تحقیق شناخت و مقایسه ویژگیهای شخصیتی و خودکارآمدی دانش آموزان


دنلود مقاله و پروژه و پایان نامه دانشجوئی

تحقیق شناخت و مقایسه ویژگیهای شخصیتی و خودکارآمدی دانش آموزان مربوطه  به صورت فایل ورد  word و قابل ویرایش می باشد و دارای ۱۱۹  صفحه است . بلافاصله بعد از پرداخت و خرید لینک دانلود تحقیق شناخت و مقایسه ویژگیهای شخصیتی و خودکارآمدی دانش آموزان نمایش داده می شود، علاوه بر آن لینک مقاله مربوطه به ایمیل شما نیز ارسال می گردد

 فهرست

مقدمه  ۱
بیان مسئله  ۵
اهمیت و ضرورت پژوهش  ۹
اهداف تحقیق  ۱۱
فرضیه های پژوهش  ۱۲
تعریف نظری و عملیاتی متغیرها  ۱۲
الف- ویژگیهای شخصیتی  ۱۲
ب)  خودکارآمدی  ۱۳
ج – عملکرد تحصیلی  ۱۴
مروری بر پیشینه تحقیق  ۱۵
بخش اول: شخصیت  ۱۵
جایگاه شخصیت در روان شناسی  ۱۷
سوابق تاریخی سنجش شخصیت  ۱۸
نقش ارزیابی شخصیت  ۲۰
تعریف شخصیت  ۲۱
عوامل مؤثر در رشد شخصیت  ۲۴
ثبات یا تغییر شخصیت  ۲۶
مراحل رشد شخصیت  ۲۸
نظریه های شخصیت  ۳۲
الف) رویکرد روان کاوی:  ۳۲
ب) رویکرد صفت:  ۳۳
ج) رویکرد گسترة زندگی:  ۳۳
د) رویکرد انسان گرایی:  ۳۴
ر) رویکرد شناختی  ۳۵
هـ) رویکرد رفتاری  ۳۵
ی) رویکرد یادگیری اجتماعی  ۳۵
نظریه روان کاوی فروید  ۳۶
غرایز و انواع آن  ۳۷
ساختار شخصیت  ۳۸
نظریه یونگ  ۴۳
نظامهای شخصیت  ۴۳
سنخ های شخصیتی در نظریة یونگ  ۴۵
نظریه گوردون آلپورت  ۴۶
انواع صفات  ۴۷
خصوصیات صفات  ۴۸
مراحل رشد نفس  ۴۹
÷مطالعة ارزشها  ۵۰
نظریه کتل  ۵۱
رویکرد کتل به صفات شخصیت  ۵۲
صفات مشترک و صفات یگانه  ۵۲
صفات توانایی، خلق وخو و پویا  ۵۳
صفات سطحی و صفات عمقی  ۵۳
صفات سرشتی و صفات محیط ساخته  ۵۴
صفات عمقی: عوامل بنیادی شخصیت  ۵۴
مراحل رشد شخصیت  ۵۷
نظریه روانی- اجتماعی اریک اریکسون  ۵۸
مراحل هشت گانه زندگی  ۵۸
۱٫  اعتماد در برابر عدم اعتماد  ۵۹
۲٫خومختاری در برابر شک و شرم  ۵۹
۳٫  ابتکار در برابر احساس گناه  ۵۹
۴٫  کارآیی در برابر احساس حقارت  ۶۰
۵٫  وحدت هویت در برابر سردرگمی نقش  ۶۰
۶٫  صمیمیت در برابر انزوا  ۶۱
۷٫  زایندگی در برابر رکود  ۶۱
۸٫  یکپارچگی خود در برابر نومیدی  ۶۲
نظریة انسان گرایی آبراهام مزلو  ۶۲
نظریة سه عاملی هانس، جی، آیزنک  ۶۴
ابعاد اساسی شخصیت از نظر آیزنک  ۶۴
ابزارهای اندازه گیری آیزنک  ۶۵
الگوی پنج عاملی در صفات شخصیت  ۶۵
مقیاسهای صفات  ۶۸
صفات انعطاف پذیری (O):  ۷۱
صفات دلپذیر بودن (A) :  ۷۲
صفات باوجدان بودن(C)  ۷۴
الگوی نظری فرضی برای پنج عامل  ۷۵
کاربردهای این الگو  ۷۶
ریشه های تاریخی عوامل پنج گانه  ۷۶
بخش دوم: خودکارآمدی  ۷۸
مراحل رشد خودکارآمدی  ۸۱
منابع اطلاعات در بارة خودکارآمدی  ۸۲
راههای بالابردن سطح خودکارآمدی  ۸۳
خودکارآمدی و عملکرد  ۸۴
پیامدهای رفتاری خودکارآمدی  ۸۵
بخش سوم: مروری بر پژوهشهای انجام شده در رابطه با موضوع پژوهش  ۸۶
الف) پژوهشهای انجام شده در خارج  ۸۶
پژوهشهای مربوط به خودکارآمدی  ۸۹
ب) پژوهشهای انجام شده در ایران  ۹۱
الف) پژوهشهای مربوط به ویژگیهای تشخیصی  ۹۱
پژوهشهای مربوط به خودکارآمدی  ۹۲
مقدمه  ۹۳
طرح پژوهش  ۹۴
جامعه  ۹۵
نمونه و روش نمونه گیری  ۹۶
ابزار اندازه گیری  ۹۸
الف) پرسشنامه شخصیتی نئو:  ۹۸
ب) مقیاس خودکارآمدی شرر  ۹۹
ج) عملکرد تحصیلی  ۹۹
روش جمع آوری اطلاعات و شیوة اجرا:  ۱۰۰
روش های آماری مورد بررسی داده های پژوهش  ۱۰۰
بحث و نتیجه گیری  ۱۰۱
خلاصه پژوهش:  ۱۰۱
بحث ونتیجه گیری  ۱۰۳
محدودیت های پژوهش  ۱۰۹
پیشنهادهای پژوهش  ۱۱۰

     مروری بر پیشینه تحقیق

همانگونه که قبلاً اشاره گردید در این تحقیق رابطه شخصیت و خودکارآمدی مورد بررسی قرار گرفته است. در این مبحث مفاهیم مربوط به این متغیرها به صورت مفصل تری توضیح داده و در ادامه به پژوهشهای انجام شده در مورد مفاهیم مورد نظر پرداخته می شود و سعی خواهد شد که تصویری قابل قبول از مفاهیم و متغیرهای موجود در این پژوهش ارائه گردد.

بخش اول: شخصیت

     شخصیت هر انسان می تواند به تعیین محدودیتها، ویژگی ها، توانائیها و بهداشت و سلامت آنها در زندگی کمک کند. این شخصیت است که به شکل گیری بسیاری از جنبه های زندگی انسان کمک می کند. به عنوان مثال تمام امیال و آرزوهایی که می خواهیم در زندگی به دست آوریم ، خواه تحصیلات عالی، همسر و حتی سلامت عمومی می تواند تحت تأثیر شخصیت ما و شخصیت افرادی که به نحوی با آنها در تعامل هستیم قرار گیرد (شولتز، ۱۹۹۸، ترجمه سیدمحمدی، ۱۳۸۵).

     شخصیت می تواند انتخابهای افراد را محدود یاگسترش دهد یا افراد را در معرض تجربیات جدید قرار دهد واین ویژگی های افراد است که امکان می دهد بعضی از افراد اجتماعی، مردم آمیز، کم رو و گوشه گیر، پرخاشگر، سرد و ناخوشایند باشند (همان منبع).

     لازم به ذکر است که موضوع شخصیت به قدری پیچیده است که نمی توان با چنین توصیف های ساده کل ویژگی های شخصیت افراد را بیان کرد و شاید یکی از دلایل آن این باشد که انسانها در شرایط مختلف و در برابر افراد مختلف بسیار تغییر پذیر و پیچیده هستند.

    پیچیدگی ماهیت شخصیت باعث شده که تعاریف و نظریه های گوناگونی پیرامون شخصیت توسط روانشناسان ارائه شود وهر کدام از این نظریه ها تنها بخشی از حقایق مربوط به شخصیت انسان را آشکار می کند و اگر چه هیچ کدام از این نظریه ها نتوانسته تبیین کاملی از شخصیت ارائه دهند اما تلاش در جهت درک ماهیت شخصیت انسان توسط همین نظریه ها صورت گرفته است.

     اگر چه هیچ یک از نظریه­های شخصیت همسوی یکدیگر نیستند، اما هر یک از آنها چیزهای اساسی و مهمی در بارة شخصیت برای گفتن دارند و ریشه اختلاف بین نظریه های شخصیت در پیچیدگی موضوع شخصیت ونوپا بودن این علم می باشد بدین ترتیب که مطالعة شخصیت از دهة ۱۹۳۰ واردجرگة علم شده است (شولتز، ۱۹۹۰، ترجمه کریمی و همکاران، ۱۳۸۴).

     مطالعة نظریه های شخصیت و ویژگی های آن دلایل مختلفی دارد که یکی از این دلایل مطالعة نظریه های شخصیت، مربوط به کاربرد عملی آنها می باشد و ارزش علمی این مطالعه برای روان شناسان علاقه مند به زمینه های بالینی و مشاوره بیشتر است (همان منبع).

     در نظریة بندورا مفهوم خودکارآمدی به یک احساس واقعی از تسلط در مهارت اشاره می کند و به ارزشیابیهای دانش آموزان از قابلیت های عملکرد بر روی یک تکلیف تأکید دارد به این معنی که آیا دانش آموزان توانایی موفق شدن در آن تکلیف را دارند یا نه؟

     خودکارآمدی می تواند در زمینه های پیشرفت بر رفتار افراد تأثیر گذارد. همچنین حل کردن مسائل با موفقیت می تواند تجربة هیجانی را در افراد افزایش دهد و در افراد به درگیر شدن در مسائل در حد تسلط تمایل ایجاد کند.

     مرور جامع نظریه بندورا در بارة انتخاب هدف نشان می دهد که فرد می تواند تشخیص دهد که آیا هدف دور باعث پاداشهای مورد انتظار خواهد شد یا نه. اگر انتظار نتایج پایین باشد در فرد انگیزه ای برای انتخاب هدف وجود نخواهد داشت ولی اگر انتظار بالا باشد، فرد به مرحلة بعد قدم خواهدگذاشت (فرانکن، ۱۹۹۸، شمس اسفندآباد و همکاران، ۱۳۸۴).

     همچنین بندورا (۱۹۹۵) خودکارآمدی را برحسب ادراک افراد از میزان کنترل بر زندگی معرفی می کند. افراد با اعمال کنترل بر موقعیت ها بهتر می توانند آینده مطلوب را تحقق بخشند و از آینده های نامطلوب جلوگیری می کنند (شولتز، ۱۹۹۸، ترجمه سیدمحمدی، ۱۳۸۵).

جایگاه شخصیت در روان شناسی

     خاستگاه روان شناسی نوین تا سده های چهارم و پنجم قبل از میلاد بر می گردد. فیلسوفان بزرگ یونان همچون سقراط، افلاطون و ارسطو، پرسشهای بنیادی در بارة زندگی ذهنی پیش کشیده ا ند. پرسشهایی از قبیل: هشیاری چیست؟ آیا آدمی ذاتاً موجودی منطقی است یا غیر منطقی و چندین سؤال دیگر که با ماهیت ذهن و فرایندهای ذهنی سروکار دارند. پس از یونانی ها، سنت آگوستین[۱] (۳۵۴- ۴۳۰ میلادی) دومین پیشگام روان شناسی نوین به حساب  می آید. در نیمة دوم سدة نوزدهم، روانشناسی علمی به وجود آمد.

     اما تقریباً به اندازة نیم بیشتری از تاریخچة روانشناسی به عنوان علم، توجه نسبتاً کمی به مطالعة شخصیت شده است. روان شناسی به صورت یک علم آزمایشی و مستقل، از ترکیب اندیشه های فلسفه و فیزیولوژی پیدا شده است. و بیش از یک قرن پیش توسط ویلهلم وونت در سال ۱۸۷۹، پایه گذاری شد و به تقلید از روش علوم طبیعی به مطالعة اجزای تشکیل دهندة تجربة هشیار[۲] پرداخت.

     در دهه های اولیه قرن بیستم جان.بی. واتسون رویکرد رفتار گرایی[۳] را پایه گذاری کرد. که معتقد بود روان شناسی به عنوان یک علم باید به  جنبه های عینی و ملموس انسان بپردازد (شولتز، ۱۹۹۰، ترجمه کریمی و همکاران، ۱۳۸۴).

     بدین ترتیب، مفهوم شخصیت در نظام رفتارگرایی واتسون و رفتارگرایان اولیه به چیزی که بتوان آن را به طور عینی دید و مشاهده کرد، تنزل یافت و در این تعریف جایی برای مفهوم هشیاری یا نیروهای ناهشیار باقی نماند.

     ولی در دهة ۱۸۹۰ چنین ویژگی هایی از شخصیت انسان یعنی مفاهیم هشیار و نیروهای ناهشیار توسط زیگموند فروید[۴] پزشک اتریشی مورد بررسی قرار گرفت که اکثر نظریه های معاصر شخصیت از نظریة فروید تأثیر پذیرفته اند. همچنین اولین گروه نظریه پردازان شخصیت، با الهام از رویکرد روان کاوی فروید شکل گرفتند.

     پس روان شناسی آزمایش و مطالعة رسمی شخصیت در دو سنت جداگانه و با روشها و هدفهای متفاوت آغاز شدند تا اینکه در اواسط دهة ۱۹۳۰، تغییرا ت چشمگیری به وقوع پیوست و در این دوره، کتاب های تخصصی متعددی پیدا شدند، و درسهای دانشگاهی در زمینة شخصیت ارائه گردید و از این دهه مطالعه شخصیت توسط هنری مورای و گوردون آلپورت در دانشگاه هاروارد رسمیت پیدا کرد. (شولتز، ۱۹۹۰، ترجمه کریم و همکاران، ۱۳۸۴).

سوابق تاریخی سنجش شخصیت

     طبقه بندی منش و خلق و خوی افراد به عبارت دیگر شخصیت آنها از لحاظ جثه، اعضا و عضلات، طبع یا مزاج و غدد و خصوصیات افراد از زمان یونان باستان وجودد اشته است.

     همانگونه که می دانیم امپدوکلس[۵] فیلسوف یونانی جهان را متشکل از عناصر اولیه آب، آتش، خاک و هوا  می دانست.

     بقراط[۶] (۳۷۷- ۴۶۰ قبل از میلاد) طبیعت انسان را مثل جهان مرکب از چهار عنصر فرض نمود و معتقد بود غلبه هر یک از این عناصر بر بقیة آن ها مزاج فرد را به صورت خاصی در می آورد.

     ایشان خون را ناشی از هوا می دانست و غلبه آنرا باعث ایجاد طبع دموی می دانست سودا را ناشی از عنصر خاک می دانست و غلبه آنرا باعث ایجاد طبع سوداوی می دانست. صفرا را ناشی از آتش و طبع بلغمی را ناشی از آب قرار   می داد.

     همچنین از نظر جالینوس (۲۰۱-۱۳۱ بعد از میلاد) افراد دموی مزاج ضعیف، عصبی، بی ثبات، عجول و هرزه بودند وافراد سوداوی دارای ویژگیهیای همچون خوش بین ، کند و قوی بودند و صفراوی ها مردمی آتشی، تند و قوی هستند و بلغمی ها هم مزاج کند، خونسرد و ضعیف داشتند (شریعتمداری، ۱۳۸۲).

     علاوه بر این، طبقه بندی تیپ های شخصیتی با مشاهدة افراد بیمار، مثل طبقه بندی کرچمر[۷] صورت گرفته که انسانها را در مجموع به سه طبقه اصلی تقسیم نمود و برای هر دسته خصوصیاتی ذکر کرد:

۱-  طبقه پیک نیک[۸]: این افراد شکل بدنشان گرد و چاق است و قد آنها کوتاه است. اینگونه افراد از نظر خلق، خوش برخورد و خوش گذران هستند و ظاهر و باطن یکسانی دارند و در مجموع برون گرا هستند.

۲-  آستینک[۹]: این افراد قدی بلند و باریک دارند. صورت لاغر و دست و پایشان دراز است از نظر خلق، گوشه گیر و خیالباف هستند و به درون گرایی تمایل دارند.

۳-  آتلتیک[۱۰]: این دسته از افراد، دارای استخوان بدنی بسیار محکم و عضلات نیرومند می باشند. از نظر خلق هم، به فعالیت های بدنی و ورزشی علاقه زیادی دارند و ریاست طلب هستند.

     طبقه بندی دیگری در ارتباط با تیپ های شخصیت توسط شلدن[۱۱]، از مشاهدة افراد طبیعی و بر فرضیة جنین شناسی صورت گرفته است. شلدن در طبقه بندی خود، در شکل ظاهری بدن سه بعد تشخیص داده که از رشد سه لایة جنین، یعنی آندودرم[۱۲]، مزودرم[۱۳]، اکتودرم[۱۴] پدید می آیند.

     شلدن با توجه به این سه بعد تیپ های شخصیتی را طبقه بندی کرد. او افرادی راکه دارای ناحیة شکم بزرگ هستند آندومورف نامید. ا فرادی که از لحاظ عضلانی بودن و استحکام استخوان ها قوی بودند در گروه مزومورف قرار داد و افرادی که از لحاظ ساختمان اعصاب قوی بودند درگروه اکتومورف قرار داد (گنجی، ۱۳۸۲).

     لازم به ذکر است که هدف از تشخیص و سنجش شخصیت افراد، این است که ویژگیهای جسمی و روانی افراد، به خصوص رابطة آنها با همدیگر و سایر موارد، مورد مطالعه قرار گیرد.

نقش ارزیابی[۱۵] شخصیت

     یکی از راههای توضیح شخصیت افراد، برسی صفات و خصوصیات شخصیت[۱۶] آنها می باشد. همانطور که قبلاً اشاره شد عده ای از روان شناسان با توجه به عضلات و ویژگیهای جسمی و عده ای با توجه به طبع یا مزاج یا فعالیت غدد، شخصیت افراد را طبقه بندی کرده اند. اما امروزه اکثر روان شناسان این نوع طبقه بندیها را فاقد زمینه های علمی  می دانند و خصوصیات اساس افراد را برای تعیین نوع شخصیت آنها مورد مطالعه قرار می دهند.

     مطالعة شخصیت مستلزم وجود روشهایی برای ارزیابی متغیرهای مربوط به شخصیت می باشد. ما دائماً در حال ارزیابی غیررسمی شخصیت افراد هستیم و به طور ضمنی به پیش بینی هایی در بارة رفتار این افراد چه در انتخاب دوست، شناخت همکاران آینده، انتخاب همسر و موارد بی شمار دیگر دست می زنیم.

     ولی گاهی این پیش بینی های ما به خطا می رود. زیرا در آنها به صفت خاص که مورد علاقة ماست تکیه می کنیم و به صفات و خصوصیات دیگر آنها توجه نمی کنیم.

     بنابراین با نگاه کردن به وضع ظاهر یک فرد نمی توان در بارة شخصیت او داوری کرد بلکه باید با استفاده از روش علمی به اندازه گیری صفات شخصیت افراد پرداخت (شعاری نژاد، ۱۳۷۰).

     ارزیابی شخصیت دو ارزش عمده دارد: یکی ارزش عملی که یکی از حوزه های اصلی کاربرد روان شناسی در دنیا واقعی است. و روان شناسان مختلف را در شناسایی و راهنمایی بهتر افراد مدد می رساند به عنوان مثال، یک ارزیابی مناسب شخصیت، به متخصان بالینی کمک می کند که بهترین روش درمان را برگزینند یا به روانشناسان آموزشگاهی کمک می کند تا بتوانند به علل ناسازگاری و مشکلات یادگیری دانش آموزان در مدارس پی ببرند. همچنین روشهای ارزیابی شخصیت در زمینة پژوهش هم کاربرد فراوانی دارند که بوسیلة آنها روان شناسان پژوهشی برای توجیه رفتار آزمودنیهایشان در شرایط مختلف آزمایشی یا برای پیدا کردن رابطه بین ویژگیهای شخصیتی با متغیرهای دیگر به ارزیابی شخصیت آنها می پردازند ارزش دیگر سنجش شخصیت، ارزش علمی است که ما را در پیدا کردن جواب به پرسشهایی از این قبیل کمک می کند. تأثیر خانواده های آشفته روی شخصیت کودکان و نوجوانان چیست؟ شخصیت افراد با افزایش سن چگونه تغییر می کند؟ و موارد دیگر (شولتز، ۱۹۹۰، ترجمه کریم و همکاران، ۱۳۸۵).

     بنابراین دست اندرکاران نظام تعلیم و تربیت اعم از معلمان، مربیان و مشاوران برای شناخت هر چه بهتر دانش آموزان خود نیاز دارند که ویژگیهای شخصیتی آنها را مورد ارزشیابی و سنجش قرار دهند تا بدین وسیله بتوانند ویژگیها، تمایلات، علایق وا ستعدادهای دانش آموزان خود را تعیین نموده و روشهای آموزشی و تربیتی خود را مطابق با آن نیازها و ویژگیها در نظر گرفته و هماهنگ نمایند.

تعریف شخصیت

     مفهوم شخصیت یکی از مفاهیم مربوط به ویژگیهای انسانی است و تعریف این مفهوم هم مانند مفاهیم همچون هوش کار آسانی نیست. به دلیل اینکه مفهوم این کلمه در زبان عامیانه با مفهوم موردنظر در روان شناسی تفاوت زیادی دارد. واژة شخصیت در زبان روزمره معانی مختلفی دارد. مثلاً وقتی می گوئیم فلانی آدم با شخصیتی است، منظور این است که مورد احترام دیگران می باشد یا با توجه به یک یا چند ویژگی خاص آن شخص این اصطلاح را در مورد آن فرد به کار می بریم (گنجی، ۱۳۸۲).

     شاید هیچ اصطلاحی به اندازة مفهوم شخصیت، نه تنها در بین روان شناسان بلکه در میان همه مردم کاربرد نداشته باشد و موضوع اصلی در مورد شناخت انسانها، شخصیت آنها می باشد. برای همین هیچ متفکری را نمی توان پیدا کرد که به آن نپرداخته باشد، فیلسوف، هنرمند، نویسنده، جامعه شناس، انسان شناس و روان شناس چه درگذشته و چه در حال هر کدام از دیدگاهی به مطالعة شخصیت پرداخته اند.

      به علاوه ما همواره با افرادی برخورد می کنیم که از شخصیت وشیوة رفتار خود و دیگران سخنی به میان می آورند. مثلاً یکی خود را شخص کمرو و خجالتی توصیف می کند. دیگری خودر اشخص رک گو معرفی می کند. شخص دیگری خود را شیک پوش وخوش خوراک معرفی می کند و دیگری از ویژگیهای اجتماعی و مقام اجتماعی خود حرف می زند، همچنین بعضی از آنها از رتبه علمی و شغلی خود تعریف و توصیف می کنند.

     همچنین اگر یکی از اینگونه افراد از لحاظ علم و هنر، شیک پوشی و یا ثروت توجه ما را به خود جلب کند می گوئیم ؛ «چه آدم با شخصیتی است!» (شعاری نژاد، ۱۳۷۰).

    علاوه بر همة اینها هر روزه در رسانه های گروهی مثل رادیو، تلویزیون و روزنامه ها می بینیم که گفته می شود  جلسه ای با  حضور شخصیت های مهم علمی، فرهنگی یا سیاسی برگزار شد که اگر از ویژگیهای آن اشخاص خوشمان بیاید آنها را افرادی با شخصیت و در غیر این صورت بی شخصیت یا کم شخصیت قلمداد خواهیم کرد.

    در لغت نامة دهخدا برای اصطلاح شخصیت این معانی ذکر شده است: شرافت، نجابت، رفعت، بزرگوار، مرتبه و درجه.

     لکن هیچ کدام از موارد فوق در روان شناسی، معنی اصطلاح شخصیت را ندراد و مورد قبول نیست بلکه روان شناسان در بحث از شخصیت، بیش از هر چیز دیگر به تفاوتهای فردی توجه دارند، یعنی ویژگیهایی که افراد را از همدیگر متمایز می کند برای روان شناسان همة انسانها دارای شخصیت هستند و آنها در بارة هیچکس به کوچکترین قضاوت ارزشی دست نمی زنند و معتقدند که هر فرد سبک[۱۷] خود یعنی شخصیت خاص خود را دارد که از او انسانی منحصر به فرد می سازد (اتکینسون، ترجمه براهنی و همکاران، ۱۳۸۲).

     با توجه به اینکه شخصیت چیزی کاملاً محسوس و عینی نیست تا بتوان با در نظر گرفتن همة جوانب آن به تعریف دقیق وکامل آن پرداخت، به همین جهت، تعریف های مختلفی از شخصیت، توسط روان شناسان صورت گرفته است. نمونة بارز آن اینکه گوردون آلپورت در یکی از کتابهای کلاسیک خود ۵۰ تعریف مختلف از شخصیت ارائه کرده است (آلپورت، ۱۹۳۷).

     برای اینکه بتوانیم مفهوم شخصیت را بهتر و روشن بیان کنیم بهتر است ابتدا به ریشة این کلمه توجه نمائیم کلمة شخصیت از واژه یونانی پرسونا[۱۸] گرفته شده است پرسونا به معنای نقابی است که هنرپیشه­ها در اجرای نقش های خود به چهره می زنند.

     پس با توجه به معنای پرسونا شخصیت عبارت است از تأثیری که یک فرد بر دیگران به جا می گذارد طبق این تعریف شخصیت به ویژگیهای بیرونی قابل مشاهدة فرد از سوی دیگران دلالت می کند.

     ولی علاوه بر این، شخصیت به مجموعه ای از ویژگیهای اجتماعی وهیجانی ذهنی هم اشاره دارد که ممکن است مستقیماً قابل مشاهده نباشند (شولتز، ۱۹۹۸، ترجمه کریم و همکاران، ۱۳۸۴).

     شخصیت با توجه به شرایط و موقعیتهای مختلف تغییر می کند که والتر میشل[۱۹] در دهة ۱۹۶۰ بخشی را پیرامون اهمیت نسبی متغیرهای شخصی همچون صفتها و شرایط موقعیتی بر رفتار مطرح کرده است (میشل ۱۹۶۸، ۱۹۷۳) اغلب روان شناسان شخصیت، قبول کرده اند که برای رسیدن به تبین کاملی از ماهیت انسان، صفات شخصی پایدار، جنبه های متغیر موقعیت و تعامل بین آنها را باید در نظر داشت (گارسون ۱۹۸۹؛ مگنوسون ۱۹۹۰).

     شباهت هایی که در بین مردم مشاهده می شود علاوه بر این هر یک از ما ویژگیهای خاصی داریم که ما را از دیگران متمایز می سازد بنابراین می توان گفت که شخصیت  عبارت است از مجموعه ای از ویژگیهای ثابت و پایدار و بی نظیری که ممکن است در پاسخ به  موقعیت های مختلف، تغییر کند (همان منبع).

عوامل مؤثر در رشد شخصیت

     شخصیت همواره در حال تکامل است و عوامل ونیروهای متعددی روی آن اثر می گذارند همچنین رشد و تکامل شخصیت دارای دو ویژگی مهم می باشد که عبارتند از ۱) رشد شخصیت به صورت تدریجی صورت می گیرد ۲) رشد شخصیت در محیط اجتماعی تکامل پیدا می کند.

     به نظر می رسد که در مطالعه شخصیت در رفتار آدمی پیچیده ترین پرسش ها این است که شخصیت فرد را چه چیز تعیین می کند؟ و چه عواملی در شکل گیری شخصیت افراد اثرگذاشته اند؟ دشواری پاسخ به این گونه پرسش ها در این حقیقت نهفته است که فرایندهای شناختی و روان شناختی، و متغیرهای متعدد دیگر در تکوین شخصیت دخالت دارند (شعاری نژاد، ۱۳۷۰).

     به همین خاطر است که متخصصان عوامل تعیین کنندة شخصیت را دو گروه کلی طبقه بندی کرده اند:

۱-  عوامل زیستی شخصیت: عوامل زیستی شخصیت، معمولاً به ارث می رسد و از همان ابتدا در فرد وجود دارد مهمترین این عوامل عبارتند از : جنس، سن و عوامل عصبی و غددی

الف) جنس: عامل جنسیت به صورت آشکار در تعیین شخصیت افراد نقش دارد، تفاوتهای زیستی بین زن و مرد از جمله در شکل ظاهری بدن، فیزیولوژی به خصوص غدد درون ریز متفاوت است. همچنین وجود تفاوتهای روانی بین زن و مرد از زمانهای گذشته مورد تأیید بوده است.

به علاوه در اعمال حسی- حرکتی بین زن و مرد تفاوت وجود دارد به عنوان مثال زنها نسبت به مردها در تشخیص رنگها برتری دارند یا کوررنگی جنبة ارثی دارد و در بین مردان بیشتر از زنان شایع است.

و از نظر اعمال  حرکتی و نیروی ماهیچه ای برتری به نفع مردهاست.

از نظر اعمال ذهنی زنها، نسبت به مردها، در آزمونهای کلامی و حافظه  عددی امتیازهای بیشتری کسب می کنند.

ب) سن: با افزایش سن، شخصیت هر فرد هم تغییر می کند این تغییر علاوه بر اینکه تحت تأثیر مجموعه ساخت های بدنی، دستگاه غدد درون ریز و دستگاه عصبی است ولی بیشتر تحت تأثیر بلوغ زیستی می باشد و در این زمینه نقش مراحلی که در آنها بحران های زیستی بوجود می آید اهمیت ویژه دارد. مثل تولید اسپرم در پسران و شروع عادت ماهانه در دختران. در اینجا هم عوامل زیستی و عوامل محیطی در تغییر شخصیت نوجوان مؤثر می باشند.

ج) عوامل عصبی- غددی: یکی از علل اصلی تفاوتهای جنسی، تفاوت در ترشح غدد درون ریز می باشد و این عامل حتی در رشد عمومی فرد هم تا اندازة زیادی تأثیر دارد اختلال در ترشح غدد درون ریز تغییراتی در شخصیت افراد بوجود می آورد به عنوان مثال کسانی که غده تیروئید آنها ترشح زیادی دارد تحریک پذیرند یا افرادی که غدة فوق کلیوی آنها ترشح لازم را ندارد دچار ضعف عصبی هستند.

۲- عوامل اجتماعی شخصیت: عوامل اجتماعی شخصیت، محصول محیط اجتماعی است که فرد اولین سالهای زندگی خود را در آن سپری کرده است مثل خانواده، مدرسه، اشخاصی که با او ارتباط داشته اند و فرهنگی که گروه به آن وابسته است. همة این عوامل تقریباً یک فرایند اجباری هستند که باعث می شوند شخص تحت تأثیر دیگران قرار گیرد و گروهها و سازمان های مختلف روی شخصیت فرد اثر بگذارد. بنابراین گرایش ها، ارزشها، نوع شغل و ا فکار و  عقاید موجود در جامعه و به طور کلی هرگونه رفتار فرد رنگ و بوی جامعه ای را می گیرد که فرد در آن زندگی می کند به عبارت بهتر شخصیت هر فرد، تا اندازه زیادی نمایانگر شخصیت جامعه اوست (شعاری نژاد، ۱۳۷۰).

     خانواده نخستین عامل اجتماعی به شمار می رود و خانواده در تعیین و شکل گیری شخصیت کودک نقش اساسی بر عهده دارد زیرا کودک بهترین و آماده ترین دوران اثرپذیری را در خانواده سپری می کند و به همین جهت است که متخصصان تعلیم و تربیت کودک، تربیت خانواده را مقدم بر تربیت بچه ها می دانند. بعد از خانواده مدرسه، عامل مؤثر در تکوین شخصیت به شمار می رود. زیرا این مدرسه است که بسیاری از ارزش های اجتماعی را برای دانش آموزان تعیین می کند و به آنها یاد می دهد که چگونه بیندیشند، چه افکار و عقایدی را در خود پرورش دهند و چگونه با دیگران همکاری و ارتباط داشته باشند.

ثبات یا تغییر شخصیت

     همانگونه که روان کاوان و اکثر نظریه پردازان صفات (مثلاً، آلپورت، ۱۹۳۷) به آن معتقدند که آیا شخصیت در همان آغاز زندگی به تثبیت می رسد یا طبق نظریه پردازان یادگیری، شخصیت انسان بر اثر تجربه تغییر می کند به نظریه پردازان با استفاده از طرحهای تحقیق طولی[۲۰] به ارزیابی این پرسش پرداخته و شواهد جالبی در تأیید هر دو دیدگاه به دست آورده اند، برخی صفات همچون هوش، روان رنجورخویی[۲۱] و برون گرایی با ثبات تر از برخی صفات دیگر همچون عزت نفس و رضایت مندی از زندگی می باشند.(کانلی[۲۲]، ۱۹۸۴).

     همچنین محققان شواهدی برای وجود ثبات یا تداوم در شخصیت به دست داده اند، آنها برای پاسخ به این سؤال از روش بازنگری[۲۳]. یعنی روشی که از آزمودنیها خواسته می شود تا در بارة
تجربه­های گذشته خود توضیح دهند استفاده می کنند به عنوان نمونه در یک پژوهش بازنگرانه، سالخوردگان ۶۵ ساله شخصیت خود را در سن ۴۰ سالگی به یاد آورده و شخصیت آن زمان خود را مشابه با شخصیت خود در سن ۶۵ سالگی یا بالاتر تعریف کرده اند (گلد[۲۴]، آندرس[۲۵] و شوارتزمن[۲۶] ۱۹۸۷).

     ولی چون در این روش همواره این امکان وجود دارد که خاطرات گذشته آنها تحریف شودو یا اینکه ممکن است تغییرات انجام شده را بیش برآورد کنند به همین جهت بهترین روش برای پی بردن به ثبات یا تغییر شخصیت استفاده از مطالعات طولی است؛ یعنی بین اجرای یک آزمون شخصیت و آزمون مجدد آن فاصله ای طولانی وجودداشته باشد تا بتوان شباهت دو موقعیت را بدون وجود احتمال سوگیری در گزارشهای بازنگرانه مقایسه کرد. مثلاً تحقیقاتی که در بارة شخصیت سنخ A که در افراد دارای این نوع شخصیت خطر ابتلا به بیماریهای قلبی بالاست (برگمن[۲۷] و مگنوسون[۲۸] ۱۹۸۶) انجام شده این نتیجه گیری بدست آمده است که شخصیت افراد پس از ۳۰ سالگی دارای ثبات می باشد. برخی رویدادها در زندگی افراد باعث تغییر شخصیت می شوند که از میان این رویدادهای تعیین کننده می توان به ازدواج، خدمت سربازی وا شتغال اشاره کرد (کاسپی ۱۹۹۳). زیرا با آغاز بزرگسالی و ازدواج و اشتغال، فرد نقشهای تازه ای را بر عهده می گیرد که این نقش های تازه تغییرات شخصیتی  خاص را در فرد ایجاد می کنند.

     قابل ذکر است که هر دو گروه معتقد به ثبات یا تغییر شخصیت در مورد اینکه شخصیت در افراد در طی مراحلی شکل می گیرد اتفاق نظر دارند بنابراین رشد شخصیت را به مراحلی تقسیم کرده و ویژگیهای هر مرحله را مورد بحث و بررسی قرار می دهند (کریمی، ۱۳۸۲).

مراحل رشد شخصیت

     همانطور که گفته شد روان شناسان شخصیت، رشد شخصیت را به مراحلی تقسیم کرده اند که این مراحل به ترتیب عبارتند از :

–    دورة شیرخوارگی (از تولد تا ۲ سالگی): از آغاز تولد د رمیان نوزادان تفاوتهای شخصیتی قابل مشاهده است که یکی از واضح ترین این تفاوتها، مربوط به رشد جسمی آنها می باشد نوزادان زودرس به علت نیاز به مراقبت های ویژه از مادر خود برای مدت نامعلومی جدا می شوند که این عامل می تواند عوارض نامطلوبی برای نوزاد داشته باشد، زیرا تماس جسمی نوزاد با مادر پس از تولد نقش مهمی در سلامت شخصیت آیندة او دارد (کریمی، ۱۳۵۷).

شیفر[۲۹] و امرسون[۳۰] در یکی از تحقیقات خود به این نتیجه رسیدند که نوزادان در  جستجوی تعامل، به صورت فعالانه عمل می کنند نه به صورت منفعل، زیرا نوزادان منتظر توجه دیگران به خود نمی مانند بلکه آنها خودشان به جستجوی توجه دیگران برمی آیند.

همچنین محققان دیگری (مثلاً ، باولبی[۳۱]، ۱۹۶۰) عقیده دارند که اضطراب[۳۲]، یک پاسخ اولیه[۳۳] به جدایی از مادر پس از رشد دلبستگی در نوزاد بوجود می آید. یعنی زمانی که توان مجسم کردن اشیاء در غیاب آنها در نوزاد شکل می گیرد.

–    دورة پیش دبستانی (کودکی اول، ۲ تا ۵ سالگی). این دوره به میران زیادی امتداد دورة قبل می باشد و به نوبة خود از جنبه های مختلف مرحله ای  اساسی برای رشد شخصیت کودک می باشد. همچنین بازی کردن در این مرحله هم یکی از اساسی ترین فرایندهای رشد استعدادها و توانائیهای کودک به حساب می رود که از نظر ژان پیاژه[۳۴] بازی کلید اصلی کشف دنیای اطراف کودک است و رشد شخصیت کودک از جنبه های مختلف به بازی کردن کودک بستگی دارد.

در این دوره کودکان در واقع خودپنداره[۳۵] ای مطمئن، مهارتهای اجتماعی تازه، اصول اخلاقی و درک صحیحی از خودشان به عنوان پسر یا دختر، در خود پرورش می دهند.

علاوه بر این دلبستگی در این مرحله به صورت پیوندجویی[۳۶] جلوه می کند به این شکل که کودک خود را جزئی از گروه دانسته و با گروه همکاری می کند و سهمی از مسئولیتها را برعهده می گیرد کودک از اینکه خود را عضوی از گروه می داند احساس امنیت خاطر، توانایی دلگرمی و اعتماد به نفس می کند.

–    دورة دبستانی (کودکی میانه، ۶ تا ۱۲ سالگی): در این دوره کودکان بخش قابل توجهی از وقت خود را در مدرسه سپری می کنند از نظر روان کاوان این دوره، دورة نهفتگی[۳۷] می باشد و بهترین زمان برای آموزش و یادگیری کودکان است.

اکثر محققان روان شناسی که معقتدند رشد شخصیت حاصل تعامل بین فرد و محیط اطراف است سالهای دبستانی را برای رشد برخی از جنبه های شخصیتی بسیار مهم و اساسی تلقی می کنند بنابراین شخصیت افراد در این دوره بیشتر در مدرسه قالب ریزی می شود.

–    دورة بلوغ (۱۳ تا ۱۸ سالگی): این دوره را دورة بعد از کودکی و قبل از بزرگسالی می دانند؛ در این دوره تغییرات مهم در زندگی اجتماعی و تحصیلی افراد بوجود می آید مثلاً از لحاظ تحصیلی فرد در این دوره تحصیلات دبیرستان را به پایان می رساند بعضی از روان شناسان رشد همچون اریکسون[۳۸] (۱۹۶۸) این دوره را دورة تعارض و بحران می دانند در این دوره شخصیت نوجوان بیشتر در جامعه قالب ریزی می شود.

یکی از مسائل مهم در این دوره کسب استقلال در جوانان می باشد که آگاه بودن والدین نسبت به آن  می تواند مفید و سازنده باشد زیرا باعث می شود که والدین به جای مخالفت با جوانان و افزودن تنشها و فشارهای روحی آنان، واکنشها و الگوهای رفتاری خود را مطابق با الزامات سنی فرزندان خودتنظیم کرده و عبور آنان را از این مرحله بدون گرفتاری و فشار روانی زیاد باعث خواهند شد.

در اواخر این دوره که فرد وارد مرحلة اوایل بزرگسالی می شود. کشش جوان بیشتر به سوی جنس مخالف معطوف می شود که اریکسون این مرحله را مرحله صمیمیت در برابر انزوا[۳۹] می نامد که فرد هویت خویش را مطابق با ارزشها و تمایلات دو نفر، نه فقط خود توصیف می کند.

–    دورة بزرگسالی: در این مرحله افرادی که مراحل قبلی را با موفقیت پشت سر گذاشته اند برای احراز تکالیف بزرگسالی بهتر آماده شده اند و بر عکس کسانی که هویت سالمی را در مراحل قبلی کسب نکرده اند کمتر می توانند در تکالیف این مرحله به موفقیت دست یابند.

طبق فرضیه اسپرلینگ[۴۰] رشد ناکافی دلبستگی افراد در دوره شیر خوارگی به بروز دشواریها و دلبستگی های بزرگسالی منجر می شود (اسپرلینگ، برمن[۴۱] و فیگن[۴۲]، ۱۹۹۲).

اریکسون (۱۹۸۲) مهمترین تکلیف این مرحله را زایندگی[۴۳] می نامد، که عبارت است از پرورش نسل بعدی که شامل پرورش فرزندان خود یا فرزندان دیگران می باشد.

افراد در این مرحله به خودسازی می پردازند و به سوی کمال گرایش دارند و به همین جهت است که خودشکوفایی[۴۴] و متفکر بودن اکثراً در این مرحله روی می دهد.

–    دوره کهنسالی: در این دوره سالخوردگان دچار ضعف بینایی، از جمله آب مروارید می شوند که این نقص بینایی بر اعتماد به نفس آنها تأثیر می گذارد. مشکلات شنوایی هم در این دوره به خصوص در مردان شایع است و کاهش توانایی دستگاه های قلبی- عروقی هم در این دوره محسوس تر می شود. اریکسون این مرحله را مرحله انسجام من در برابر ناامیدی[۴۵] نام گذاری کرده است به این صورت که افرادی که به انسجام من در این مرحله دست می یابند از دستاوردهای خود احساس کامل بودن و رضایت می کنند و برعکس افراد ناامید وقتی می بینند که دیگر فرصتی برای انسجام در زنگی خیلی کم است، غرق در اندوه، با فشار و نومیدی می شوند (کریمی، ۱۳۸۲)

همچنین طبق نظر رابرت پک[۴۶] سالخوردگان برای انسجام من می بایست از زندگی شغلی، بدن و هویت مجزایشان فراتر روند . آنها باید از خردمندی خودکمک گرفته و به گونه ای به فکر دیگران باشند که زندگی آنها را بهتر کند. بنابراین اگر چه دورة کهنسالی ظاهراً دوران رکود زندگی به نظر می رسد اما بسیاری از افراد تا آخرین مراحل زندگی خود دارای هدفها و برنامه هایی برای زندگی هستند و جهت رسیدن به این هدفها تلاش می کنند (کریمی، ۱۳۸۲).

     پس رشد شخصیت به صورت مادام العمر ادامه دارد. از نخستین دوران شیرخوارگی تا دوران پیری و کهنسالی همة انسانها در حال آموختن هستند (کلونینگر[۴۷]، ۱۹۹۶).

نظریه های شخصیت

     روان شناسان بر پایة اطلاعات اولیه و دیدگاه خاصی که نسبت به انسان داشته اند، انسانها را به صورتهای مختلف در نظر گرفته اند و در بارة شخصیت انسانها نظریه های گوناگونی ارائه کرده اند به همین خاطر نظریه های مربوط به شخصیت، از تنوع زیادی برخوردار است.

     همچنین اختلاف نظر در بارة مفاهیم مربوط به شخصیت هم در بین روانشناسان شخصیت باعث تعدد نظریه ها در این رابطه شده است.

     به علاوه هیچ گاه یک نظریة شخصیت به تنهایی نتوانسته است معمای پیچیدة شخصیت را حل کند. و نظریه های مختلف شخصیت بر اساس وجوه اشتراک و شباهت شان با همدیگر در طبقات مختلفی قرار گرفته اند.

این رویکردها به صورت زیر می باشند:

الف) رویکرد روان کاوی:

     اولین رویکردی که به مطالعة رسمی شخصیت پرداخت. رویکرد روان کاوی، که نخستین بار توسط زیگموند فروید آغاز شد.

     این رویکرد بر نیروهای ناهشیار تأکید دارد و معتقد است که شکل دهندگان شخصیت، امیال جنسی و پرخاشگری با پایة زیستی و تعارضهای دوران کودکی می باشند.

     همچنین مطالعة نظامدار شخصیت در قرن نوزدهم با رویکرد روان کاوی آغاز شده است که اکثر نظریه های شخصیت پس از فروید مدیون دیدگاه روان پویایی  فروید  هستند.

     نظریه های روان کاوی شامل نظریه زیگموند فروید ونو روان کاوی شامل نظریه های یونگ آدلر، هورنای، اریک فروم، هنری موری می باشد.

ب) رویکرد صفت:

       صفت[۴۸] عبارت است از «ویژگی یا کیفیت متمایز کنندة یک شخص» رویکرد صفت از زمانهای گذشته به کار رفته است به طوری که این طبقه بندی صفت به زمان پزشک یونانی بقراط (۳۷۷- ۴۶۰ قبل از میلاد) برمی گردد که معتقد بود صفات شخصیت که شامل خوشحالی، غمگینی، تندخویی و بی احساسی می باشد، مبنای سرشتی دارند و توسط کارکرد زیستی تعیین می شوند. در زندگی روزمره هم ما برای تبیین خود و دیگران تمایل داریم این کار را بر اساس صفات انجام دهیم. همانند رویکرد بقراط، در دهه ۱۹۴۰ ، روان شناس آمریکایی، ویلیام شلدون (۱۹۷۷- ۱۸۹۹) صفات یا ویژگیهای شخصیت را در مجموع ثابت می دانست و پژوهشها این نظریه را حمایت نکرده است از نظریه پردازان رویکرد صفت گوردون آلپورت و ریموند کتل می باشند که این دو نظریه پرداز، به اثر    موقعیت های خاص بر رفتار توجه دارند و معتقدند که رفتار، حاصل تعامل بین متغیرهای شخصی و موقعیتی است. با اینکه هدف آنها شناسایی کردن صفات شخصیت بود. ولی آنها بررسی خود را به شیوه های متفاوتی انجام دادند به طوری که آلپورت را می توان از نظریه پردازان انسان گرایی هم به شمار آورد- زیرا آلپورت هم بر انسان کامل و توان فطری انسان برای رشد و خودشکوفایی تأکید داشت. از دیگر پژوهشگران جدید که به طور جدی رابطة علّی بین وراثت ژنتیکی و شخصیت را دنبال می کنند. هانس آیزنک و رابرت مک گری و پل کوستاو می باشند (شولتز، ۱۹۹۸، ترجمه سید محمدی، ۱۳۸۵).

ج) رویکرد گسترة زندگی:

      اکثر نظریه پردازان شخصیت، بخشی از توجه و مطالعة خود را به نحوة رشد شخصیت در طول زمان صرف می کنند. برخی از این نظریه پردازان به مراحل خاصی در رشد بعضی از جنبه های شخصیت تأکید دارند، برخی دیگر الگوهای رشد کلی تری را در نظر می گیرند همچنین نظریه پردازان از جهت مدت زمان رشد شخصیت با همدیگر تفاوت دارند به عنوان مثال یونگ میانسالی را مهمترین زمان تغییر در شخصیت می دانست ولی اریک اریکسون به رویکرد عمر[۴۹] در رشد شخصیت تأکید دارد و معتقد است که رشد شخصیت در کل دوران زندگی از طریق هشت مرحله، از تولد تا مرگ صورت می گیرد (همان منبع).

د) رویکرد انسان گرایی:

     رویکرد انسان گرایی[۵۰] از جنبش انسان گرایی در روان شناسی است که در بین سالهای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ شکوفا شد و طرفداران آن تلاش کردند تا روشها و موضوعهای این حوزه را اصلاح کنند.

     روان شناسان انسانگرا با فروید و پیروان او به جدل برخاستند زیرا معتقد بودند که آنان صرفاً بر روان رنجوری و روان پریش متمرکز شده اند و فقط جنبة بیمار ماهیت انسان را مطرح کرده اند.

     به نظر روان شناسان انسان گرا انسانها خیلی پیچیده تر از آن هستند که بتوان آنها را با کمک روشهای رفتار گرایان مورد بررسی قرار داد و به طور کامل شناخت.

     انسانگرایی بر آروزهای انسان، ارادة آزاد آگاهانه و شکوفایی توانائیهای بالقوة انسان تأکید می کنند و تصویری خوش بینانه از ماهیت انسان بدست می دهند و انسان را به عنوان موجود فعال و خلاق ترسیم می کنند. گوردون آلپورت و هنری مورای را پیشگامان رویکرد انسان گرایی به شخصیت می دانند این رویکرد در بخشهای بعد با کارهای آبراهام مزلو و کارل راجرز معرفی می شود (شولتز، ۱۹۹۰، ترجمه کریمی و همکاران، ۱۳۸۴).

ر) رویکرد شناختی

     واژه شناخت[۵۱] به معنی عمل یا فرایند دانستن است این رویکرد در شخصیت، بر شیوه هایی تمرکز دارد که مردم توسط آنها خود و محیط اطرافشان را می شناسند به این صورت که نحوة درک، ارزشیابی، یادگیری، تصمیم گیری و حل مسائل آنها چگونه است.

     از نظریه پردازان رویکرد شناختی جورج کلی[۵۲] می باشد که کوشیده است تا تمام جنبه های شخصیت، مثل مؤلفه های هیجانی آن را در قالب فرایند های شناختی شرح دهد (همان منبع).

هـ) رویکرد رفتاری

     همانطور که می دانیم جان بی. واتسون، بنیانگذار رفتارگرایی می باشد، روان شناسی رفتار گرایی او بر رفتارهای آشکار تمرکز د اشت و در روان شناسی دهة ۱۹۲۰ خیل طرفدار داشت و به مدت۶۰ سال نیروی غالب در این رشته بود.

     پس در رویکرد رفتاری، شرایط درونی همچون اضطراب، انگیزه ها، نیازها ومکانیزم های دفاعی که اغلب نظریه پردازان دیگر شخصیت به آنها پرداخته اند هیچ اشاره ای نشده است. از طرفداران این رویکرد نظریة بی اف ا سکینر که همچنان به تست جان بی. واتسون وفادار است (شولتز، ۱۹۹۸، ترجمه سید محمدی، ۱۳۸۵).

ی) رویکرد یادگیری اجتماعی

     رویکرد یادگیری اجتماعی به شخصیت، پیامد رویکرد رفتارگرای اسکینر است. ولی این رویکرد برخلاف رویکرد رفتاری اسکینر، فعالیت متغیرهای شناختی درونی را که بین محرک و پاسخ میانجی می شوند در نظر می گیرند.

     از نظریه پردازان این رویکرد به کارهای آلبرت بندورا[۵۳] و جولیان راتر[۵۴] اشاره خواهیم کرد که آنها با آزمودنیهای انسان سروکار دارند و رفتارهای آنها را در محیط اجتماعی مورد مشاهده و بررسی قرار می دهند.

     با توجه به اینکه بندورا و راتر در کارهای خود از متغیرهای شناختی بهره برده اند و کار آنها جنبش شناختی در روان شناسی را تقویت و منعکس می کند رویکرد آنها را رویکرد شناختی رفتاری نامیده اند (همان منبع).

نظریه روان کاوی فروید

     از نظر اکثر دانشمندان، اولین نظریه جامع روانی در تاریخ علوم به زیگموند فروید روانپزشک و مؤسس این مکتب تعلق دارد و در این کتاب با اهمیت خود، به نام «تفسیر خواب[۵۵]» پایه واساس نظریة روان کاوی خود را بنا نهاده است (شاملو، ۱۳۸۲).

     به نظر فروید خودآگاهی[۵۶] قسمت کوچکی از شخصیت انسان را تشکیل می دهد بنابراین نمی تواند آدمی را به طور کامل و شایسته بشناساند. زیرا قسمت اعظم شخصیت انسان از شعور باطنی یا ناخودآگاه[۵۷] تشکیل شده است فروید روان انسان را به کوهی از یخ تشبیه کرده است که در آبهای دریا شناور است و از این کوه یخ فقط قسمت کوچکی از سطح آب بیرون است و دیده می شود درحالیکه قسمت بزرگ آن زیر آب است و ناپیداست (سیاسی، ۱۳۸۴).

 

غرایز و انواع آن

    غرایز[۵۸] شکلی از انرژی بوده و عناصر اصلی شخصیت هستند به علاوه غرایز نیروهای برانگیزنده ای هستند که رفتار را سوق داده و جهت آن را تعیین می کنند.

    غریزه یک نیاز بدنی است که به یک حالت ذهنی تبدیل می شود. بنابراین هدف غریزه، ارضا کردن نیاز است تا بدین وسیله باعث کاهش تنش شود.

     اساس نظریة روانکاوی بر فرضیة صرفه جویی نیرو[۵۹] استوار است طبق این فرضیه، انرژی از شکلی به شکل دیگر تبدیل می شود بدون آنکه مقدر آن در طبیعت کم و زیاد شود، یعنی انرژی روانی[۶۰] از انرژی جسمی بوجود می آید و بالعکس.

     بنابراین به نظر فروید همان نیرویی که باعث فعالیت های عضلانی می شود سبب پیدایش فعالیتهای روانی مثل ادراک، تفکر، خشم و ترس نیز می شود. منبع تحریک جسمی غریزه را احتیاج[۶۱] و تظاهر روانی آن را میل[۶۲] می نامند فروید غرایز را در انسان به دو دسته تقسیم کرد و برای آنها اهمیت خاصی قایل بود و سایر غرایز را قسمتی از آنها دانست. این دو دسته غرایز عبارتند از : «غریزه زندگی[۶۳]» و «غریزه مرگ[۶۴]».

     غرایز زندگی شامل تمام نیروهایی است که باعث تداوم زندگی و تکثیر نوع انسان می شوند مانند جستجو برای تهیة غذا، آب وهوا، مسائل جنسی. پس غرایز زندگی در جهت رشد و نمو هستند وغریزه جنسی از نظر فروید، مهمترین نوع غریزه زندگی است و انرژی روانی آشکار شده توسط غرایز زندگی لیبیدو[۶۵] نام دارد.

    فروید در مقابل غرایز زندگی، غرایز مرگ را فرض کرد. این غریزه، پایه و اساس تمام خصوصیات خشونت آمیز، پرخاشگرانه و تخریب مثل قتل، خودکشی و جنگ است.

     فروید معتقد بودکه غریزه مرگ طبق یک قانون ترمودینامیک به نام انتروپی[۶۶] عمل می کند و مطرح کرد که همة موجودات زنده فاسد می شوند. وی اعلام کرد که مردم میل ناهشیاری به مردن دارند و هدف زندگی مرگ است (شولتز، ۱۹۹۸، ترجمه سیدمحمدی، ۱۳۸۵).

 

ساختار شخصیت

     فروید شخصیت را مرکب از سه سطح  می دانست: هشیار[۶۷]، نیمه هشیار[۶۸] و ناهشیار[۶۹]

     هشیار شامل تمامی احساسها و تجربیاتی است که در هر لحظة معین از آنها آگاهی داریم فروید سطح هشیار را جنبة محدودی از شخصیت می دانست. زیرا معتقد بود که این سطح بخش کوچکی از افکار، احساسات و تجربیات ما را در لحظه نشان می دهد.

     به نظر فروید بخش مهم شخصیت، بخش ناهشیار است که با وجود نامرئی بودن از وسعت بیشتری برخوردار است این سطح کانون تمرکز نظریه روان کاوی است. سطح ناهشیار در برگیرندة غرایز آرزوها و امیالی است که به رفتار ماجهت داده و مشخص می کنند. بنابراین بخش ناهشیار شامل نیروی محرک عمده ای است که در پشت کل رفتار ما موجود است و منبع نیروهایی است که ما را یارای دیدن و کنترل آنها نیست.

     به اعتماد روان کاوان آن چه که در ناهشیار است. ممکن است خود را به صورت رفتارهای غیر منطقی، لغزشهای کلامی و رفتارهای غیر منتظره در زندگی روزمره بروز دهند.

     نیمه هشیار بین دو سطح هشیار و ناهشیار قرار دارد. نیمه هشیار مرکز خاطرات، ادراکات، اندیشه ها و افکاری است که ما در حال حاضر نسبت به آنها آگاهی هشیارانه نداریم ولی می توانیم به راحتی آنها را به هشیاری بیاوریم.  فروید در سالهای آخر زندگی خود، در این دیدگاه خود تجدید نظر کرد و در تشریح شخصیت سه ساختار بنیادی مطرح ساخت که عبارتند از نهاد[۷۰]، خود[۷۱] و فرا خود[۷۲] (شولتز، ۱۹۹۰، ترجمه کریم یو همکاران، ۱۳۸۵).

     الف)  نهاد: نهاد جایگاه تمام غریزه هاست و همه بنیادهای زیستی انسان را بازنمایی می کند . نهاد تمام انرژی لازم برای خود و فراخود را فراهم می کند. بنابراین نهاد، ساختار قدرتمند شخصیت است. نهاد بر ارضای بدون قیدو شرط غرایز و تمایلات تأکید دارد و نمی تواند نومیدی را تحمل کند از منعیات آزاد است نهاد براساس اصل لذت[۷۳] عمل می کند. در نتیجه در جهت افزایش لذت و دوری از درد عمل می کند در واقع نهاد از واقعیت آگاهی ندارد و ساختاری خودخواه، لذت جو، غیر اخلاقی، سمج و عجول است.

     ب) خود: دومین ساختار شخصیت فروید است که ارباب منطقی شخصیت است. هدف خود جلوگیری از تکانه های نهاد نیست، بلکه هدف آن کاهش دادن تنش است.

     خودتابع «اصل واقعیت[۷۴]» است و از یک سو به ارضای تمایلات می پردازد و از سوی دیگر این ارضا را در چهارچوب ضوابط قابل قبول اجتماعی در می آورد.

     خود به انسان کمک می کند تا از تنش درونی خود بکاهد و نیازهای خود را بر اساس واقعیت و با استفاده از امکانات واقعی برطرف سازد. بنابراین خود از روشهایی استفاده می کند که به آن روشها «فرایند ثانویه[۷۵]» گفته می شود خود طبق روشهای فرایند ثانویه، برای ارضای تمایلات، نقشه ای واقع بینانه تنظیم می کند، بعد آن را با انجام اعمالی ، آزمایش می کند تا مشخص کند  که آیا طبق این نقشه موفق خواهد شد یا نه؟ این جریان را «واقعیت آزمایی[۷۶]»  نام گذاری کرده اند (شاملو، ۱۳۸۲).

     خود به دو صاحب اختیار، یعنی ، نهاد و واقعیت خدمت می کند وهمواره بین خواسته های متناقص آن ها میانجیگری می کند همچنین خودهرگز مستقل ازنهاد نیست و همیشه پاسخگوی خواسته های نهاد است و همه ی انرژی خود را از نهاد بدست می آورد (شولتز، ۱۹۹۸، ترجمه سید محمدی، ۱۳۸۵).

     ج) فراخود: این ساختار جنبه ی اخلاقی شخصیت است که اساس آن معمولاً در سن ۵ یا ۶ سالگی آموخته می شود و معمولاً شامل مقررات رفتاری است که بوسیلة والدین تعیین شده اند.

    این ساختار برای کنترل رفتار طبق قوانین اجتماعی عمل می کند که فرد این مجموعة نیرومند و کاملاً ناهشیار را در کودکی فرا می گیرد. این ساختار به اصول و موازین اخلاقی توجه دارد که به زبان روزمره آن را «وجدان[۷۷]» می خوانند.

    فراخود، بخش اخلاقی شخصیت انسان است که از دو قسمت «وجدان» و «خود ایده آل[۷۸]» تشکیل یافته است. وجدان بر اساس رفتارهایی که کودکان به خاطر آنها تنبیه می شوند، شکل می گیرد و این رفتارها از نظر خانواده ناپسند به شمار می آیند. خود ایده آل، شامل اعمال، افکار و عواطفی است که مورد پذیرش خانواده بوده و کودکان برای انجام آنها تحسین می شوند. کودک بوسیله مکانیسم درون فکنی این ارزشها را در خود درونی می کند (شاملو، ۱۳۸۲).

 

مراحل روانی جنسی رشد شخصیت

     از تظر فروید شخصیت کودک از آغاز تولد شروع می شود و تجربیات کودکی را به قدری مهم می دانست که معتقد بود شخصیت فرد بزگسال در پنج سالگی شکل می گیرد و این رشد در سنین ۱۴ سالگی کامل می شود در طی این دوران رشد، انرژی روانی در مراحل مختلف در نقاط مختلف بدن کودک متمرکز می شود و در هر مرحله لذت کودک به ناحیة ویژه ای از بدن او متمرکز می شود.

     مرحله دهانی[۸۰]: اولین مرحلة رشد روانی- جنسی است که از تولد تا ۲ سالگی به طول می انجامد و انرژی لذت بخش در لبها و دهان کودک تمرکز دارد. اولین ارضای دهانی بوسیله تغذیه، مکیدن انگشت و سایر حرکات دهانی نوزادان صورت می گیرد. در زندگی بزرگسالان هم، نشان های مرحلة دهانی در آدامس جویدن، سیگار کشیدن و بوسیدن دیده  می شود (شولتز، ۱۹۹۸،ترجمه سیدمحمدی، ۱۳۸۵).

     در این مرحله، ناکامی شدید و ارضای بیش از حد فعالیت های دهانی باعث می شود فرد در بزرگسالی به یکی از دو منش زیر ابتلا پیدا کند. اولی منش اتکالی[۸۱] است که به آن، تیپ فعل پذیردهانی[۸۲] هم می گویند که فرد دارای اینگونه منش، سعی می کند تا همواره دیگران را راضی نگاه دارد. دومی، پرخاشگر دهانی[۸۳] است که فرد دارای اینگونه منش، بددهان، فحاش، پرگو و سلطه جوست (شاملو، ۱۳۸۲).

     مرحله مقعدی[۸۴]: در این مرحله که از ۱۸ ماهگی تا ۴ سالگی طول می کشد، چون عمل دفع برای کودک جنبة لذت بخش پیدا می کند بنابراین منطقه لذت به ناحیة مقعد منتقل می شود از خصوصیات روانی این مرحله، این است که هنگامی که کودک عمل دفع را در زمان و مکان نامناسب انجام دهد و از سوی والدین مورد سرزنش قرار گیرد ممکن است آدمی لجوج، تندخو و خرابکار باشد. بالعکس اگر برخورد والدین بااین عمل کودک،توأم با مهربانی و ملایمت باشد. این عمل از نظر کودک اهمیت زیادی پیدا می کند و می تواند در کودک منشأ خلاقیت و سازندگی گردد (سیاسی، ۱۳۸۴).

     مرحلة تناسلی[۸۵]: در این مرحله، که از ۴ تا ۶ سالگی به طول می انجامد. ناحیه لذت بخش به اعضای تناسلی منتقل  می شود این مرحله، آخرین مرحلة پیش تناسلی یا کودکی است و حل تعارضهای آلتی از همه دشوار تر است کودک در این مرحله به همراه لذت بردن از دست کاری آلت تناسلی خود تصورات و خیالبافی هایی می کند که باعث تمایل کودک به رابطه جنسی با والدین غیرهمجنس خود می شود که فروید آن را در مورد پسران عقدة اُدیپ[۸۶] و در مورد دختران عقدة الکترا[۸۷] می نامد این عقده ها در اواخر این  مرحله با همانند سازی[۸۸] کودک با والد همجنس خود حل می شوند.

    مرحله نهفتگی[۸۹]: این مرحله از ۶ تا ۱۲ سالگی به طول می انجامد که در خلال آن میل جنسی تقلیل می یابد و لیبیدوی جدیدی رشد نمی کند. در مقابل رشد هوشی، اخلاقی و اجتماعی کودک رشد بیشتری می کند.این دوره برای آموزش و یادگیری کودک مناسب است و کودک می تواند به یادگیری مطالب و مهارتهای تازه بپردازد.

     مرحلة تناسلی[۹۰]: این دوره معمولاً از ۱۲ تا ۱۴ سالگی شروع می شود. در این مرحله، فرد از علایق جنسی خود نسبت به جنس مخالف آگاه می شود و تغییراتی بیوشیمیایی و  فیزیولوژیکی رخ می دهد، رشد دستگاه های تولید مثل کامل می شود (شاملو، ۱۳۸۲).

 

نظریه یونگ


۱- Augustine

2- Conscious experience

3- Behaviorism

4- Freud

1- Empedocles

2- Hippocrates

1- Kretschmer

2- Pyknic

3- Asthenic

4- Athletic

5- Sheldon

6- Endoderm

7- Mesoderm

8- Ectoderm

1- Assessment

2- Personality traits

1- Style

2- Persona

3- Mishel

1- Longitudinal

2- Neurlticism

3- Conley

1- Retrospection

2- Gold

3- Andres

4- Schwartsman

5- bergman

6- Magnusson

1- Schaefer

2- Emerson

3- Bowlby

4- Anxiety

5- Primary response

1- Piaget

2- Self- concept

3- Affiliation

4- Latency period

1- Erikson

2- Intimacy versus isolation

3- Sperling

4- Berman

5- Fagen

6- Generativity

1- Self- fulfillmenty

2- Egointegrituy versus despair

3- Peck

4- Cloninger

1- Trait

1- Life- span

2-Humanism

1- Cognition

2- Kelly

1- Bandura, B

2- Julian Rotter

3- The jnterpre tation of dreams

4- The conscious

5- The unconscious

1- Instincts

2- Conservation of energy

3- Psychic energy

4- Need

5- Wish

6- Life instinct

7- Death instinct

8- Libido

1- Entropy

2- Conscious

3- Preconscious

4- Unconscious

1- Id

2- Ego

3- Super ego

4- Pleasure principle

5- Reality principle

6- Secondary process

7- Reality testing

1- Conscience

2- Ego-ideal

3- Psycho- sexual

1- Oral stage

2- Dependent character

3- Passive dependent character

4- Oral aggressive

5- Anal stage

6- Phallic stage

1- Oedipus complex

2- Elektra complex

3- Identification

4- Latent stage

5- Genital stage

 

110,000 ریال – خرید

تمام مقالات و پایان نامه و پروژه ها به صورت فایل دنلودی می باشند و شما به محض پرداخت آنلاین مبلغ همان لحظه قادر به دریافت فایل خواهید بود. این عملیات کاملاً خودکار بوده و توسط سیستم انجام می پذیرد.

 جهت پرداخت مبلغ شما به درگاه پرداخت یکی از بانک ها منتقل خواهید شد، برای پرداخت آنلاین از درگاه بانک این بانک ها، حتماً نیاز نیست که شما شماره کارت همان بانک را داشته باشید و بلکه شما میتوانید از طریق همه کارت های عضو شبکه بانکی، مبلغ  را پرداخت نمایید. 

 

مطالب پیشنهادی:
  • تحقیق بررسی رابطۀ ویژگیهای شخصیتی و سلامت روان در بین دانش آموزان
  • مقاله بررسی رابطه کمال‌گرایی والدین با عزت‌نفس، جرأت‌ورزی و خودکارآمدی فرزندان آنها در بین دانش‌آموزان دختر
  • برچسب ها : , , , , , , , , , , ,
    برای ثبت نظر خود کلیک کنید ...

    براي قرار دادن بنر خود در اين مکان کليک کنيد
    به راهنمایی نیاز دارید؟ کلیک کنید
    

    جستجو پیشرفته مقالات و پروژه

    سبد خرید

    • سبد خریدتان خالی است.

    دسته ها

    آخرین بروز رسانی

      سه شنبه, ۱۶ آذر , ۱۳۹۵
    
    اولین پایگاه اینترنتی اشتراک و فروش فایلهای دیجیتال ایران
    wpdesign Group طراحی و پشتیبانی سایت توسط دیجیتال ایران digitaliran.ir صورت گرفته است
    تمامی حقوق برایdjkalaa.irمحفوظ می باشد.