پایان نامه خوف و رجاء در منطق الطیّر عطاّر


دنلود مقاله و پروژه و پایان نامه دانشجوئی

پایان نامه خوف و رجاء در منطق الطیّر عطاّر مربوطه  به صورت فایل ورد  word و قابل ویرایش می باشد و دارای ۱۸۲   صفحه است . بلافاصله بعد از پرداخت و خرید لینک دانلود پایان نامه خوف و رجاء در منطق الطیّر عطاّر نمایش داده می شود، علاوه بر آن لینک مقاله مربوطه به ایمیل شما نیز ارسال می گردد

 فهرست

 پیشگفتار             یک
مقدمه               ۱
فصل اوّل : کلّیّات               ۳۴-۱
۱ – ۱ – ۱٫ معنای لغوی و اصطلاحی خوف                   ۵
۱ – ۱ – ۲٫ خوف در قرآن       ۷
۱ – ۱ – ۳٫ خوف در احادیث و روایات    ۹
۱ – ۱ – ۴٫ خوف در گفتار مشایخ صوفیه    ۱۵
۱ – ۱ – ۵٫  انواع و درجات خوف    ۱۹
۱ – ۲ – ۱٫ معنای لغوی و اصطلاحی رجاء    ۲۳
۱ – ۲ – ۲٫ رجاء در قرآن       ۲۵
۱ – ۲ – ۳٫  رجاء در احادیث و روایات    ۲۷
۱ – ۲ – ۴٫  رجاء در گفتار مشایخ صوفیه    ۳۳
۱ – ۲ – ۵٫  انواع و درجات رجاء       ۳۴
فصل دوم : خوف و رجاء در منطق الطیّر عطاّر       ۱۳۵- ۳۸
۲-۱-۱٫ خوف و رجاء در منطق الطّیر عطّار   ۳۸
۲ – ۱ – ۲٫خوف و انواع آن در منطق الطیّر    ۴۱
۲ – ۱ – ۳ . خوف هیبت جلال الهی    ۴۳
۲ – ۱ – ۴٫  خوف ره       ۴۸
۲ – ۱ – ۵ . خوف مرگ       ۶۱
۲ – ۱ – ۶ .  خوف از عادت به شهوات                   ۶۶
۲ – ۱ – ۷ . خوف از سوء عاقبت    ۸۷
۲ – ۱ – ۸ .  خوف از عقوبت    ۸۸
۲ – ۱ – ۹٫  خوف از جنایات و اکتسابات                   ۹۳
۲ – ۱ – ۱۰٫ خوف از فوت حق (مسروق)                   ۹۸
۲ – ۱ – ۱۱٫  خوف از عدم   ۹۸
۲ – ۱ – ۱۲ . خوف از تقصیر از اوامر و تجاوز  در حدود و شرع          ۱۰۳
۲ – ۱ – ۱۳٫ خوف از حجاب بیداری به علّت غفلت             ۱۰۵
۲ – ۲ – ۱٫ رجاء و انواع آن در منطق الطیّر                   ۱۰۶
۲ – ۲ – ۲٫  رجاء در ثواب    ۱۰۷
۲ – ۲ – ۳٫  رجاء گشایش و سعه ی رحمت                ۱۰۸
۲ – ۲ – ۴٫ رجاء در خدا       ۱۲۴
۲ – ۲ – ۵ . رجاء شفاعت پیامبر    ۱۳۰
۲ – ۳ . خوف و رجاء      ۱۳۳
۲- ۴ . ناامیدی         ۱۳۶
نتیجه گیری          ۱۵۴
منابع و مراجع          ۱۵۶

 فهرست منابع و مراجع

 ۱٫ابراهیمی،نادر : صوفیانه ها و عارفانه ها ( دوجلد ) ، تهران : سوره ، چاپ دوم ، ۱۳۷۷٫

 ۲٫اشرف زاده ، رضا : تجلّی رمز و روایت در شعر عطاّر نیشابوری، تهران : اساطیر،۱۳۷۳٫

 ۳٫احمدیان، ابراهیم : نهج الفصاحه، قم : نشر گلستان ادب،۱۳۸۱٫

۴٫ انصاری، عبدالله : مجموعۀ رسائل فارسی، به تصحیح و مقابله محمّد سرور مولایی، تهران : نشر توس،۱۳۸۶٫

 ۵٫ ـــــــــ : صدمیدان، به اهتمام قاسم انصاری، تهران : طهوری، ۱۳۶۳٫

 ۶٫ ـــــــــ : طبقات الصوفیه، به تصحیح محمّد سرور مولایی، تهران : نشر توس، چاپ دوّم،۱۳۸۶٫

 ۷٫ ـــــــــ : منازل السائرین، با مقدمه و ترجمۀ عبدالغفور روان فرهادی، تهران : مولی، چاپ دوّم،  ۱۳۸۷٫

 ۸ . بقلی شیرازی، روز بهان : شرح شطحیّات، تصحیح هنری کوربن، تهران : طهوری،۱۳۸۲٫

 ۹٫ پور هادی پشتیری، علی رضا : بیم و امید در حماسه های ایرانی، رشت :  فرهنگ ایلیا،۱۳۸۶٫

 ۱۰٫ جامی، نورالدّین، اشعّه اللمّعات، به تصحیح و مقابله حامد ربّانی ، تهران :کتابخانه علمیّه حامدی، ۱۳۵۲٫

 ۱۱٫ حلبی، علی اصغر، شناخت عرفان و عارفان ایرانی،تهران : زوّار، چاپ چهارم ، ۱۳۸۱٫

 ۱۲٫ ـــــــــ : جلوه های عرفان چهره های عرفان، تهران : قطره، چاپ اوّل ،۱۳۸۳ .

 ۱۳٫ دهخدا، علی اکبر : لغت نامه، زیر نظر دکتر محمّد معین،( جلد هفده و بیست و یکم ) ، تهران : دانشگاه تهران،  ۱۳۴۲

 ۱۴٫ رازی، نجم الدّین : مرصاد العباد، به اهتمام محمّد امین ریاحی، تهران : علمی و فرهنگی، چاپ چهارم ، ۱۳۷۱٫

 ۱۵٫ رجایی، احمدعلی : فرهنگ اشعار حافظ، تهران : نشر علمی ، ۱۳۶۲٫

 ۱۶٫رزمجو، حسین : انسان آرمانی و کامل در ادبیات حماسی و عرفانی فارسی، تهران : امیرکبیر، ۱۳۶۸٫

 ۱۷٫ زرّین کوب، عبدالحسین : جستجو در تصوّف ایران، تهران : امیرکبیر ، ۱۳۵۷٫

 ۱۸٫ ـــــــــ : دنباله جستجو در تصوّف ایران، تهران : امیرکبیر، چاپ چهارم،۱۳۷۶٫

 ۱۹٫ ـــــــــ : صدای بال سیمرغ،  تهران : سخن، چاپ سوم ، ۱۳۸۰٫

 ۲۰٫ زمانی، کریم : شرح جامع مثنوی معنوی،( جلد دوم )، تهران : اطّلاعات، چاپ بیست و دوم،  ۱۳۸۶٫

 ۲۱٫ سراج طوسی، ابونصر : اللّمع فی التصّوف، تصحیح رینولد آلن نیکلسون، ترجمۀ مهدی محبّتی، تهران : اساطیر، چاپ اوّل ، ۱۳۸۲٫

 ۲۲٫ سجّادی، سید جعفر سجادی : فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی، تهران : طهوری، چاپ هفتم ، ۱۳۸۳٫

 ۲۳٫ سجّادی، سید ضیاء الدّین : مقدمه ای بر مبانی عرفان و تصوّف، تهران : سمت، چاپ ششم، ۱۳۷۶ .

 ۲۴٫ سهروردی، شهاب الدّین : عوارف المعارف، ترجمۀ ابومنصور عبدالرّحمن اصفهانی، به اهتمام قاسم انصاری، تهران : علمی و فرهنگی، تهران ۱۳۶۴ .

 ۲۵٫ صفا، ذبیح الله : تاریخ ادبیات در ایران،(جلد دوم ) ، تهران :  فردوس، چاپ سیزدهم ، ۱۳۷۳٫

 ۲۶٫ صفی پور، عبدالرّحیم : منتهی الأرب فی لُغَهِ العرب، تهران : چاپ سنگی، ۱۲۹۷ – ۱۲۹۸٫

 ۲۷٫ صنعتی نیا، فاطمه : مأخذ قصص و تمثیلات مثنوی، تهران : زوّار ، ۱۳۶۹٫

 ۲۸٫ طبیبیان، سید حمید، ترجمۀ المعجم العربی الحدیث،( جلد اوّل ) ، تهران :  امیرکبیر ، ۱۳۷۰٫

 ۲۹٫ عثمانی، ابوعلی حسن بن احمد : ترجمۀ رسالۀ قشیریه، با تصحیح و استدراکات بدیع الزمان فروزانفر، تهران : علمی و فرهنگی، چاپ هفتم،۱۳۸۳٫

 ۳۰٫ عطاّر نیشابوری، فرید الدّین : منطق الطیّر، تصحیح و تعلیقات محمّدرضا شفیعی کدکنی، تهران :  سخن،۱۳۸۳٫

 ۳۱٫ ـــــــــ : منطق الطیّر، سیروس شمسیا، تهران :  پیام نور، چاپ دهم،۱۳۸۳ .

 ۳۲٫ ـــــــــ : منطق الطیّر، محمّد جواد مشکور،  تهران : الهام، چاپ هفتم،۱۳۸۴٫

 ۳۳٫ ـــــــــ : منطق الطیّر، به اهتمام سیّد صادق گوهرین، تهران :  علمی و فرهنگی، ۱۳۷۴٫

 ۳۴٫ ـــــــــ : تذکره الاولیاء، به تصحیح محمّد استعلامی، تهران : زوّار،۱۳۴۶٫

 ۳۵٫ ـــــــــ : مصیبت نامه، به اهتمام نورانی وصال، تهران :  زوّار،۱۳۶۵٫

 ۳۶٫ ـــــــــ : مختارنامه، تصحیح و مقدمۀ محمّد رضا شفیعی کدکنی، تهران : سخن، چاپ دوم،۱۳۷۴٫

 ۳۷٫ غزّالی، احمد : سوانح، به کوشش ایرج افشار،تهران :  منوچهری ، ۱۳۵۹ .

 ۳۸٫ ـــــــــ : مجموعه آثار فارسی احمد غزّالی، به اهتمام احمد مجاهد، تهران : دانشگاه تهران، چاپ سوم ، ۱۳۷۶ .

 ۳۹٫ غزّالی، محمّد : کیمیای سعادت، به کوشش حسین خدیوجم، تهران : علمی و فرهنگی، چاپ نهم،  ۱۳۸۰٫

 ۴۰٫ غنی ، قاسم : تاریخ تصوّف در اسلام و تطور و تحوّلات آن تا عصر حافظ و بحث در احوال و آثار حافظ به ضمیمه اصطلاحات صوفیه، تهران : کتابفروشی ابن سینا ، ۱۳۲۲ – ۱۳۲۳٫

 ۴۱٫ فاضلی، قادر : فرهنگ موضوعی ادب پارسی منطق الطیّر و پندنامه، تهران : طلایه ، ۱۳۷۴٫

 ۴۲٫ فروزانفر، بدیع الزمان : شرح احوال و نقد و تحلیل آثار شیخ فرید الدّین محمّد عطاّر نیشابوری، تهران : کتابفروشی دهخدا، چاپ دوم ، ۱۳۵۳٫

 ۴۳٫ فصیح خوافی، احمد بن محمّد : مجمل فصیحی، به اهتمام محمود فرخ، مشهد : باستان،  ۱۳۳۹ – ۱۳۴۱٫

 ۴۴٫ کاشانی، عبدالرّزاق : اصطلاحات الصوفیه یا فرهنگ اصطلاحات عرفان و تصوّف، ترجمۀ محمّد خواجوی، تهران : مولی،۱۳۷۲ .

 ۴۵٫ کاشانی، عزّالدّین محمود، مصباح الهدایه، تصحیح جلال الدّین همایی، تهران : سنایی، چاپ دوم، بی تا.

 ۴۶٫ کلاباذی، ابوبکر محمّد بن اسحاق : التعرّف لمذهب أهل التصوّف ، تحقیق و تعلیق عبدالحلیم محمود شیخ الازهر وطه عبدالباقی سرور، مصر :  نشر مکتبه الثقافه دار المصری، بی تا.

 ۴۷٫ گوهرین، سیّد صادق : شرح اصطلاحات تصوّف ،(جلد پنجم)، تهران :  زوّار ، چاپ اوّل  ،۱۳۸۰ .

 ۴۸٫ ـــــــــ : شرح اصطلاحات تصوّف ،(جلد ششم) ، تهران : زوّار ، چاپ اوّل ،۱۳۸۰٫

۴۹ . منوّر میهنی، محمّد : اسرار التوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید ابوالخیر، با مقدمه و تصحیح و تعلیقات محمّدرضا شفیعی کدکنی،( بخش اوّل) ، تهران : آگاه ، چاپ سوم، ۱۳۷۱٫

 ۵۰ . ـــــــــ : اسرار التوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید ابو الخیر ، با مقدمه و تصحیح و تعلیقات محمّد رضا شفیعی کدکنی ،(بخش دوم ) ،تهران :آگاه ،چاپ اول ،۱۳۶۶

۵۱ .  مستملی بخاری، اسماعیل بن محمّد : شرح التعرّف لمذهب التصوّف، با مقدمه و تصحیح و تحشیه ی محمّد روشن، تهران :  اساطیر ، ۱۳۶۳ – ۱۳۶۶٫

۵۲ .  مشرّف، مریم :  نشانه شناسی تفسیر عرفانی ، تهران :  نشر ثالث، ۱۳۸۴ .

۵۳ . میبدی ، ابو الفضل : کشف الاسرار و عده الا برار ، ( ده جلد ) ،به اهتمام علی اصغر حکمت ، تهران :امیرکبیر،۱۳۴۴٫

 ۵۴ .  منزوی، علینقی : سی مرغ و سیمرغ، تهران ، سحر ، ۱۳۵۶٫

 ۵۵ .  نراقی، احمد : مِعراجُ السّعاده، با تصحیح و تحقیق و تعلیق و ویرایش محمّد نقدی، قم : هجرت، چاپ چهارم،۱۳۷۶٫

 ۵۶ .  نفیسی، سعید : جستجو در احوال و آثار فرید الدّین عطاّر نیشابوری، تهران :  اقبال ، ۱۳۲۰ .

 ۵۷ .  ـــــــــ : سرچشمۀ تصوّف در ایران،  تهران : فروغی ، ۱۳۴۵٫

 ۵۸ .  نویا، پل : تفسیر قرآنی زبان عرفانی، ترجمۀ اسماعیل سعادت، تهران : مرکز نشر دانشگاهی،  ۱۳۷۳ .

 ۵۹ .  نوربخش، جواد : فرهنگ اصطلاحات تصوّف، ( جلد پنجم وششم ) ، یلداقلم، چاپ اوّل، ۱۳۷۹٫

  ۶۰ . یاحقّی ، محمّد جعفر : راهنمای نگارش و ویرایش ، مشهد : نشرآستان قدس رضوی ، چاپ یازدهم ،۱۳۷۲ .

 ۱-۱-۱ . معنای لغوی و اصطلاحی خوف

خوف از آن دسته اصطلاحاتی است که در فرهنگ و ادبیات عرفانی مشرق زمین ، تعابیر و مفاهیم گسترده ای را به خود اختصاص داده است . با مراجعه به لغت نامه های معتبر ، تعابیر خاصی از این لغت به دست آمد که عبارت است از : «خافِ : خَافَ – خَوفاً و خَیفاً و مَخَافَهً و خیفهً : فزع ا اتَّقی ا ضدأَ مِن. فیقال «خافه و خاف منه و خاف علیه» (المنجد / ص ۱۹۹)

یا «خ و ف خَوف بالفتح قتل ، عمل کشتن کسی را . قیل و منه قولهُ تَعالی : «وَ لَنَبلُو نّکُم بشیءِ مِنَ الخَوفِ و الجُوع ِوَ نَقصٍ مِنَ الاَموالِ وَ الاَنفُسِ َو الثّمَراتِ وَ بَشّرِ الصّابِرِینَ .» (بقره/ ۱۵۵) کارز ار. و مِنه قُوله تعالی : « فَاذا جآءَ الخَوفُ رَایتَهُم یَنظُرُونَ …» (الاحزاب/ ۱۹) ادیم سرخ بریده مانند دوالها.» (منتهی الأرب / ص ۳۴۸)

و امّا صاحب لغت نامه ی دهخدا … آنچه از واژه ی خوف بیان کرده ، بدین شرح است : «بیم . فرق [فَ رَ] . هراس . وحشت . خشیت . رعب . رهب .فزع . روع . اذیب . پروا . باک . مقابل امن . هول . »                                                                            (دهخدا / ۱۳۴۲/ج ۲۱/ص۹۴۲)

در مبحث قبلی با مفهوم لغوی کلمه ی خوف آشنا شدیم. حال جای آن دارد تا با استعانت از نظر نویسندگان صاحب نظر به بررسی اصطلاحی کلمه ی خوف بپردازیم.

سؤال کردند از خوف ؟ [جنید] گفت : «چشم داشتن عقوبت است در هر نَفَسی.»

 (عطّار / ۱۳۷۲ / ص ۴۴۸)

و «خوف : از جمله منازل و مقامّات طریق و ترس از فوت محبوب و دخول مکروه از قلب است.»

(سهروردی / ۱۳۶۴ / ص ۲۷۲)

و «خوف معنیی بود که به مستقبل تعلّق دارد ؛ زیرا که از آن ترسد که خواهد بود از مکروهها.»

(فروزانفر / ۱۳۶۱ / ص ۱۹۴)

سیّد جعفر سجادی در فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی در تعریف خوف گوید : «خوف عبارت بود از تألم باطن به سبب توقّع مکروهی که اسباب حصول آن ممکن الوقوع باشد ، یا مظنون به ظنی ؛ غالب ، آن را انتظار مکروه نیز خوانند و تألم زیاد باشد و اگر تعذّر وقوع اسباب معلوم باشد و تألم حاصل ، آن را خوفی خوانند که سبب آن مالیخولیا باشد.» (سجادی / ۱۳۸۳/ ص ۳۷۷)

پس خوف در واقع ترس از پیش آمدن امر مکروه و ناپسندی یا از دست رفتن امر مستحسن و پسندیده یی به این معنی که انسان یا می ترسد که مبادا چیز بدی برای او پیش بیاید و یا می ترسد که چیز خوبی را که دارد ، از دستش برود و خوف زاییده ی علم و معرفت سالک است.

 البتّه «خوف» از معانی متعلّق به آینده است ؛ زیرا واضح است که ترس یا از پیش آمدن مکروه است و یا ترس از فوت شدن چیز محبوبی و در هر حال راجع به چیزی است که در آینده ممکن است واقع شود.

در نزد اهل سلوک ، «خوف شرم نمودن از گناهان و منهیّات شرعی و اندوهناک بودن از ارتکاب آنهاست.خوف حال مطالعه ی دل است مر سطوات خدای را و انتقام های او را. »

                                                                       (نور بخش / ۱۳۷۹/ ج ۵/ ص ۲۲۵)

و امّا خوف عامه ، «بیدار شدن با ندای و عید (وعده ی عذاب حق) و بر حذر بودن از ثمره ی غفلتها و از پی آمدن گناهان می باشد.» (انصاری / ۱۳۸۷ / ص ۱۲۱)

  (جهت مزید اطّلاع در خصوص مفهوم اصطلاحی خوف ر. ک . : ترجمه ی رساله ی قشیریه ص ۱۹۰ و تاریخ تصّوف در اسلام ص ۳۰۸ و کیمیای سعادت ص ۴۰۰ – ۴۰۱ و مرصاد العباد ص ۱۸۱ و معراج السعاده ص ۱۷۰ و شرح اصطلاحات تصّوف ص ۱۸۰ و جلوه های عرفان چهره های عارفان ص ۲۱۶ و فرهنگ اصطلاحات تصّوف ج ۵ ص ۴۵ و منازل السائرین ص ۴۹ و طبقات الصوفیه ص ۵۲ .)

 ۱ ۱-۲ . خوف در قرآن

اصطلاح خوف را اهل تصّوف از قرآن مجید گرفته اند.آیاتی که برای این مسأله در کتابهای اصطلاح شناسی اهل تصوّف ذکر شده ، ۴۸ آیه می باشد. در سوره های بقره ، نور ، نحل ، انعام ، فاطر ، زُخرف ، طه ، نحل ، آل عمران ، مؤمنون ، نازعات ، بینّه … خداوند از خوف یاد کرده است. مثلاً :

وَلَنَبلُوَنَّکُم بِشَیءٍ مِنَ الخَوفِ و الجوعِ وَ نَقص مِنَ الاَموالِ وَ الاَ نفُسِ وَ الثَّمرَاتِ وَ بَشِّرِ الصّابِرِینَ .

 (بقره / ۱۵۵)

ما ناچار شما را بیازماییم به ترس و گرسنگی و کاستن مالها و تن ها و بشارت ده شکیبایان را.

اِنَّما ذلِکُمُ الشَّیطانُ یُخَوِّفُ اَولِیائَهُ فَلا تَخافُوهُم وَ خافُونِ اِن کُنتُم مُؤمِنینَ . (آل عمران / ۱۷۵)

این سخنان شیطان است که می ترساند بدان دوستانش را . شما از آنها مترسید و از من ترس داشته باشید اگر اهل ایمان هستید.

یَخافُونَ رَبَهَّمُ مِن فَوقِهِم و یَفعَلُونَ ما یُؤمَروُنَ (نحل / ۵۰)

از خداوند خویش که زبرایشان است، می ترسند و آنچه را که به ایشان فرمان دهند ،بجای آورند.

وَ الذَّیِنَ یُؤتُونَ ما آتَوا وَ قُلُوبُهُم وَجِلَه انَّّهُم اِلی رَبّهِم راجِعُوَن (مؤمنون / ۶۰)

و کسانی که در کوشش و پرستش خداوند عبادتها را انجام می دهند و دلهایشان (از نپذیرفتن آن عبادتها از سوی خدا) ترسان است ؛ بازگشت آنان به سوی خدای خویش می باشد !

یَخافُونَ یَوماً تَتَقَلَّبُ فِیهِ القُلوبُ وَ الاَبصارُ (نور / ۳۷)

روزی را می ترسند که دلها و چشمها در آن روز همواره دگرگون می گردد !

یا عِبادِ لاخَوفٌ عَلَیکُمُ الیَومَ وَ لا اَنتُم تَحزَنُونَ (زخرف / ۶۸)

ای بندگان من ، بر شما امروز نه بیم است و نه اندوه دارید !

وَ اَمّا مَن خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفسَ عَن ِالهَوی (نازعات / ۴۰)

امّا کسی که از حضور در پیشگاه خدای خود بترسید و خویشتن را از هوای نفس باز داشت.

رَضِیَ اللهُ عَنهُم وَ رَضُوا عَنهُ ذلِکَ لِمَن خَشِیَ رَبَّهُ (بینّه / ۹)

خداوند از آنها خشنود و آنها هم از خداوند خشنودند ، این پاداش برای کسی است که از پروردگار خویش بترسد و نا فرمانی نکند.

در کشف الاسرار در ذیل آیات فوق آمده است : «خوف به معنی علم است و ترسنده به حقیقت اوست که علم ترس داند. ترس بی علم  ، ترس خارجیان است و علم بی ترس ، علم زندیقان است و ترسندگان در راه دین شش گروهند : تائبان ، عابدان ، زاهدان ، عالمان ، عارفان و صدّیقان ، تائبان را خوف است. عابدان را وجل ، زاهدان را رهبت ، عالمان را خشیت ، عارفان را اشفاق و صدّیقان را هیبت ! پس خوف ، ترس توبه کاران است و مبتدیان و حصار ایمان و سلاح مؤمن ، هر کرا این ترس نیست ، ایمان نیست . وجل ، ترس زنده دلان است که ایشان را از غفلت رهایی دهد . رهبت، ترس زاهدان است که عیش را از میان ببرد و در جهان از جهان جدا شود ، همه ی وجود خویش را غرامت بیند و همه ی سخن خود را شکایت نگرد و همه ی کردار خود را جنایت شمرد. گهی چون غرق شدگان فریاد رس خواهد ، گهی چون نوحه گران دست بر سرزند ، گهی چون بیماران آه کشد ، و از این ترس اشفاق پدید آید که ترس عابدان است ، ترسی که نه پیش دعا حجاب گذارد و نه پیش فراست بند ، نه پیش امید دیوار ، ترسی گدازنده و کشنده که تا نداء لاتخافوا و لاتحزنوا نشود نیارمد ، این ترسنده را گهی سوزند و گاه نوازند ، گاه خوانند و گاه کشند. ولی نه از سوختن آه کشد و نه از کشتن بنالد !  از پس اشفاق هیبت است که آن بیم صدّیقان است ، بیمی که از عیان خیزد و دیگر بیم ها از بیان ، چیزی در دل تا بد چون برق ، نه کالبد آن را تا بد نه جان آن را طاقت آورد که با وی بماند»( میبدی /۱۳۴۴/ ج۳ ص۱۸۲ )

لطف خداوند است که هر آیت که در آن بنده را بیم دهد و سیاست نماید هم پیش یا پس از آن بنده را بنوازد و امیدوار کند و او را به بلاهای گوناگون سیاست کند.آنگاه صابران را بشارت دهد و نوازش کند. می گوید : «بیازماییم شما را گاه به ترس ، گاه به درویشی و گاه به گرسنگی ، گاه به مصیبت ظاهر و گاه به اندوه باطن ، بلای ظاهر آسان کاری است که گاه بود و گاه نبود ، تمام اندوه در بلای باطن است که هر که به خدا نزدیک تر و به دوستی او سزاوارتر و به وصال او شایسته تر ، اندوه او بیشتر است.»

 ( میبدی /۱۳۴۴/ ج۳  ص۱۸۳ )

چندان که گناهکار از کردار بد خویش بترسد ، عارف با صدق اعمال و صفای احوال ، ده چندان بترسد و برخود بلرزد ! امّا میان این دو ترس تفاوت بسیار است ، چه گناهکار هم از عقوبت و هم از بدی عاقبت ترسد ، ولی ترس  عارف  از اجلال و اطّلاع حق است ! که ترس عارف را هیبت و ترس عاصی را خوف نامند ، خوف از خبر آید ولی هیبت از عیان زاید.

«آیات مربوط به خوف ،پرداختن به لذتهای حیات این جهانی را، در نفوس مسلمین ضعیف می کند. خاصه که پیغمبر خود با وجود توجّه به نشر اسلام و دعوت خلق ، سیرتی شبیه به اهل زهد و ریاضت داشتند و در بعضی موارد شاید به خوف و خشیت هم می گرایید.» (زریّن کوب / ۱۳۷۸ / ص ۴۴)

۱ ۱-۳ . خوف در احادیث و روایات :

در باب خوف ، احادیث و روایات فراوانی بیان شده که تعدادی از آنها را نقل می کنیم :

رَحِمَ اللهُ عَیناً بَکَت مِن خَشیَهِ اللهِ وَ رَحِمَ اللهُ عَیناً سَهِرت فِی سبَیل اللهِ (نهج الفصاحه/ ۱۶۸۵)

خدا رحمت کند چشمی را که از بیم خدا بترسد و خدا رحمت کند چشمی را که برای خدا بیدار ماند .

مَن خافَ اللهَ خَوَّفَ اللهُ مِنهُ کُلَّ شَیءٍ (نهج الفصاحه / ۲۸۶۷ )

هر که از خدا بترسد ، خدا همه چیز را از او می ترساند.

رَاسُ الَمالِ مَخافَهُ اللهِ (نهج الفصاحه / ۳۸۲)

سرمایه ی حقیقی ترس از خداست.

پیامبر اکرم – صلّی الله عیله و آله – فرمودند «انا اخوفکم لله» ترس من از خدا از همه ی شما بیشتر است و «تمام عقل ترین شما ترسنده ترین شماست از خدای تعالی.» (نراقی / ۱۳۷۶ / ص ۱۹۱)

ترس از آگاهی نشأت می گیرد و آن کسی که آگاهتر است ، خوف بیشتری نسبت به حق تعالی دارد .  در تأیید این مطلب پیامبر فرمود : «خوف از خدا اساس حکمت است»  (نور بخش / ۱۳۷۹ / ج ۵ / ص ۲۲۹)

در اخبار آمده است : «لمّا ظَهَرَ علی إبلیسَ ما ظَهَرَ طَفِقَ جَبرئیلُ و میکائیلُ یَبکیانِ زماناً طویلاً . فأوحی اللهُ تعالی إلیهِما مالَکُما تبکیان هذا البکاءِ قالا یا ربِّ لانَأ مَنُ مَکرَکَ. فَقالَ اللهُ تعالی هکَذا کُونا لا تأمَنا مَکرِی»چون بر ابلیس آن واقعه فرود آمد ، جبرئیل و میکائیل زمانی دراز گریستند. حق تعالی فرمود : چرا اینقدر می گرئید ؟ گفتند : پروردگار از مکر تو ایمن نیستیم. فرمود : چنین باشید و از مکر من ایمن مباشید.

(فروزانفر / ۱۳۸۳ / ص ۱۸۹)

«بوهریره رَضِیَ اللهُ عَنهُ گوید که پیغامبر صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ سَلَّمَ [گفت] اندر دوزخ نشودآنک بگریداز بیم خدای تا آنگه که آن شیر که از پستان بیرون آمده باشد، باز پستان شود و هرگز دود دوزخ و گرد جهاد اندر بینی بنده ی مسلمان گرد نیاید .  و انس گوید رَضِیَ اللهُ عَنهُ که پیغامبر صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ سَلِّمَ گفت: اگر شما آن دانید که من دانم ، خنده ی شما اندک بودی و گریستن بسیار.» (فروزانفر/ ۱۳۸۳/ ص ۱۹۰)

روزی آن حضرت از جبرئیل سوال کرد که : «چرا میکائیل را هرگز خندان نمی بینم ؟ عرض کرد که  از روزی که آتش جهنّم خلق شده، میکائیل نخندیده . » (نراقی / ۱۳۷۶ / صص ۱۹۱- ۱۹۲)

خوف را در درجات متعالی تر در انبیاء و اولیاء می توان مشاهده کرد که در این جا به گوشه ای از خوف و خشیت پیامبران و اولیاء الهی اشاره می کنیم :

 «از داوود پیغمبر ترک اولائی صادر شد تا زنده بود برخود نوحه می کرد و پیوسته شغل او گریه و زاری بود. روزی متذکّر خطای خود شد بی اختیار فریاد کرد و از جای خود جسته  دست بر سر نهاد و سر به کوه و بیابان گذاشت و نوحه و گریه می نمود ، به حدی که سباع و درندگان به دور او جمع شدند. گفت : بر گردید من شما را نمی خواهم ، من طالب کسانی هستم که بر گناه خود گریانند. مردم به او می گفتند که تا چند می گریی و خود را رنجه می داری؟ می گفت : بگذارید گریه کنم پیش از آن که روز گریه کردنم سرآید و پیش از آن که شعله در احشای من افکنده ملائکه غلاظ و شداد را به گرفتن من امر کنند . » (نراقی / ۱۳۷۶/ ص ۱۹۲)

«یحیای معصوم چون به نماز ایستادی چنان گریستی که درخت و کلوخ از گریه او به گریه در آمدی و پدر بزرگوارش زکرّیا بر حال او گریه کردی تا بیهوش شدی و یحیی همیشه از خوف خدا گریان بود تا از اشک چشمش گوشت روی او ریخت و دندانهایش از زیر پوست نمایان شد ، مادرش دو قطعه کرباس بر دو گونه ی او گذاشت تا آب چشمش به جراحت گونه اش نرسد ، چون به نماز ایستادی این قدر گریستی که آن کرباس در آب چشمش غرق شدی ، مادرش آن را برداشتی و فشردی ، چون یحیی می دید که مادرش آنها را می فشارد و آب از دستش جاری است ،آهی می کشید و می گفت : ای خدا این اشک چشم من است و این مادر من است و من بنده توام و تو ارحم الراحمینی.» (نراقی / ۱۳۷۶/ ص ۱۹۲)

و خوف خاتم الانبیاء به مثابه ای بود که قد مبارکش خم شده بود . چنان که چون راه رفتی ، مردمان گمان کردندی که به رو در می افتد. و حتماً شنیده ای که سید اولیاء شبی هفتاد مرتبه از خوف خدا بیهوش می شد. چنانچه فقرات مناجات آن بزرگوار را ملاحظه نمایی و عبارات ادعیه ی سیّد السّاجدین را بشنوی ، مرتبه خوف و خشیت ایشان را خواهی دانست.

از حضرت امّام محمّد باقر – علیه السّلام – مروی است که فرمودند : «در وقتی که حضرت امیر المؤمنین – علیه السّلام – در عراق بودند، روزی نماز صبح را با مردم گزاردند ، چون فارغ شدند، موعظه فرمودند و گریستند و مردم را گریانیدند از خوف خدا . سپس فرمودند : به خدا قسم که در عهد خلیل خودم رسول الله – صلّی الله علیه و آله – قومی را دریافتم که صبح و شام گریه می کردند ، ژولیده مو، غبار آلوده ، با شکمهای گرسنه ، از کثرت سجده پیشانی ایشان مانند زانوی شتر پینه کرده ، شبها را به سر می بردند در قیام و سجود . گاهی برپا ایستاده عبادت می کردند و زمانی به سجده می رفتند و با پروردگار خود مناجات می کردند و خلاصی از آتش جهنّم را مسئلت می نمودند .

به خدا قسم که با وجود این حالت دیدم که ایشان خائف و ترسناک بودند . گویا صدای آتش جهنّم در گوشهای ایشان بود و چون نام خدا در پیش ایشان مذکور می شد، می لرزیدند؛ چنانچه درخت می لرزد. پس حضرت امام محمّد باقر – علیه السّلام – فرمودند : دیگر کسی آن حضرت را خندان ندید تا از دنیا مفارقت نمودند. (نراقی / ۱۳۷۶ / صص ۱۸۷- ۱۸۸)

و نیز از آن حضرت مروی است که : «مؤمن همیشه میان دو ترس است : یکی ترس از گناهی که کرده است و گذشته است و نمی داند که خدا با او در آن چه خواهد کرد و یکی دیگر ترس از عمری که باقی مانده است و نمی داند که خود در آن چه خواهد کرد. پس هیچ روزی را صبح نخواهد مگر خائف و ترسان.»

(نراقی / ۱۳۷۶ / ص ۱۸۸)

تسری این حال را حتی در فرشتگان هم می بینیم. چنان که پیغمبر علیه السّلام گفته است که  «آسمان از خوف حق تعالی به جنبش آمده است و قرار نمی گیرد و در هر مقدار بَدَستی از وی فرشته ای افتاده است از ترس خدای و در سجود مانده که نه زهره قعود دارد و نه قوّت قیام . » (گوهرین / ۱۳۸۰ / ج ۵ ص ۱۸۵)

در باب خوف روایات و حکایات فراوانی در آثار متصوّفه به چشم می خورد که تعدادی از آنها را نقل می کنیم:

«احمد حنبل گوید : از خدای درخواستم تا دری از خوف بر من باز کند . چون باز کرد، ترسیدم که عقلم زایل شود. دعا کردم که یا رب به طاقت من فرست ! [آن خوف] ساکن شد.» (قشیری / ۱۳۸۳ / ص ۱۹۷)

« وگویند چون ابلیس را لَعَنَهُ اللهُ این چنین حال پیش آمد ، جبرئیل و میکائیل بروزگار دراز می گریستند. خدای عزّوجلّ وحی کرد با ایشان که چه چیز به گریستن آورده است شما را ؟ گفتند: بار خدایا ! از مکر تو ایمن نه ایم.  خداوند تعالی گفت: چنین باشید و از مکر من ایمن مباشید.» (قشیری / ۱۳۸۳ / صص ۱۹۵- ۱۹۶)

«سفیان ثوری بیمار شد. دلیل وی بر طبیب عرضه کردند .گفت : این آب مردی است که خوف جگر وی پاره کرده است [پس] طبیب بیامد و نبض وی بنگریست .گفت: ندانستم که در دین حنیفی چنین کسی بود.»

 ( قشیری/ ۱۳۸۳/ ص۱۹۷ )

«و شبلی را پرسیدند که چون بود که آفتاب بوقت فروشدن زرد شود ؟گفت : زیرا که از درجه تمام بگشته است از هول مقام زرد شود و مؤمن همچنین باشد . چون بیرون شدن وی از دنیا نزدیک آید،لون او زرد شود از بیم مقام ، چون آفتاب برآید روشن بود . مؤمن همچنین بود که از گور برخیزد، روشن روی بود.»

 (قشیری / ۱۳۸۳ / ص ۱۹۷)

در روایت است که «جبرئیل (ع) و رسول (ص) هر دو می گریستند ، وحی آمد برایشان که چرا می گریید و شما را ایمن بکرده ام. گفتند : بار خدایا ! از مکر تو ایمن نه ایم. گفت : همچنین ایمن مباشید.»

 (غزّالی طوسی / ۱۳۸۰ / ص ۴۱۰)

آورده اند که : «وقتی جبرئیل به حضرت رسالت آمد و اثر خوف بر او ظاهر بود. رسول اکرم (ص) از کیفیّت حال پرسید ؟ جواب داد : «که این خوف نه اکنون حادث است. بلکه از آن روز باز که دست قهر ازلی در آمد و آن معلّم ملکوت را از میان مقدّسان و مسبّحان بیرون برد و داغ لعنت ابدی برجبین نهاد ، هیچ یک از ما

در صوامع قدس برقرار خود بر سر امن و سکون ننشسته است و از وقوع مثل این ترسان است.»

(کاشانی / ۱۳۷۲ / ص ۳۸۷)

«در یک روایت منسوب به پلو تارخ آمده است : در باب زنی مجذوب گونه از اهل اسکندریه می گوید که این زن می خواست بهشت را با پاره ای آتش بسوزاند و دوزخ را با یک مشک آب خاموش کند تا خلق نیک و بد را به بیم و امید نکنند ! » (زرّین کوب / ۱۳۷۶ / ص ۴۲)

روایت است که : «عبدالله بن رواحه وقتی به غزوه ی موته می رفت ، چون با یاران و خویشان شهر وداع گفت از خوف مرگ و از ترس دوزخ می گریست.» (زرّین کوب / ۱۳۷۸ / صص ۴۶- ۴۷)

در باب فضیل عیاض این عارف بلند پایه آمده است که : «ایشان به عزلت علاقه داشت و خوف و قبض بر وی چندان غلبه یافته بود که با مرگ او گوئی حزن نیز از عالم رخت بربست.»

  (زرّین کوب / ۱۳۵۷/ ص ۱۱۲)

از سهل بن عبدالله روایت است که : وقتی در بادیه می رفتم ، شخص را دیدم که از وی خوفی بر من نشست .گفتم : «اجنی انت ام انسی فقد خوفتنی.» جواب داد که : «امؤمن انت ام کافر فقد شککتنی.» گفتم : «بل مؤمن.» گفت : «اسکت فان المؤمن لایخاف غیر الله.» (سجادی / ۱۳۸۳ / ص ۳۷۶)

روزی حضرت رسول (ص) در منبر دست راستش را بلند کردند و کف مبارک را پیچیده فرمودند : «ای مردم آیا می دانید که در کف دست من چیست ؟ عرض کردند که خدا و رسولش داناترند. فرمودند که نامهای اهل بهشت و نامهای پدران و قبیله های ایشان تا روز قیامت . سپس دست چپش را برداشته و فرمودند که آیا می دانید در کف دست من چیست ؟ باز عرض کردند که  خدا و رسولش داناترند. فرمودند : نامهای دوزخیان و نامهای پدران و قبیله های ایشان تا روز قیامت. پس فرمودند که حکم خداست و حکم خدا عدل است که :

 «فریق فی الجنه و فریق فی السعیر» یعنی : طایفه ای در بهشت اند و طایفه ای در دوزخ .»

 (نراقی / ۱۳۷۶ / ص ۱۸۴- ۱۸۵)

بیشترین خوف عرفای بزرگ همچون مولانا و عطّار خوف از سوء عاقبت است که در واقع از سر نوشتی که برای ایشان در لوح محفوظ رقم خورده  ، بیمنا کند که مبادا از اهل شقاوت باشند.

۱ ۱-۴٫ خوف در گفتار مشایخ صوفیه

در گفتار مشایخ و صوفیان سخنان بسیاری در باب مقام خوف بیان گردیده است که این موضوع خود بیانگر اهمیّت این مقامات در نزد آنان می باشد. اینک به گوشه ای از آن سخنان می پردازیم :

[جنید] گفت : «خوف آن است که بیرون کنی حرام از جوف و ترک عمل گیری به عسی و سوف.»

 (تذکره اولیاء /۱۳۴۶/ ص۴۴۵)

[حاتم اصم] گفت : «زینت عبادت خوف است ، و علامت خوف کوتاهی امل است.» (همان / ۲۶۸ )

[ابوعثمان حیری] گفت : «خوف پرهیز کردن است از روزگار به ظاهر و باطن.» (همان / ۳۵۶ )

[ابوحفص] گفت : «خوف چراغ دل بود [و آنچه در دل بود] از خیر و شر به آن توان دید.»

(همان / ۳۰۲ )

سوال کردند از خوف ، [جنید] گفت : «چشم داشتن عقوبت است در هر نَفَسی.» (همان /۴۸۱ )

از ابوعمرود مشقی نقل است : «خائف کسی است که از نفس خود زیادتر از دشمن که شیطان است بترسد.» ( همان / ۳۹۴ )

«قال ابوعمرو الدمشقی الخائف من یخاف من نفسه اکثر مما یخاف من العدو». گفت : «خائف آن باشد که از تن خویش بیش از آن ترسد که از ابلیس.» (مستملی بخاری / ۱۳۶۶ / ص ۱۲۶۵)

«قال احمد بن سیّد حمدویه الخائف الذی یخافه المخلوقات». گفت : «خائف حقیقی از خدا آن کسی است که مخلوقات از او  بترسند.» (مستملی بخاری / ۱۳۶۶/ ص ۱۲۶۵- ۱۲۶۶ )

«قال ابن الجلاء الخائف الذی تأمنه المخلوقات» . گفت : «خائف آن باشد که مخلوقات از او آمن گردند (مستملی بخاری / ۱۳۶۶ / ص۱۲۶۷ )

[ابوحفص] گوید : «خوف تا زیانه ی خدایست . تأدیب کند آن را که از درگاه او رمیده باشد.»

    (فروزانفر / ۱۳۸۳ / ص ۱۹۱)

[بشر حافی] گوید : «خوف ملکی است آرام نگیرد مگر در دل پرهیزگاران.»

(فروزانفر / ۱۳۸۳ / ص ۱۹۲)

[واسطی] گوید : «خوف حجابی بود میان بنده و خدای تعالی و اندرین لفظ اشکالی هست و معنیش آن است که خائف ، وقت ثانی چشم می دارد و ابناء انتظار وقت مستقبل نکنند و حسنات ابرار ، سیّات مقرّبان باشد.»

(فروزانفر / ۱۳۸۳ / ص۱۹۲ )

[نوری] گوید : «خائف از خدای با خدای گریزد.» (فروزانفر / ۱۳۸۳ / ص ۱۹۲)

سهل تستری گوید که «مرید از آن بترسد که در معصیت افتد و عارف از آن ترسد که در کفر افتد.»

   (غزّالی طوسی / ۱۳۸۰ / ص ۴۰۷)

[قشیری] می گوید : «خوف ، معنی ای بود که به مستقبل تعلّق دارد ؛ زیرا که از آن ترسد که خواهد بود از مکروهها ، یا فوت دوستی چیزی بود که در آینده امید می دارد که به وی رسد.» (سجادی / ۱۳۷۶ / ص ۳۷)

ابو محمّد سهل رحمه الله می گفت : «مرید از ابتلای به معاصی ترسد و عارف از ابتلای به کفر.»

 (گوهرین / ۱۳۸۰ / ج ۵ / ص ۱۸۱)

[احمد حمدویه] گفت : «خائف به حقیقت آن باشد که هر چیزی که از او بترسند آن چیز از آن بنده بترسد. »  (گوهرین / ۱۳۸۰ / ج ۵ / ص ۱۸۲ )

[فضیل عیاض] گوید : «در حال تندرستی خوف بهتر است و در حال بیماری رجاء ، خاصه در وقت اجل که آن جا باید که امید قوی باشد به رحمت خداوند و خوف در آن وقت به کار نیست.»

(گوهرین / ۱۳۸۰ / ج ۵ / ص ۱۸۵)

[ابوعبدالله خفیف] گفت : «خوف اضطراب است به علّت آگاهی از سطوت معبود. خشوع بر دل دائم گردد و اگر دائم نگردد و گاه گاه بر دل خوفی می گذرد که هرگز دل را خشوع حاصل نیاید و گفت :هرگز از دلی خوف جدا نشود که آن دل خراب گردد.» (گوهرین / ۱۳۸۰ / ج ۵ / ص ۱۹۱)

سهل بن عبدالله تستری گفت : «خوف دور بودن است از نواهی و بلندترین مقام خوف آن است که بنده خایف بود تا در علم خدای تقدیر او بر چه رفته است ؟ پنج چیز است که قرار نگیرد در دل اگر در آن دل چیزی دیگر بود : خوف از خدای و رجای به خدای و دوستی خدای و حیای از خدای و انس به خدای.»

 (گوهرین / ۱۳۸۰ / ج ۵ / ص ۱۹۱)

یحیی معاذرازی گفت : «برقدر آن که از خدای ترس داری خلق از تو ترس دارند.»

 (گوهرین / ۱۳۸۰ / ج ۵ / ص ۱۹۱)

عبدالله خبیق گفت : «نافع ترین خوف ها آن بود که تو را از معصیت باز دارد و نافع ترین خوف ها آن بود که اندوه تو را دایم کند بر آنچه فوت شده است تو را از عمر در غفلت ، و فکرت را لازم تو گرداند در بقیت عمر.» (گوهرین / ۱۳۸۰ / ج ۵ / ص ۱۹۲)

ابو عثمان حیری گفت : «صدق خوف ، پرهیز کردن است از روزگار به ظاهر و باطن.»

گوهرین /۱۳۸۰/ ج ۵ ص۱۹۲)

 «و گفت خوف خاص در وقت بود خوف عام در مستقبل و گفت : خوف تو را به خدای رساند و عجب دور دارد  . » (گوهرین / ۱۳۸۰ / ج ۵ / ص ۱۹۲)

یوسف اسباط گفت : «محو نگرداند شهوات را از دل ، مگر خوفی که مرد را بر انگیزد و مشوّقی که مرد را بی آرام کند.» (گوهرین / ۱۳۸۰ / ج ۵ / ص ۱۹۲)

[مسروق] گفت : «بیشتر چیزی که عارفان از آن بترسند خوف از فوت حق بود.»

 (گوهرین / ۱۳۸۰ / ج ۵ /ص ۱۹۲)

 شبلی گفت : «خوف در وصل سخت تر از خوف از وصل و گفت هیچ روز نبود که خوف بر من غالب شد که نه در آن روز دری از حکمت و عبرت بر دلم گشاده شد.» (گوهرین / ۱۳۸۰ / ج ۵ / ص ۱۹۲)

ابوالقاسم قشیری گوید که : «انس و هیبت دو حالت اند از احوال سالکین و آن ، آن است که چون حق تعالی به دل بنده تجلّی کند به شاهد جلال نصیب وی اندر آن هیبت بود و باز چون به دل بنده تجلّی کند به شاهد جمال نصیب وی اندر آن انس باشد تا اهل هیبت از جلالش بر تعب باشند و اهل انس از جمالش بر طرب.»

 (نوربخش / ۱۳۷۹ / ج ۶ / ص ۸۲)

خیر النسّاج گفت : «خوف تازیانه ی حق است. راست کنند بدان هر نفس را که به بی ادبی خو کرده باشدکه هر تنی که بی ادبی را عادت گرفت خوفش بباید تا از آن برگردد.»

 (نور بخش / ۱۳۷۹ / ج ۵ /ص ۲۲۵)

ذوالنّون رحمه الله گفت : «لایسقی المحب کأس المحبه الّا بعدان ینضج الخوف قلبه» محب جام دوستی را نمی نوشد مگر بعد از آن که خوف دلش را قوام دهد. (نور بخش / ۱۳۷۹/ ج ۵ / ص ۲۲۸)

ابراهیم خواص گفت : «ورع ، دلیل خوف است . و خوف ، دلیل معرفت و معرفت ، دلیل قربت.»

(سهروردی / ۱۳۶۴/ ص ۱۸۴)

ذوالنّون – رحمه الله – گفت : «تا خوف ، دل را پخته نگرداند ، محب به محبّت حضرت عزّت نرسد. پس خائف آن باشد که هر دو وقتش ایمن باشد :

گویی زکسان آن جهان خواهم بود                یـــــا هــرزه دوان کـاروان خـواهم بـود

هندوی گریز پا که به خواجه رسد                حالش چه بود ؟ من آن چنان خواهم بود »

                                                                                                    (سهروردی / ۱۳۶۴/ ص ۱۸۶)

از شبلی پرسیده شد خوف چیست ؟ گفت : «ترس از این که تو را سالم به تو ندهد.»

                                                                                                     (سراج طوسی / ۱۳۸۲ / ص ۱۱۲)

گروهی گفته اند که نشان خوف اضطراب دل و زاری از ترس خداست. ابن خبیق گفت : «به نظر من خائف کسی است که از خودش بیش از شیطان می هراسد.» خائفان خاص را سهل بن عبدالله نشان داده است : «اگر ذره ای از ترس خائفان را بر زمینیان می ریختند ، همگی خوشبخت می شدند.» به او گفتند : «چه مایه از این خوف در خائفان هست ؟ گفت : همانند کوه (کم).» ابن جلا گفت : «به نظر من خائف کسی است که جز از خدا نترسد.» واسطی هم گفت : «بزرگان از قطع می ترسند و کوچکان از عقوبت و ترس بزرگان بیشتر است ، چه تا وقتی که نفس اندک خود پسندی و رعونتی دارد ، بنده به نیکی نرسیده است. هر چند که خواهد به کلی تسلیم کند و به حق واگذارد.» شیخ گفت : «معنای خود پسندی نفس ، توجیه های نابجا و ادّعاها و نگاه به طاعت هاست. امید همنشین بیم است.» (سراج طوسی / ۱۳۸۲ / ص۱۱۶ )

۱-۱-۵ . انواع و درجات خوف

120,000 ریال – خرید

تمام مقالات و پایان نامه و پروژه ها به صورت فایل دنلودی می باشند و شما به محض پرداخت آنلاین مبلغ همان لحظه قادر به دریافت فایل خواهید بود. این عملیات کاملاً خودکار بوده و توسط سیستم انجام می پذیرد.

 جهت پرداخت مبلغ شما به درگاه پرداخت یکی از بانک ها منتقل خواهید شد، برای پرداخت آنلاین از درگاه بانک این بانک ها، حتماً نیاز نیست که شما شماره کارت همان بانک را داشته باشید و بلکه شما میتوانید از طریق همه کارت های عضو شبکه بانکی، مبلغ  را پرداخت نمایید. 

 

 

 

مطالب پیشنهادی:
  • مقاله خوف و رجا
  • برچسب ها : , , , , , , , , , ,
    برای ثبت نظر خود کلیک کنید ...

    براي قرار دادن بنر خود در اين مکان کليک کنيد
    به راهنمایی نیاز دارید؟ کلیک کنید
    

    جستجو پیشرفته مقالات و پروژه

    سبد خرید

    • سبد خریدتان خالی است.

    دسته ها

    آخرین بروز رسانی

      جمعه, ۱۹ آذر , ۱۳۹۵
    
    اولین پایگاه اینترنتی اشتراک و فروش فایلهای دیجیتال ایران
    wpdesign Group طراحی و پشتیبانی سایت توسط دیجیتال ایران digitaliran.ir صورت گرفته است
    تمامی حقوق برایdjkalaa.irمحفوظ می باشد.