پایان نامه اوضاع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی اصفهان از آغاز تا سده ی ششم هجری


دنلود مقاله و پروژه و پایان نامه دانشجوئی

پایان نامه اوضاع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی اصفهان از آغاز تا سده ی ششم هجری مربوطه  به صورت فایل ورد  word و قابل ویرایش می باشد و دارای ۲۱۵  صفحه است . بلافاصله بعد از پرداخت و خرید لینک دانلود پایان نامه اوضاع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی اصفهان از آغاز تا سده ی ششم هجری نمایش داده می شود، علاوه بر آن لینک مقاله مربوطه به ایمیل شما نیز ارسال می گردد

 فهرست

چکیده   ۱
مقدمه:   ۲
فصل اول   ۵
کلیات   ۵
۱-۱-بیان مسئله   ۶
۱-۲- اهداف تحقیق   ۷
۱-۳- پیشینه تحقیق   ۸
۱-۴- روش کار   ۸
فصل دوم   ۹
نگاهی به تاریخ شهر اصفهان   ۹
۲-۱- وجه تسمیه ی اصفهان   ۱۰
۲-۲-۱- پیش از اسلام   ۱۱
۲-۲-۲- در دوره های اسلامی   ۱۲
۲-۲-۳- در دوره زیاریان   ۱۵
۲-۲-۴- در دوره دیلمیان   ۱۶
۲-۲-۴-۱- خدمات دیلمیان در اصفهان   ۱۸
۲-۲-۵ در دوره سلجوقیان   ۱۸
۲-۲-۶- در دوره خوارزمشاهیان   ۲۱
۲-۳- ادیان و مذاهب   ۲۲
۲-۴- علوم و معارف   ۲۵
۲-۴-۱- مراکز آموزش   ۲۷
۲-۴-۱-۱- مساجد   ۲۷
۲-۴-۱-۲- کتابخانه ها   ۲۹
۲-۴-۱-۳- مدارس   ۲۹
۲-۴-۱-۴- خانقاه ها   ۳۱
۲-۵- نشر زبان و ادبیات عربی   ۳۲
فصل سوم   ۳۷
ادبیات منظوم عربی در اصفهان   ۳۷
۳-۱- مدیحه سرایی   ۳۸
۳-۱-۱- مطلع قصاید مدحی   ۴۱
۳-۱-۱-۱- مقدمه  طللی   ۴۱
۳-۱-۱-۲- مقدمه تغزلی   ۴۳
۳-۱-۱-۳- مقدمه وصف خیال   ۴۵
۳-۱-۱-۴- مقدمه ای با یاد ایام جوانی   ۴۷
۳-۱-۲- نوآوری در مطلع قصاید مدحی   ۴۸
۳-۱-۳- معانی و سبکهای تقلیدی و نو در مدح   ۵۱
۳-۱-۳-۱- مدح امیران و وزیران   ۵۱
۳-۱-۳-۲- مدح استادان و عالمان   ۶۱
۳-۱-۳-۳- مدح در مراسم واعیاد مختلف   ۶۲
۳-۱-۳-۴- مدح و وصف شهرها و کشورها   ۶۵
۳-۱-۳-۵- مبالغه در مدح   ۶۸
۳-۱-۳-۶- ابتکارهای نو در مدیحه سرایی   ۷۱
۳-۱-۳-۷- گرایش خطابی   ۷۵
۳-۱-۳-۸- کاربرد واژگان فارسی و اصطلاحات جدید در اشعار   ۷۶
۳-۱-۳-۹- افراط در کاربرد آرایه های بدیعی   ۷۸
۲-۱-۴- مدایح مذهبی   ۸۱
۳-۲- شعر تعلیمی   ۸۸
۳-۲-۱- شعر حکمی   ۸۹
۳-۲-۱-۱- پندهای عربی پیش از دوره عباسی   ۹۰
۳-۲-۱-۲- توجه ایرانیان به پند   ۹۲
۳-۲-۱-۳- راههای ورود اندرزهای فارسی به ادبیات عربی   ۹۳
۳-۲-۱-۳-۱- ترجمه   ۹۳
۳-۲-۱-۳-۲- آمیختگی ایرانیان و عربها در زمینه های مختلف   ۹۶
۳-۲-۱-۴- ویژگی  ادبیات حکمی در عصر عباسی   ۹۷
۲-۲-۱-۵- موضوعات ادبیات پند و اندرز   ۱۰۱
۳-۲-۱-۵-۱- بخشش و انفاق   ۱۰۳
۳-۲-۱-۵-۲- قناعت   ۱۰۴
۳-۲-۱-۵-۳- همت و تلاش   ۱۰۶
۳-۲-۱-۵-۴- صبر و شکیبایی:   ۱۰۸
۳-۲-۱-۵-۵- دوست   ۱۱۰
۳-۲-۱-۵-۶- رازداری   ۱۱۳
۳-۲-۱-۵-۷ علم و آموزش   ۱۱۳
۳-۲-۱-۵-۸- ارزشهای اخلاقی   ۱۱۶
۳-۲-۱-۵-۹- سفر   ۱۱۸
۳-۲-۱-۵-۱۰- تندرستی   ۱۱۹
۳-۲-۱-۵-۱۱- غنیمت شمردن عمر و ارزش آن   ۱۱۹
۳-۲-۱-۵-۱۲- دنیا و روزگار   ۱۲۱
۳-۲-۱-۵-۱۳- پیری وناتوانی   ۱۲۳
۳-۲-۱-۵-۱۴- مرگ   ۱۲۵
۳-۲-۱-۵-۱۵- پرهیزگاری   ۱۲۶
۳-۲-۱-۵-۱۶- قدرت خداوند وتوکل بر او   ۱۲۷
۳-۲-۱-۵-۱۷ استغفار   ۱۲۹
۳-۲-۱-۵-۱۸ – خدا شناسی   ۱۳۰
۳-۲-۱-۵-۱۹- خودشناسی   ۱۳۰
۳-۲-۱-۵-۲۰ دین   ۱۳۱
۳-۲-۱-۵-۲۱- دورویی   ۱۳۱
۳-۲-۱-۵-۲۲- حرص و طمع   ۱۳۲
۳-۲-۱-۵-۲۳- سخن چینی   ۱۳۲
۳-۲-۱-۵-۲۴- خود پسندی:   ۱۳۲
۳-۲-۱-۵-۲۵- مال اندوزی   ۱۳۳
۳-۲-۱-۵-۲۶- گمراهی   ۱۳۴
۳-۲-۱-۵-۲۷- غیبت   ۱۳۴
۳-۲-۱-۵-۲۸- حسادت   ۱۳۵
۳-۲-۱-۵-۲۹- تنبلی   ۱۳۵
۳-۲-۲- شعر تعلیمی مربوط به آموزش علوم و فنون   ۱۳۶
۳-۳- وصف   ۱۳۸
۳-۳-۱- وصف در شعر کهن عربی   ۱۳۸
۳-۳-۲- وصف در عصر عباسی   ۱۴۰
۳-۳-۲-۱- وصف طبیعت اصفهان و مناطق اطراف آن   ۱۴۳
۳-۳-۲-۲- وصف باغ و بستان   ۱۵۰
۳-۳-۲-۳- وصف برف و باران   ۱۵۳
۳-۳-۲-۴- وصف گلها و میوه ها   ۱۵۴
۳-۳-۲-۵- وصف اشیاء و بناها   ۱۵۸
۳-۳-۲-۶- وصف حیوانات   ۱۶۴
فصل چهارم   ۱۶۷
بررسی آثار و احوال برخی مشاهیر اصفهانی از سده ی چهارم تا ششم هجری   ۱۶۷
۴-۱- ابوالفرج اصفهانی   ۱۶۸
۴-۱-۱- جایگاه علمی و ادبی وی   ۱۶۹
۴-۲- ابن طباطبای اصفهانی   ۱۷۲
۴-۲-۱- جایگاه علمی و ادبی وی   ۱۷۴
۴-۳- صاحب بن عباد   ۱۷۵
۴-۳-۱- جایگاه علمی و ادبی وی   ۱۷۸
۴-۴- ابواسماعیل طغرایی   ۱۸۰
۴-۴-۱- جایگاه علمی و ادبی وی   ۱۸۳
۴-۵- عماد الدین اصفهانی   ۱۸۶
۴-۵-۱- جایگاه علمی و ادبی وی   ۱۸۷
فصل پنجم   ۱۹۰
۵- نتیجه گیری   ۱۹۱
«خلاصه الاطروحه باللغه العربیه»   ۲۰۰
فهرست منابع   ۲۰۳

فهرست منابع

۱-قرآن کریم

۲- نهج الفصاحه، سخن گهربار حضرت رسول اکرم (ص)، ۱۳۸۵ هـ، ترجمه ابراهیم احمدیان، قم، گلستان ادب.

۳- آذر شب، محمد علی، ۱۳۸۲ هـ، تاریخ الادب العربی فی العصر العباسی، تهران، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت)

۴- آذرنوش، آذر تاش، ۱۳۷۹ هـ، دایره المعارف بزرگ اسلامی، زیرنظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران، مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی.

۵- آل داود، سید علی، ۱۳۶۷ هـ، دایره المعارف بزرگ اسلامی، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی،تهران، مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی.

۶- ابن اثیر، عزالدین ابوالحسن، ۱۳۸۵ق/ ۱۹۶۵، الکامل فی التاریخ، بیروت، دارصادر.

۷- _____________، ۱۹۶۹ م، اللباب فی تهذیب الانساب، القاهره.

۸- ابن جوزی، عبدالرحمان، ۱۳۵۹ق، المنتظم، حیدرآباد دکن، دائره المعارف العثمانیه.

۹- ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، ۱۳۶۶ هـ، العبر، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی

۱۰- ____________، بی تا، مقدمه.

۱۱- ابن خلکان،ابوالعباس شمس الدین احمد بن محمد بن ابی بکر، بی تا، وفیات الاعیان و انباء ابناء الزمان، محقق احسان عباس، بیروت، دارالفکر.

۱۲- ابن الساعی الخازن، تاج الدین علی انجب، ۱۳۵۳ هـ/ ۱۹۳۴م، الجامع المختصر فی عنوان التواریخ و عیون السیر، حققه مصطفی جواد، بغداد، المطبعه السریانیه الکاتولیکیه.

۱۳- ابن طباطبا العلوی، ابوالحسن محمد، ۱۹۸۵م، عیارالشعر، تحقیق عبدالعزیز بن ناصع المانع، الریاض، دارالعلوم للطباعه.

۱۴- ابن طقطقی، محمد، ۱۴۰۰ ق/ ۱۹۸۰م، الفخری، بیروت.

۱۵- ابن عبدالرحمن، محمد مراد، ۱۳۷۳ ش، ترجمه آثار البلاد واخبار العباد، تصحیح محمد شاهمرادی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.

۱۶- ابن عمرانی، محمد،۱۹۷۲ م، الانباء فی تاریخ الخلفاء، به کوشش قاسم سامرائی، لیدن.

۱۷- ابن عنبه، احمد بن علی، ۱۳۸۰ ق/ ۱۹۶۱ م، عمده الطالب، نجف.

۱۸- ابن قیس، عبدالله، ۱۹۹۷ م، قری الضیف، الریاض، نشر اضواء السلف

۱۹- ابن کثیر الدمشقی، ابوالفداء الحافظ، بی تا، البدایه و النهایه، حققه علی محمد معوض و عادل احمد عبدالموجود، بیروت، دارالکتب العلمیه.

۲۰- ابن مسکویه، ابو علی احمد بن محمد، ۱۳۳۲ هـ، تجارب الامم، مصر.

۲۱- ابن ندیم، محمد بن اسحاق، بی تا، الفهرست، تحقیق رضا تجدد

۲۲- ابوالشیخ الانصاری، ابو محمد عبدالله بن محمد بن جعفر بن حیان (۲۷۴-۳۶۹ هـ)، ۱۴۰۷ هـ/ ۱۹۸۷ م، طبقات المحد ثین باصفهان و الواردین علیها، دراسه و تحقیق عبدالغفور عبدالحق حسین البلوشی، موسسه الرساله.

۲۳- ابوالفرج الاصفهانی، ۱۹۵۵ م. ، الاغانی، بیروت، دارالفکر.

۲۴- __________، ۱۳۶۸  هـ ، برگزیده الاغانی، ترجمه و تلخیص محمد حسین مشایخی فریدونی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.

۲۵- ابو هلال العسکری، الحسین بن عبدالله بن سهل، ۱۴۰۹ هـ/ ۱۹۸۹م، الصناعیتن، حققه مفید قمیحه،بیروت، دارالکتب العلمیه.

۲۶- _________، ۱۹۸۹م، دیوان المعانی، بیروت، دارالاضواء.

۲۷- اسکندری، احمد؛ عنانی، مصطفی، ۱۳۵۰ هـ، الوسیط، مصر، مطبعه المعارف.

۲۸- اسماعیل، عزالدین، ۱۹۷۵م، فی الادب العباسی الرویه و الفن، بیروت، دارالنهضه العربیه للطباعه و النشر.

۲۹- اشپولر، برتولد، ۱۳۷۹ هـ، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ترجمه جواد فلاطوری، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی.

۳۰- الاصطخری، ابواسحاق ابراهیم بن محمد، ۱۹۶۳م، المسالک و الممالک، تحقیق محمد جابر عبدالعال، القاهره.

۳۱- اصفهانی، احمدابونعیم، ۱۹۳۱م، ذکر اخبار اصفهان، به کوشش ددنیگ، لیدن.

۳۲- __________، ۱۳۷۷ هـ، ذکر اخبار اصفهان، ترجمه نورالله کسایی، تهران، سروش.

۳۳- افشار سیستانی، ایرج، ۱۳۷۷ هـ، شناخت استان اصفهان، هیرمند.

۳۴- افضل الملک، میرزا غلام حسین، ۱۳۸۰هـ، سفرنامه اصفهان، به کوشش ناصر افشارفر، تهران، سازمان چاپ و انتشارات، کتابخانه، موزه ومرکز اسناد مجلس شورای اسلامی.

۳۵- اقبال آشتیانی، عباس، ۱۳۳۰ هـ، تاریخ ایران از ظهور اسلام تا حمله مغول، به تصحیح محمد دبیر سیاقی، انتشارات خیام.

۳۶- امین، احمد، بی تا، ضحی الاسلام، بیروت، دارالکتاب العربی.

۳۷- __________، ۱۹۶۹ م، ظهر الاسلام، بیروت، دارالکتاب العربی.

۳۸- امین، محسن، ۱۴۰۳ق/ ۱۹۸۳ م، اعیان الشیعه، بیروت.

۳۹- الامینی النجفی، عبد الحسین احمد، ۱۳۷۱ هـ، الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، تهران، دارالکتب الاسلامیه.

۴۰- اوسط ابراهیمی، علی، ۱۳۷۵ هـ ، تاریخ فرهنگ عربی به زبان فارسی، دانشگاه تربیت معلم.

۴۱- ایروانی زاده، عبدالغنی؛ شاملی، نصرالله، ۱۳۸۴ هـ، الادب العربی و الایرانیون (من بدایه الفتح الاسلامی الی سقوط بغداد)، تهران، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت).

۴۲- ایمانیه، مجتبی، ۱۳۵۵ هـ، تاریخ فرهنگ اصفهان، مراکز تعلیم از صدر اسلام تاکنون، انتشارات دانشگاه اصفهان.

۴۳- الباخرزی، علی بن الحسن بن علی ابی الطیب، ۱۴۱۴ هـ/ ۱۹۹۳ م، دمیه القصر و عصره اهل العصر، تحقیق محمد التونجی، بیروت، دارالجیل.

۴۴- بار تولد، ف.، ۱۹۷۲م، تاریخ الحضاره الاسلامیه، ترجمه حمزه طاهر، القاهره.

۴۵- بختیار، مظفر، ۱۹۷۳م، حیاه الطغرائی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.

۴۶- براون، ادوارد، ۱۳۳۵ ش، تاریخ ادبی ایران، ترجمه و تعلیق علی پاشا صالح، تهران.

۴۷- بستانی، بطرس، بی تا، ادباء العرب فی الاعصر العباسیه حیاتهم و آثارهم و نقد آثارهم، دارنظیر عبود.

۴۸- البغدادی، ابوالقاسم محمد ابن حوقل، ۱۹۳۸م، صوره الارض، لیدن.

۴۹- البغدادی، الخطیب، بی تا، تاریخ بغداد أو مدینه السلام، بیروت، دارالکتاب العربی.

۵۰- البنداری، فتح بن علی، ۱۹۷۱م، سنا البرق الشامی، تحقیق رمضان ششن، بیروت، دارالکتب الجدید.

۵۱- بهمنیار، احمد، ۱۳۴۴ هـ، شرح احوال و آثار صاحب، تهران،انتشارات دانشگاه تهران.

۵۲- پاکرو، فاطمه و دیگران، ۱۳۸۳ هـ ، زیباشناسی شعر فارسی آرایه های لفظی ومعنوی بدیع، تهران، روزگار.

۵۳- پرویز، عباس، ۱۳۵۱ هـ، تاریخ سلاجقه و خوارزمشاهیان، تهران، شرکت سهامی چاپ و انتشارات کتب ایران.

۵۴- پورجوادی، نصرالله، ۱۳۶۸ هـ، مقاله «ابو منصور اصفهانی، صوفی حنبلی»، مجله معارف، دوره ششم، شماره ۱-۲٫

۵۵- تاملرسلوم، ۱۹۸۳م، نظریه اللغه و الجمال فی النقدالعربی، سوریه، دارالحوار للنشر و التوزیع.

۵۶- الثعالبی النیسابوری، ابو منصور عبد الملک، ۱۴۰۳ هـ/ ۱۹۸۳م، یتیمه الدهر فی محاسن اهل العصر، شرح و تحقیق: مفید محمد قمیحه، بیروت، دارالکتب العلمیه.

۵۷- جمعی از فضلاء و دانشمندان دوره قاجار،بی تا، نامه دانشوران ناصری در شرح حال ششصد تن از دانشمندان نامی، قم، موسسه مطبوعاتی دارالفکر.

۵۸- الحاج حسن، حسین، ۱۴۱۰ هـ، ادب العرب فی عصر الجاهلیه، بیروت، الموسسه الجامعیه للدراسات و النشر و التوزیع.

۵۹- الحاوی، ایلیا، ۱۹۸۷ م، فن الوصف وتطوره فی الشعر العربی، بیروت، دار اللکتاب اللبنانی.

۶۰- حسان بن ثابت، ۱۴۰۶ هـ، دیوان حسان بن ثابت، تحقیق عبدالله مهنا، بیروت، دارالکتب العلمیه.

۶۱- الحسینی الزبیدی، محمد مرتضی، ۱۳۹۲ هـ/ ۱۹۷۳ م. تاج العروس فی جواهر القاموس،دار الهدایه للطباعه و النشر و التوزیع.

۶۲- حکیمی، محمد رضا، ۱۳۵۸هـ، ادبیات و تعهد در اسلام، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

۶۳- حماده، محمد ماهر، ۱۹۷۰، المکتبات فی الاسلام نشأتها وتطورها و مصائرها، بیروت.

۶۴- خفاجی، محمد عبدالمنعم، ۱۹۷۳م، الشعر الجاهلی، بیروت، دارالکتاب اللبنانی.

۶۵- خوانساری،محمد باقر، ۱۳۸۲هـ، روضات الجنان فی احوال العلماء و السادات، تحقیق محمد علی روضاتی،تهران، انتشارات آخوندی.

۶۶- داد، سیما، ۱۳۷۱ هـ ، فرهنگ اصطلاحات ادبی، واژه نامه مفاهیم و اصطلاحات ادبی فارسی و اروپائی به شیوه تطبیقی وتوضیحی،انتشارات مروارید.

۶۷- دامادی، محمد، ۱۳۷۹ هـ ، مضامین مشترک درادب فارسی وعربی ،تهران، انتشارات دانشگاه تهران.

۶۸- دودپاف ع.م، ۱۳۸۲ هـ ، تاثیر شعر عربی بر تکامل شعر فارسی، ترجمه سیروس شمیسا، تهران، صدای معاصر.

۶۹- دهخدا، علی اکبر، ۱۳۷۷ هـ، لغت نامه علی اکبر دهخدا، زیر نظر محمد معین، جعفر شهیدی، تهران، موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران.

۷۰- الذهبی، الحافظ، ۱۹۶۰م، العبر فی خبر من غبر، تحقیق صلاح الدین المنجد، الکویت، دائره المطبوعات و النشر.

۷۱- الراوندی، محمد بن علی بن سلیمان، ۱۳۳۳ هـ، راحه الصدور و آیه السرور، تهران.

۷۲- الرحیم، عبدالحسین مهدی، ۱۹۹۵م، تاریخ الحضاره العربیه الاسلامیه، طرابلس.

۷۳- رزمجو، حسین، ۱۳۷۴ هـ ، انواع ادبی، مشهد، موسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی.

۷۴-  رضایی، عبدالعظیم، ۱۳۷۸ هـ، گنجینه تاریخ ایران، انتشارات اطلس.

۷۵- زراقط، عبدالمجید،۲۰۰۰ م، دراسات فی الشعر و اعلامه فی العصر العباسی، بیروت، دار ابن بادیس.

۷۶- زرکلی، خیر الدین، ۱۹۶۹ م، الاعلام،بیروت.

۷۷- زهیر بن ابی سلمی، ۱۹۸۶م، دیوان زهیربن ابی سلمی، تعلیق سیف الدین الکاتب، بیروت، دار مکتبه الحیاه

۷۸- زیات، احمد حسن، ۱۹۹۳ م، تاریخ الادب العربی، بیروت، دارالمعرفه.

۷۹- زیدان، جرجی، ۱۹۹۶ م، تاریخ آداب اللغه العربیه، بیروت، دارالفکر.

۸۰- ________ ، ۱۳۵۲ هـ، تاریخ تمدن اسلامی، ترجمه علی جواهر کلام، تهران، امیر کبیر.

۸۱- السبکی، تاج الدین ابونصر عبدالوهاب بن علی، بی تا، طبقات الشافعیه الکبری، تحقیق محمود محمد الطناحی، عبدالفتاح محمدالحلو، داراحیاء الکتب العربیه.

۸۲- سزگین، فواد، ۱۴۰۳ق، تاریخ التراث العربی، قم، المرعشی النجفی.

۸۳- السطوحی، عبدالستار علی، ۱۴۱۴ق، الحکمه فی الشعر العربی، القاهره، دارالاعتصام.

۸۴- سعیدی، عباس، ۱۳۷۹ هـ، دایره المعارف بزرگ اسلامی، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران، مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی.

۸۵- السماوی، محمد، ۱۴۲۲ هـ/ ۲۰۰۱ م، الطلیعه من شعراء الشیعه، تحقیق کامل سلمان الجبوری، بیروت، دارالمورخ العربی.

۸۶- سیوطی، ۱۳۹۷ ق، بغیه الوعاه، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره.

۸۷- شامی، یحیی، ۱۹۹۱ م، موسوعه اروع ماقیل فی الشعر العربی، بیروت، دارالفکر العربی.

۸۸- شرتونی، الرشید، ۱۳۷۰ هـ،  مبادی العربیه فی الصرف و النحو، قم، الموسسه المطبوعات دار العلم.

۸۹- شفیعی کدکنی، محمد رضا، ۱۳۶۶ هـ،  صور خیال در شعر فارسی، تهران، آگاه.

۹۰- صاحب بن عباد، ابوالقاسم اسماعیل، ۱۴۴۲ هـ/ ۲۰۰۱ م.، دیوان صاحب بن عباد، شرحه و ضبطه و قدم له ابراهیم شمس الدین، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات.

۹۱- صدر حاج سید جوادی، احمد ودیگران، ۱۳۸۰ هـ، دایره المعارف تشیع، تهران، نشر شهید سعید محبی.

۹۲- الصعیدی ، عبدالمتعال، بی تا، الکمیت بن زید و قصائده الهاشمیات، القاهره، دارالفکر العربی.

۹۳- صفا، ذبیح الله، ۱۳۷۱هـ، تاریخ ادبیات در ایران، انتشارات فردوس.

۹۴- ________، ۱۳۷۶ هـ، تاریخ سیاسی و اجتماعی و فرهنگی ایران از آغاز تا پایان عهد صفوی، تهران، فردوس.

۹۵- الصفدی، صلاح الدین خلیل بن ایبک، ۱۴۲۰ هـ، / ۲۰۰۰ م، الوافی بالوفیات، تحقیق احمد الارناووط، تزکی مصطفی، بیروت، داراحیاء التراث العربی.

۹۶- ________ ، ۱۴۲۴هـ/ ۲۰۰۳ م، الغیث المسجم فی شرح لامیه العجم، بیروت، دارالکتب العلمیه.

۹۷- ضیف، شوقی، بی تا،الشعر و طوابعه الشعبیه علی مراالعصور، مصر، دارالمعارف.

۹۸- ________، بی تا، العصر الجاهلی، دارالمعارف.

۹۹- ________، بی تا، عصر الدول و الامارات، الجزیره العربیه – العراق- ایران، القاهره، دارالمعارف

۱۰۰- ________، بی تا، العصر العباسی الاول، القاهره، دارالمعارف.

۱۰۱- ________، بی تا، العصر العباسی الثانی، القاهره، دارالمعارف.

۱۰۲- ________، بی تا، الفن و مذاهبه فی الشعر العربی، مصر، دارالمعارف، مکتبه الدراسات الادبیه.

۱۰۳- الطاهر، علی جواد، ۱۹۵۸ م، الشعر العربی فی العراق و بلاد العجم فی العصر السلجوقی (من اوائل المئه الخامسه الی اواسط المئه السادسه)، بغداد، مطبعه المعارف.

۱۰۴- طبری، محمد بن جریر، ۱۳۵۷ هـ، تاریخ الرسل و الملوک، چاپ قاهره.

۱۰۵- الطغرایی، ۱۹۷۶م، دیوان الطغرایی، تحقیق علی جواد الطاهر، یحیی الجبوری، الجمهوریه العراقیه، منشورات وزاره الاعلام.

۱۰۶- العاکوب،عیسی، ۱۳۷۴ هـ، تاثیر پند پارسی بر ادب عربی، پژوهشی در ادبیات تطبیقی، ترجمه عبدالله شریفی خجسته، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.

۱۰۷- عبدالجلیل، ج.م.، ۱۳۸۲ هـ، تاریخ ادبیات عرب، ترجمه آ. آذرنوش، تهران، امیر کبیر.

۱۰۸- عتبی، محمد بن عبدالجبار،۱۳۵۷ ش، تاریخ یمینی، مترجم جرفا دقانی، به کوشش جعفر شعار، تهران.

۱۰۹- عروضی سمر قندی، نظامی، ۱۳۶۶ هـ، چهارمقاله، به اهتمام محمد معین، تهران، امیر کبیر.

۱۱۰- عطوان، حسین، بی تا،مقدمه القصیده فی صدر الاسلام، عمان.

۱۱۱- عطوی، علی،۱۴۰۱ هـ، شعر الزهد فی القرنین الثانی و الثالث للهجره، الهیه المصریه العامه للکتاب.

۱۱۲- عماد الدین الاصفهانی، محمد بن محمد، ۱۳۱۸ ق/ ۱۹۰۰م، تاریخ دوله آل سلجوق، اختصار فتح بن علی البنداری، مصر، مطبعه، الموسوعات بشارع باب الحلق.

۱۱۳- __________، ۱۴۱۹ ق/ ۱۹۹۹م/ ۱۳۷۷ ش، خریده القصر و جریده العصر، تقدیم و تحقیق عدنان محمد ال طعمه، تهران، دفتر نشر میراث مکتوب.

۱۱۴- الغنیم، ابراهیم بن عبدالرحمن، ۱۴۱۶ هـ/ ۱۹۹۶ م، الصوره الفنیه فی الشعر العربی، مثال ونقد، القاهره، الشرکه العربیه للنشر و التوزیع.

۱۱۵- غنیمی هلال، محمد، بی تا، الادب المقارن، بیروت، دارالعوده و الثقافه.

۱۱۶- الفاخوری، حنا، ۱۹۸۶م، الجامع فی تاریخ الادب العربی، بیروت، دارالجیل

۱۱۷- فرصت شیرازی، محمد نصیر، ۱۳۷۷ هـ، آثار عجم، تصحیح و تحشیه منصور رستگار فسائی، تهران، انتشارات امیر کبیر.

۱۱۸- فروخ، عمر، ۱۹۸۴ م، تاریخ الادب العربی، بیروت، دارالعلم للملایین.

۱۱۹- فسایی، میرزا حسن، ۱۳۶۷ هـ، فارسنامه ناصری، به کوشش منصور رستگار فسایی، تهران.

۱۲۰- فقیهی، علی اصغر، ۱۳۴۷ هـ، شاهنشاهی عضد الدوله، انتشارات اسماعیلیان.

۱۲۱- القزوینی، زکریا بن محمد بن محمود، ۱۹۶۰ م، آثار البلاد و اخبار العباد، بیروت.

۱۲۲- قلقشندی، احمد بن علی، ۱۳۸۳ ق/ ۱۹۶۳م، صبح الاعشی فی صناعه الانشاء، قاهره.

۱۲۳- القیروانی، ابو علی الحسن بن رشیق، ۱۳۷۴ هـ، العمده فی محاسن الشعر و آدابه و نقده، حققه و فصله و علق حواشیه محمد محیی الدین عبدالحمید، مصر، مطبعه السعاده.

۱۲۴- کتابی، محمد باقر، ۱۳۷۵ هـ، رجال اصفهان در علم و عرفان و ادب و هنر، اصفهان.

۱۲۵- الکتبی، صلاح الدین ابو عبدالله محمد بن شاکر، بی تا، فوات الوفیات و الذیل علیها، تحقیق احسان عباس، بیروت، دارصادر.

۱۲۶- کحاله، عمر رضا، بی تا، معجم المولفین، بیروت، داراحیاء التراث.

۱۲۷- کردآبادی، سندس، ۱۳۸۳ هـ، فرهنگ مثلهای انگلیسی – عربی – فارسی، تهران، انتشارات ثارالله.

۱۲۸- کردعلی، محمد، ۱۳۷۴ هـ /۱۹۵۴ م، رسائل البلغاء، القاهره، مطبعه لجنه التالیف والترجمه و النشر.

۱۲۹- کعب بن زهیر، ۱۹۸۷م، دیوان کعب بن زهیر، بیروت، دارالکتب العلمیه،

۱۳۰- گروه تاریخ پژوهشکده حوزه و دانشگاه، ۱۳۷۹ هـ، مسکویه زندگی نامه و آثار و اندیشه، قم، انتشارات حوزه و دانشگاه.

۱۳۱- لافی الغریری، صبری احمد، ۱۴۱۰ هـ / ۱۹۹۰ م، الحرکه الفکریه العربیه فی اصفهان فی القرون السته الاولی من تاریخ الاسلام، الجمهوریه العراقیه، وزاره الاوقاف و الشوون الدینیه، سلسله احیاء التراث الاسلامی.

۱۳۲- لویس شیخو، الاب، بی تا، المجانی الحدیثه، باداره فواد افرام البستانی، بیروت، المطبعه الکاتولیکیه

۱۳۳- المافروخی الاصفهانی، مفضل بن سعد بن الحسین، بی تا، محاسن اصفهان، تصدی لتصحیحه و طبعه و نشره جلال الدین الحسینی الطهرانی، مطبعه مجلس.

۱۳۴- ___________، ۱۳۲۸ ش، ترجمه محاسن اصفهان، حسین بن محمد بن الرضا آوی، باهتمام عباس اقبال، طهران، شرکت سهامی چاپ.

۱۳۵- متولی، عبدالستار السید، ۱۹۸۴م، ادب الزهد فی العصر العباسی، مطابع الهیئه المصریه للکتاب.

۱۳۶- مجمل التواریخ و القصص، ۱۳۱۸ هـ ، تصحیح ملک الشعراء بهار، تهران، کلاله خاور

۱۳۷- محمدی، محمد، ۱۹۶۴م، الترجمه و النقل عن الفارسیه فی القرون الاسلامیه الاولی، بیروت، منشورات قسم اللغه الفارسیه و آدابها فی الجامعه اللبنانیه.

۱۳۸- مدرس، محمد علی، بی تا، ریحانه الادب فی تراجم المعروفین بالکنیه او اللقب، تبریز، چاپخانه شفق.

۱۳۹- مدنی، علی خان، ۱۳۸۸ ق/ ۱۹۶۸ م، انوار الربیع، به کوشش شاکر هادی شکر، کربلا

۱۴۰- مستوفی، حمد الله، ۱۳۶۲ هـ، نزهه القلوب، به کوشش گ. لسترنج، تهران.

۱۴۱- مسکویه، ابو علی، ۱۳۵۸ هـ، الحکمه الخالده، تحقیق عبدالرحمن بدوی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.

۱۴۲- مصاحب، غلام حسین، ۱۳۵۶ هـ، دائره المعارف فارسی، تهران، موسسه انتشارات فرانکلین.

۱۴۳- معروف، ناجی، ۱۹۷۳م، علماء النظامیات فی مدارس المشرق الاسلامی، بغداد.

۱۴۴- مفضل ضبی، ۱۳۸۳ ق/ ۱۹۶۳م، المفضلیات، به کوشش احمد محمد شاکر، عبدالسلام محمد هارون، دارالمعارف.

۱۴۵- المقدسی، ابوشامه، ۱۹۹۸ م، عیون الروضتین فی اخبار الدولتین النوریه و الصلاحیه، حققه احمد البیسومی، دمشق، وزاره الثقافه.

۱۴۶- مهر، فرهنگ، ۱۳۷۴ هـ ، دیدی نو از دینی کهن (فلسفه ی زرتشت)، تهران جامی.

۱۴۷- ناصر خسرو، ۱۳۶۷هـ، دیوان ناصر خسرو، به اهتمام و تصحیح مجتبی مینوی، تعلیقات علی اکبر دهخدا، دنیای کتاب.

۱۴۸- ناصیف، امیل، ۱۹۹۲م، اروع ما قیل فی الحکمه، بیروت، دارالجیل.

۱۴۹- ندا، طه، ۱۳۸۰ هـ، ادبیات تطبیقی، ترجمه زهرا خسروی، تهران، نشر و پژوهش فروزان.

۱۵۰- نویری، شهاب الدین احمد بن عبدالوهاب، ۱۳۴۸ ق، نهایه الارب، قاهره، دارالکتب المصریه.

۱۵۱- نیکلسون، رینولد، ۱۳۸۰ هـ، تاریخ ادبیات عرب، ترجمه کیواندخت کیوانی، تهران، انتشارات ویستار.

۱۵۲- الهاشمی، احمد، بی تا، جواهر البلاغه فی المعانی و البیان و البدیع، مکتب الاعلام الاسلامی.

۱۵۳- هنرفر، لطف الله، ۱۳۴۴ هـ، گنجینه آثار تاریخی اصفهان، اصفهان.

۱۵۴- یاقوت الحموی، شهاب الدین ابو عبدالله، ۱۴۰۸ هـ / ۱۹۸۸ م، معجم الادباء، بیروت – لبنان، داراحیاء التراث.

۱۵۵- _________، بی تا، معجم البلدان، بیروت، دار احیا التراث العربی.

۲-۱- وجه تسمیه ی اصفهان

اصفهان از جمله شهرهایی است که شاید تاریخ و سابقه ی آن به سابقه و قدمت کشور ایران برسد و در عموم دوره های تاریخی از شهرهای بزرگ و معروف ایران به شمار می رفته است.

نویسندگان قدیم، بنای اصفهان را به تهمورث دیوبند سومین پادشاه از سلسله ی پیشدادیان[۱]  نسبت داده اند. اصفهان در دوره ی هخامنشیان به نام (گابا) و یا (گی) شناخته شده است که محل تقاطع راه های عمده و اقامتگاه سلطنتی شهر یاران هخامنشی بوده است کلمه ی (گابا) یا (گابن) ابتدا در ضمن جنگهای اسکندر و بعد در وقایع جنگهای جانشینان او در زبان یونانی ها راه یافت. (کتابی، ۱۳۷۵ هـ ، ۱/ مقدمه)

نویسنده ی معجم البلدان در این خصوص، چنین می گوید: «برخی از اصحاب تاریخ و سیر، نام این شهر را به نام اصبهان بن فلوج لفطی بن یونان بن یافث می خوانند و  ابن الکلبی، آن را به نام اصبهان بن فلوج بن سام بن نوح (ع) می داند.» (یاقوت الحموی، بی تا، ۱/۱۶۸)

او در ادامه از گفتار دیگر علماء چنین نقل می کند: «ابن درید معتقد است که اصفهان مرکب از (اصب) به معنی شهر در زبان فارسی و (هان) به معنی سوار می باشد پس اصفهان به معنی شهر سواران است. حمزه بن حسن نیز در تاریخ اصفهان خود، کلمه اصبهان را مشتق از لشکر می داند و هنگامیکه این لفظ را به فارسی برگردانند اسپاهان می گردد که جمع اسپاه است و اسپاه نام لشکر و سگ است و تناسب معنی این دو لفظ از یک نظر است که وظیفه هر دو پاسبانی می باشد پس اصبهان را به همین سبب که محل لشکر بوده اسپاهان خوانده و گاه به سگستان نیز تعبیر نموده اند» (همان)

اکثر پژوهشگران و نویسندگان بر این باورند که چون این ناحیه پیش از اسلام، به ویژه در دوران ساسانیان مرکز گردآمدن سپاه بوده و سپاهیان مناطق جنوبی ایران، مانند: کرمان، فارس، خوزستان، سیستان، … در این ناحیه گرد می آمدند و به سوی محل نبرد رهسپار می شدند، آنجا را «اسپهان» گفته، سپس عربی شده و به گونه ی «اصفهان» درآمده است. (افشار سیستانی، ۱۳۷۸ هـ، ص ۷۸)

مفضل بن سعد بن حسین ما فروخی اصفهانی[۲] نویسنده ی کتاب «محاسن اصفهان» درباره ی این نام چنین می نویسد: گفته شده که در اصل، کلمه ی اصفهان اسفاهان بوده و در زمان حکومت ایرانیان گودرز بن گشواد برآن مستولی و مالک بود. او هر گاه قصد مبارزه و نبرد با دیگر سرزمینها را داشت هشتاد پسر صلبی وی که همگی از جمله ی سوارکاران جنگی و دلاوران صحنه ی نبرد و فرزانگان بودند به همراه فرزندان ونوادگانشان و سایر خدمتکاران با تجهیزات کامل جنگی جهت نبرد آماده می شدند و مردم به این لشکر مهیا برای مبارزه، اسفاهان می گفتند که بتدریج به همین نام شهره گشت (المافروخی الاصفهانی، بی تا، ص ۶)

ما فروخی بار دیگر سخن از سپاه و سپاهی گری به میان آورده و چنین می نگارد: در روایت آمده است که اردشیر بابکان گفت هرگز بر هیچ حکومتی پیروز نشدیم و بر سرزمینی تسلط نیافتیم مگر آنکه اصفهانی ها به ما یاری رساندند.همچنین خسرو پرویز گفت که در حکومت و فرماندهی خویش، تنها با همکاری و کمک رسانی اهل اصفهان موفق شدیم. انوشیروان نیز در این مورد، لشکر و سپاه اصفهان را بر تمام لشکرهای جهان ترجیح داده و از میان آنها، فریدون و اطرافیانش را انتخاب می نماید (همان، ص ۴۱-۴۲)

گفتار بالا می رساند که این نام با سپاه و سپاهی گری ارتباط داشته است. واژه ی سپاه در پارسی باستان به معنی اسب نیز آمده است زیرا اسب جزء کار سپاه بوده است. اسب در نزد آریایی ها از جایگاه با ارزشی برخوردار بوده و بسیاری از بزرگان و یا نام آوران ایرانی به نام اسب، نام گذاری می شده اند، مانند: گشتاسب، لهراسب، جاماسب، …. که همه ی این نام ها، واژه ی اسب دارند. (افشار سیستانی، ۱۳۷۸ هـ ، ص ۸۱)

۲-۲-۱- پیش از اسلام

منطقه ی مهم و استراتژیک اصفهان، در روزگار باستان از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده و در مسیر مهاجران فلات ایران به سرزمین ایلام بوده است. در نیمه ی دوم هزاره ی چهارم پیش از میلاد مسیح، گروهی از ساکنان فلات مرکزی ایران از منطقه ی اصفهان کنونی راه دره ی کاروان را پیش گرفته و به دشت حاصلخیز ایلام گام نهادند.

شهر اصفهان، مرکز این منطقه ی مهم، روزگاری پایتخت ایران به شمار می رفته و در دوران ایلامی ها، استان کنونی اصفهان یکی از ایالت های کشور انزان یا انشان بوده است.

منطقه ی اصفهان در زمان هخامنشیان بسیار آباد بود و یکی از ایالتهای آن خاندان به شمار می رفته و ایالت انزان و مرکز آن به نام گابیان محل حکمرانی پادشاهان هخامنشی بوده است. (هنرفر، ۱۳۴۴ هـ، ص ۱-۳)

 در دوران اشکانیان این منطقه یکی از ایالتهای پهناوری بوده که در حکمرانی پادشاه اشکانی قرار داشت و شهر اصفهان پایتخت آن بود و حاکم آن، عنوان شاه داشته است.

در زمان ساسانیان نیز استان اصفهان محل حکمرانی و سکونت اسپوهران یا اعضای هفت خانواده ی بزرگ ایرانی بوده است، این استان در دوران ساسانی اهمیت بسیاری داشت و مرکز سپاه بودن آن، نه تنها بر جنبه ی دفاعی و نظامی بودن منطقه مذکور بلکه بر ارزش جغرافیای آن نیز افزود. (افشار سیستانی، ۱۳۷۸ هـ ، ص ۸۲)

۲-۲-۲- در دوره های اسلامی

پس از انقراض دولت ساسانیان، اصفهان نیز مانند بسیاری از شهرهای دیگر ایران در زمان عمر، دومین خلفیه ی مسلمین به دست عربها افتاد. جریان واقعه به صورت خلاصه از قرار زیر است:

پس از فتح نهاوند، عمر به عبدالله بن عبد الله بن عتبان که از جمله ی انصار بود فرمان داد تا با سپاهی برای فتح اصفهان حرکت کند و ابتدای سپاه او به فرماندهی عبد الله بن ورقاء ریاحی حرکت کرد و فرماندهی سمت راست و چپ لشکر نیز به دستور عمر، به دو سردار یکی عبدالله بن ورقاء اسدی و دیگر عصمت بن عبداله بن عبیده بن سیف سپرده شد، در این موقع اصفهان دارای نیروی توانمندی بود که فرماندهی آن با فاذوسفان بود. صف مقدم لشکر او تحت فرماندهی پیرمردی سالخورده به نام شهر براز جادویه قرار داشت آنها برای مقابله ی با اعراب از اصفهان بیرون آمدند و در دهکده ای از توابع اصفهان، دو لشکر با یکدیگر برخورد کردند و جنگ شروع شد. در این نبرد شهر براز جادویه – فرمانده ی قوای اصفهان – به دست عبدالله بن ورقاء کشته شد و لشکریان فرار کردند و از آنجا که فرمانده اصفهانیان پیرمرد بود اعراب،محل جنگ را «رستاق الشیخ» نامیدند که تا چند قرن این اسم باقی ماند و این منطقه اولین جایی بود که از اصفهان فتح گردید. آنگاه عبد الله از رستاق الشیخ به سوی جی حرکت کرد و آن را در محاصره گرفت فاذوسفان که عنوان شاهی اصفهان را داشت با لشکر خود از شهر خارج گردید و چون به عبدالله فرمانده کل قوای عرب رسید به او پیشنهاد کرد که، لشکریان من و تو دست از جنگ بردارند و فقط من و تو با هم جنگ تن به تن می کنیم، اگر مرا کشتی که سپاه اصفهان تسلیم تو خواهد بود و اگر من تو را کشتم لشکر عرب برای من خواهد بود، عبدالله بن عتبان این پیشنهاد را قبول نمود و با هم به مبارزه پرداختند چون روبروی یکدیگر قرار گرفتند عبدالله از فاذوسفان پرسید، جنگ را من آغاز کنم یا تو؟ فاذوسفان گفت: من آغاز می کنم. بنابراین عبدالله برای مبارزه ایستاد و فاذوسفان نیزه ی خود را به زین اسب او فرو برد و زین و بند را از پشت اسب، به یک جا برکند و لیکن عبدالله ماهرانه بر اسب ایستاد و به چابکی بر پشت اسب بی زین، قرار گرفت و خواست که با فادوسفان نبرد نماید؛ فاذوسفان به او گفت: من دلیری و مردانگی تو را آزمودم و دوست ندارم با تو جنگ کنم  پس به نزد لشکریانت برگرد تا با تو صلح کنیم و اصفهان را به تو بسپریم. (یاقوت الحموی، بی تا، ص ۱۶۹-۱۷۰)

به این ترتیب شهر با عظمت اصفهان به تصرف عربها درآمد و بنا شد هر که از مردم اصفهان بخواهد در اصفهان بماند و اموال خود را مالک باشد جزیه دهد و هر کسی به دادن جزیه حاضر نشد سرزمین خود را ترک نماید. به جز سی نفر از اهالی اصفهان که راهی کرمان شدند، بقیه ی مردم به پرداخت جزیه تن در دادند و در اصفهان ماندند و شرایط مصالحه و تسلیم اصفهان بین طرفین مقرر گردید. اصفهان در سال ۱۹ و یا ۲۱ هجری به دست عربها فتح گردید، البته برخی از مورخان آورده اند که پس از عقد قرارداد صلح، دیری نگذشت که مردم اصفهان سر به شورش برداشتند و فرمانده عرب را به قتل رسانیدند و چون این خبر به عمر رسید خلیفه، ابوموسی اشعری را به قصد تسخیر مجدد اصفهان مامور نمود. ابوموسی اشعری در راس لشکری مجدداً اصفهان را فتح نمود و این فتح را به سال ۲۳ هجری نگاشته اند که از آن زمان به بعد اصفهان برای مدت سه قرن تحت سلطه و نفوذ خلفای اسلامی واقع شد و جزئی از امپراطوری اسلام گردید.(طبری، ۱۳۵۷، هـ، ۳/  ۲۲۳-۲۲۴)

در دوره ی خلفای راشدین و بنی امیه اصفهان از لحاظ اداره ی امور زیر نظر حاکمان عراق بود و آنها معمولاً حاکم اصفهان را تعیین می کردند. بعد از زوال دولت امویان در سال ۱۳۲ هجری و به هنگام خلافت ابوجعفر منصور (م ۱۵۸ هـ) اصفهان از نو رو به آبادانی نسبی نهاد و به دنبال آن بسیاری از توانگران عرب به این شهر روی آوردند و در آنجا ساکن شدند. منصور در سال ۱۵۲ هجری قصر و مسجد جامعی در آنجا بنا نهاد و نیز بارویی به دور آن کشید و شهر گسترش یافت که در عراق و خراسان آن روزگار، بزرگ تر از آن وجود نداشت. (سعیدی، ۱۳۷۹ هـ، ۹/۱۷۰)

پس بطور کلی سقوط ایران و از آن جمله اصفهان و تصرف آن توسط اعراب را می توان در نتیجه ی علل زیر برشمرد:

۱- جنگهای پی در پی میان ایران و امپراطوری روم که باعث ضعف هر دو کشور و تحلیل قوای آنها شد، و هر دو دولت بزرگ دنیای آن روز را خسته و فرسوده کرد، قتل عام ها و چپاولهای سرزمینهای دو کشور، هر دو طرف را به نهایت خستگی افکند.

۲- انحطاط دینی و اخلاقی روحانیون زردتشت که اکثر آنها از تعالیم حقیقی زردتشت بی خبر ولی پیوسته از حمایت پادشاهان ساسانی برخوردار و بر همه چیز مردم مسلط بودند و با تعصب بیش از حد خویش مردم را تحت فشار گذاشته و کار مذهب را منحصر به اجرای تشریفات و آداب خسته کننده  نموده بودند به حدی که بسیاری از مردم ایران از مذهب زردتشت گریزان شده و مشتاقانه در جستجوی دین حقیقی بودند.

۳- بی کفایتی چند تن از آخرین پادشاهان سلسله ی ساسانی و تباهی و فساد دربار و عیاشی آنها مانند خسرو پرویز که تجملات درباری او از حد گذشت چنانکه جلال و شکوه بارگاه او نه سابقه ای داشت و نه بعدها نظیری در ایران پیدا کرد.

برخی از مورخان عده ی زنان حرمسرای او را مجموعاً دوازده هزار تن نگاشته اند. وجود چنین حرمسرای بزرگ و مخارج هنگفت دربار و هزینه ی لشگر کشی های متمادی، از ظلم و ستم بی نهایت او بر مردم ایران حکایت می کند.

۴- رواج حیله و نیرنگ و برادر کشی، و در نتیجه ناپایداری و آشفتگی بسیار در دربارهای حکومتی ایران؛ به صورتی که در ظرف پنج سال یعنی از ۶۲۸ تا ۶۳۲ میلادی و از زمان پادشاهی شیرویه تا بر تخت نشستن یزدگرد سوم، دوازده نفر یکی پس از دیگری تخت سلطنت را اشغال کردند.

۵- وجود اختلاف شدید طبقاتی میان مردم ایران در قبل ازا سلام، به گونه ای که تمام مزایا در اختیار طبقات ممتاز جامعه قرار داشت وکار و فعالیت، سهم طبقه ی کارگر و کشاورز بود.

۶- عامل دیگری که این فتح و غلبه را برای تازیان آسان نمود سادگی مذهب اسلام و سهولت عمل کردن به دستورات آن و استوار بودن پایه های این دین بر آزادی و عدم تبعیض و سعادت فرد واجتماع بود.

ذکر این نکته نیز لازم است که در مناطق تحت تصرف تازیان، مردم ایران یک مرتبه به اسلام نگرویدند زیرا قبول اسلام امری اجباری نبود و مردم مختار بودند که بر مذهب خود باقی بمانند و جزیه دهند و یا اینکه اسلام را اختیار نمایند. پس بتدریج مردم، مسلمان شدند بطوری که تا قرن چهارم هجری می بینیم در بعضی از شهرهای ایران، آتشکده ها کماکان بر پا بود و پیروان مزد یسنا مطابق آیین خویش رفتار می کردند. (صفا ، ۱۳۷۶ هـ ، ص ۵۲-۵۶)

۲-۲-۳- در دوره زیاریان

اصفهان تا ابتدای قرن چهارم هجری تحت تصرف و تسلط خلفای اسلامی باقی ماند و به سال ۳۱۹ هجری توسط مرداویج (م ۳۲۳ هـ) فتح گردید و مرداویج یا مردآویز فرزند زیار که نسبش به قباد ساسانی می رسید در ابتدا از اتباع اسفاربن شیرویه (م ۳۱۶ هـ) بود ولی بعداً از او روبرگرداند و در طالقان به سال ۳۱۶ هجری، او را به قتل رسانید و در ری مستقر شد و ماکان بن کاکی (م ۳۲۹ هـ) از خراسان به خدمت او آمد و به حکومت گیلان و طبرستان مامور گردید. پس از مدتی رابطه ی میان آن دو به هم خورد ومرداویج به قصد دفع ماکان به طبرستان تاخت و ماکان را مغلوب نمود و طبرستان و گرگان و دامغان و قسمتی از عراق را به تصرف درآورد و متصرفاتش از یک طرف با ممالک سامانی و از طرف دیگر با نقاطی که تحت اداره ی خلفیه عباسی بغداد بود مجاور گردید در سال ۳۱۹ هجری، مرداویج از ری به همدان حرکت کرد و بر آنجا مستولی شد. آنگاه عازم فتح اصفهان شد و آنجا را نیز تسخیر نمود و پس از فتح اصفهان و اهواز، از این مسیر نیز با عراق همسایه شد لیکن به جای تجاوز به سرزمینهای حکومتی، نماینده ای پیش مقتدر خلیفه روانه کرد و تعهد نمود که سالی دویست هزار دینار از مالیات همدان و دینور را به او واگذارد. (ابن مسکویه، ۱۳۳۲ هـ، ۵/۱۶۲)

حدود سال ۳۱۷ هجری، سه پسر بویه ماهیگیر به نام های علی (م ۳۳۸ هـ) و حسن (م ۳۶۶ هـ) و احمد (م ۳۵۶ هـ) که در لشکر ماکان خدمت می کردند به خدمت مرداویج درآمدند و اعتبار و شوکت او، روز به روز افزایش یافت به حدی که می توان گفت شکوه و هیبت او را در دوره های اسلامی هیچ یک از کشور گشایان نداشته اند، تختی از زرناب جواهر نشان ساخته بود و بر آن می نشست و دستور داد تاجی مانند تاج انوشیروان برای او ساختند. (همان، ۵/۲۷۷)

مرداویج حکومت کرج را به علی پسر بویه که بعدها عمادالدوله لقب یافت سپرد او پس از تسخیر همدان، چند تن از سران سپاه خود را با تعدادی از لشکریان، به اصفهان فرستاد تا آنجا را برای ورود او آماده نمایند. آنها نیز کاخ هایی را که ابودلف و احمد پسرش در اصفهان ساخته بودند، و زیباترین ساختمانهای اصفهان بود برای پذیرایی مرداویج، تعمیر و آماده نمودند آنگاه مرداویج با حدود پنجاه هزار از لشکریان خود از همدان به سوی اصفهان حرکت کرد. (ابن خلدون، ۱۳۶۶ هـ، ۳/۶۱۳)

مرداویج به احیای آداب و سنن ملی ایران سخت علاقمند بود ودر آداب و رسوم ساسانی اهتمامی بسزا داشت چنانکه جشن مهرگان [۳] و جشن سده [۴] را با شکوه هر چه تمام تر زنده کرد و در زمستان سال ۳۲۳ هجری که آخرین سال حیات وی بود جشن سده را در کنار زاینده رود و در دو طرف آن برگزار نمود. در آن شب، مرداویج دستور داد دو هزار مرغ بریان، دویست گاو و سه هزار گوسفند برای جشن آماده کنند و انواع شیرینی و خوراکیهای دلپذیر دیگر را نیز تهیه نمودند. چراغانی و آتش افروزی بی نظیر در شهر و اطراف آن، چشم بینندگان را خیره می ساخت و جلال و شکوه پادشاهان ساسانی را بیاد می آورد. مرداویج به بازرسی مقدمات این کار مشغول شد و چون آن را حقیر و مختصر یافت درصدد مجازات متصدیان کار برآمد. آنها نیز که از جان خود ترسیده بودند وی را به قتل رساندند.

پس از قتل مرداویج سپاهیان گیل و دیلم از اصفهان به ری آمده و با قابوس بن و شمگیر ملقب به شمس المعالی – برادر وی – بیعت کردند. (همان، ۳/۶۱۹؛ ابن مسکویه، ۱۳۳۲ هـ، ۵/۳۱۲ و ۳۱۶)

۲-۲-۴- در دوره دیلمیان

پس از قتل مرداویج، علی پسر بویه ملقب به عماد الدوله برادر خود حسن معروف به رکن الدوله را به تسخیر اصفهان فرستاد و حسن پس از فتح اصفهان عازم تسخیر همدان و ری و قزوین و قم و کاشان شد. اما در سال ۳۲۷ هجری و شمگیر زیاری اصفهان را از دست حسن بن بویه گرفت و حسن به اصطخر گریخت. امیر زیاری سپس قلعه الموت را فتح کرد و به این ترتیب قدرت و شوکتش گسترش یافت و چون ماکان سردار معروف دیلمی که در حیات مرداویج به دربار امیر نصر سامان پناه برده بود در سال ۳۲۸ هجری امیر نصر را ترک کرده و تحت فرمان وشمگیر درآمده و مامور گرگان شده بود و امیر نصر سردار معروف خود ابو علی چغانی را به تسخیر گرگان فرستاده بود و شمگیر مجبور شده بود قسمت بسیاری از سپاهیان خود را برای جنگ با ابو علی به کمک ماکان بفرستد پس حسن پسر بویه و برادرش علی از فرصت استفاده کرده و دوباره اصفهان را در اختیار خود درآوردند و جمعی از سران سپاهی و شمگیر را دستگیر نمودند. (مجمل التواریخ و القصص، ۱۳۱۸ هـ، ص ۳۹۱؛ هنر فر، ۱۳۴۴ هـ، ص ۳۴)

اصفهان از این زمان به بعد قلمرو آل بویه گردید و امیران این دودمان بیش از یک صد سال بر سرزمینهای گسترده ای در عراق و ایران که اصفهان از مراکز اصلی آن بود حاکم گشتند و با تصرف بغداد که تحت فرمان ترکان بود بر مرکز نابسامان خلافت عباسی پایان دادند. غلبه ی معزالدوله دیلمی در سال ۳۳۴ هجری بر بغداد و فروکشیدن مستکفی خلیفه عباسی (۳۳۳-۳۳۴ هـ)  از مسند خلافت، در واقع پایانی بود بر حاکمیت و قدرت اهل سنت و آغازی بر اقتدار و حکومت عناصر شیعی بر بخشهای گسترده ای از قلمرو شرقی اسلام. (ابن اثیر، ۱۹۶۵ م، ۸/۴۵۱)

پس از مرگ رکن الدوله (۳۶۶ هـ) ابو منصور پسر سوم او همچنان بر حکومت اصفهان باقی ماند و با مرگ او در سال ۳۷۳ هجری، وزیر دانشمندش صاحب بن عباد به اطاعت فخرالدوله گردن نهاد و او که بر مناطق جبال و ری و گرگان و طبرستان حکم می راند صاحب را که سالها در اصفهان کرسی صدرات داشت به وزارت برگزید. اصفهان تا زمان مرگ فخر الدوله (۳۸۷ هـ) همچنان جزو قلمرو حکمرانی او بود. (مجمل التواریخ و القصص، ۱۳۱۸هـ، ص ۳۹۳-۳۹۴)

پس از فخر الدوله، پس هشت ساله اش ابو طالب رستم ملقب به مجدالدوله به پایمردی امیران دیلمی بر تخت نشست و مادرش سیده خاتون که سر رشته ی امور حکومت را در دست داشت حکمرانی اصفهان را به پسر دایی خود ابوجعفر محمد بن دشمنز یار ملقب به علاء الدوله کاکویه واگذار کرد. (ابن اثیر، ۱۹۶۵م، ۹/۲۰۷)

بعد از مرگ سیده خاتون (۴۱۶ هـ) سلطان محمود غزنوی در سال ۴۲۱ هجری با لشکر کشی به ری و اسارت و قتل مجدالدوله به حکومت این سلسله در آن دیار پایان داد سپس  علاءالدوله – حاکم اصفهان – به اطاعت سلطان محمود درآمد و به نام او خطبه خواند تا اینکه در سال ۴۲۱ هجری مسعود غزنوی به اصفهان حمله برد واین شهر را از دست علاء الدوله بازگرفت و حاکمی از جانب خویش برآنجا گماشت، اما چیزی نگذشت که اصفهانیان با شنیدن خبر مرگ محمود (۴۲۱ هـ) و بازگشت مسعود به خراسان، بر گماشته ی او شوریدند و او را کشتند. سلطان مسعود بار دیگر بر اصفهان یورش برد و نزدیک به پنج هزار تن از اهالی آنجا را کشت وشهر را تحت فرمان خود درآورد. (همان، ۹/۳۹۸-۳۹۹)

از این تاریخ به بعد علاء الدوله با جنگ یا صلح با عاملان مسعود بر اصفهان حکومت کرد پس با شکست مسعود از ترکان سلجوقی در دندانقان خراسان در سال ۴۲۹ هجری و غلبه ی سلجوقیان بر خراسان تا زمان آمدن سپاه طغرل به مناطق مرکزی ایران، علاء الدوله و پسرش ظهیر الدوله مدتی بر اصفهان حکمرانی کردند. (همان، ۹/۴۹۵)

۲-۲-۴-۱- خدمات دیلمیان در اصفهان

۱٫ پایتخت بودن اصفهان که سبب گسترش آبادانی آن شد.

۲٫ وزارت چند دانشمند معروف در این شهر که علاوه بر گسترش علم و ادب و تربیت دانشوران، وضع سیاسی اصفهان را نیز متحول نمودند که از جمله ی آنها می توان به اسماعیل صاحب بن عباد، ابو علی سینا و ابو علی احمد بن مسکویه (م ۴۲۱ هـ)  و ابوالفضل بن عمید اشاره کرد.

۳٫ اهتمام به مذهب تشیع و اعتلاء این مذهب و اکرام شیعیان.

۴٫ جدا کردن وضع سیاسی به صورت کلی از دستگاه خلافت.

۵٫ ترتیب دادن زیج شاهی [۵] که از ذخایر اصفهان بود. (کتابی، ۱۳۷۵ هـ ، ۱/ مقدمه)

۲-۲-۵ در دوره سلجوقیان

نسبت سلجوقیان به سلجوق بن تقاق یکی از روسای ترک می رسد که در اوایل قرن پنجم هجری با طایفه اش در بیست فرسخی بخارا در سرزمین ماوراءالنهر اقامت گزیدند. آنها از ترکان غز بودند و نسبت جد بزرگشان به سلاطین ترک می رسد که امپراتوری خود را در آسیای صغیر بنیان نهادند و از آنجا حکومت خود را تا مصر، سوریه و اروپا گسترش دادند. سلجوق، خانواده وقومش را از زندگی بدوی در بیابانهای ترکستان به زندگی متمدن در بخارا کشاند. (ابن اثیر، ۱۹۶۵م،۹/۴۵۷)

طغرل بن میکائیل (م ۴۵۵ هـ) موسس دولت سلجوقی در سال ۴۲۹ هجری در نیشابور بر تخت سلطنت نشست و بعد از جلوس طغرل و برافتادن قدرت غزنویان از خراسان، سران سپاهی سلجوقی، سرزمینهای فتح شده را بین خود تقسیم کردند. طغرل در سال ۴۳۴ هجری متوجه خوارزم شد و آنجا را ضمیمه ی ممالک سلجوقی نمود همچنین در سال ۴۳۸ به قصد تسخیر اصفهان آن شهر را در محاصره گرفت اما نتوانست آن را تصرف کند بار دیگر در محرم سال ۴۴۲، اصفهان را محاصره نمود و یکسال تمام، محاصره را ادامه داد و سرانجام آن را فتح نمود و دولت دیالمه ی کاکویه را از این شهر برانداخت و ابو منصور فرامرز کاکویه، نبیره ی علاء الدوله را به حکومت یزد و ابرقو فرستاد. (همان، ۹/۵۰۹ و ۵۶۲- ۵۶۳)

طغرل نسبت به اصفهان، بسیار علاقه داشت و مدت ۱۲ سال این شهر را اقامتگاه اصلی خویش قرار داد و حدود پانصد هزار دینار صرف عمارات و ابنیه ی عالیه و مساجد و خانقاههای آن نمود.

سلطنت طغرل تا سال ۴۵۵ به طول انجامید و وزیر او عمید الملک کندری (م ۴۵۶ هـ) از منشیان معروف زبان فارسی و عربی بود که از وزرای بزرگ سلاجقه می باشد و رونق دولت طغرل، بیشتر مدیون کفایت اوست. (هنر فر، ۱۳۴۴ هـ، ص ۵۵)

طغرل در رمضان سال ۴۵۵ در ری وفات یافت و قبل از فوت، سلیمان، پسر برادر خود، داود چغری بیک را جانشین خود ساخت ولی پس از مرگ طغرل، آلب ارسلان (م ۴۵۶ هـ) برادر سلیمان به کمک وزیر نامی خویش، خواجه نظام الملک  (م ۴۸۵ هـ) خود را وارث طغرل نامید و بر تخت سلطنت نشست و حدود ده سال پادشاهی نمود و با تدبیر وزیر دانشمند و با کفایت خویش خواجه نظام الملک، مرزهای دولت سلاجقه را به کنار سیحون و ساحل دریای مدیترانه رسانید.

شهر اصفهان در دوره ی آلب ارسلان و وزارت خواجه نظام الملک مورد توجه خاص بود و آلب ارسلان نسبت به مردم اصفهان مهربانی بسیار داشت و آنجا را برای اقامت ولیعهد خود ملکشاه انتخاب نمود. (پرویز، ۱۳۵۱ هـ، ص ۱۱۵و۱۲۴)

آلب ارسلان در ربیع الاول سال ۴۶۵ پس از نه سال و نیم سلطنت به دست یوسف خوارزمی کشته شد و جلال الدین ملکشاه (م ۴۸۵ هـ) به سلطنت رسید، ملکشاه حدود بیست سال از سال ۴۶۵ تا ۴۸۵ هجری حکمرانی کرد و وزیر او خواجه نظام الملک بود. ملکشاه بزرگترین سلطان سلجوقی بود که دولت سلجوقیان در عهد او به منتهای عظمت خود رسید و سرزمین وسیع او از حد چین تا مدیترانه و از شمال دریاچه خوارزم و دشت قپچان تا جنوب یمن به نام او خطبه می خواندند. (الراوندی، ۱۳۳۳ هـ، ص ۱۱۷ – ۱۱۸)

ملکشاه پس از قتل پدر، رسماً اصفهان را به پایتختی برگزید شهری که در زمان او یکی از شهرهای مهم دنیا محسوب می شد.این پادشاه و وزیر دانشمند و ادب پرور و با تدبیر او خواجه نظام الملک در اصفهان بناها و باغهای بسیاری احداث نمودند که از جمله آنها می توان به باغ کاران، باغ فلاسان، باغ احمد سیاه و باغ بکر اشاره نمود. (الما فروخی الاصفهانی، ۱۳۲۸ هـ، ص ۵۳-۵۵)

اصفهان در آن زمان پایتخت سرزمینهای وسیعی بوده که از انطاکیه ی شام تا کنار سیحون را در بر داشته و از ثروتمند ترین شهرها محسوب می شده زیرا ثروت فوق العاده حکومت پهناور ملکشاه از ماوراء النهر تا مصر، سیل مانند به سوی اصفهان می آمد. ملکشاه در سال آخر سلطنت خود به سوی بغداد حرکت کرد و خواجه نظام الملک را نیز همراه خود برد. درحوالی کرمانشاه جوانی در لباس صوفیان به خواجه نزدیک شد و او را به قتل رساند و چنین گفته شد که قاتل خواجه نظام الملک یکی از فدائیان اسماعیلی بود که به تحریک تاج الملک به قتل خواجه اقدام نموده است. جسد خواجه با تجلیل و احترام به اصفهان حمل گردید و در محلی که بعدها به نام «تربت نظام» مشهور شد دفن گردید و به فاصله ی کمتر از یک ماه هم، خود ملکشاه در شکارگاه بغداد در گذشت و کالبد او را به اصفهان حمل نمودند و در مجاورت آرامگاه خواجه نظام الملک به خاک سپردند. (هنرفر، ۱۳۴۴ هـ، ص ۵۶-۵۷)

پس از ملکشاه، برکیارق (م ۴۹۸ هـ) فرزند ارشد او به پادشاهی رسید و سپس سلطان محمد فرزند دیگر ملکشاه از ۴۹۸ تا ۵۱۱، اداره ی حکومت را بر عهده گرفت و اصفهان همچنان پایتخت آنها بود و وزارت ایشان معمولاً با پسران خواجه نظام الملک، به نامهای عزالملک حسین و موید الملک و فخر الملک بود. (الراوندی، ۱۳۳۳ هـ، ص ۱۵۶-۱۵۸)

در ایام سلطنت سلطان محمد سلجوقی، اسماعیلیان [۶] از جنگهای پی در پی میان برکیارق و محمد و اوضاع مغشوش و متشنج ممالک سلجوقی استفاده کردند و در نقاط مختلف به تبلیغات علنی و قتل و آزار مخالفین روی آوردند ودر زمان درگیری میان محمود و برکیارق ومحمد، در اصفهان مردم را با انواع حیله ها به منازل می بردند و محبوس یا مقتول می کردند. به دنبال این اعمال خشونت آمیز باطنی ها [۷] ، عموم اصفهان شورش کردند و جمع کثیری از اسماعیلیه را در آتش انداختند و سلطان محمد نیز یکی از رهبران اسماعیلیه به نام احمد بن عبد الملک عطاش که اقامتگاه اودر شاه دژ بالای کوه صفه ی اصفهان بود را دستگیر نمود و به قتل رساند

پس از سلجوقیان ، خوارزمشاهیان تا سال ۶۲۸ هجری سلطنت کردند. آخرین پادشاه سلجوقی طغرل سوم در سال ۵۹۰ هجری از خوارزمشاه شکست خورد. (مجمل التواریخ و القصص، ۱۳۱۸هـ، ص۴۱۰-۴۱۱)

۲-۲-۶- در دوره خوارزمشاهیان

نیای بزرگ خوارزمشاهیان، غلامی به نام نوشتکین از مردم گرجستان بود. سپهسالار لشکر خراسان در زمان سامانیان او را خریداری کرد و در دوران فرمانروایی سلجوقیان به دلیل خرد و هوش سرشاری که داشت به جایگاههای عالی رسید و سرانجام به شحنگی خوارزم منصوب شد. وی نه پسر داشت که بزرگترین آنها قطب الدین محمد نامیده می شد.

سلطان سنجر سلجوقی در سال ۴۹۱ هجری، محمد را به جایگاه خوارزمشاهی رساند. وی مدت سی سال با آسودگی و آرامش در آن کرانه فرماندهی کرد. یک سال خود به دربار سنجر می آمد و یک سال، پسر خود اتسز (م ۵۵۱ هـ) را می فرستاد  تا هنگامیکه درگذشت. (پرویز، ۱۳۵۱ هـ، ص ۲۰۵ – ۲۰۷)

خوارزمشاهیان دو دوره حکومت کردند. در دوره اول (۳۸۵- ۴۰۷ هـ)، حکومت در دست خانواده خوارزمشاهی، معروف به «آل مامون» بود و رئیس آن مامون محمد نام داشت که والی گرگان بود و در سال ۳۸۵ هجری به خوارزم حمله کرد و آنجا را به تصرف خویش در آورد و پس از او حکومت در دست افراد خانواده اش افتاد تا اینکه محمود غزنوی (م ۴۲۱ هـ) به خوازم حمله کرد و در سال ۴۰۷ هجری آنجا را اشغال نمود.

اما دوره دوم (۵۲۲-۶۵۶ هـ) با انقراض سجلوقیان آغاز می شود که مهمترین سلاطین آن علاء الدین تکش (م ۵۹۶ هـ) و آتسز و سلطان محمود و سلطان جلال الدین هستند و در این دوره، مغول به ایران حمل کرد و با غارتهای همه جانبه خود، چرخ تمدن اسلامی را متوقف ساخت. (ابن اثیر، ۱۹۶۵م ، ۱۰/ ۲۶۷)

برخی تاریخ نویسان بر این باورند که اصفهان در دوره ی سلطنت خوارزمشاهیان از شهرهای آباد دنیا بوده است. آنها اشعار خاقانی، شاعر معروف قرن ششم را موید این گفتار می دانند که مطلع آن عبارت است از :

نکهت حوراست یا هوای صـفاهان                    جبهت جوز است یا لقای صفاهان

دولت و ملت جنا به زاد چو جوزا            مادر بخت یگــــانه زای صفاهان

چون زر جوزائی اخـتران سپهرند                     سخته به میزان از کیای صفاهان

                                                                                      (کتابی، ۱۳۷۵ هـ، ۱/ پی نوشت)

۲-۳- ادیان و مذاهب

مورخین مذاهب وادیان بر این باورند که اهالی اصفهان از قدیم الایام از لحاظ اعتقادات مذهبی، به سه گروه تقسیم می شدند: یهودی، زرتشتی، مسیحی. (ابوالشیخ الانصاری، ۱۴۰۷ هـ ، ۱/۵۵)

معتقدین به دین یهود، از جمله یهودیانی بودند که بخت النصر (م ۵۸۸ هـ) پس از تسلط بر بیت المقدس، آنها را از سرزمینشان راند وایشان نیز اصفهان را به جهت تشابه در آب و هوا و طبیعتش با سرزمینشان، به عنوان مکان اقامت برگزیدند و جایگاهی که در آنجا مستقر شدند به یهودیه معروف گردید. (لافی الغریری، ۱۹۹۰م، ص ۵۴)

به باور هنری فیلد، مردم شناسی انگلیسی، یزدگرد به خواهش همسرش «شوشن دخت» یک اجتماع یهودی نشین در مرکز شهر اصفهان (گی) ایجاد کرد. گی که بعهدها «الیهودیه» یا «کوی یهودی ها» نامیده شد همان کوی اصفهان است که بازار بزرگی دارد و بیشتر مکانهای اسلامی این کوی در گذشته متعلق به یهودی ها بوده است. (افشار سیستانی، ۱۳۷۸ هـ ، ص ۸۲)

دین زرتشت یکی دیگر از مذاهب رسمی اصفهانی ها بود. آنها به پرستش آتش می پرداختند و به برپایی آتشکده در جایگاههای متعددی اقدام نمودند و تا به امروز نیز برخی از این اماکن همچنان پابرجاست، البته بعد از اینکه اعراب، اصفهان را فتح کردند برخی از این آتشکده ها را به مساجد تغییر دادند

پس از فتح اصفهان به دست اعراب، دین اسلام در اصفهان و اطراف آن گسترش یافت و مسلمانان به ساختن مساجد در این شهر کمر همت بستند و مسجد خشینان اولین مسجدی بود که در اصفهان بنا شد. مذهب اهل سنن و بخصوص دو فرقه شافعی و حنفی در این خطه، طرفداران بسیاری را جلب نمود رهبری شافعیان را خاندان خجندی [۸] و رهبری حنفی ها را خاندان صاعدی [۹] بر عهده داشتند.

هر چند که شیعه مذهبان بسیاری نیز در این شهر ساکن بودند اما غالب مردم، سنی مذهب بودند (ابوالشیخ الانصاری، ۱۴۰۷ هـ ، ۱/۵۷ ۵۸)

در ایران قرن چهارم ادیان قدیم هنوز قوت و انتشار داشت چنانکه در بسیاری از نواحی ایران، دین عیسوی و یهودی و زرتشتی منتشر بود. و از این میان آیین زرتشتی بیش از سایر ادیان رواج داشت. زرتشتیان و سایر ادیان در اجرای مراسم خود آزادی داشتند و حتی رسوم آنان در میان عامه ی مردم بعضی نواحی هم رایج بود به طوریکه مردم در اعیاد زرتشتی، بازارها را تزیین می کردند و در نوروز و مهرگان با مجوس عید می گرفتند و عدد ماهها و روزهایشان مانند زرتشتیان بود.

تعداد یهودیان هم در ایران قرن چهارم و آغاز قرن پنجم بسیار بود چنانکه بنا بر بعضی اقوال در اصفهان پانزده هزار یهودی زندگی می کردند و معمولاً رئیس یهودیان را در طرف شرق ممالک اسلامی «راس الجالوت» می نامیدند که در بغداد سکونت داشت. (صفا، ۱۳۷۱ هـ، ۱/۲۳۱-۲۳۲)

مذاهب اسلامی ایران در قرن چهارم و اوایل قرن پنجم دنباله ی مذاهب قرون گذشته بوده است. اما این دوره، زمان استقرار وضع مذاهب و انتخاب بعضی و ترک برخی دیگر بوده است. از جمله مذاهب اسلامی در این زمان می توان به شافعیه، حنفیه، نجاریه، ظاهریه، ثوریه، شیعه اثنی عشری، شیعه غالیه، اسماعیلیه و معتزله و … اشاره کرد.

وضع شیعه در قرن چهارم و قرن پنجم از میان سایر قرون ممتاز است زیرا در این دوره بر اثر غلبه ی سادات طالبیه و امرای آنان از قبیل اسفار و ماکان و مرداویج و آل بویه، قسمت بزرگی از ایران تحت سلطه ی دولتهای طرفدار تشیع یا دولتهای غیر مزاحم نسبت به شیعه قرار داشت البته پس از غلبه ی سلطان محمود غزنوی و تسلط سلاجقه بر ایران شیعه دچار مخالفت سخت دولتها واقع گردید. (همان، ۱۳۷۱ هـ، ۱/۲۴۳-۲۴۴)

در اصفهان با وجود حکمرانان شیعی آل بویه، این شهر همچنان از پایگاههای استوار اهل سنت خصوصاً حنبلیان بود و با شهر قم که از مراکز عمده ی شیعیان در مرکز ایران محسوب می شد گاه و بیگاه درگیری داشت. در سال ۳۴۵ هجری بر اثر همین اختلافات مذهبی، آشوبی بزرگ در اصفهان در گرفت واصفهانیان بر علیه مردی قمی که خلفای اسلامی را دشنام داده بود شوریدند و اموال تاجران قم را به غارت بردند. (ابن اثیر، ۱۹۶۵م، ۸/۵۱۷)

درگیری سنیان اصفهان با شیعیان قم از جمله رویدادهای مهم در اوضاع اجتماعی اصفهان در آن زمان محسوب می شد. چنین به نظر می آید که توجه صاحب بن عباد وزیر ادیب و با اقتدار این دوره در اعزام مبلغان مذهبی به اصفهان و ترویج عقاید معتزلی به منظور سازش دادن عموم مردم با حکومت شیعی و آگاه ساختن توده های متعصب بوده است. (اصفهانی، ۱۳۷۷ هـ، مقدمه)

رواج مذهب حنبلی در اصفهان، به احتمال زیاد از هنگام اقامت صالح پسر بزرگ احمد بن حنبل (م ۲۶۵ یا ۲۶۶ هـ) در اصفهان و اشتغال او به امر قضاوت در این شهر به فرمان خلیفه ی عباسی بوده است. پس از آن ظهور محدثان و فقیهان بزرگ حنبلی در میان اصفهانیان و به خصوص خاندان منده، همچون محمد بن یحیی بن منده اصفهانی (م ۳۰۱ هـ)، ابو یعقوب اسحق بن محمد (م ۳۴۱ هـ)، ابو عبدالله محمد بن اسحاقی بن منده (م ۳۹۵ هـ) و پسرش عبد الرحمن ابن منده (م ۴۷۰ هـ)، این شهر را به یکی از مراکز بزرگ حنبلیان در مشرق زمین تبدیل کرد (پور جوادی، ۱۳۶۸هـ، ص ۲۲)

نیمه ی دوم قرن پنجم و تمام قرن ششم، دوره ی تعصب و غلبه ی متعصبین، شدت اختلافات دینی، تخریب کتابخانه های مذاهب مختلف ضمن زد و خوردهای متعصبانه، ترویج علوم دینی و افزایش شمار علمای مذهبی وفقها و قدرت آنها و دخالت ایشان در امور سیاسی و حکومتی و در نهایت، تحریم فلسفه و علوم عقلی می باشد. موضوع مهمی که در این دوره قابل بحث و دقت است توجه سلاطین به سیاست دینی و دخالت در عقاید و آراء مردم است. در دوره ی پیشین پادشاهان در عین آنکه ممکن بود شخصاً مردم دینداری باشند عقاید دیگران را به دیده ی احترام می نگرییستند و با آنان تعصب ودشمنی نمی ورزیدند و کسی را مجبور به داشتن عقیده ای یا ترک عقیده ی خود نمی کردند. در اغلب مواقع اتفاق می افتاد که افرادی از مذاهب و ادیان مختلف از قبیل زرتشتی و مانوی در دستگاههای سلاطین زیاری و یا دیلمی به سر می بردند و هیچیک با دیگری اختلاف و دشمنی نداشتند. اما از آغاز قرن پنجم که دوره ی تسلط ترکان غزنوی است وضع دگرگون شد و پادشاهان غزنوی، روش دیگری که عبارت از تمسک به ذیل دیانت و غالباً تظاهر دروغین به دین بود را پیش گرفتند. سلاجقه بر مذهب حنفی بوده و خلفای بغداد را جانشینان حقیقی پیامبر می دانسته و در احترام و تقویت و تایید آنان مبالغه می کردند، و به همین جهت با شیعیان و باطنی ها که خلیفه بغداد را به حق نمی دانستند مخالفت و دشمنی سخت می ورزیدند. در واقع تقویت و تایید خلیفه بغداد از آغاز تسلط سلاجقه بر ممالک اسلامی آغاز شد. (صفا، ۱۳۷۱ هـ، ۲/۱۳۶- ۱۳۷)

۲-۴- علوم و معارف

اکثر کتابهایی که موضوع آنها اصفهان و بیان اوضاع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آن است مطالب خود را با بیان مزایا و فضایل معنوی و مادی این شهر آغاز نموده اند. نعمتهای بی شمار خداوند همواره از دوران باستان شامل حال این خطه بوده و کمتر نویسنده ای از ذکر این دوران چشم پوشیده است. (اصفهانی، ۱۹۳۱ م، ۱/۱۰)

بنا بر برخی شواهد تاریخی، اصفهان از دوران باستان در علم و دانش یدطولایی داشته است. در آن دوران گنجینه ای از کتابهای پهلوی را در مکانی به نام سارویه[۱۰] مدفون کرده بودند، آنها کتابها را بر روی پوسته درخت توز می نوشتند این گنجینه علمی از کتب پهلوی در عصر اسلامی کشف گردید. (المافروخی الاصفهانی، بی تا، ص ۹۱-۹۲)

خطه اصفهان از قرن چهارم هجری همزمان با وزارت چند تن از بزرگان علمی و سیاسی ایران، بیش از پیش مهد علوم و معارف گردید شخصیتهای برجسته ای همچون ابن عمید تازی نویس بزرگ ایرانی (م ۳۶۰ هـ) و پسرش ابوالفتح ملقب به ذوالکفایتین (م ۳۶۶ هـ) صاحب بن عباد ادیب و حامی ادبا (م ۳۸۵ هـ) و ابن سینا (م ۴۲۸ هـ) فیلسوف و پزشک نامدار ایرانی که همگی آنها از وزیران با تدبیر عصر آل بویه بوده اند و عظمت و خوشنا می غالب امیران این سلسله از برکت وجود این مردان نامی بوده است.

صاحب بن عباد و ابن سینا بیشتر دوره ی وزارت خود را در اصفهان گذرانیده و گذشته از حل و فصل مسائل سیاسی و اجتماعی دراین شهر، مجالس درس و بحث علمی نیز داشته اند و اصفهان در پرتو وجود این صاحبان شمشیر و قلم از مراکز پر رونق علوم و ادبیات و معارف اسلامی بوده است. (اصفهانی، ۱۳۷۷ هـ، مقدمه)

صاحب در فاصله سالهای ۳۶۰ تا ۳۶۷ هجری که وزارت موید الدوله را در اصفهان بر عهده داشت، درگاهش قبله گاه بسیاری از عالمان دین و ادب بود و تشویق و حمایت بی دریغ مادی و معنوی او از شعرا و نویسندگان، احیای زبان و ادب تازی را در قلمرو زبان فارسی موجب گردید. دانش در بین توده های مردم به گونه ای رواج یافت که صاحب با این تعبیر معروف از آنان یاد کرد که : « فاز العلم با صبهان ثلاثه: حائک و حلاج و اسکاف»[۱۱] و منظور او از حائک، ابو علی مرزوقی اصفهانی (م ۴۲۱ هـ) صاحب شرح معروف حماسه ی ابو تمام و کتاب «الازمنه و الامکنه»و بسیاری دیگر از آثار ارزنده بود و اجدادش به کار بافندگی اشتغال داشند. دو تن دیگر، ابومنصور ماشده ی حلاج اصفهانی (م ۴۱۶ هـ) و ابو عبد اله خطیب اسکافی بودند که هر سه آنها از دانشمندان بزرگ اصفهان محسوب می شدند. (اصفهانی، ۱۹۳۱م، ۱/۲۱۴)

ابن سینا، دیگر وزیر دانشمند این دوره است که به مدت چهارده سال از هنگام وفات شمس الدوله تا زمان مرگ خود ( م ۴۲۸ هـ) در اصفهان کرسی صدارت را بر عهده داشت وی از مکتب ادبی این شهر بهره ها گرفت که در سبک نگارش متین و موزون او در آثاری چون «اشارات» که پس از این دوره نوشت موثر بوده است. وی در ایام صدارت و اقامت در اصفهان حدود بیست کتاب و رساله در زمینه ی طب، فلسفه، نجوم، ادب  و منطق و رسته های دیگر تالیف کرده است. گفته شده است زمانیکه شیخ الرئیس به محضر علاء الدوله، حکمران اصفهان رسید مقرر کرد که در شبهای جمعه از فقیهان و حکیمان که در شهر اقامت داشتند در مجلس او حضور یابند و جز مناظرات علمی و مباحث حکمی سخنی به میان نیاورند.

زمینه های مناسبی که با حضور ابن سینا در اصفهان با حمایت حکمرانان شیعی مذهب آل بویه از او برای افشاندن بذرهای فکری و رواج علوم عقلی فراهم شد، اگر زمانی به درازا می کشید، اصفهان را به صورت یکی از پایگاههای علوم فلسفه و حکمت در می آورد، اما تاریخ علوم به گونه ای دیگر ورق خورد و چندان نپایید که با غلبه ی ترکان سلجوقی بر اصفهان و سلطه ی افکار سنتی، این دانشها نه تنها در اصفهان دوام نیافت، بلکه از سراسر شرق اسلام رخت بر بست و تا روزگار سلسله صفویه که مذهب شیعه در اصفهان رواج و رسمیت کامل یافت، کمتر کسی را یارای پرداختن به این قبیل علوم بود. (مدرس، بی تا، ۷/۵۸۲؛ جمعی از فضلاء و دانشمندان دوره قاجار، بی تا، ۱/۱۰۶)

از جمله علوم رایج در اصفهان، علوم حدیث و حفظ و روایت آن بود و حافظ ابو نعیم اصفهانی از جمله چهره های برجسته در این فن بود که شرح احوال بسیاری از محدثان و احادیث مروی از آنان را در دو کتاب «ذکر اخبار اصفهان» و «حلیه الاولیاء» گردآوری کرده است. (اصفهانی، ۱۳۷۷هـ ، مقدمه)

در سده های ۴ تا ۶ هجری، اصفهان صحنه ی شکوفایی مکتبی در دانش حدیث بود که از نظر علواسانید واز نظر کثرت روایات با بغداد مقایسه می شد. در این دوره محدثانی در اصفهان پدیدار گشتند که آثاری جاودانه و فرابومی در فرهنگ اسلامی بر جای نهادند. از آن میان می توان کسانی چون ابوالشیخ اصفهانی، ابن مردویه، ابن مقری، ابن منجویه، ابوموسی مدینی و اعضای خاندان ابن منده را با آثار پر شمار و متنوع آنها نام برد. (پاکتچی، ۱۳۷۹ هـ، ۹/۱۸۵)

شکوفایی تصوف و رواج این مکتب را در اصفهان در این دوران نباید از نظر دور داشت. کتاب «حلیه الاولیاء» که به منزله ی دایره المعارف بزرگ در تاریخ تصوف است و کتاب «نهج الخاص» تالیف ابو منصور صوفی حنبلی اصفهانی از جمله آثار ارزنده ی صوفیان این دوره است. صبری احمد لافی غریری در کتابی با عنوان «الحرکه الفکریه العربیه فی اصفهان فی القرون السته الاولی من تاریخ الاسلام» درباه ی جریان تاریخی علوم دینی و دیگر علوم در اصفهان در شش سده ی نخستین اسلامی، مطالب مهمی را جمع آوری نموده است که این اطلاعات گرد آوری شده از نظر موسسات آموزشی و رجال علوم دینی اهل سنت، بسیارغنی است.

۲-۴-۱- مراکز آموزش

۲-۴-۱-۱- مساجد

نخستین مرکز آموزش مسلمانان مساجد بود مسجد از آغاز دوره ی هجرت مرکز تجمع مسلمین و اخذ تصمیمات سیاسی و تعلیمات دینی بود، سنتی که از عهد پیامبر و خلفای راشدین ایجاد شد و پس از آن دیر زمانی در میان مسلمانان باقی ماند.

اساتید در مساجد حلقه هایی را تشکیل می دادند و به تعلیم علوم مختلف از قبیل حدیث و قرائت قرآن وعلوم ادبی وفقه مبادرت می ورزیدند. اهمیت این حلقه ها وابسته به مقام استاد و ارزش موضوع درس بود چنانکه گاه بعضی از حلقه ها بی اندازه وسعت می یافت و قسمت بزرگی از مساجد را  در بر می گرفت. (الرحیم، ۱۹۹۵م، ص ۲۲۵)

مجالسی که در مساجد را برای تدریس علوم تشکیل می شد همگی به زبان عربی بود در واقع این زبان، زبان رسمی حاکمان ایرانی و زبان دواوین و مخاطبات آنها بود. (لافی الغریری، ۱۹۹۰ م، ص ۹۴).

در این مجالس نه تنها علوم دینی بلکه دیگر مسائل علمی و ادبی نیز مورد بحث و مناقشه قرار می گرفت. گستردگی این حلقه ها علمی با توجه به تعداد دانشجویان کم یا زیاد می گردید.

پس از ورود اسلام به شهر اصفهان، مسلمانان مساجد بسیاری را در بازارهای این شهر بر پا کردند، آنها بعد از ساختن مساجد به ایجاد منبرهای مناسب در این اماکن و تعیین سخنرانان و حدیث گویان ماهر می پرداختند. (البغدادی، ۱۹۳۸ م، ص ۳۰۹؛ الاصطخری، ۱۹۶۳ م، ص ۱۱۷)

درباره اولین مسجدی که در اصفهان بنا شده اختلافات بسیاری است. برخی مسجد ایوب بن زیاد را اولین مسجد اصفهان می دانند و بعضی دیگر معتقدند که اولین مسجد اصفهان در زمان حکومت ولیدبن ثماخه در محله باذانه از محله های یهودیه بنا شده است اما روایت صحیح آن است که اولین مسجد بزرگ اصفهان، مسجد خشینان است که آن را ابوخناس مولای عمربن خطاب در خلافت علی بن ابی طالب (ع) بنا کرده است. (ایمانیه، ۱۳۵۵ هـ، ص ۱۰)

یکی از مساجد قدیمی اصفهان، مسجد عتیق نام داشت که صاحب بن عباد در ایوان جنوبی این مسجد مجالس درسی خود را تشکیل می داد در این مسجد کتابخانه بزرگی وجود داشت که فهرست کتابهای موجود در آن در سه مجلد بزرگ نوشته شده بود اما متاسفانه این مکان در سال ۵۱۵ هجری در یک آتش سوزی نابود گردید. (ابن الاثیر، ۱۹۶۹ م، ۲/۱۴۲).

در اصفهان مساجد بسیاری بر پا گردید که هر یک با مشخصات ویژه ای از دیگری ممتاز گشتند که از جمله آنها می توان به بنای مسجد خوشینه در اواخر قرن پنجم اشاره نمود. (القزوینی، ۱۹۶۰ م، ص ۲۹۹؛ بارتولد، ۱۹۷۲ م، ص ۸۳)

مردم اصفهان معتقد بودند که اگرد ر این مسجد کسی به دروغ سوگند بخورد خللی در عضوی از اعضاء بدن وی پیدا شود. (ابن عبدالرحمان، ۱۳۷۳ هـ، ۲/۲۰)

اوقات تعلیم در مساجد موقعی بود که مردم از عبادت فارغ شده و به مسجد نیاز نداشتند یعنی از بامداد تا نیمروز و سپس ابتدا میان نماز ظهر و عصر، و نماز مغرب و عشا. جایگاه درس عبارت بود از شبستان و رواق و ایوان مسجد.

هر مسجد معمولاً موقوفه ای داشت که از درآمد آن به پیش نماز و مدرسین و وعاظ و گاهی به طلاب حقوق داده می شد و در بعضی از مساجد برای سکونت محصلین، حجره نیز بنا می کردند. (ایمانیه، ۱۳۵۵ هـ، ص ۲۳-۲۴)

۲-۴-۱-۲- کتابخانه ها

از خوشبختیهای دانشمندان این عصر، رواج کتب و وجود تعداد زیادی از آنها در بازارهای وراقان و کتابفروشان هر شهر بود در برخی از بازارهای کتب، علما و حکما در کنار خرید کتاب به بحث و تبادل نظر نیز می پرداختند.

در قرن چهارم و اوایل قرن پنجم در هر یک از جوامع بزرگ کتابخانه ای وجود داشت که کتب آنها از راه وقف به دست می آمد برخی پادشاهان و حکمرانان نیز به جمع آوری کتاب و تشکیل کتابخانه علاقه ی وافری داشتند. ابوالفضل بن عمید وزیر معروف آل بویه نیز کتابخانه ای بزرگی حاوی صد بار کتاب در علوم مختلف و انواع حکم و آداب داشت که نزد او از همه ی اموالش عزیز تر بود و خازن آنها ابو علی بن مسکویه ادیب ومورخ و حکیم بزرگ ایرانی بوده است . (صفا، ۱۳۷۱، ۱/ ۲۶۰-۲۶۱)

اسماعیل بن عباد نیز کتابخانه ی عظیمی داشته که از جهت کمیت و کیفیت و امتیاز نسخ در آن روزگار بی نظیر بوده، گفته شده تعداد کتب او بالغ بر شش هزار و دویست نسخه بوده و در سفری چهار صد شتر کتابهای او را حمل می کردند و شخصی به نام محمد بن ابراهیم بن علی (م ۳۸۱ هـ) نیز خزانه دار کتابخانه صاحب بود. (حماده، ۱۹۷۰ م، ص ۹۰)

در میانه ی قرن پنجم و قرن ششم نیز تعداد کتابخانه های ایران همچنان بسیار بود و در کنار کتابخانه های خصوصی، کتابخانه هایی که برای مساجد و مدارس وقف می کردند نیز وجود داشت.

فراوانی مراکز تعلیم و وجود کتابخانه ها و تشویقی که از جانب علما می شد باعث رواج شعب مختلف علوم دینی و ادبی در این دوره گردید چنانکه کمتر شهر و دیاری در این دوره وجود داشت که از وجود حوزه های متعدد تعلیم و مفسرین و محدثین و فقها و متکلمین و ادبا خالی باشد. (لافی الغریری، ۱۹۹۰م، ص ۹۴)

۲-۴-۱-۳- مدارس

در قرن چهارم ایجاد اماکن خاصی برای تعلیم علوم دینی و ادبی به نام مدارس معمول شد و ایرانیان در ایجاد این مدارس از میان همه ملل اسلامی در صف مقدم بودند از جمله مدارس قدیم ایران مدرسه ای است که حسن بن قاسم، معروف به داعی صغیر (م ۳۱۶ هـ) در آمل ایجاد کرد. در نیشابور هم چند مدرسه وجود داشت از آن جمله است مدرسه ای که اهل نیشابور برای ابن فورک اصفهانی (م ۴۰۶ هـ) ساخته و او را از اصفهان به نیشابور برای تدریس آوردند.

از خصائص این مدارس یکی آن بود که معمولاً هر یک از آنها برای فرقه ی معینی از فرق اسلامی تاسیس می شد و به پیروان فرق دیگر اجازه ی ورود در آن را نمی دادند و فقط مباحث فقهی و کلامی آن فرقه ی معین را در آنجا تدریس می کردند. هر یک از این مدارس، مدرسان مخصوص داشت و در بعضی از آنها برای مدرسان و محصلان حقوق ماهیانه معین می شد. تعلیم علوم حکمی [۱۲] در این مدارس ممنوع بود زیرا واقفان این مدارس به قصد اجر اخروی به تاسیس مدارس مذکور قیام می کردند و طبعاً به تعلیم علوم اوایل که مکروه و ممنوع بوده در آنها رضایت نمی دادند. (صفا، ۱۳۷۱ هـ، ۱/۲۶۵-۲۶۷)

از میانه ی قرن پنجم تا پایان قرن ششم نیز در ایران از حیث کثرت مدارس و اهمیت آنها، یکی از مهمترین دوره های تمدن اسلامیست.

مهمترین مدارس اهل سنت در این عهد به امر نظام الملک وزیر مشهور سلاجقه احداث شد. اهمیت این مدارس که مخصوص شافعیه بوده به حدیست که بعضی ازمولفان قدیم را به اشتباه افکنده و نظام الملک را نخستین بانی مدارس در اسلام بر شمرده اند.

خواجه نظام الملک مردی دین دار، علم دوست و ادب پرور بود و وسایل آسایش دانشمندان را از هر گونه فراهم می ساخت و در بنای مدارس همتی بسزا داشت. او در بیشتر شهرهای بزرگ اسلامی همچون اصفهان، طوس، نیشابور، بلخ، هرات، بصره و بغداد مدارسی به نام نظامیه بنیاد کرد و برای هر کدام موقوفانی معین نمود. دراین مدارس نظامیه مانند دانشگاه های فعلی بالاترین درسها از هر نوع درمحضر استادان بزرگ و ماهر آموزش داده می شد و دانش پژوهان از هر گوشه و کنار به نظامیه ها روی می آوردند. هر مدرسه کتابخانه و کتابدار داشت مقام مدرس و استاد از همه ی مقامها بالاتر بود ومستقیماً از طرف دربار پادشاهی نامزد می شد، هر درسی یک یا چند معید [۱۳] داشت.

خواجه نظام الملک چون شافعی مذهب بود استادان ومدرسان بزرگ را برای نظامیه ها از میان علمای شافعی انتخاب می کرد.

نظامیه اصفهان به مناسبت مدرس معروفش صدرالدین خجندی به نام «صدریه» شهرت یافت.

خواجه نظام الملک منصب تدریس این نظامیه را به خانواده ی خجندی که روسای مذهب شافعیه اصفهان بودند اختصاص داد.

اصفهان در این وقت با داشتن چنین دانشگاه بزرگی مرکز رجال علم و ادب و جایگاه اهل علم و عرفان بود.

از استادان و مدرسان بزرگ نظامیه ی اصفهان که معمولاً از روسای خاندان خجندی بودند می توان به ابوبکر محمد بن ثابت بن حسن بن علی خجندی (م ۴۸۳ هـ) مولف کتاب «روضه المناظر و زواهر الدرر» که رئیس بزرگ شافعیه اصفهان بود اشاره نمود. فضلا از اطراف و اکناف برای درک محضرش به نظامیه اصفهان می آمدند.

از دیگر مدرسان نظامیه اصفهان، ابوالمظفربن خجندی است که در سال ۴۹۶ هجری در ری به قتل رسید. (ایمانیه، ۱۳۵۵ هـ، ص ۵۴-۵۸)

ملکشاه سلجوقی نیز به تقلید از وزیر خود به ایجاد مدارس اهتمام بسیاری داشت و در محله ی کران اصفهان مدرسه ای ساخت و بر عکس خواجه نظام الملک که همه ی مدارس خود را فقط به شافعیه اختصاص داده بود ملکشاه مدرسه ی خود را به شافعیه و حنفیه، هر دو اختصاص داد با آنکه ملکشاه مذهب حنفی داشت. (صفا، ۱۳۷۱ هـ، ۲/۲۴۱)

ملکه خاتون – از خاتونهای سلجوقی – نیز مدرسه ای در اصفهان بنا کرد که به نام وی شهرت یافت.در اواخر سده ی پنجم هجری نیز مدرسه سمیرمی در اصفهان بر پا گردید که در آن کتابخانه ای با مجموعه کتابهای با ارزش و کمیاب وجود داشت. (معروف، ۱۹۷۳ م، ص ۱۱۰)

۲-۴-۱-۴- خانقاه ها

غیر از مراکز آموزش فوق، مکان دیگری نیز به نام خانقاه برای تعلیم وجود داشت. (ما فروخی اصفهانی، بی تا، ص ۸۵)

خانقاه محل تعلیم صوفیه بود. در این دوره، هر شهر دارای یک یا چند خانقاه بود که موقوفات وافر و خدمه و وسایل زندگی داشتند. درخانقاهها سه گروه به سر می بردند:

۱) پیر یا مراد یا شیخ که سمت ریاست را بر عهده داشت.

۲) مریدان یا سالکان

۳) خدام و امینان و آنها کسانی بودند که برای تبرک و کسب ثواب اخروی خدمت به صوفیان و سالکان را بر عهده می گرفتند. (صفا، ۱۳۷۱ هـ، ۲/۲۵۰)

۲-۵- نشر زبان و ادبیات عربی


[۱] . سلسله ی اول از سلاطین ایران طبق روایات، طبقه نخست از پادشاهان داستانی ایران و آن از کلمه  ی پیشداد، لقب هوشنگ پادشاه داستانی ماخوذ است. (دهخدا، ۱۳۷۷، هـ  ۴/۵۹۷۷)

[۲] . مفضل بن سعد بن حسین مافروخی اصفهانی از دانشمندان و تاریخ نویسان سده ی پنجم هجری می باشد، او از فرزندان آذر بوران بن آذر مانان اصفهانی معاصر آلب ارسلان ابی شجاع محمد بن جفری بیک داود بن میکائیل است. اسم برخی از موالی عجم، ما فروخی بوده که در واقع این اسم ترکیبی از ماه فروخ است که به صورت ما فروخی مخفف شده است. (کحاله، بی تا، ۳/۹۰۳؛ لا فی الغریری، ۱۴۱۰ هـ، ص ۴۹۵)

[۳] . عید مهرگان در آغاز فصل پاییز در میان ایرانیان باستان برگزار می گردید. این جشن روز ششم ماه مهر آغاز می شد و تا شش روز ادامه داشت. در این عید، ایرانیان برای شاهان خویش هدیه می بردند چنین به نظر می رسد که این کار برای رجال دولتی امری واجب، به شمار می آمده است. شاه درمهرگان جامگان تابستانی خویش را در میان مردم تقسیم می کرد زیرا نگهداشتن لباس برای شاهان کار ناپسندی بود. در روزگار اسلامی نیز فرمانروایان به پیروی ازایرانیان این رسم و آیین را اجرا می کردند. (ندا، ۱۳۸۰ هـ ، ص ۱۸۶)

[۴] . جشن سده یکی از جشنهای ایرانیان باستان است که در روز دهم بهمن ماه و شب یازدهم برگزار می شد. این جشن، جشن پیدایش آتش است واز نظر دینی، این مراسم به یادآورنده اهمیت نور، آتش و انرژی است، هر کجا نور است خدا آنجاست ، بهشت در اوستا به نام روشنایی بی پایان خوانده شده است. کلمه سده در فارسی به معنی عدد صد می باشد سخنان زیادی درباره ی وجه تسمیه ی این عید گفته شده که هیچ یک از آنها دقیق و سودمند نمی باشند. مشهورترین رسم ایرانی در این عید برافروختن آتش در همه ی مکان ها به ویژه در صحرا و روی قله ی کوهها بود. این مراسم در روزگار حکومت اسلامی نیز ادامه داشت و در ادبیات عربی بدان پرداخته شده است. (مهر، ۱۳۷۴هـ ، ص ۱۹۰- ۱۹۱؛ ندا،۱۳۸۰ هـ ، ص ۱۸۹)

[۵] . زیج معرب زیگ است و آن نام علمی است در اصول احکام علم نجوم و هیئت که تقویم از آن استخراج کنند. زیج بزرگ و اساسی ایرانیان زیج شاهی بوده است که احتمالاً در سال بیست و پنجم سلطنت انوشیروان (۵۵۵ م.) تهیه شده است و در حدود ۷۹۰ م از پهلوی به عربی ترجمه گردید. عده ی زیجهایی را که در ۸ قرن اول اسلام تهیه شده است متجاوز از ۱۰۰ بر شمرده اند که اکثریت عظیمی از این زیجها براساس هیئت بطلمیوسی است. از موارد اصلی که در اغلب زیجها مندرج است این موارد را می توان نام برد: ۱- گاه شماری ۲- جداول خطوط مثلثاتی ۳- جداول مختصات و تعدیلات و سایر مقادیر نجومی ۴- جداول جغرافیایی شامل فهرست بلاد و غیره و مختصات جغرافیایی آنها ۵- جداول صور نجومی ۶- جداولی برای استخراج احکام نجوم. بعضی زیجها مشتمل بر اثبات قضایا و شرح ارصادی که در محاسبات به کار رفته است نیز می باشد. (دهخدا، ۱۳۷۷ هـ ، ۹/ ۱۳۰۷۰)

[۶] . فاطمیان در قرن سوم هجری از آفریقای شمالی به جنبش در آمدند و در قرن چهارم بر مصر حکومت یافتند و به عنوان خلیفه با عباسیان به رقابت برخاستند و تسلط خود را تا شام و نیز حلب گسترش دادند اما از آنجا به داخل مصر عقب نشینی کردند و در پس خود « حشاشین» را به جای گذاشتند که تحت عنوان «اسماعیلیان» شهرت داشتند. آنها فرقه ای از شیعیان بودند که سلسله ی ائمه را به اسماعیل فرزند مهتر امام جعفر صادق (ع) ختم می کردند و اسماعیل را امام هفتم می دانستند. ایشان تا سال ۶۵۵ هجری با چندین قلعه که در کوهستانهای ایران (به خصوص الموت)  و جبال شام نزدیک حمص بر پا کرده بودند و چند کانون آدم کشی جهت قتل منظم و حساب شده ی امیران و بزرگان، و خلاصه با استفاده از شخصیت رهبرشان حسن بن صباح ملقب به «عقاب کوهستانها» و نوشیدن معجونی شامل حشیش که موجب خلسه ای بهشتی می شد و پیروان را به اطاعتی کورکورانه وا می داشت، توانستند وحشت سیاسی عظیمی برخاور اسلامی حکمفرما سازند (دهخدا، ۱۳۷۷ هـ، ۲/ ۲۵۴۶ ؛ عبدالجلیل، ۱۳۸۲ هـ، ص ۱۸۶)

[۷] . نام دیگر فرقه ی اسماعیلیه، باطنیه می باشد. آنها را به این جهت باطنیه نامند که در اعتقاد ایشان هر امر شرعی، باطنی و ظاهری دارد مثلاً باطن روزه، پنهان داشتن مذهب است و باطن حج، رسیدن به امام، و باطن نماز، فرمانبرداری از امام (دهخدا، ۱۳۷۷ هـ، ۳/ ۴۱۷۰)

[۸] . رجال این طایفه از جمله روساء مذهبی بودند که بر اثر اهمیت و شهرتی که بتدریج حاصل کردند، مصدر امور مختلف در اصفهان گردیدند. نسبت این خاندان به مهلب بن ابی صفره، سردار مشهور اموی می رسد ودر اصل در خجند از شهرهای ماوراء النهر می زیسته اند. خجندیان مردمی فاضل و فضل دوست و شاعر و شاعر پرور بودند و درگاه آنان همواره مکان اجتماع دانشمندان و ادبا بود. (آل داود، ۱۳۶۷ هـ، ۱/۶۹۴)

[۹] . اصل این خاندان از نیشابور بود و از صاعدیان نیشابور که از خاندانهای معروف علمی آن سامان بوده اند منشعب شده اند. این خاندان نیز همواره ممدوح شاعران و پروراننده ی دانشمندان و فضلا و شعرا بوده اند. (صفا، ۱۳۷۱هـ، ۲/۶۱).

[۱۰] – در شهر جی بنایی قدیمی به شکل قلعه وجود داشت که به ساروق یا سارویه معروف بود. گفته شده که این بنای قدیمی قبل از طوفان نوح ساخته شده است. بعضی قلعه سارویه را همان قلعه طبرک یا طبره (تبرک) می دانند و برخی سارویه را در محل ویرانه های نزدیک شهر اصفهان در جای تپه اشرف تصور می کنند. (هنرفر، ۱۳۴۴ هـ، ص۲۰)

[۱۱]. در اصفهان سه تن به مراتب والای دانش دست یافتند:، بافنده، پنبه زن و کفشگر.

[۱۲] . نویسندگان مسلمان، معمولاً علوم قرآنی را از علومی که از بیگانگان آموخته بودند مجزا می کردند. گروه اول علوم، شامل احادیث یا علوم دینی (العلوم النقلیه او الشرعیه) و دانش های زبان عربی ( علوم لسان العربی) بود و گروه دوم دانش های عقلی و حکمی (العلوم العقلیه و الحکمیه)، و فلسفه را در بر می گرفت که گاه علوم عجمیه یا علوم باستانی (العلوم القدیمه) نامیده می شد.(نیکلسون، ۱۳۸۰ هـ ، ص ۲۹۶)

[۱۳] . معید: تکرار کننده درس.

 

120,000 ریال – خرید

تمام مقالات و پایان نامه و پروژه ها به صورت فایل دنلودی می باشند و شما به محض پرداخت آنلاین مبلغ همان لحظه قادر به دریافت فایل خواهید بود. این عملیات کاملاً خودکار بوده و توسط سیستم انجام می پذیرد.

 جهت پرداخت مبلغ شما به درگاه پرداخت یکی از بانک ها منتقل خواهید شد، برای پرداخت آنلاین از درگاه بانک این بانک ها، حتماً نیاز نیست که شما شماره کارت همان بانک را داشته باشید و بلکه شما میتوانید از طریق همه کارت های عضو شبکه بانکی، مبلغ  را پرداخت نمایید. 

 

 

 

مطالب پیشنهادی:
  • مقاله صنعت توریسم در اصفهان
  • مقاله موقعیت طبیعی و جغرافیایی اصفهان
  • مقاله استان اصفهان
  • مقاله اصفهان
  • پایان نامه اوضاع سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، تاریخی بنی حماد در الجزایر
  • برچسب ها : , , , , , , , , , , ,
    برای ثبت نظر خود کلیک کنید ...

    براي قرار دادن بنر خود در اين مکان کليک کنيد
    به راهنمایی نیاز دارید؟ کلیک کنید
    

    جستجو پیشرفته مقالات و پروژه

    سبد خرید

    • سبد خریدتان خالی است.

    دسته ها

    آخرین بروز رسانی

      شنبه, ۲۰ آذر , ۱۳۹۵
    
    اولین پایگاه اینترنتی اشتراک و فروش فایلهای دیجیتال ایران
    wpdesign Group طراحی و پشتیبانی سایت توسط دیجیتال ایران digitaliran.ir صورت گرفته است
    تمامی حقوق برایdjkalaa.irمحفوظ می باشد.