پایان نامه آراﺀ کوفیان در ابیات الفیه ابن مالک مباحث (اضافه) و (مضاف به یاﺀ متکلم)


دنلود مقاله و پروژه و پایان نامه دانشجوئی

پایان نامه آراﺀ کوفیان در ابیات الفیه ابن مالک مباحث (اضافه) و (مضاف به یاﺀ متکلم) مربوطه  به صورت فایل ورد  word و قابل ویرایش می باشد و دارای ۱۵۳  صفحه است . بلافاصله بعد از پرداخت و خرید لینک دانلود پایان نامه آراﺀ کوفیان در ابیات الفیه ابن مالک مباحث (اضافه) و (مضاف به یاﺀ متکلم) نمایش داده می شود، علاوه بر آن لینک مقاله مربوطه به ایمیل شما نیز ارسال می گردد

فهرست مطالب

چکیده   ۱
مقدمه   ۲
@باب اول: مکتبهای نحوی مکتب بصره، مکتب کوفه، مکتب بغداد@   ۴
۱ـ۱٫ مکتب نحوی بصره:   ۴
۲ـ۱٫ مکتب نحوی کوفه:   ۷
۳ـ۱٫ نحوی بغداد:   ۱۰
@۴ـ۱٫ نتایج اختلاف لهجات:@   ۱۴
@۵ـ۱٫ واضع علم نحو:@   ۱۴
@ ۶ـ۱٫شرح حال صاحب الفیه «ابن مالک» و ویژگی های الفیه:@   ۱۵
@   ۷ـ۱٫ویژگی های الفیه:@   ۱۶
بخش اول: تعریف اضافه   ۱۸
۲ـ۱٫اقسام اضافه :   ۱۸
۲-۲-عامل جر مضاف الیه در اضافه معنوی:   ۱۹
@۲-۳- اختلاف نظر نحویان در مورد عامل جر مضاف الیه:   ۲۰
۲-۴٫اضافه و انواع آن  :   ۲۴
۲-۵٫ چند یاد آوری:   ۳۰
۲-۶- اسم های دائم الاضافه یا لازم الاضافه :   ۳۱
۲-۷٫اسم هایی که به مفرد افزوده می شوند ، دو دسته اند :   ۳۱
۲-۸- اختلاف نظرها در بحث اسم های دائم الاضافه و لازم الاضافه:   ۳۲
۲-۹-إذ و حیث و نحوه ی اضافه شد نشان به جمله:   ۴۰
۲-۱۰- اختلاف نظرها در مورد اضافه شدن إذ وحیث به جمله :   ۴۱
۲-۱۱- اضافه ظروف زمانی مبهم (حین)   ۵۰
۲-۱۲- اختلاف نظرها در اضافه ظروف زمانی مبهم (حین):   ۵۰
۲-۱۳- اضافه شدن «إذا» به جمله :   ۵۷
۲-۱۴- اختلاف نظرها در اضافه شدن «إذا» به جمله :   ۵۷
@۲-۱۵- اختلاف نظرها در باب (کلا و کلتا):   ۶۱
۲-۱۶- أی-بعض- جمیع – مَع – کُل :   ۷۴
۲-۱۷- اختلاف نظرها در اضافه ی «أی » به جمله :   ۷۵
۲-۱۸- ملحقات اسم های واجب الاضافه :   ۷۹
۲-۱۹- اضافه شدن (لَدّن) به جمله :   ۸۳
۲-۲۰- اختلاف نظرها در بحث (لَدُن)   ۸۴
۲-۲۱- اسم های دائم الاضافه (قبل – بعد – حسب و…. )   ۹۲
@۲-۲۲- اختلاف نظرهادر بحت اسم های دائم الاضافه :   ۹۳
۲-۲۳-حذف مضاف یا مضاف الیه :   ۱۱۶
۲-۲۴- اختلاف نظرها در حذف مضاف یامضاف الیه :   ۱۱۷
۲-۲۵٫باقی ماندن مضاف بدون تنوین با حذف مضاف الیه:   ۱۲۰
@۱-۳- اختلاف نظرها در مضاف به یاء متکلم:   ۱۲۲
۲-۳٫اضافه اسم به یاء متکلم مستلزم احکامی است:   ۱۲۶
احکام مضاف صحیح الآخر به یاء متکلم:   ۱۳۵
احکام غیرصحیح الآخر مضاف به یاء متکلم:   ۱۳۶
نتیجه   ۱۳۸
شواهد آیات قرآنی   ۱۴۱
فهرست منابع   ۱۴۷

فهرست منابع

قرآن کریم

آذرنوش ، آ ، ۱۳۸۶ هـ . ش ، فرهنگ معاصر عربی ـ فارسی ، چاپ نقش جهان ، تهران.

آذرنوش ، آ ، ۱۳۷۷ هـ.ش، تاریخ زبان و فرهنگ عربی ، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی ، تهران.

ابن الأنباری ، ع ، ۱۴۲۶ هـ ، الإنصاف فی مسائل الخلاف بین النحویین : البصریین و الکوفیین ، مکتبة الخانجی ، القاهرة.

ابن عقیل ، ب ، ۱۴۲۷ هـ.ش ، شرح ابن عقیل علی ألفیه ابن مالک و معه کتاب منحة الجلیل ، ناصر خسرو ، قم ، الجزء الثانی.

ابن مالک ، م ، ۱۳۷۸، الأفیه فی النحو ، نشر نوید اسلام ، قم ، ایران.

ابن منظور، م ، ۱۴۱۴ هـ ، لسان العرب ، دار الحیاء التراث العربی، بیروت ـ لبنان ، المجلد الثامن.

ابن هشام ، ۱۴۲۰ هـ ، أوضح المسالک إلی الألفیه ابن مالک ، دار الکتب العلمیة ، بیروت ـ لبنان ، المجلد الثانی.

ابن هشام ، ۱۴۲۸ هـ ، المغنی اللبیب عن کتاب الأعاریب ، مطبعة حجازی ، القاهرة.

ابو حیان ، م ، ۱۹۹۸ م ، ارتشاف الضرب من لسان العرب ، مکتبة الخانجی ، قاهرة ، المجلد الرابع.

ابو حیان ، م ، ۱۴۲۰ هـ ، البحر المحیط فی التفسیر، ذار الفکر، بیروت ـ لبنان، المجلد.

ابو الطیب، ع ، ۱۴۲۳ هـ ، مراتب النحویین ، مکتبة العصر ، بیروت.

الأزهری ، خ ، شرح التصریح علی التوضیح ، دار الکتب العلمیة ، بیروت ـ لبنان ، الجزء الثانی.

الاشمونی ، ۱۳۶۳ هـ ، منشورات الرضی و منشورات زاهدی ، قم ، تهران.

امین ، ا ، ۱۳۵۵ هـ ، ضحی الإسلام ، دار الکتاب ، العربی.

اصفهانی ، م ، ۱۳۱۵ هـ ، کاوش های نحوی و ادبی ، مؤسسه بوستان کتاب ، قم ، جلد اول و دوم.

بدیع یعقوب ، ا ، ۱۳۸۳ ش ، موسوعة النحو و الصرف و الإعراب ، انتشارات استقلال ، ایران ، قم.

بستانی ، ق ، ۱۳۷۹، صرف و نحو کاربردی ، دار الإعتصام.

البغدادی ، ع ، ۱۴۰۷ هـ ، شرح ابیات مغنی اللبیب ، دار المأمون للتراث ، دمشق ، سوریه.

جمحی ، م ، ۱۹۱۳ ، طبقات الشعراء ، بریل.

۲۱٫حسن،ع، ۱۱۱۹ ، النحو الوافی مع ربطه با الأسالیب الرفیعة، و الحیاة اللغویة المتجددة، دار المعارف بمصر، الجزء الثالث.

حسینی ، ع ، ۱۳۸۲ ش ، ترجمه و شرح ابن عقیل ، مؤسسه انتشارات دار العلم قم ، جلد اول.

الزبیدی ، ا ، ۱۳۷۳ هـ ، طبقات النحویین اللغویین ، دار الفکر ، بیروت.

الزبیدی ، ا ، ۱۹۵۴ م ، طبقات النحویین و اللغویین ، دار المعارف ، مصر.

السیوطی ، ۱۳۲۷ هـ ، همع الهوامع فی شرح جمع الجوامع فی علم العربیة ، مصر ، الجزء الثانی.

سیوطی ، ع ، ۱۴۲۰ هـ ، البهجة المرضیة علی الفیه ابن مالک ، انتشارات اسماعیلیان ، قم.

الصبان ، م ، حاشیة الصبان علی شرح الأشمونی علی الفیه ابن مالک دارالإحیاء الکتب العربیة ، قم ، ایران ، الجزء الثانی.

ضیف ، ش ، ۱۴۲۷ هـ ، تاریخ الأدب العربی ، ذوی القربی ، قم.

ضیف ، ش ، ۱۹۹۲ م ، مدارس النحویة، قاهرة.

طبیبیان ، ح ، ترجه شرح ابن عقیل ، انتشارات امیر کبیر ، جلد دوم.

عبد الحمید ، م ، ۱۳۸۵ ش ، شرح ابن عقیل ، انتشارات ناصر خسرو ، قم ، جلد دوم.

العینی ، م ، ۱۳۶۳ ش ، المقاصد النحویة فی شرح شواهد شروح الأفیه ، دار صادر.

فوال بابستی ، ع ، ۱۹۹۲ م ، المعجم المفصل فی النحو العربی ، دار الکتب العلمیة ، بیروت ـ لبنان.

فیروز آبادی ، م ، ۱۳۱۸ هـ ، القاموس المحیط و القابوس الوسیط فی اللغه ، مطبعة المیمنیة.

قیّم ، ع ، ۱۳۳۵ ، فرهنگ معاصر عربی ـ فارسی ، مؤسسه فرهنگ معاصر.

القواعد الأساسیة.

المبرد ، م ، ۱۹۷۰ م ، الکامل ، مکتبة الأسدی.

المخزومی ، م ، ۱۳۷۴ هـ ، مدرسة الکوفة و منهجها فی دراسة اللغة و النحو ، دار المعرفة ، بغداد.

میر قادری ، ف و ریاحی ، ز ،۱۳۸۷ ش ، قواعد کاربردی زبان عربی ، مرکز نشر دانشگاه شیراز.

نجفی ، ر ، ۱۳۸۴ ش ، الصرف المیسر ، کتاب نامه نجف ، ایران.

چکیده

دو مکتب بسیار مهم که از دیر باز مقابل هم قرار گرفته و بسیار معروفند یکی مکتب بصری است که قواعد خود را بر اساس کلام رایج و شایع عرب وضع می نماید و به معیارهای عقلی اهمیت می دهد و دیگر، مکتب کوفی که به سماع توجه دارد و از طریق مشافهه و گفتگو به اطلاعات دست می یابد.ابن مالک ازمشهورترین نحاة است که الفیه از منظومه های تعلیمی مهم اوست که به بیان مباحث نحوی پرداخته است.

در این پژوهش آراء کوفیان و بصریان بطور جداگانه استخراج شده اند و اختلافات این دو مکتب مورد بررسی قرارگرفته اند وبه  میزان گرایشات ابن مالک به مکاتب کوفی یا بصری در  مباحث (اضافه) و (مضاف به یاء متکلم)  پرداخته شده است.

نظرات ابن مالک غیر منطبق با نظرات کوفیان و أخفش: إذا به جمله فعلیه اضافه می شود مانند: «هنَّ إذا إعتلی: فروتنی کن آنگاه که تکبر کند».

نظراتی منطبق با نظرات بصریان: «کلا و کلتا»؛ لفظاً مفرد، معناً مثنی.

پاره ای از نظریات منحصر به خود او می باشد و دیگر نحویان چه کوفه و چه بصره در آن مشاهده نمی شود: معرب به حرکات مقدره فقط در رفع و نصب.

واژگان کلیدی: مکتب کوفی، مکتب بصری، ابن مالک، اضافه، مضاف به یاء متکلم.

 

مقدمه

رساله حاضر تحت عنوان مباحث «اضافه» و«مضاف به یاء متکلم» در الفیه ابن مالک می باشد که در آن آراء دو مکتب کوفه و بصره با هم مقایسه می شود. علت انتخاب این موضوع علاقه  به مباحث نحوى و  پیشنهاد جناب آقاى دکتر سید رضا سلیمانزاده نجفى بود که در آن به طور کلى وجوه اختلافى آراء نحویان مورد بررسى قرار گرفته است.

در بحث مکاتب خواهید خواند که رشد و نمو نحو از بصره آغاز گردید و بهترین وبالاترین شواهد بصریان قرآن کریم بوده است. ابن مالک گرایش بصرى دارد که مقایسه نظرات ایشان با سایر نحویان از جمله: کسائى، فرّاء، سیبویه و… در این رساله به چشم می خورد. جمع بندى مباحث مذکور بصورت تحلیلی انجام گرفته شده است.

براى جمع آورى آراء نحویان از کتب مختلف از جمله: «الإنصاف فی مسائل الخلاف» وافر، «الإرتشاف» ابن هشام، «مغنى البیب» سیوطى ، «همع الهوامع» ابن الأنبارى ، شرح ابن عقیل و … استفاده نمودم و دیگر انگیزه  اینجانب از انتخاب این موضوع  پراکنده بودن نظرات نحویان در کتاب هاى تألیف شده است که در اینجا سعى بر آن شده که مثلأ در مورد «کلا و کلتا»  تمامى نظرات نحویان یکجا و بصورت منظم گردآورى شود و به این طریق به سهولت مى توان به مباحث آن دسترسى پیدا کرد .

در این رساله ابتدا در مورد مکتب نحوى بصره و استشهاد آن ها به قرآن و احادیث و روایات نبوى بحث شده و سپس طبقه بندى شعراء از دیدگاه نحویان، بزرگان مکتب بصره و همچنین مکتب نحوى کوفه و منابع مستدل آن ها از جمله زبان ولغت اعراب بادیه، شعر عربى و…، بزرگان مکتب کوفه و در آخر مکتب نحوى بغداد مورد بحث و بررسى قرار گرفته اند. در فصل بعد مبحث «اضافه» آمده که ابتدا از مباحث کلى در باب اضافه و سپس بیت یا ابیاتى از الفیه ابن مالک به همراه ترجمه، بحث شده و وجوه اختلافى در کتب مختلف به همراه ذکر نام منبع نیز آورده شده است و در فصل دیگر، مبحث «مضاف به یاء متکلم» نیز به همان طریق مبحث «اضافه» ذکر شده است که در هر کدام از این دو مبحث به بررسى شواهد آیات قرآنى و شعرى پرداخته ام.

 

باب اول: مکتبهای نحوی[۱] مکتب بصره، مکتب کوفه، مکتب بغداد

۱ـ۱٫ مکتب نحوی بصره:

نحو نخستین بار در بصره نشأت گرفت و به مرور زمان رشد کرد و شکوفا شد. بنابراین مکتب بصره قدیمی ترین مکتب نحوی است.

اهل بصره به این شکل عمل می کنند که قواعد خود را براساس کلام رایج و شایع عرب وضع می نمایند. آنها در بیشتر موارد به معیارهای عقلی اهمیت می دهند و هرگاه یکی از اصولشان با سماع غیر مشهور ناسازگار باشد به توجیه و تاویل رو می آورند یا آن را شاذو نادر یا احیاناً خطا و غلط می نامند.

۱ـ۱ـ۱٫  مکتب بصره و استناد به متون عربی.

۱ـ۱ـ۲٫ استناد به قرآن و موضع اهل در برابر قراء سبعه.

بهترین و بالاترین شواهد بصریان ، قرآن کریم است. آنها فقط شواهدی از آیات روشن قرآن کریم را بر می گزینند که شک و تردید در آن راه ندارد.

بصریان در قرائات سبع نظر خوب و مطلوبی ندارند. آنان طبق روال معمول خود که در شواهد شان برای اثبات قواعد نحو سختگیری می کردند  به قرائات سبع نیز به نظر شک و تردید نگریستند.

۱ـ۱ـ۳٫  استناد احادیث و روایات نبوی :

علمای لغت و نحو با وجود اینکه به اتفاق دراین مطلب به اجماع رسیده اند که پیامبر اکرم (ص) فصیح ترین شخص در میان همه اعراب است ولی در جواز استشهاد به روایات منقول از آن حضرت اختلاف نظر دارند و به دو گروه تقسیم می شوند .

۱ـ۱ـ۴٫ گروه اول :

این گروه عقیده دارند احادیث با همان لفظ مبارک پیامبر اکرم روایت شده و استشهاد به آن جایز است .

۱ـ۱ـ۵٫ گروه دوم :

این گروه معتقدند که این احادیث نقل به مضمون شده و دقیقاً با لفظ مبارک خود پیامبر(ص) روایت نشده است . لذا استشهاد به آن جایز نمی دانند .

علمای قدیم نحو در بصره و کوفه در زمره گروه دوم بودند که سیبویه – امام نحویان – در رأس آنهاست . وی به علمای بیش از خود مانند ابو عمروبن العلاء عیسی بن عمرو خلیل بن احمد فراهیدی تأسی جسته و حتی یک حدیث در کتاب خود ذکر نکرده است.

۱ـ۱ـ۶٫  استناد به کلام عرب :

کلام عرب سومین منبع شواهد نحوی است که به دو قسم شعر و نثر تقسیم می شود . از آنجا که شعر در معرض ضرورتهای شعری قرار دارد تا زمانیکه شواهد نثری در تحکیم صحت آن وارد نشده باشد علمای نحو با نظر شک و تردید به آن نگاه کرده و به آن استشهاد نمی کنند .

۱ـ۱ـ۷٫ طبقات شعراء از دیدگاه نحویان :

۱) طبقه جاهلیان مثل : اصحاب معلقات

۲)طبقه مخضرمان مثل : لبید (وفات ۳۸ هـ) و حطیئه (وفات ۵۵ هـ)

۳) طبقه متقدمان یااسلامیان مثل : فرزدق (وفات ۱۱۰ هـ) و جریر(وفات ۱۱۰ هـ)

۴- طبقه مولدان مثل : بشاربن برد (وفات ۱۶۸ هـ) و ابونواس (وفات ۱۹۱ هـ)

۵- طبقه محدثان مثل: ابوتمام (وفات ۲۲۲هـ)

۶) طبقه متأخران مثل: متنبی (وفات ۳۵۴هـ)

علمای بصره طبقه اول و دوم را قبول داشته و به اتفاق به آنها استشهاد می کنند در حالی که به شعرای طبقه سوم بسیار کم استشهاد می کنند و بقیه شاعران را اصلاً مورد استشهاد قرار نمی دهند.

اهل بصره دراستشهاد به کلام عرب تا اواخر عصر عباسی اکتفا نموده و جز از قبایل اصیل که زبانشان با آمیزش عجمها تباه و فاسد نشده باشد شاهد نمی آورند .

آنان به بادیه ها و صحراها می رفتند تا با اعراب اصیل ، هم صحبت شده مستقیماً از خود آنها بشنوند در نظر این گروه پایه و اساس هر چیزی سماع است .

شرط اصلی شواهد در نظر بصریان این است که شاذ و نادر و برخلاف قیاس نباشد . آنان اقوال نادری را که راهی برای تاویل در آنها نمی یابند در زمره الفاظ شاذ که قیاس بردار نیستند قرار می دهند و بدین طریق خود را از دست آنها خلاص می کنند .

۱ـ۱ـ۸٫  بزرگان مکتب بصره :

۱- عیسی بن عمرو ثقفی (وفات ۱۴۹ ه ) استاد خلیل وسیبویه

۲- ابن عمرو مازنی (وفات ۱۴۵ هـ)

۳- ابو عبدالرحمن خلیل بن احمد فراهیدی (وفات ۱۷۵ هـ)

۴- ابوبشر (ابوالحسن ) عمر و بن عثمان بن قنبر معروف به سیبویه (وفات ۱۸۰ هـ)

۵- ابوالحسن سعید بن مسعده اخفش ملقب به اخفش اوسط ( وفات ۲۱۵یا۲۲۵هـ)

۶- ابوالعباس مبرد ازدی بصری (وفات ۲۸۵ هـ)

۷- ابوالحسن علی بن سلیمان اخفش (وفات ۳۱۵ هـ)

۸- ابن درستویه ابوالقاسم زجاجی (وفات ۳۷۷ هـ)

۹- ابوسعید سیرافی

۲ـ۱٫ مکتب نحوی کوفه:

مکتب کوفه حدود صد سال پس از مکتب بصره پا گرفت و بنای نزاع با مکتب بصره را گذاشت . درعین حال تاریخ دقیق پیدایش آن معلوم نیست.

ابوجعفر رواسی نخستین کسی است که شروع به تألیف در نحو کوفی کرد و مکتب کوفی را پایه گذاری نمود و دوشاگرد معروف او به نام های کسائی و فراء از کار او استقبال و حمایت کردند . کسائی و فراء محور اصلی مکتب کوفی اند که نحو را نزد اساتید بصره آموختند  ودر آن تغییراتی داده و روشی مستقل و منحصر به فرد به آن بخشیده اند.

۲ـ۱ـ۱٫  مکتب کوفه و استناد به متون عربی :

۲ـ۱ـ۲٫ نحو بصری :

علمای کوفه آرای نحوی بصریان رااز طریق مشافهه و گفتگو بایکدیگر و حضور در حلقه درس یا اطلاع برکتب و آرای آنها به دست آورده و از این آراء استفاده نموده و آن را براساس مکتب خویش قرار داده اند .

مثل کسائی که« الکتاب» را نزد اخفش خواند و فراء نیز که به« الکتاب» دست یافت و یک نسخه از آن را برای خود نگاه داشت . بنابراین ، آرای نحوی بصریان نقطه اتکاء مکتب کوفی است .

۲ـ۱ـ۳٫ زبان و لغت اعراب بادیه

زبان و لغت اعراب بیابان گردو صحرانشینی که با عجم ها نیامیخته بودند یعنی همان کسانی که بصریان شواهد نحوی  را از آنها گرفته اند و نیز اهالی شهرهایی که از عجمه به دور مانده و همواره عروبت و لهجه اصیل خویش را حفظ می کردند از جمله منابع دیگر نحو کوفی بود .

۲ـ۱ـ۴٫  زبان و لغت قبایل شهرنشین :

کوفیان از زبان و لغت قبایلی که اهل بصره از آنها اجتناب ورزیده و شواهد لغوی و نحوی از آنها نگرفته اند نیز شاهد آورده اند .

۲ـ۱ـ۵٫  شعر عربی :

برخلاف  بصریان که فقط به شعر طبقه اول و دوم احتجاج می کردند کوفیان شعرای جاهلی ، مخضرمی و اسلامی را از مصادر و منابع بحث خود قرار داده و بسیاری از قواعد نحوی خود را براساس آن پایه گذاشتند . ایشان به نوا در عنایت و توجه بیشتری داشتند و آنها را حفظ در روایت می کردند. ( مخزومی، ۸۸،۱۳۷۴)

۲ـ۱ـ۶٫  قرائات :

کوفیان ، برخلاف بصریان ، قرائات را یکی از مصادر مهم در بحث نحوی و لغوی خود به حساب می آوردند و گوش دادن به قرائات سبع را جایز می دانستند و براساس آن قیاس می کردند .

۲ـ۱ـ۷٫ حدیث :

کوفیان ، برخلاف بصریان به حدیث استشهاد نمی کردند و در اثبات قواعد نحوی به آنها استدلال نمی نمودند .

۲ـ۱ـ۸٫  بزرگان مکتب کوفه :

۱- ابوجعفر محمد بن ابی ساره حسن رواسی معاصر خلیل بن احمد فراهیدی که کتاب فیصل در نحو را نوشت .

۲- علی بن حمزه بن عبدالله بن بهمن فیروز کسائی شاگرد رواسی و از یک خانواده فارسی نژاد بود.

۳- ابو زکریا یحیی بن زیاد بن عبدالله بن منظور دیلمی باهلی فراء از مشهورترین شاگردان کسائی و فارسی تبار بود .

۲ـ۱ـ۹٫ ای عمده مکتب کوفه بابصره :

۱- علمای کوفی حتی به یک مثال نیز توجه می کردند و یک شاهد را تعمیم داده و براساس آن قیاس می نمودند در حالی که علمای بصره غالباً قاعده نحوی خود را بر پایه شاهد که شایع و رایج بود وعمومیت داشت بنا می نهاد و شواهد دیگر را به عنوان شاذ و نادر کنار می گذاشتند .

۲- کوفیان به اعراب مجاور سرزمین خود که زبان آنها به تباهی و فساد کشیده می شد نیز اعتماد می کردند ولی علمای بصره در اخذ کلام عرب سختگیری و موشکافی می نمودند و مثالهای شاذ و نادر را رها می کردند .

۳- اهل کوفه به شعر بسیار توجه داشتند تا حدی که شعرهای مصنوع و جعلی نیز در نزد آنها فراوان به چشم می خورد ولی بصریان فقط شعرای طبقه اول و دوم را قبول داشتند و به شعر آنها استناد می کردند .

۴- کوفیان برای آنچه از اعراب نقل می شد احترام بسیار قائل بودند و تمام هم و غم ایشان وضع قاعده نحوی بود و حتی الفاظ شاذ و نادر نیز ازاین امر مستثنی نبود ؛

در حالی که عنایت بصریان براین بود که زبانی پایه گذاری کنند که نظم و منطق برآن حاکم باشد.

و از تعقید و پیچیدگی و دشواریهای نحوی به دور باشد .

۳ـ۱٫ نحوی بغداد:

از قرن سوم هجری دومکتب رقیب یعنی بصره و کوفه به هم نزدیک و در یکدیگر ادغام شدند . این واقعه زمانی رخ دادکه بغداد محل دارالخلافه و مرکز حیات فکری همگانی شده بود و نهرها و سرزمینهای دیگر تحت الشعاع آن قرار گرفته بودند .

نسل بعد از بزرگان دو مکتب کوفه و بصره اهمیت زیادی به اختلاف کهن ندادند و شروع به گزینش مزایای هر دو مکتب کردند و آنها را در یک مکتب ممتاز و جدید گرد آوردند .

رشد و کمال این مکتب ، تدریجی و غیر ملموس بود تا آنجا که در مورد تعدادی از علما شک وتردید وجود دارد که به چه مکتبی منسوب بوده اند .

اینکه برخی از محققان وپژوهشگران به وجود مدرسه ای نحوی به نام مدرسه بغداد که متمایز از مدرسه بصره و کوفه باشد . اعتقاد دارند ، باید گفت که : این نظر با عقاید احزاب تراجم و طبقات و نیز با متون علمای قدیم توافق ندارد . (نحوی ، حدیثی ، ۳۰۴)

این ندیم (وفات ۳۷۸ ه) کسی را که بین مذاهب کوفه و بصره جمع کرده و مکتب جدیدی ساخته باشد نام نمی برد . ابوعلی فارسی (وفات ۳۷۷ ه ) گاهی کوفیان را به اسم بغدادیان نام برده است و اگر در متنهای مختلف می بینیم که گفته می شود بغدادیان جمع طلحه را با «واو ونون » جائز می دانند منظور همان کوفیان است .

بنابراین مکتب و مدرسه ای مستقل به نام مدرسه بغداد وجود خارجی ندارد و درنهایت ممکن است کسانی وجود داشته باشند که مکتب بصره و کوفه را در هم آمیخته یک رای ازاین مدرسه و یک رای از آن مدرسه گرفته باشند امادراین مذهب اصیل خود یا به مکتب بصره متمایلند یا به مکتب کوفه . دراین صورت یا بصری هستند یا کوفی .

مثل ابو علی فارسی که علیرغم میل باطنی اش به بصره ، دربرخی مسائل رای کوفیان را قبول دارد. ( محمود حسین ، ۱۰۴)

بنابراین مذهب بغدادیان مذهبی انتخابگر است که بیشتر خصایص در مدرسه بصره و کوفه را در خود دارد .

آنچه که مهم است این است که سرانجام یک گرایش نحوی جدید به وجود آمد و توانست آرای خود را ازبین دو مذهب قدیم بصره و کوفه انتخاب کند . این گرایش روزی آغاز شد که مبرد از بصره و ثعلب از کوفه به بغداد رفتند و اهل بغداد ، نحو را از این دو اسناد فراگرفتند و ازمیان دومکتب قدیم مکتبی متعادل تاسیس کردند .

نتیجه :

بنابر آنچه گفته شد در شهر بغداد سه گرایش نحوی وجود داشت :

۱-گرایش بصری درمیان شاگردان مبرد .

۲- گرایش کوفی درمیان شاگردان ثعلب

۳- گرایش کسانی که شاگرد هردو بودند و دو مذهب رادرهم آمیختند و مذهب تازه ای ساختند که بعدها به اسم مکتب بغداد معروف گشت .

 

@4ـ۱٫ نتایج اختلاف لهجات:@

یکی از نتایج این اختلاف لهجات، می توان به اختلاف در قرائات اشاره کرد. چون عرب بر حسب اختلاف لهجاتش قرآن را تلاوت می کردند.(ضیف،۱۴۲۷ هـ،ص:۱۲۵)

یکی دیگر از نتایج اختلاف لهجات، کثرت مترادفات در زبان عربی که فوائد و ضررهایی دارد.(همان منبع،ص:۱۲۸)

از فوائد آن این است که شعراء راحت تر شعر بگویند و همچنین نویسندگان و سخنرانان می توانند از بین مترادفات، آنچه را که مناسب تر و فصیح است، انتخاب نمایند.

ضرر آن این است که زبان عربی، بیش از اندازه، بزرگ و پر حجم گردیده، به طوری که احاطه و اشراف پیدا کردن بر آن محال و ناممکن شده است.

@۵ـ۱٫ واضع علم نحو:@

ابوالأسود دئلی را واضع علم نحو میدانند که در این رابطه اختلاف نظر وجود دارد. مثلاً:«احمد امین» مخالف این نظریه است.

گروهی معتقدند واضع علم نحو «عبدالرحمن بن هرمز» است و گروهی «نصر بن عاصم» را واضع علم نحو می دانند.

اما به طور کلی اسناد و مدارکی که ابوالأسود را نخستین واضع علم نحو معرفی می کنند و هنچنین نشان می دهد که حضرت علی ـ علیه السلام ـ او را به این کار راهنمایی کرده است،بسیار زیاد است. برخی از آن ها عبارتند از:

ابو العباس محمد بن یزد مبرد (۲۸۵ م) در کتاب «الکامل» (المبرد، ۱۹۷۰ م، ص: ۶۳)

محمد بن سلام جمحی (۲۳۲ م) در کتاب «طبقات الشعراء». (جمحی،۱۹۱۳ م، ص: ۸۵)

محمد بن اسحاق «ابن ندیم» (۳۸۵ م) در کتاب «الفهرست». (ابن الندیم، ۱۳۵۰ هـ.شـ ، ص: ۸۰)

ابوبکر محمد بن حسن زبیدی (۳۷۹ م) در کتاب «طبقات النحویین و اللغویین» (ابو طیب، ۱۴۲۳ هـ ، ص: ۴۸)

با توجه به منابع مهم که به برخی از آن ها در بالا اشاره شد، نخستین مؤسس علم که رموز آن را از حضرت علی ـ علیه السلام ـ یاد گرفته، ابوالأسود دئلی است.

@ ۶ـ۱٫شرح حال صاحب الفیه «ابن مالک» و ویژگی های الفیه:@

محمد بن عبدالله، مکنی به ابو عبدالله، ملقب به جمال الدین، مشهور به ابن مالک نحوی، ادیب، لغوی، ناظم وشاعر زمان موحدان در اندلس در قرن هفتم هجری قمری بوده است.

وی متولد هحدود ۶۰۰ هـ. ق در قبیله طی بوده است. وی در بحرانی ترین دوران اندلس در جیان به دنیا آمد.ابتدا قرآن و نحو را در آن جا آموخت ودر جوانی به مصر رفت.وی بعد از طی مدارج علمی در دستور زبان عربی و نحو تلاش زیادی کرد و کار تدریس را آغاز نمود و به تألیف پرداخت.پس مدتی را در حماة گذراند و در آنجا نیز تدریس و تألیف داشت و کتاب «الخلاصه=الفیه» را نوشت و مجدداً به دمشق برگشت و آنجا بر کرسی استادی نشست.

از جمله شاگردان او بدرالدین محمد (فرزندش)، ابن نحاس و ابن جماعه می باشند.او ابتدا مالکی و بعد شافعی شد. در نحو و صرف و لغت و علوم و همچنین فنون قرائت و اصول و فروع لغت در نهایت مهارت بوده است.آثار او در نحو، بیشتر به شعر است ،که مشهورترین آن ها «الفیه» است که شامل هزار بیت عربی در قالب مثنوی می باشد.

الفیه منظومه است تعلیمی که در بحر رجز سروده شده است که توجه شارحان را به خود جلب کرده است. از مشهورترین شروحی که بر الفیه زده شده است به «شرح ابن عقیل» و شرح سیوطی معروف به «البهجة المرضیه» می توان اشاره کرد.

از جمله تألیفات ابن مالک:

۱ـ الأفیه

۲ـ شرح تسهیل

۳ـ تحفة المورود فی المقصور و الممدود

۴ـالأعلام یا «اکمال الأعلام بمثلث الکلام»

۵ـ الکافیة الشافیة فی النحو

۶ـ تسهیل الفوائد و تکمیل المقاصد

سرانجام وی در سال ۶۷۰ هـ ، در صالحیه دمشق درگذشت.

@   ۷ـ۱٫ویژگی های الفیه:@

شهرت ابن مالک به «الفیه» است که (۷۱) باب دارد و با (باب الکلام و مایتألف منه) شروع و با (باب الادغام) به پایان رسیده است. ایجاز در «الفیه» زیاد به چشم می خورد و شاید علت پیچیدگی هایی که در این کتاب دیده می شود همین ایجاز باشد که باعث شده کتاب نیاز به شرح و تبیین پیدا کند. به همین خاطر، هم خود مؤلف، هم معاصرانش و نحویان شروح زیادی را بر آن نوشته اند از جمله:

۱ـ فرزندش بدرالدین محمد

۲ـ جلال الدین سیوطی

۳ـ ابومحمد عبدالرحمن مشهور به ابن عقیل.

از جمله شروح فارسی که بر آن زده شده است:

۱ـ شرح سلطان محمدبن علی کاشانی

۲ـ شرح عبدالله بن شاه منصور قزوینی طوسی

۳ـ شرح محمد صادق بروجردی.

الفیه به دلیل مختصر بودن و مفید بودنش، مقتضی سرعت فهم است.
 

بخش اول: تعریف اضافه

وآن نسبت اسمی به اسم دیگر است: غلامُ زید – سارقُ البیت ِ

حکم مضاف آن است که خالی از «اَلْ» وتنوین ، و نون تثنیه و جمع و آنچه بدان دو ملحق است ، باشد . جاء غلامازید      رایت سارقی البیت ِ

و اعراب مضاف، برپایه سیاق جمله، مشخص می شود؛ به بیان دیگر: مضاف بودن نقش نحوی نیست، بلکه هر اسم نسبت به مضاف الیه خود، مضاف است، و مضاف الیه همیشه مجروراست. (بستانی، ۱۳۷۹، ۲۱۱)

۲ـ۱٫اقسام اضافه :

[۱] – ر. ک :تاریخ علم نحو و مکاتب نحوی ، دکتر محمود خورسندی ، مسعود خوشنودزاده

 

120,000 ریال – خرید

تمام مقالات و پایان نامه و پروژه ها به صورت فایل دنلودی می باشند و شما به محض پرداخت آنلاین مبلغ همان لحظه قادر به دریافت فایل خواهید بود. این عملیات کاملاً خودکار بوده و توسط سیستم انجام می پذیرد.

 جهت پرداخت مبلغ شما به درگاه پرداخت یکی از بانک ها منتقل خواهید شد، برای پرداخت آنلاین از درگاه بانک این بانک ها، حتماً نیاز نیست که شما شماره کارت همان بانک را داشته باشید و بلکه شما میتوانید از طریق همه کارت های عضو شبکه بانکی، مبلغ  را پرداخت نمایید. 

 

 

مطالب پیشنهادی:
برچسب ها : , , , , , , , , , , , ,
برای ثبت نظر خود کلیک کنید ...

براي قرار دادن بنر خود در اين مکان کليک کنيد
به راهنمایی نیاز دارید؟ کلیک کنید


جستجو پیشرفته مقالات و پروژه

سبد خرید

  • سبد خریدتان خالی است.

دسته ها

آخرین بروز رسانی

    یکشنبه, ۱۴ آذر , ۱۳۹۵

اولین پایگاه اینترنتی اشتراک و فروش فایلهای دیجیتال ایران
wpdesign Group طراحی و پشتیبانی سایت توسط دیجیتال ایران digitaliran.ir صورت گرفته است
تمامی حقوق برایdjkalaa.irمحفوظ می باشد.