و عمد غرق در فساد و تباهی و کفر و نفاق گشته اند، آنچنان که تاریکی گناه تمام وجود آنها را در بر گرفته و در حقیقت به رنگ گناه و کفر در آمده اند.

قرآن در اینجا تعبیر جالبی دارد. در ( سوره بقره، آیه ۸۱ ) چنین می گوید: « بلی من کسب سیئه و احاطت به خطیئته فاولئک اصحاب النار هم فیها خالدون؛ کسی که مرتکب گناهی گردد و آثار آن تمام وجود او را احاطه کند چنان کسی اهل دوزخ است و جاودانه در آن خواهد ماند. »

اینگونه افراد رابطه خود را با خدا به کلی قطع کرده اند و تمام روزنه های نجات و سعادت را به روی خود
بسته اند.این گونه افراد به پرنده ای می مانند که آگاهانه بال و پر خود را در هم شکسته و سوزانده، و برای همیشه مجبور است روی زمین بماند و از پرواز بر اوج آسمانها محروم است.

توجه به نکات سه گانه بالا این حقیقت را روشن می سازد که مساله عذاب جاویدان که برای گروه خاصی از منافقان و کفار در نظر گرفته شده است چیزی بر خلاف اصل عدالت نیست، این نتیجه شوم اعمال خود آنهاست و قبلاً هم بوسیله پیامبران الهی به آنها ابلاغ شده است که این کار چنین نتیجه تلخ و شومی دارد. مسلماً اگر این افراد جاهل باشند و دعوت انبیا به آنها نرسیده باشد و از روی نادانی مرتکب چنان اعمالی شده باشند مشمول چنان مجازات سخنی نخواهند بود.

ذکر این نکته نیز لازم است که از آیات و اخبار اسلامی استفاده می شود که دریای رحمت الهی آنقدر وسیع و گسترده است که گروه عظیمی از خطاکاران را در بر می گیرد:

گروهی از طریق شفاعت-  گروهی از طریق عفو

گروهی از طریق اعمال نیک کوچکی که انجام داده اند و خداوند به بزرگی خودش آن اعمال کوچک را پاداش عظیم می دهد؛

و گروه دیگری بعد از آنکه مدتی در دوزخ مجازات شدند و در این بوته الهی تصفیه گشتند به رحمت و مواهب الهی باز می گردند.

تنها گروهی باقی می مانند که بر اثر لجاجت و دشمنی با حق، و ظلم و فساد و نفاق بیش از حد، وجودشان را سر تا پا ظلمت کفر و بی ایمانی فرا گرفته است.

وعد الله الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فى الارض کما استخلف الذین من قبلهم و لیمکنن لهم دینهم الذى ارتضى لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم امنا یعبدوننى لا یشرکون بى شیئا و من کفر بعد ذلک فاولئک هم الفاسقون. .

همه پیامبران الهى که از طرف خداى متعال در میان بشر مبعوث شده‏اند،براى دو هدف اساسى بوده است.یکى از این دو هدف،بر قرارى ارتباط صحیح میان بنده و خالق خودش،میان بنده و خداست،و به تعبیر دیگر منع بشر از پرستش هر موجودى غیر از خالق خودش،که در کلمه طیبه‏«لا اله الا الله‏»خلاصه مى‏شود.هدف دومى که براى بعثت پیامبران عظام از طرف خداوند متعال هست،برقرارى روابط حسنه و صالحه میان افراد بشر،بعضى با بعضى دیگر،بر اساس عدالت و صلح و صفا و تعاون و احسان و عاطفه و خدمت‏به یکدیگر است.

قرآن کریم این دو مطلب را به عنوان دو هدف براى انبیاء در کمال صراحت ذکر کرده است.راجع به هدف اول،درباره خاتم الانبیاء مى‏فرماید: یا ایها النبى انا ارسلناک شاهدا و مبشرا و نذیرا.و داعیا الى الله باذنه و سراجا منیرا (۲) ،و درباره هدف دوم مى‏فرماید: لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط (۳) .ببینید قرآن با چه صراحتى عنایت انبیاء و بلکه ماموریت و رسالت انبیاء براى برقرارى عدل در میان بشر را بیان مى‏کند.در این آیه مى‏فرماید ما فرستادگان خودمان را با دلایل روشن فرستادیم و همراه آنها کتاب و دستور و نوشته فرستادیم با میزان، یعنى قوانین و مقررات عادلانه،براى چه؟ لیقوم الناس بالقسط براى اینکه همه افراد بشر به عدالت رفتار کنند و اصل عدالت در میان افراد بشر برقرار گردد.بنا بر این مساله برقرارى عدالت،آنهم با مقیاس بشریت،هدف اصلى و عمومى همه انبیاء بوده است،یعنى انبیاء که آمده‏اند،یک کار،یک وظیفه،یک ماموریت و یک رسالتى که داشته‏اند،به نص قرآن مجید عدالت‏بوده است.

مطلب دیگرى که باید در اینجا عرض کنم این است:آیا مساله عدالت،آنهم عدل کلى و عدل عمومى-نه عدل نسبى و فردى و شخصى-یعنى عدالت‏به معنى اینکه روزى در این جهان براى بشر پیش بیاید که در آن روز اثرى از این ظلمها و ستمها و تبعیضها و جنگها و نفرتها و کینه‏ها و خونریزیها و استثمارها و از لوازم اینها یعنى دروغها و نفاقها و نیرنگها،و بالاخره اثرى از اینهمه مفاسدى که در میان بشر وجود دارد نباشد،آیا چنین روزى براى بشریت‏خواهد بود؟آیا بشریت در آینده خودش چنین دوره‏اى و چنین روزى و چنین قرنى را خواهد داشت؟یا نه،این فقط یک خیال و یک آرزوست،هیچ وقت عمل نخواهد شد،و یا حتى ممکن است‏یک کسى که ذوق دینى و مذهبى داشته باشد-البته این مطلب در غیر شیعه صدق مى‏کند-بگوید:من منکر عدالت کلى نیستم،من طرفدار اینکه دنیا بر اساس ظلم باشد نیستم،ولى معتقدم این دنیاى ما آنقدر پست و دنى است،آنقدر ظلمانى و تاریک است که هیچ وقت در دنیا عدل کلى و عدالت واقعى و صلح و صفاى واقعى و انسانیت واقعى و اینکه یک روزى واقعا افراد بشر با یکدیگر انسانى زندگى کنند نخواهد بود،دنیا دار ظلم و تاریکى است،همه ظلمها در آخرت جبران مى‏شود،عدالت فقط مال آخرت است.

در میان غیر مسلمانان و ادیان دیگر چنین فکرى وجود دارد.یکى از امتیازات اساسى معتقدات اسلامى-و بالاخص در دید شیعه از اسلام-همین است که:بد بین نباشید،دوره ظلم و ستم،دوره جنگ و دعوا،دوره اختلاف،دوره فساد اخلاق و دوره سیاهى و ظلمت‏یک دوره موقت است و عاقبت نورانیت و عدالت است.اگر هم[این تعلیم]در ادیان دیگر هست،به این روشنى که در مذهب شیعه وجود دارد قطعا در هیچ جا وجود ندارد.این هم یک مطلب که آینده بشریت در همین دنیا نیکى و رخت‏بر بستن ظلم و آمدن عدالت است،و اگر انسان در درجه اول در قرآن کریم تامل کند مى‏بیند قرآن این مطلب را تایید و تاکید مى‏کند،نوید به آینده مى‏دهد و آینده دنیا را روشن مى‏بیند.آیات زیادى در این زمینه هست،از جمله همین آیه‏اى که در ابتداى سخنم تلاوت کردم:

نگاهی به معنای لغوی عدل

120,000 ریال – خرید
 

تمام مقالات و پایان نامه و پروژه ها به صورت فایل دنلودی می باشند و شما به محض پرداخت آنلاین مبلغ همان لحظه قادر به دریافت فایل خواهید بود. این عملیات کاملاً خودکار بوده و توسط سیستم انجام می پذیرد.

 جهت پرداخت مبلغ شما به درگاه پرداخت یکی از بانک ها منتقل خواهید شد، برای پرداخت آنلاین از درگاه بانک این بانک ها، حتماً نیاز نیست که شما شماره کارت همان بانک را داشته باشید و بلکه شما میتوانید از طریق همه کارت های عضو شبکه بانکی، مبلغ  را پرداخت نمایید. 

 

مطالب پیشنهادی:
  • مقاله توحید و شرک در معرفت و علوم انسانی با تکیه بر آثار و اندیشه‌های استاد شهید مرتضی مطهری
  • مقاله تمایز عدالت در ادبیات لیبرالیستی و ادبیات اسلامی
  • مقاله گفتمان عدالت در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران
  • مقاله گفتمان عدالت در دولت نهم
  • مقاله عدالت و وظایف دولت دینی
  • برچسب ها : , , , , , , , , , , , ,
    برای ثبت نظر خود کلیک کنید ...

    براي قرار دادن بنر خود در اين مکان کليک کنيد
    به راهنمایی نیاز دارید؟ کلیک کنید
    

    جستجو پیشرفته مقالات و پروژه

    سبد خرید

    • سبد خریدتان خالی است.

    دسته ها

    آخرین بروز رسانی

      سه شنبه, ۱۶ آذر , ۱۳۹۵
    
    اولین پایگاه اینترنتی اشتراک و فروش فایلهای دیجیتال ایران
    wpdesign Group طراحی و پشتیبانی سایت توسط دیجیتال ایران digitaliran.ir صورت گرفته است
    تمامی حقوق برایdjkalaa.irمحفوظ می باشد.